ویژگیهای حضرت حجه

ویژگی های حضرت حجه و جهاتی که در امام زمان عجل اللَّه فرجه هست و مایه لزوم دعا برای آن جناب است.

حرف فاء

۱ – فضل و عنایت آن حضرت علیه السلام نسبت به ما

مطالبی در این زمینه در بخش سوم کتاب و در همین بخش آوردیم ، که برای خردمندان کفایت می کند .

ویژگیهای حضرت حجه ابن الحسن العسگری

۲ – فصل و جداسازی آن حضرت علیه السلام بین حقّ و باطل

دلیل بر این معنی روایتی است که در بحار از تفسیر عیّاشی به نقل از عجلان ابوصالح آمده که می گفت : حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام فرمود : روزها و شبها به پایان نمی رسد تا اینکه منادی از جانب آسمان ندا می کند : ای اهل جدا شوید ، ای اهل باطل جدا شوید ، پس هر کدام از دیگری جدا می شوند . راوی می گوید : عرض کردم . اَصْلَحَکَ اللَّهُ آیا پس از این ندا باز هم اینها به هم مخلوط خواهند شد ؟ فرمود : خیر ، خداوند در کتاب خود می فرماید : « ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمنینَ عَلی ما اَنْتُم عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ » ( ۴۱۶ ) ؛ چنین نباشد که خداوند مؤمنان را بر این حال که هستید واگذارد تا اینکه پلید را از پاکیزه جدا سازد .

و در همان کتاب از امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن حدیثی طولانی درباره وقایع زمان ظهور و خروج قائم علیه السلام آمده : . . . و منادی در ماه رمضان از ناحیه مشرق هنگام سپیده دم ندا می کند : ای اهل هدایت جمع شوید ، و یک منادی از طرف مغرب پس از ناپدید شدن سرخی شفق فریاد می کشد : ای اهل باطل جمع شوید . و فردای آن هنگام ظهر رنگ خورشید تغییر می کند و زرد می شود ، سپس سیاه و ظلمانی می گردد ، و در روز سوم خداوند حقّ و باطل را از هم جدا می کند و دابّهُ الْاَرْض

خروج می نماید و رومیان تا کهف جوانمردان پیش می آیند ، پس خداوند آنها را از کهفشان با سگشان برمی انگیزد یکی از آنها ملیخا نام دارد و یکی دیگر خملاها ، و اینها دو شاهدی هستند که تسلیم حضرت قائم علیه السلام می باشند ( ۴۱۷ ) .

و از غیبت نعمانی از ابان بن تغلب روایت شده که گفت : شنیدم حضرت ابوعبداللَّه جعفر بن محمد علیه السلام می فرمود : دنیا به آخر نمی رسد تا اینکه منادی از طرف آسمان ندا می کند : ای اهل حقّ جمع شوید . پس آنها در یک زمین قرار می گیرند . سپس بار دیگر ندا می کند : ای اهل باطل اجتماع کنید پس بر یک زمین دیگر قرار می گیرند .

عرض کردم : آیا می توانند این طایفه در طایفه دیگر داخل شوند ؟ فرمود : نه وَ اللَّهِ و این است فرموده خدای عزّ و جل : « ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمِنینَ عَلی مآ اَنْتُم عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ » ( ۴۱۸ ) .

می گویم : به صورت دیگری نیز بین حقّ و باطل جدا می کنند ، به اینکه آن حضرت آنان را از چهره هایشان می شناسد ، آنگاه دشمنانش را از دم شمشیر می گذراند . مطالبی مناسب در قتل کافرین به شمشیر آن جناب خواهد آمد . اِنْ شاء اللَّه تَعالی .

۳ – فرج مؤمنین به دست آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

دلیل بر این ، عبارتی است که در توقیع شریف مروی در کتاب احتجاج آمده که : « وَ أَکْثِرُوا الدُّعاء بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجکُمْ » ( ۴۱۹ ) ؛ و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج زیرا که آن فَرَجِ شماست .که ظاهراً اشاره به فَرَج برمی گردد یعنی که فَرَجِ شما بر اثر فرج و ظهور آن حضرت خواهد بود ، صلوات اللَّه علیه و عجّل اللَّه تعالی فرجه .

و نیز در زیارت روز جمعه می خوانیم : « وَ هذا یَوْمُ الْجُمُعَهِ وَ هُوَ یَوْمُکَ الْمُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ وَ الْفَرَجُ فیهِ لِلْمُؤْمِنینَ عَلی یَدَیْکَ وَ قَتْلُ الْکافِرینَ بِسَیْفِکَ » ؛ و امروز روز جمعه است که آن روز توست و ظهور تو و فرج مؤمنان بر دست تو؛ و کشته شدن کافران به شمشیر تو در این روز انتظار می رود .

و نیز در کتاب کمال الدین به سند خود از ابراهیم کرخی روایت کرده که گفت : به خدمت حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام رفته بودم ، در اثنایی که در محضرش نشسته بودم ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام که آن هنگام نوباوه ای بود وارد شد ، به احترام او برخاستم و او را بوسیدم و نشستم . حضرت صادق علیه السلام به من فرمود : ای ابراهیم این صاحب تو است بعد از من ، امّا گروههایی به سبب بی اعتقادی به او هلاک می شوند ، و گروههای دیگر با گرویدن به او سعادتمند می گردند ، پس خدا قاتل او را لعنت کند و عذابش را بر وی افزون فرماید ، البته خداوند از صُلب او بهترین اهل زمین در زمانش را بیرون می آورد ، هم نام جدش و وارث علم و احکامش ، کانون امامت و سرّ حکمت ، او را جبّارِ بنی فلان – پس از شگفتیهایی که از او صادر می شود – از راه حسادت به قتل می رساند ، ولیخداوند عزّ و جل امر خود را به آخر می رساند هر چند که مشرکین ناخشنود باشند .

و خداوند عزّ و جل از پشت او فرزندانی برآورد تا به دوازدهمین امام مهدی ، کامل شود ، که خداوند آنان را با کرامت خود مخصوص گردانیده و ایشان را در جایگاه قدس خویش قرار داده است . هر کس منتظر و معتقد به دوازدهمین آنها باشد مانند کسی است که پیشاپیش پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شمشیر زده و از آن حضرت دفاع کرده باشد .

راوی گوید : در این هنگام یکی از هواداران بنی امیه وارد گشت و سخن آن حضرت بریده شد ، پس از آن یازده بار به حضرت صادق علیه السلام مراجعه کردم ، می خواستم آن حضرت سخنش را تمام کند ، امّا نتوانستم . پس چون سال دوم شد [باز هم به مدینه رفتم] و بر آن حضرت وارد شدم در حالی که نشسته بودم به من فرمود : ای ابراهیم او پس از سختی بسیار و آزمایشهای طولانی و هراس و ترس ، غمها را از شیعیانش برطرف می سازد ، پس خوشا به حال آنکه آن زمان را درک نماید ، ای ابراهیم همین مقدار برای تو بس است .

ابراهیم گوید : هیچ سخنی این چنین مرا خوشدل ننموده و دیدگانم را روشن نساخته است ( ۴۲۰ ) .

و از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مروی است که در وصف حال مؤمنین در زمان جبارها فرمود : تا آنجا که احدی از شما جای پایی برای خودش نخواهد یافت و تا آنجا که شما در نظر

مردم از مردار در چشم صاحبش نیز بی ارزش تر خواهید شد و همانطور که شما در آن حال هستید . ( ناگهان یاری خداوند و آن پیروزی بیاید ) . و این است فرموده خداوند عزّ و جل که در کتابش می فرماید : « حَتّی إِذَا اسْتیْئَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا انَّهُمْ قَدْ کذِبُوا جأَهُمْ نَصْرُنا » ( ۴۲۱ ) ؛ تا آنجا که پیغمبران مأیوس شدند و [مردم گمان کردند که وعده ما خلاف خواهد شد ، نصرت و یاری ما برای آنها آمد .

و در بحار از غیبت شیخ طوسی روایت است که از وهب بن منبه از ابن عباس در خبری طولانی آمده : ابن عباس گفت : ای وهب ، سپس مهدی علیه السلام خروج می کند . پرسیدم : از فرزندان تو ؟ گفت : نه ، سوگند به خدا که او از اولاد من نیست ، ولی از فرزندان علی علیه السلام است ، خوشا به حال کسی که زمان او را دریابد ، به وجود او خداوند بر امّت فرج می دهد تا اینکه زمین را از قسط و عدل پر کند ( ۴۲۲ ) .

و در دعای امام صادق علیه السلام درباره آن حضرت روز بیست و یکم ماه رمضان که در کتاب اقبال منقول است آمده : و اینکه اجازه دهی به فَرَجِ کسی که با فَرَج او برای اولیا و برگزیدگانت هم فرج حاصل شود ( ۴۲۳ ) .

اِنْ شاءَ اللَّه این دعا را خواهیم آورد .

۴ – فتح شهرها و کشورهای کافرین

در کتاب کمال الدین از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مروی است که فرمود : امامانبعد از من دوازده نفرند ، اولشان تو هستی یا علی و آخرینشان قائم است که خداوند عزّ و جل به دست او شرق و غرب زمین را فتح می کند ( ۴۲۴ ) .

و در مجلّد نهم بحار از امالی شیخ طوسی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مروی است که در حدیثی به جابر فرمود : . . . پس خداوند نبوت را به من ختم فرمود ، و علی متولد شد ، پس وصیّت را به او پایان داد ، سپس هر دو نطفه از من و علی به هم پیوست و از ما جَهْر و جَهِیر ( = حسنین ) ؛ ولادت یافتند ، و خداوند به آن دو اسباط نبوّت را ختم فرمود ، و ذرّیه مرا از ایشان قرار داد ، و نیز آن کسی را که شهر – یا فرمود شهرهای – کفر را فتح خواهد کرد و زمین خدای را پر از عدل می سازد پس از آن که از جور و ستم پر شده ( ۴۲۵ ) از ایشان خواهد بود .

می گویم : جهر و جَهِیر به معنی زیبای خوش سیما است . چنانکه اهل لغت ذکر کرده اند ( ۴۲۶ ) .

و در مجلّد سیزدهم بحار از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت است که فرمود : قائم سیصد و نه سال حکومت می کند ، همان مقدار که اهل کهف در غارشان ماندند ، زمین را پر می کند از عدل و قسط چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد ، پس خداوند برای او شرق و غرب زمین را می گشاید و مردمرا می کُشد تا اینکه جز دین محمد صلی الله علیه وآله وسلم باقی نماند ، و به شیوه سلیمان بن داوود سلوک نماید ، آفتاب و ماه را صدا می کند ، او را جواب می دهند ، و زمین برای او نور دیده شود و به او وحی می رسد ، پس به امر الهی به وحی عمل می کند ( ۴۲۷ ) .

و در کتاب غایه المرام و غیر آن از طریق عامّه از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مروی است که فرمود : مهدی از فرزندان من است در چهره چهل سالگی گویی صورتش ستاره درخشان است در گونه راستش خال سیاهی است و بر او دو عبای پنبه ای همچون یکی از رجال بنی اسرائیل است ، گنجینه ها را بیرون می آورد و کشورهای شرک را می گشاید ( ۴۲۸ ) .

و نیز از آن حضرت آمده است که فرمود : قیامت بپا نشود تا اینکه مردی از خاندان من حکومت کند ، قسطنطنیّه و جبل الدّیلم را فتح نماید ، و اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند ، خداوند متعال آن روز را آنقدر طولانی کند تا آن را فتح فرماید ( ۴۲۹ ) .

در بحار از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمود : هرگاه قائم علیه السلام بپاخیزد در هر اقلیم از اقالیم زمین مردی را قرار می دهد و به او می گوید : اگر موضوعی بر تو وارد شد که آن را نفهمیدی و ندانستی که در آن چگونه قضاوت کنی به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است عمل نمای . ولشکری به قسطنطنیّه می فرستد چون به خلیج رسند چیزی به پاهای خود می نویسند و به روی آب راه می روند . [مردمان قسطنطنیّه ]گویند : اینان یاران او هستند که بر روی آب راه می روند ، پس خود او دارای چه کمالاتی می باشد! در آن هنگام درب شهر را به روی آنها می گشایند ، پس آنها وارد شهر می شوند و به آنچه می خواهند فرمان می دهند ( ۴۳۰ ) .

۵ – فتح ( گشودن ) جفر احمر برای خونخواهی امامان علیهم السلام

در کافی از امام صادق علیه السلام مروی است که به ابن ابی یعفور فرمود : و نزد من است جفر احمر . عرضه داشتم : در جفر احمر چیست ؟ فرمود : سلاح و به جهت خونخواهی گشوده می شود ، آن را صاحب شمشیر برای کشتن ، می گشاید ( ۴۳۱ ) .

۶ – فَرَح ( خوشحالی ) مؤمنین با ظهور و قیام آن حضرت علیه السلام

در این باره در حرف نون بحث « نفع آن حضرت » مطالب مناسبی خواهیم آورد اِنْ شاءَ اللَّه تَعالی .

حرف قاف

۱ – قتل کافرین به شمشیر آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

دلیل بر آن ، اخبار مستفیض بلکه متواتری است که در این باره آمده چنانکه در بحار و غیر آن از کتاب الأختصاص از معاویه دُهنی از حضرت امام صادق علیه السلام درباره آیه : « یُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ فَیُؤخَذُ بِالنَّواصی وَ الْأَقْدامِ » ( ۴۳۲ ) ؛ مجرمان از چهره هایشان شناخته می شوند که از موهای پیشانی و پاهای آنان گرفته [و به دوزخ] افکنده شوند .

فرمود : ای معاویه در این باره چه می گویند ؟ گفتم : می پندارند که خداوند تبارک و تعالی در قیامت مجرمین را به چهره هایشان می شناسد ، پس امر می کند از پیشانی و پاهایشان آنان را می گیرند ، و به آتش می افکنند . فرمود : چگونه خداوند جبّار تبارک و تعالی به شناختن خلایقی که آنها را آفریده نیاز دارد ؟ گفتم : فدایت شوم پس [معنی] این [آیه] چیست ؟ فرمود : هرگاه قائم ما بپاخیزد خداوند شناخت چهره ها را به آن حضرت عطا فرماید . آنگاه امر می کند کافران را با پیشانیهایشان و قدمهایشان بگیرند ، سپس از دم شمشیر می گذراند ( ۴۳۳ ) .

و در کتاب المحجه از ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : این آیه درباره قائم ما عجّل اللَّه فرجه نازل شده و اوست که آنها را به چهره هایشان می شناسد ، پس او و اصحابش آنها را از دم شمشیر می گذرانند ( ۴۳۴ ) .

و از عیّاشی به سند خود از ابن بُکَیر روایت شدهکه گفت : از حضرت ابوالحسن علیه السلام از تفسیر آیه : « وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً » ( ۴۳۵ ) ؛ حال آنکه هر آن کس که در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه فرمانبردار اویند .

پرسیدم ، فرمود : درباره قائم علیه السلام نازل شده هنگامی که علیه یهود و نصاری و صابئین و زنادقه و اهل ارتداد و کفر در شرق و غرب زمین هستند قیام می کند ، و اسلام را به آنها پیشنهاد می نماید هر کس با طوع و رغبت مسلمان شود؛ او را دستور می دهد که نماز بخواند و زکات پردازد ، و آنچه بر هر مسلمان واجب است انجام دهد ، و هر کس مسلمان نشد گردنش را می زند تا اینکه در مشارق و مغارب زمین یک نفر غیر موحّد باقی نماند . عرض کردم : قربانت شوم در روی زمین مردم بسیارند ، قائم علیه السلام چگونه می تواند همه آنها را مسلمان کند یا گردن بزند ؟ فرمود : هرگاه خداوند چیزی را بخواهد اندک را زیاد و زیاد را کم گرداند ( ۴۳۶ ) .

و از ابوبصیر است که گفت : از حضرت امام صادق علیه السلام از تفسیر : « هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهُ الْمُشْرِکُونَ » ( ۴۳۷ ) ؛ او [خدایی] است که پیامبرش را به هدایت و دین حقّ فرستاده است تا او را بر همه دین نمودار [و پیروز ]گرداند هر چند که مشرکان ناخوش داشته باشند . پرسیدم ، فرمود :

به خدا سوگند هنوز تأویل آن نازل نشده . عرض کردم : فدایت شوم چه وقت تأویل آن نازل می شود ؟ فرمود : وقتی که قائم إِنْ شاءَ اللَّه بپاخیزد ، که هرگاه خروج کند هیچ کافر یا مشرکی باقی نماند مگر اینکه از خروج آن حضرت ناراحت باشد ، حتی اینکه اگر کافر یا مشرکی در دل سنگ باشد آن سنگ خواهد گفت : ای مؤمن ، در شکم من کافر یا مشرکی هست او را بکش پس خداوند آن را کنار می زند و [مؤمن] او را می کشد ( ۴۳۸ ) .

و از مفضّل بن عمر آمده که گفت : از حضرت امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند عزّ و جل : « وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الْأَدْنی دُونَ العَذَابِ الْاَکْبَر » ( ۴۳۹ ) ؛ و به آنان از عذاب نزدیکتر پیش از عذاب بزرگ می چشانیم .

پرسیدم ، فرمود : عذابِ أدنی ( = نزدیکتر ) عذاب سَقَر است ، و عذاب اکبر قیام مهدی علیه السلام با شمشیر است ( ۴۴۰ ) .

و از کشف البیان از امام صادق علیه السلام در معنی همین آیه چنین آمده : عذاب ادنی قحطی و خشکسالی است و عذاب اکبر خروج قائم مهدی علیه السلام با شمشیر در آخر الزمان .

و در بحار از الاختصاص در حدیث مرفوعی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : هرگاه قائم عجّل اللَّه فرجه بپاخیزد به میدان کوفه می آید و با پای خود بر زمین می کوبد و به دست به جایی اشاره می کند؛ سپس می گوید : اینجا را حفر نمایید ،

پس آنجا را حفر می کنند و دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خُودِ دو رو بیرون می آورد ، آنگاه دوازده هزار نفر از پیروان – یا غلامان – و عجم را فرا می خواند و آنها را بر آنان می پوشاند . سپس می فرماید : هر کس آنچه بر شماست ، بر او نبود ، او را بکشید ( ۴۴۱ ) .

و از نعمانی به سند خود از حضرت امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود : اگر مردم می دانستند که قائم علیه السلام هنگامی که قیام می نماید چه ها می کند ، بیشترشان مایل می شدند که او را نبینند از آنچه مردم را می کُشد . البته آن حضرت جز از قریش آغاز نمی کند پس جز شمشیر میانشان رد و بدل نمی شود ، تا آنجا که بسیاری از مردم خواهند گفت : این از آل محمد علیهم السلام نیست که اگر از ایشان می بود هر آینه رحم می کرد .

و از ارشاد دیلمی از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود : هرگاه قائم علیه السلام قیام کند به سوی کوفه می رود ، پس از آن دهها هزار نفر که ( بتریه ) نامیده می شوند و اسلحه پوشیده اند بیرون آمده به آن حضرت عرضه می دارند : از همانجا که آمده ای بازگرد ، که ما را در بنی فاطمه نیازی نیست . پس آن حضرت شمشیر در میان آنها می نهد تا همگی ایشان را از میان بردارد . سپس داخل کوفه می شود و هر منافق تردید کننده را می کشد و کاخهای آنان را خراب می کند و جنگجویان آن دیار را به قتل

می رساند ، تا خداوند عزّ و جل خشنود گردد ( ۴۴۲ ) .

می گویم : اخبار در این باره جداً زیاد است به خاطر پرهیز از إطاله سخن از ذکر آنها خودداری کردیم .

۲ – قتل شیطان رجیم

در بحار از کتاب الانوار المضیئه ضمن حدیث مرفوعی از اسحاق بن عمار آورده که گفت : از آن حضرت پرسیدم : این که خداوند به شیطان تا وقت معلوم مهلت داد و در کتاب خود فرموده : « فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ اِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » ( ۴۴۳ ) ؛ البته تو از مهلت یافتگانی تا روز هنگام معیّن .

چه وقت است ؟ فرمود : وقت معلوم روز قیام قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم است ، هرگاه خداوند او را برانگیزد در مسجد کوفه باشد که ابلیس با خواری و زبونی می آید و می گوید : ای وای از این روزگار آنگاه از پیشانیش گرفته و گردنش زده می شود . آن هنگام روز وقت معلوم است که مهلت او به پایان می رسد ( ۴۴۴ ) .

می گویم : بحرانی این روایت را در برهان ( ۴۴۵ ) از امام صادق علیه السلام نقل کرده و روایات دیگری نیز به همین معنی آمده ، و بین این روایات و روایت دیگری که در بحار و برهان منقول است که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم ابلیس را می کشد ، منافاتی نیست . زیرا که فعل در روایات اول به صیغه مجهول است ، و فاعل تصریح نشده است . و منظور از روز در این روایت زمان و دوران ظهور است نه روز در اصطلاح متعارفکه بر اهل اطلاع پوشیده نیست .

۳ – قوّت یافتن ابدان و دلهای مؤمنین هنگام ظهور

بر این معنی دلالت دارد روایتی که در بحار از خصال به سند خود از حضرت سیّد الساجدین علی بن الحسین علیهما السلام آورده که فرمود : هنگامی که قائم ما عجّل اللَّه فرجه بپاخیزد ، خداوند عزّ و جل از شیعیان ما آفات را دور می سازد و دلهایشان را مانند قطعه ای از آهن قرار می دهد و نیروی هر یک از مردانشان را به مقدار چهل مردمی گرداند و آنها حکام و سران زمین خواهند بود ( ۴۴۶ ) .

و از بصائر در حدیثی از حضرت امام باقر علیه السلام منقول است که فرمود : هرگاه امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید ، هر مردی از شیعیان ما از شیر قوی تر و از نیزه برنده تر خواهد بود ، دشمنان ما را با پاهای خود لگد می کند و آنها را با دست خود می زند ، در این هنگام است نزول رحمت و فرج خداوند بر بندگان ( ۴۴۷ ) .

و در کمال الدین از حضرت امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : اینکه لوط به قومش گفت : « لَوْ اَنَّ لی بِکُمْ قُوَّهً اَوْ آوی إِلی رُکْنٍ شَدیدٍ » ( ۴۴۸ ) ؛ کاش نیروی داشتم که در برابر شما ایستادگی کنم یا به پناهگاه محکمی پناه می بردم .

مقصودش جز این نبود که نیروی قائم علیه السلام را تمنا کند و ( رکن شدید = پناهگاه محکم ) یاران او هستند که یک مرد از آنها قوت چهل مرد را دارد و دلش از کوه آهنین محکم تر است و اگر بهکوه های آهن برسند ، آنها را می پیمایند ، و شمشیرها را کنار نگذارند مگر وقتی که خداوند عزّ و جل راضی شده باشد ( ۴۴۹ ) .

و در بحار از حضرت امام باقر علیه السلام آمده که فرمود : هرگاه چنان شود ، هر مرد از شماها نیروی چهل مرد را یابد و دلهایشان همچون قطعه ای آهن گردد که اگر با آن دلهای محکم به کوهها حمله کنید آنها را خواهید شکافت ( ۴۵۰ ) .

و در روضه کافی از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام روایت است که فرمود : هنگامی که قائم بپاخیزد خداوند نیروی گوشها و چشمهای شیعیان ما را افزون می گرداند تا اینکه میان آنها با قائم پیکی نخواهند بود ، آن حضرت با ایشان سخن می گوید و آنان می شنوند و او همانجا هست ( ۴۵۱ ) .

و در حدیث دیگری از آن حضرت آمده که فرمود : در زمان قائم عجّل اللَّه فرجه مؤمنی که در مشرق است برادر خود را که در مغرب است می بیند و همچنین آنکه در مغرب است برادر خود را که در مشرق است می بیند ( ۴۵۲ ) .

۴ – قرض مؤمنین را أدا می کند

در کافی از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : هر مؤمن یا مسلمانی از دنیا برود و قرضی بعد از خودش ترک گوید که در راه فساد یا اسراف نباشد بر امام است که آن را ادا کند . پس اگر ادا نکند گناه آن بر او است ( ۴۵۳ ) .

و در کتابهای المحجّه و بحار از امامباقر علیه السلام در حدیثی طولانی آمده که فرمود : سپس به سوی کوفه می آید ، منزلش در آنجا خواهد بود ، پس هیچ برده مسلمانی را نخواهد گذاشت ، مگر اینکه او را بخرد و آزاد سازد ، و هیچ قرضداری نماند ، مگر اینکه قرضش را ادا کند ، و هیچ حقّ ضایع شده از کسی را وانگذارد تا اینکه به صاحبش برگرداند ، و هیچ برده ای از ناحیه آن حضرت کشته نشود مگر اینکه دیه اش را به خاندانش بسپارد و هیچ شخصی کشته نشود ، مگر اینکه قرضش را ادا نماید ، و عائله اش را در عطای مستمری وارد سازد ، تا اینکه زمین را از قسط و عدل پر کند ، همچنان که از ظلم و ستم و عدوان پر شده باشد ، و او با خاندانش در رحبه سکونت خواهد کرد ، و رحبه منزلگاه نوح بوده ، و آن زمینی پاکیزه و خوب است ، و هیچ مردی از آل محمد علیهم السلام سکونت نکند و کشته نشود مگر در سرزمینی پاکیزه و خوب ، که آنان اوصیای پاکیزه هستند ( ۴۵۴ ) .

و در بحار از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : اوّلین کاری که مهدی علیه السلام انجام می دهد ، اینکه در همه جای عالم ندا می کند که : توجه کنید هر کس بر عهده یکی از شیعیان ما قرضی داشته باشد آن را بگوید ، تا اینکه دانه سیر و خردل را هم به صاحبان آنها برساند چه رسد به طلاها و نقره ها و املاک زیاد ، که همه را ادا می کند (۴۵۵ ) .

۵ – قضای حوائج مؤمنین

مطالبی که بر این معنی دلالت داشت ، گذشت و در نداهای آن حضرت مطالبی خواهد آمد و در اینجا به بیان دو واقعه اکتفا می کنیم :

واقعه اوّل : آنکه برای این بنده گناهکار محمد تقی موسوی اصفهانی – مؤلّف کتاب – واقع شد ، اینکه :

سه سال پیش از تألیف کتاب قرضهای زیادی بر عهده ام جمع شد . پس در یکی از شبهای ماه رمضان به آن حضرت و پدرانش علیهم السلام متوسل شدم و حاجتم را ذکر کردم و بعد از طلوع آفتاب که از مسجد مراجعت نمودم و خوابیدم آن حضرت در خواب به من فرمود : قدری باید صبر کنی تا از مال دوستان خاص خود بگیریم و به تو برسانیم . خوشحال و مسرور از خواب بیدار شدم و شکر خدای را به جای آوردم و چون مدّت کوتاهی گذشت یکی از برادران که او را به صلاح و خوبی می شناختم و از وی نسیم دل انگیز می شنیدم به نزد من آمد و مبلغی داد و گفت : این از سهم امام علیه السلام است . پس خیلی مسرور گشتم و با خود گفتم : « هذا تَأْویلُ رُؤْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبّی حَقّاً » ( ۴۵۶ ) ؛ این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را به حقیقت رسانید .

ای برادران دینی شما را سفارش می کنم که حوائج خودتان را بر آن حضرت عرضه کنید ، هر چند که هیچ امری بر وی پوشیده نیست چنانکه در کافی از حضرت امام صادق علیه السلام روایت آمده که فرمود : امامدر شکم مادر می شنود و چون متولد شود بین دو شانه اش نوشته شده : « وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ » ( ۴۵۷ ) ؛ و سخن [وعده پروردگارت به درستی و داد به انجام رسیده است ، کلمات او را دگرگون کننده ای نیست و او شنوای داناست .

و هنگامی که امر [امامت] به او واگذار می شود خداوند عمودی از نور برای او قرار می دهد که به وسیله آن آنچه اهل هر شهر انجام می دهند ، ببیند ( ۴۵۸ ) .

و در کتاب جنه المأوی به نقل از کشف المحجّه از شیخ کلینی نقل کرده که : در کتاب الرسائل از شخصی که نامش را برده چنین آورده است : به حضرت ابوالحسن علیه السلام نوشتم : شخصی مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همانگونه که دوست دارد با پروردگارش بازگوید ؟ آن حضرت در جواب نوشت : اگر حاجتی داشتی پس لبهایت را به شکل گفتن آن حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید ( ۴۵۹ ) .

می گویم : اخبار در این باره بسیار است که هر کس بخواهد به مظان آنها مراجعه کند .

واقعه دوّم : در جنه المأوی تألیف عالم جلیل حاج میرزا حسین نوری – که خداوند بر نورش بیفزاید – چنین آمده :

در ماه جمادی الاولی سال هزار و دویست و نود و نه ، مردی به نام « آقا محمد مهدی » به کاظمین آمد . وی از ساکنین بندر ملومین – یکی از بنادر ماچینو ممالک بِرْمه که هم اکنون در تصرّف و استعمار انگلیس است – بود ، که از کلکته پایتخت هند تا آن̘ها از راه دریا با کشتیهای دودی شش روز راه است ، پدرش اهل شیراز است ولی او در بندر یاد شده ، متولد و پرورش یافته است ، سه سال پیش از تاریخ مزبور به بیماری سختی مبتلا شده بود که پس از بهبودی لال و کر مانده بود ، برای شفا یافتن به زیارت امامان عراق علیهم السلام توسل جست و به کاظمین نزد فامیلهایش که از تجار معروف بودند آمد و بیست روز آنجا منزل کرد تا اینکه آب رود بالا آمده و یک کشتی دودی عازم سامراء شد ، بستگانش او را به کنار کشتی آوردند و به مسافرانی که اهل بغداد و کربلا بودند سپردند ، و خواهش کردند که از او مراقبت و مواظبت نمایند و کارهای او را انجام دهند ، و نیز به بعضی از مجاورین سامراء نوشتند که در امور او توجّه کنند .

هنگامی که به آن سرزمین پاک و مقدّس وارد شد ، بعد از ظهر جمعه دهم جمادی الثّانیه همان سال به سرداب منوّر وارد شد در حالی که جمعی از مقدسین و افراد مورد اطمینان در آن بودند ، با تضرّع و توسل به جایگاه مخصوص نزدیک شد ، شرح حال خود را بر روی دیوار می نوشت و از مردم درخواست دعا می کرد ، خودش هم مدتی طولانی دعا و توسل داشت ، هنوز دعایش تمام نشده بود که خداوند به معجزه حضرت حجّت علیه السلام او را شفا داد و بازبان فصیح از آن جایگاه مقدس بیرون آمد .

روز شنبه او را به محضر درس حضرت سیدالفقهاء و شیخ العلماء ، رئیس الشیعه و تاج الشریعه آقای میرزا محمد حسن شیرازی ، آوردند و در خدمت معظم له سوره حمد را از باب تبرک خواند ، آن روز همه جا غرق در شادی و سرور شد ، و شبهای یکشنبه و دوشنبه علما و فضلا در صحن مطهر عسکریین علیهما السلام جشن گرفتند و چراغانی کردند و جریان را به نظم در آوردند و در بلاد منتشر ساختند .

از کسانی که با شخص مزبور در کشتی بوده که هم موقع مرض و هم موقع شفا یافتنش را دیده و آن قضیه را به نظم آورده؛ مداح خاندان عصمت علیهم السلام فاضل دانشمند حاج ملّا عباس زنوزی بغدادی است که در قصیده ای طولانی چنین گفت :

۱ – وَ فی عامِها جِئْتُ وَ الزّائِرینَ

الی بَلْدَهٍ سُرَّ مَنْ قَدْرَآها

۲ – رَأَیْتُ مِنَ الصّینِ فیها فَتًی

وَ کانَ سَمِیُّ إِمامِ هُداها

۳ – یُشْیرُ اِذا ما اَرادَ الْکَلامَ

وَ لِلنَّفْسِ مِنْهُ بَراها

۴ – وَ قَدْ قَیَّدَ السُّقْمُ مِنْهُ الْلِسان

وَ اَطْلَقَ مِنْ مِقْلَتَیْهِ دِماها

۵ – فَوافی اِلی بابِ سَرْدابِ مَنْ

بِهِ النّاسُ طُرّاً تَنالُ مُناها

۶ – یَرُومُ بِغَیْرِ لِسانٍ یَزُورُ

وَ لِلْنَفْسِ مِنْهُ دَهَتْ بِعِناها

۷ – وَ قَدْ صارَ یَکْتُبُ فَوْقَ الْجِدارِ

ما فیهِ لِلرُّوحِ مِنْهُ شِفاها

۸ – اَرُومُ الزِّیارَهَ بَعْدَ الدُّعاء

مِمَّنْ رَایَ اَسْطُری وَ تَلاها

۹ – لَعَلَّ لِسانی یَعُودُ الْفَصیحَ

وَ عَلّی اَزُورُ وَ اَدْعُو الْإلها

۱۰ – اِذا هُوَ فی رَجُلٍ مُقْبِلٍ

تَراهُ وَرَی الْبَعْضِ مِنْ اَتْقِیاها

۱۱ – تَأَبَّطَ خَیْرَ کِتابٍ لَهُ

وَ قَدْ جاءَ مِنْ حَیْثُ غابَ ابْنُ طه

۱۲ – فَأَوْمی اِلَیْهِ ادْعُ ما

قَدْ کَتَبَ

وَ جاءَ فَلَمَّا تَلاهُ دَعاها

۱۳ – وَ اَوْصی بِه سَیِّداً جالِساً

اِنْ ادْعُوا لَهُ بِالشِّفاء شِفاها

۱۴ – فَقامَ وَ اَدْخَلَهُ غَیْبَهَ

الإمامِ الْمُغَیِّبِ مِنْ اَوْصِیاها

۱۵ – وَ جاء اِلی حُفْرَهِ الصُّفَهِ الَّتی

هِیَ لِلْعَیْنِ نُورٌ ضِیاها

۱۶ – وَ اَسْرَجَ آخَرُ فیهَا السِّراجَ

وَ اَدْناهُ مِنْ فَمِهِ لِیَراها

۱۷ – هُناکَ دَعَی اللَّهَ مُسْتَغْفِرً

وَ عَیْناهُ مَشْغُولَهٌ بِبُکاها

۱۸ – وَ مُذْعادَ مِنْها یُریدُ الصَّلاهَ

قَدْ عاوَدَ النَّفْسُ مِنْهُ شِفاها

۱۹ – وَ قَدْ اَطْلَقَ اللَّهُ مِنْهُ الْلِسانَ

وَ تِلْکَ الصَّلاهُ اَتَمَّ اَداها

۱ – در سال آن واقعه من با زائران به شهری که هر کس آن را می بیند مسرور شود ، آمدم .

۲ – دیدم جوانی از چین در آنجا است ، که هم نام امام هدایت کننده ( مهدی علیه السلام ) است .

۳ – این جوان هرگاه می خواهد سخن بگوید اشاره می کند ، و آنچه در دل دارد به همین وسیله اظهار می نماید .

۴ – بیماری زبانش را به بند کشیده بود و از دیدگانش اشکها روان ساخته بود .

۵ – جوان به کنار درب سرداب کسی آمد که همه مردم از آن درب به امیدشان می رسند .

۶ – با بی زبانی می خواست زیارت کند ولی دلش تاب نمی آورد .

۷ – شروع کرد شرح حال خودش را روی دیوار نوشتن که من شفا می خواهم .

۸ – من التماس دعا و زیارت دارم از هر کس این نوشته مرا می خواند .

۹ – شاید زبانم به حالت اوّل برگردد و با زبانم زیارت و دعا بجای آورم .

۱۰ – که ناگاه مردی را در حال آمدن دید که بعضی از افراد با تقوی او را می بینند

.

۱۱ – بهترین کتابها را زیر بغل دارد و از همان جایگاه غیبت بیرون آمد .

۱۲ – جوآن اشاره کرد که دعا کن آنچه نوشته ام و آن آقا هم دعا کرد .

۱۳ – سپس به یک سیدی که نشسته بود سفارش کرد که برای این جوان دعا کنید .

۱۴ – آن سیّد از جای برخاست و دست جوان را گرفت و او را به جایگاه غایب شدن امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف برد .

۱۵ – و به صُفّه ای [جایگاهی بلندتر از زمین و اتاق گونه] که روشنایی چشم است آمد .

۱۶ – و دیگری چراغی روشن کرد و آن را به کنار دهان جوان آورد تا بداند که زبانش به حرکت آمده .

۱۷ – پس آنجا جوان به دعا و استغفار مشغول شد در حالی که چشمانش غرق در اشک بود .

۱۸ – آنگاه به قصد خواندن نماز شد در حالی که قلبش از شفا یافتن مطمئن بود .

۱۹ – آری خداوند زبانش را باز کرده بود و آن نماز را با تمام شرایط خواند .

مؤلف گوید : امثال این واقعه بسیار است که از بیم طولانی شدن مطلب آنها را نیاوردم ، شاید جاهای دیگری بعضی از آنها را یاد کنم .

۶ – قضاوت آن حضرت به حق

مطالبی در این باره در حرف حاء گذشت و در بحار از دعوات راوندی از حسن بن طریف روایت است که گفت : به حضرت ابومحمد امام حسن عسکری علیه السلام نوشتم و درباره قائم پرسیدم که چون بپاخیزد در میان مردم به چه چیز قضاوت می کند ؟ و می خواستم

درباره علاج تب نوبه نیز از آن حضرت سؤال کنم ، ولی غفلت کردم . پس جواب آمد که : سؤال کردی از امام ، پس هرگاه بپاخیزد به علم خودش بین مردم قضاوت می کند ، مانند قضاوت داوود ، از بیّنه نمی پرسد ( ۴۶۰ ) .

و در همان کتاب به نقل از کتاب الغیبه سیّد عبدالحمید به سند خودش از حضرت امام باقر علیه السلام آمده که فرمود : نخست قائم علیه السلام از انطاکیه آغاز می کند ، تورات را از غاری که در آن عصای موسی و انگشتری سلیمان هست بیرون می آورد ، و فرمود : سعادتمندترین مردم به واسطه آن حضرت اهل کوفه خواهند بود . و نیز فرمود : بدین جهت مهدی نامیده شد که به امری پنهان هدایت می کند ، تا جایی که در پی کسی می فرستد که مردم گناهی برایش نمی دانند ، پس او را می کُشد ، و حتی اینکه کسی در خانه اش سخن می گوید ، می ترسد که دیوار علیه او شهادت دهد ( ۴۶۱ ) .

می گویم : این معنی را ضمن ابیاتی که در اول کتاب آوردم به نظم درآوردم :

بِنَفْسی مَنْ یُحْیی شَریعَهَ جَدِّهِ

وَ یَقْضی بِحُکْمٍ لَمْ یَرمْهُ الْاَوائِلُ

و در این معنی روایات زیادی هست . البته این روایت حاکی از آن است که آن حضرت از انطاکیه خروج می کند ، ولی در روایت دیگری – که در بحار و غیر آن از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده – آمده که از قریه ای به نام کرعه خروج می نماید ، و در بعضی روایات محل خروج آن حضرت مکّه و دربعضی دیگر مدینه بیان شده است ، جمع بین این روایات – چنانکه بعضی از احادیث ائمه اطهار علیهم السلام بر آن دلالت دارد – به این است که : ظهورهای آن حضرت متعدد است ، و هر کدام از آنها در جاهای مناسب بیان می گردد .

۷ – قرابت و خویشاوندی آن حضرت با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم

که مقتضی دعا کردن برای آن حضرت است زیرا که دعا از اقسام موّدت است و خداوند متعال فرموده : « قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً اِلَّا الْمَوَدّهَ فِی الْقُربی » ( ۴۶۲ ) ؛ بگو برای رسالت از شما مزدی نمی طلبم مگر دوست داری در حقّ نزدیکان [اهل بیتم] .

و اِنْ شاءاللَّه تحقیق بیشتری در این باره در بخش پنجم خواهد آمد .

و نیز شیخ صدوق در کتاب خصال ( ۴۶۳ ) از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده که فرمود : چهار نفر [و گروه] را روز قیامت من شفاعت می کنم ، هر چند که به گناهان اهل زمین به نزدم بیایند ، کمک کننده به اهل بیت من ، و برآورنده حوائج آنها هنگامی که به آن ناچار باشند ، و دوست دارنده آنها به دست و زبانش ، و کسی که با دستش رنجی را از آنان دفع کرده باشد .

می گویم : این حدیث به غیر این طریق هم روایت شده که اِنْ شاء اللَّه در بخش پنجم خواهد آمد .

۸ – قسط ( = دادگری ) آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

معنی قسط و مطالبی مربوط به آن در بحث عدل آن حضرت گذشت و در اینجا چند روایت دیگر را می افزاییم که عنوان مطلب خالی نماند .

از جمله در غایه المرام از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود : بشارت می دهم شما را به مهدی که در امت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله ها ، برانگیخته شود ، پس زمین را پر می کند از قسط و عدل چنانکه پر شده باشد از جور و ظلم ،

ساکنان آسمان و زمین از او راضی می شوند .

و در حدیث دیگری از آن حضرت است که فرمود : اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نماند خداوند آن شب را طولانی خواهد کرد تا مردی از اهل بیت من زمامداری کند ، که اسمش اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است ، زمین را پر از قسط و عدل می کند همچنان که پر شده باشد از ظلم و جور .

اگر اشکال کنید که : در اینجا تصریح شده که نام پدر آن مصلح إلهی ، اسم پدر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است ، و این منافات دارد با اینکه حضرت قائم علیه السلام فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است : در جواب از این اشکال محمدبن طلحه شافعی – که از علمای برجسته عامّه است – چنین گفته :

۱ – این زیادتی از یکی از راویان حدیث – زائده – صورت گرفته که عادتش دست بردن در احادیث است ، شاهد بر آن اینکه این زیادتی در روایت ابوداوود و ترمذی – که در صحیح خود آن را نقل کرده اند – نیامده است .

۲ – بر فرض اینکه این کلمه اضافه نشده باشد ، این احتمال هست که کلمه ( ابنی ) به کلمه ( ابی ) تصحیف شده باشد که نظایر آن زیاد است .

۳ – باز بر فرض اینکه عبارت به همان طور درست باشد ، تأویلش این است که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم کنیه را اسم و جد را پدر خوانده است ، در این صورت منظور

پدرش حسین علیه السلام است که کنیه اش ابوعبداللَّه است ، و این دو تعبیر در لغت و عرف شایع و متداول است .

می گویم : برای اثبات اینکه حضرت حجه بن الحسن – صلوات اللَّه علیه – همان قائم موعود است ، بر این حدیث اعتماد نمی کنیم ، بلکه اعتماد بر روایات بسیار و متواتر و صریح می باشد – که قسمتی از آنها گذشت – و اینکه این حدیث را با جوابهای این فاضل خردمند در اینجا آوردم ، برای این منظور بود که اگر کسی آن را یافت دچار اشتباه نشود ، و متوجه باشد که عادت بعضی روات آنها بر دست بردن در احادیث بوده است ، به خصوص راجع به این حدیث عدّه ای تصریح کرده اند که یکی از راویان آن از کسانی است که عادت و شیوه اش دست بردن و زیاد کردن احادیث است ، و برای اینکه بدانید اینکه قائم همان حجه بن الحسن العسکری علیهما السلام است ، نزد آنها هم مسلّم است ، به حدّی که این فاضل بر خود لازم دانست که این حدیث را – بر فرض صحت آن – تأویل نماید ، و حمد خدای را که نور خود را به اتمام رسانید .

در اینجا خوش دارم که روایت آگاه شدن و هدایت شدن سیّد حمیری را بیاورم ، زیرا که در آن به نام حضرت حجّه بن الحسن العسکری علیهما السلام تصریح شده ، و آمده است که : آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل خواهد ساخت .

شیخ صدوق رحمه الله در کتاب کمال الدین به سند خود از سیّد

حمیری نقل کرده که گفت : من [در دین] غلو داشتم ، و معتقد به غایب بودن محمد ابن الحنفیّه بودم ، مدتی در این وضع گمراهی به سر می بردم ، تا اینکه خداوند بر من منّت گذارد و به وسیله جعفر بن محمد صادق علیهما السلام از آتش نجاتم داد و به راه راست هدایتم کرد ، و چون با دلائل ، امامت آن حضرت بر من ثابت شد و دانستم که او بر من و همه خلق حجّت است ، و او است آن امامی که خداوند اطاعتش را واجب دانسته ، از او پرسیدم : یابن رسول اللَّه ، اخباری از پدران تو درباره غیبت به ما رسیده که به صحّت مقرون است ، به من بگو که این غیبت بر که واقع می شود ؟ فرمود : غیبت در ششمین فرزند من که دوازدهمین امام است خواهد بود ، امامان هدایتگر بعد از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم ، که اوّلین آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرشان قائم بالحق بقیه اللَّه در زمین و صاحب زمان می باشد ، به خدا که اگر به قدر نوح در قوم خودش باقی بماند ، از دنیا نرود تا ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل نماید . چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد .

سیّد حمیری می گوید : هنگامی که این مطالب را از مولایم امام صادق جعفر بن محمد علیهما السلام شنیدم به دست او توبه کردم و این قصیده را سرودم :

۱ – فَلَمَّا رَأَیْتُ النَّاسَ فِی الدّینِ قَدْ غَووا

تَجَعْفَرْتُ بِاِسْمِ اللَّهِ فیمَنْ تَجَعْفَرُوا

۲– وَ نادَیْتُ بِاِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ اَکْبَرُ

وَ اَیْقَنْتُ أَنَّ اللَّهَ یَعْفُو وَ یَغْفرُ

۳ – ودِنْتُ بِدینٍ غَیْر ما کُنْتُ دَیِّناً

بِهِ وَ نَهانی سَیِّدُ النَّاسِ جَعْفَرُ

۴ – فَقُلْتُ فَهَبْنی قَدْ تَهَوَّدْتُ بُرْهَهً

وَ إِلّا فَدِیْنی دینُ مَنْ یَتَنَصَّرُ

۵ – وَ إِنّی اِلَی الرَّحْمنِ مِنْ ذاکَ تائِبٌ

وَ إِنّیَ قَدْ اَسْلَمْتُ وَ اللَّهُ اَکْبَرُ

۶ – فَلَسْتُ بِغالٍ ما حَییتُ وَ راجِعٍ

اِلی ما عَلَیْهِ کُنْتُ أُخْفی وَ أُظْهِرُ

۷ – وَ لا قائَلٌ حَیٌّ بِرَضْوی مُحَمَّدٌ

وَ إِنْ عابَ جُهَّالٌ مَقالی فَاَکْثَرُوا

۸ – وَ لکِنَّهُ مِمَّا مَضی لِسَبیلِهِ

عَلی أَحْسَنِ الْحالاتِ یَقْفی وَ یُخْبِرُ

۹ – مَعَ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ الْاولی لَهُمْ

مِنَ الْمُصْطَفی فَرْعٌ زَکِیٌ وَ عُنْصُرٌ ( ۴۶۴ )

۱ – پس چون دیدم مردم در امر دین راه انحراف پیش گرفتند ، در میان جعفریان به نام خدا مذهب جعفری را پذیرفتم .

۲ – و به نام خداوند فریاد برآوردم که ( اللَّه اکبر ) ، و یقین دارم که خداوند بخشنده و عفو کننده است .

۳ – و به دینی ایمان آوردم غیر از آنچه قبلاً داشتم ، و سرور مردمان جعفر علیه السلام از آن مرا نهی کرد .

۴ – با خود گفتم : گیرم که مدتی یهودی می شدم ، یا به دین نصرانیت درمی آمدم .

۵ – من به درگاه خداوند رحمن از آن گمراهی توبه می کنم ، و من مسلمان شدم و اللَّه اکبر می گویم .

۶ – تا زنده ام دیگر غلو نکنم و برنمی گردم به آنچه در نهان و آشکار بدان عقیده داشتم .

۷ – دیگر نخواهم گفت که محمد [ابن الحنفیّه] در کوه رضوی زنده است ، هر چند که جاهلان گفتارم

را عیب کنند .

۸ – ولی می گویم او از کسانی است که عمرش را با بهترین حالات و پیروی از حقّ سپری نمود .

۹ – با پاکیزگان و نیکانی که از حضرت مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم شاخه پاکیزه ای هستند . تا آخر قصیده که طولانی است و نیز قصیده دیگری پس از آن سرودم :

۱ – اَیا راکِباً نَحْوَ الْمَدینَهِ جَسْرَهً

عَذا فِرَهً یُطْوی بِها کُلُّ سَبْسَبِ

۲ – اِذَا ما هَداکَ اللَّهُ عایَنْتَ جَعْفراً

فَقُلْ لِوَلِیِّ اللَّهِ وَ اَبْنِ الْمُهَذَّبِ

۳ – اَلا یا اَمینَ اللَّهِ وَ ابْنَ أَمینِهِ

اَتُوبُ اِلی الرَّحْمنِ ثُمَّ تَأَوُّبِی

۴ – اِلَیْکَ مِنَ الْاَمْرِ الَّذی کُنْتُ مُطْنِباً

اُحارِبُ فیهِ جاهِداً کُلَّ مُعرِبٍ

۵ – وَ ما کانَ قَوْلی فِی ابْنِ خَوْلَهَ مُبْطِناً

مُعانِدَهً مِنّی لِنَسْلِ الْمُطَیَّبِ

۶ – وَ لکِن رُوِیْنا عَنْ وَصِیِّ مُحَمَّدٍ

وَ ما کانَ فیما قالَ بِالْمُتَکَذِّبِ

۷ – بِاَنَّ وَلِیَّ اللَّهِ یُفْقَدُ لا یُری

سِنینَ کَفِعْلِ الْخائِفِ الْمُتَرَقِّبِ

۸ – فَیُقْسَمُ اَمْوالُ الْفَقیدِ کَاَنَّما

تَغَیّبُهُ بَیْنَ الْصَفیحِ الْمُنَصَّبِ

۹ – فَیَمْکُثُ حیناً ثُمَّ یَنْبَعُ نَبْعَهً

کَنَبْعَهِ جَدْیٍ مِنَ الْاُفقِ کَوْکَبِ ( ۴۶۵ )

۱۰ – یَسیرُ بِنَصْرِ اللَّهِ مِنْ بَیْتِ رَبِّهِ

عَلی سُؤدَدٍ مِنْهُ وَ اَمْرٍ مُسَبَّبِ

۱۱ – یَسیرُ اِلی اَعْدائِهِ بِلِوائهِ

فَیَقْتُلُهُمْ قَتْلاً کَحَرَّانَ مُغْضِبِ

۱۲ – فَلَمَّا رُوی اِنَّ ابْنَ خَوْلَهَ غائِبٌ

صَرَفْنا اِلَیْهِ قَوْلَنا لَمْ نُکَذِّبِ

۱۳ – وَ قُلْنا هُوَ الْمَهْدِیُّ وَ الْقائِمُ الَّذی

یَعیشُ بِهِ مِنْ عَدْلِهِ کُلُّ مُجْدَبِ

۱۴ – فَاِنْ قُلْتَ لا فَالْحَقُّ قَوْلُکَ وَ الَّذی

اَمَرْتَ فَحَتْمٌ غَیْرُ ما مُتَعَصَّبِ

۱۵ – وَ اُشْهِدُ رَبّی اَنَّ قَوْلَکَ حُجَّهٌ

عَلَی الْخَلْقِ طُرّاً مِنْ مُطیع وَ مُذنِبِ

۱۶ – بِاَنَّ وَلِیَّ الْاَمْرِ وَ الْقائِمُ الَّذی

تَطَلُّعُ نَفْسی نَحْوَهُ بِتَطَرُّبِ

۱۷ – لَهُ غَیْبَهٌ لا بُدَّ مِنْ اَنْ یَغیبَها

فَصَلَّی عَلَیْهِ اللَّهُ مِنْ مُتَغَیِّبِ

۱۸ – فَیَمْکُثُ

حیناً ثُمَّ یَظْهَرُ حینَهُ

فَیَمْلأُ عَدْلاً کُلَّ شَرْقٍ وَ مَغْرِبِ

۱۹ – بِذاکَ اُدینُ اللَّهَ سِرّاً وَ جَهْرَهً

وَ لَسْتُ وَ اِنْ عُوتِبْتُ فیهِ بِمُعْتَبِ ( ۴۶۶ )

۱ – ای کسی که بر شتر نیرومند به سوی مدینه رهسپاری ، شتران تندرو که بیابانهای دور و دراز با آنها پیموده می شود .

۲ – اگر خداوند هدایتت کرد و جعفر بن محمد علیه السلام را ملاقات کردی ، به ولیّ خدا و زاده امام پاکت چنین عرض کن :

۳ – که ای امین خدا و فرزند امین خدا ، من به درگاه خداوند رحمان توبه کردم و به سوی تو روی آوردم .

۴ – از آن عقیده ای که در آن بودم و بر آن پافشاری می کردم ، و با مخالفین آن سر جنگ داشتم و در راه آن عقیده مبارزه می نمودم .

۵ – عقیده من درباره محمد فرزند خوله [حنفیّه] ، از روی دشمنی و عناد با خاندان پاک پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نبود .

۶ – ولی از گفته وصیّ محمّد صلی الله علیه وآله وسلم برای ما چنین نقل شده بود ، و نقل کنندگان هم دروغگو نبودند .

۷ – که ولیّ خدا غایب و پنهان می شود ، چندین سال همچون افراد ترسان و منتظِر .

۸ – و دارایی و اموال آن امام غایب ، در زمان حیاتش تقسیم می شود ، مانند کسی که مرده و زیر خاک دفن شده باشد .

۹ – او مدتی در این حال ( غیبت ) به سر می برد و به ناگاه ظهور می کند ، مانند ستاره درخشانی که از افق سربرآرد .

۱۰ – به نصرت و یاری خداوند از خانه پروردگارش حرکت می کند ، با عظمت و جلال و وسائل آماده .

۱۱ – بر دشمنانش حمله می کند با پرچم پیروزی ، و همچون دلاور خشمناکی بر آنها می تازد .

۱۲ – چون برای ما روایت شد که فرزند خوله [ = محمد ابن الحنفیّه] غایب است ، ما این عقیده را بر او تطبیق نمودیم ، و تکذیب نکردیم .

۱۳ – و چنین پنداشتیم که او مهدی و قائم بر حقّی است که به برکت عدالتش هر قحطی زده ای به خوشی زندگی می نماید .

۱۴ – اکنون اگر بگویی که او آن قائم نیست ، البته سخنت درست است ، و به آنچه امر فرمایی حتم است و تعصّبی در کار نیست .

۱۵ – خدا را شاهد می گیرم که قول تو حجّت است ، بر تمام بندگان از فرمانبردار و معصیت کار .

۱۶ – آن امام و ولیّ امر و قائمی که ، جانم در اشتیاق او در طرب است .

۱۷ – به ناچار غیبتی خواهد داشت که آن دوران را سپری کند ، درود خداوند بر آن چنان غائبی باد .

۱۸ – مدّتی در پس پرده غیبت باقی می ماند و سپس در وقت خودش ظهور می کند ، آنگاه بر همه اهل شرق و غرب حکمرانی می نماید .

۱۹ – با این عقیده برای خدا در نهان و آشکار دینداری کنم ، و هر قدر در این باره سرزنش شوم اعتنایی ندارم .

و در بحار ، از مناقب ، از داوود رقی آمده است که گفت : به سیّدحمیری خبر رسید که نزد امام صادق علیه السلام یاد شده و آن حضرت فرموده اند : سیّد کافر است . به خدمت آن حضرت رفت و عرض کرد : ای آقای من با شدّت محبّتی که به شما دارم و دشمنی که با دشمنان شما می کنم باز هم من کافرم ؟ فرمود : چه فایده که تو به حجّت دهر و زمان کفر می ورزی سپس دست او را گرفت و به اتاقی برد که در آن قبری بود ، پس آن حضرت دو رکعت نماز خواند ، سپس دستش را به قبر زد؛ قبر قطعه قطعه شد ، و مردی از آن بیرون آمد ، در حالی که خاکها را از سر و ریش خود می تکاند . امام صادق علیه السلام به او فرمود : تو که هستی ؟ گفت : من محمد بن علی ، مسمی به ابن الحنفیّه هستم . سپس فرمود : من کیستم ؟ گفت : جعفر بن محمد ، حجّت دهر و زمان .

سید حمیری از خدمت آن حضرت بیرون آمد در حالیکه این اشعار را بر لب داشت :

تَجَعْفَرْتُ بِاِسْمِ اللَّهِ فیمَنْ تَجَعْفَرا ( ۴۶۷ ) . . .

و نیز از عباد بن صهیب روایت است که گفت : در محضر جعفر بن محمد صادق علیه السلام بودم که خبر مرگ حمیری را به حضرت دادند ، برای او دعا کرد و طلب رحمت نمود . شخصی به آن حضرت عرضه داشت : یابن رسول اللَّه با اینکه او شراب می خورد و معتقد به رجعت بود ؟ فرمود : پدرم از جدم مرا حدیث گفت که دوستان آل

محمد علیهم السلام نمی میرند مگر اینکه توبه کنند ، و او توبه کرد در این حال جای نماز خود را برداشت و از زیر آن نوشته ای از سیّد بیرون آورد که در آن توبه و درخواست دعا کرده بود ( ۴۶۸ ) .

۹ – قتل دَجّال – که رییس گمراهان است – به دست آن حضرت

دلیل بر آن ، روایتی است که صدوق در کمال الدین به سند خود از امام صادق علیه السلام آورده که فرمود : خداوند تبارک و تعالی چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق ، آفرید ، که آنها ارواح ما بودند . به آن حضرت عرض شد : یابن رسول اللَّه این چهارده نور کیانند ؟ فرمود : محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامانی از ذریّه حسین علیهم السلام که آخرین آنها قائم است ، که پس از غیبتی بپاخیزد ، و دجال را بکشد و زمین را از هرگونه جَوْر و ظلمی پاک گرداند ( ۴۶۹ ) .

و در همان کتاب نیز به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت : امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام برای ما سخنرانی کرد؛ حمد و ثنای خدای عزّ و جل را به جای آورد ، و بر پیغمبر و آل او صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستاد . سپس سه مرتبه فرمود : « سَلُونی اَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی » ؛ ای مردم؛ بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید . صعصعه بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت : یا امیرالمؤمنین دجّال کی خروج می کند ؟ فرمود : بنشین که خداوند سخن تو را شنید و

منظور تو را دانست . به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست ، و لیکن نشانه هایی دارد و آمادگیهایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع می شوند ، اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم ؟ عرضه داشت : آری ، یا امیرالمؤمنین . فرمود : این نشانه ها را حفظ کن : هرگاه مردم نماز را بمیرانند ، و امانت را خیانت کنند ، و دروغ را جایز بشمارند ، و ربا بخورند ، و رشوه بگیرند ، و ساختمانها را محکم بسازند ، و دین را به دنیا بفروشند ، و سفیهان را به کارها بگمارند ، و با زنان مشورت کنند ، و رَحِمها را قطع نمایند ، و دنبال هوس بروند ، و خونریزی را آسان و سبک شمارند ، و عِلم ( یا عَدل ) ضعیف شود ، و ظلم افتخار باشد؛ اُمرا فاجر؛ وُزرا ستمگر؛ کدخدایان خائن؛ قرآن خوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج ، و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآنها به زیور آراسته ، و مساجد زینت یافته ، و مناره ها بلند ساخته ، و اشرار احترام شوند؛ در صفها ازدحام ، در دلها اختلاف ، و در پیمانها شکستن واقع گردد ، و موعود نزدیک شود ، و از روی حرص دنیا زنها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند؛ صدای بی دینها بلند گردد ، و به آنها گوش فرا داده شود ، و بدترین افراد هر قومی سرپرست آنها بشود ، و از افراد فاجر – از ترس اذیت آنها – تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی

و خائن به امانتداری شناخته شوند؛ زنهای آوازه خوان و نوازندگان به کار گرفته شوند ، و آخرین این امت اولشان را لعنت نماید ، و زنان بر زین سوار شوند ( ۴۷۰ ) ، و زنان ، خود را به مردان ، و مردان؛ خویش را به زنان شبیه گردانند؛ و شاهد نادیده ( یا نخواسته ) گواهی دهد ، و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد – بدون اطلاع از جریان – و برای غیر خدا فقه بیاموزند ، و کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند ، و بر دلهای گرگ صفت لباس میش پوشانند؛ دلهایشان از مردار گندیده تر و از صبر تلخ تر باشد ، پس در آن هنگام ، زود ، زود! و شتاب ، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد ، که زمانی بر مردم فرا می رسد که هر کدام تمنّا می کنند از ساکنان آن باشند .

اصبغ بن نُباته از جای برخاست و عرضه داشت : یا امیرالمؤمنین ، دجّال کیست ؟ فرمود : دجّال ، صاید بن صاید [صید] است بدبخت کسی است که او را تصدیق کند ، و نیکبخت آن است که او را تکذیب نماید ، از شهری که آن را اصفهان می نامند ، از روستایی که یهودیه خوانده می شود بیرون آید ، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح می درخشد ، و در آن لکه ای باشد که گویی به خون آمیخته است . میان دو چشمش نوشته : این کافر است؛ که هر باسواد و بی سواد آن را می خواند . به دریاها فرو می رود ، وآفتاب با او می گردد ، در مقابلش کوهی از دود ، و پشت سرش کوهی سفید می باشد که مردم می پندارند نان است .

در زمان قحطی شدیدی خروج می کند ، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل می باشد ، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نور دیده می شود ، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود ، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند : به سوی من آیید دوستان من ، که منم آنکه آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم . اَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی! آن دشمن خدا دروغ می گوید . او یک چشم است ، غذا می خورد ، و در بازارها راه می رود ، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است ، نه راه می رود ، و نه زوال دارد : تَعالی اللَّهُ عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبیراً؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است .

بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای پوستینهای سبز هستند . خداوند عزّ و جل او را در شام ، بر سر گردنه ای به نام « افیق » خواهد کشت ، او سه ساعت از روز جمعه گذشته ، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند کشته می شود ، همانا که بعد از آن طامّه کبری ( درهم کوبنده بزرگ ) خواهد بود .

عرض کردیم : آن چیست یا امیرالمؤمنین ؟ فرمود : خروج « دابَّهُ الْاَرْض » از کنار کوه صفا که انگشتری سلیمان و عصای موسی با او باشد ، انگشتری را برروی هر مؤمنی بگذارد نقش می گیرد : این به حقّ مؤمن است . و بر روی هر کافری بگذارد نوشته می شود : این به حقّ کافر است ، تا جایی که مؤمن بانگ برزند که : وای بر تو ای کافر ، و کافر فریاد برآرد : خوشا به حال تو ای مؤمن که من دوست می داشتم همانند تو باشم و رستگار شوم؛ سپس دابّه سر بردارد ، آنگاه به اذن خداوند شرق و غرب او را ببینند ، و این امر بعد از طلوع آفتاب از مغرب خواهد بود ، و توبه برداشته خواهد شد ، دیگر نه توبه قبول می شود و نه عملی مفید ، « یَوْمَ لا یَنْفَعُ نَفْسَاً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً » ؛ آن روز برای کسی که از پیش ایمان نیاورده باشد ، یا با ایمانش خیری حاصل ننموده ، ایمان آوردنش سودی ندارد ( ۴۷۱ ) . سپس فرمود : از من نپرسید که پس از آن چه خواهد شد ؟ زیرا که حبیب من رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم از من عهد گرفته که آن را جز به خاندانم نگویم .

نزال بن سبره می گوید : به صعصعه بن صوحان گفتم : ای صعصعه ، منظور امیرالمؤمنین از این سخن چیست ؟ گفت : ای پسر سبره ، آنکه عیسی بن مریم پشت سرش نماز خواهد خواند . دوازدهمین تن از عترت پیغمبر و نهمین فرزند حسین علیه السلام است ، و اوست آفتابی که از مغربِ خود برآید ، کنار رکن و مقام ظاهر می شود ، وزمین را پاک می کند ، و میزان عدل برقرار می سازد ، پس آن هنگام هیچ کس به دیگری ظلم نخواهد کرد ، امیرالمؤمنین علیه السلام ما را خبر داد که حبیب او رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم با او عهد کرده که جز به امامان از عترتش به احدی نگوید که بعداً چه خواهد شد ( ۴۷۲ ) .

می گویم : تردیدی نیست که دعا کردن برای قاتل این کافر عنید ، و یاری و تأییدش را از خدا خواستن به حکم عقل و شرع پسندیده است .

و امّا این خبر – هر چند که به دلیل وجود چند مجهول الحال در سندش ، ضعیف است ولی – مضامین آن با اخبار دیگری که از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده تقویت می شود .

فایده

در اینجا چند فایده را شایسته است تذکر دهیم:

۱ – اینکه آن حضرت فرمود : ( به خدا قسم آنکه پرسیده شده ، از سؤال کننده داناتر نیست . . . ) .

دلالت می کند که این یکی از امور بدائیّه است که احتمال تقدیم و تأخیر ( جلو و عقب افتادن ) دارد . و وقت معیّنی برای آن نیست ، همانطور که ظهور مولای غایب ما علیه السلام نیز چنین است ، که در نکات بحث غیبت در حرف غین گذشت .

۲ – دجّال علیه اللّعنه ساحر خواهد بود ، و اینکه مردم خیال می کنند که آفتاب با او راه می رود برای همین است ، و دلیل بر آن ، فرمایش آن حضرت که : ( مردم خیال می کنند نان است ) می باشد ، و

اینکه می فرماید : ( زمین زیر پایش نور دیده می شود ) . به خاطر عظمت الاغ ( مرکب ) اوست! و این کنایه از سرعت سیر است .

۳ – خروج دابه الارض در زمان ظهور مهدی عجل اللَّه تعالی فرجه می باشد ، و روایات متعددی وارد شده که منظور از آن ، امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه است . از جمله : در بحار ، به سند خود از ابوعبداللَّه جدلی آورده که گفت : بر علی بن ابی طالب علیه السلام وارد شدم؛ به من فرمود : آیا سه مطلب را به تو خبر ندهم پیش از آن که بر من و تو کسی وارد شود ؟ عرض کردم : چرا؛ فرمود : من بنده خدایم ، و من دابه الارض ، هستم و راستگوی زمین و عدل آن و برادر پیامبرش می باشم؛ آیا خبر دهم تو را به انف و عین مهدی ؟ عرض کردم : آری ، پس آن حضرت دست به سینه خود زد و فرمود : من ( ۴۷۳ ) .

مؤلّف کتاب ، محمد تقی موسوی اصفهانی – عفی عنه – می گوید : معنی این گفته آن حضرت که خبر دهم تو را به انف و عین مهدی . . . ، در حرف زاء گذشت ، مراجعه شود .

و امّا ابوعبداللَّه جدلی – راوی حدیث – نامش عبید بن عبد است ، و سیّد بزرگوار مورد اعتماد ، سیّد مصطفی ، در کتاب نقد الرجال ( ۴۷۴ ) از خلاصه نقل کرده که او یکی از دوستان و خوّاص امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است .

و در روایتدیگری از او آمده که گفت : بر حضرت علی علیه السلام وارد شدم به من فرمود : هفت سخن برای تو بیان می کنم ، مگر اینکه کسی بر ما داخل شود . عرض کردم : بیان کن فدایت شوم . فرمود : آیا انف مهدی و عین اش را می شناسی ؟ گوید : گفتم : آیا ای امیرمؤمنان شما هستید ؟ فرمود علیه السلام : گمراهی را آن دو نفر ( اوّلی و دوّمی ) پوشیده داشتند و در آخر الزمان « دابّه » خواری آن دو را آشکار می سازد . گوید : عرضه داشتم : به خدا سوگند ای امیرمؤمنان گمان می کنم همانا آن دو ، فلانی و فلانی باشند پس فرمود علیه السلام : دابّه ، وه چه دابّه ای است! و عدل و راستگویی او ، و زمان برانگیخته شدن آن! و خداوند هر که به او ظلم کند را هلاک می سازد .

و در بحار به نقل از معانی الاخبار به سند خود از عبایه أسدی روایتی آمده که مطلب فوق را تأیید و تأکید می کند ، عبایه گوید : امیرالمؤمنین علیه السلام کسالتی داشت و من بر بالینش حاضر بودم ، به من فرمود : در مصر منبری خواهم ساخت ، و دمشق را خراب می کنم ، و یهود و نصاری را از هر گروه زیاد عرب خارج می نمایَم ، و عرب را به این عصایم پیش می برم . عرض کردم : یا امیرالمؤمنین مثل اینکه تو خبر می دهی که بعد از مرگ زنده می شوی ؟

فرمود : نه ای عبایه ، آنطور نیست که پنداشته ای؛ مردی از من این کاررا انجام می دهد .

صدوق گوید : امیرالمؤمنین علیه السلام از عبایه أسدی تقیّه کرده است .

و نیز در بحار از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : مردی به عمّار بن یاسر گفت : ای ابوالیقظان ، آیه ای در کتاب خدا هست که قلبم را تباه کرده و مرا به شک انداخته است . عمّار گفت : کدام آیه ؟ آن مرد گفت : آنجا که خداوند متعال فرماید : « وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ اَخْرَجْنالهُم دابَّهً مِنَ الْاَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ » ( ۴۷۵ ) ؛ و هنگامی که وعده عذاب ما بر آنان تحقق یافت ، برایشان دابّه الارض ( جنبنده ای از زمین ) برآوریم که با آنان سخن گوید که مردم به آیات ما یقین نمی داشتند .

این کدام دابّه است ؟ عمّار گفت : به خدا قسم نمی نشینم و نه غذا می خورم و نه چیزی می آشامم تا اینکه آن را به تو نشان دهم .

سپس با آن مرد به سوی امیرالمؤمنین علیه السلام شتافت . آن حضرت خرما و کره تناول می کرد؛ به عمّار فرمود : پیش بیا ای ابوالیقظان . عمّار نشست و شروع به خوردن کرد . آن مرد تعجب کرد و وقتی عمّار برخاست به او گفت : سبحان اللَّه ای ابوالیقظان ، تو سوگند خوردی که چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا آن را ( دابَّهُ الْاَرْض ) به من نشان دهی! عمّار گفت : اگر تعقّل کنی متوجه می شوی که آن را به تو نشان دادم ( ۴۷۶ ) .

و نیز از آنحضرت منقول است که فرمود : رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید در حالی که در مسجد خوابیده؛ شنها را جمع کرده و بر آنها سر نهاده بود . پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم با پا او را حرکت داد و فرمود : ای دابّه اللَّه برخیز . یکی از اصحاب که شاهد ماجرا بود ، عرض کرد : یا رسول اللَّه آیا ما یکدیگر را به این نام بخوانیم ؟ فرمود : نه؛ و اللَّه این فقط به او ( علی ) اختصاص دارد ، و اوست دابّه ای که خداوند در کتاب خود از آن یاد کرده است ( ۴۷۷ ) . . . .

همین مقدار از روایات اِنْ شاء اللَّه در این زمینه کفایت می کند .

۴ – اینکه در صدر حدیث سابق الذکر حضرت فرمود : ( پس از آن هنگام توبه برداشته خواهد شد . . . ) .

دلالت دارد بر اینکه حضرت حجّت – عجل اللَّه فرجه و ظهوره – توبه و ایمان را از کسانی که پیش از خروج دابّه الارض به کفر و طغیان آلوده بوده اند؛ می پذیرد ، و هرگاه دابّه الارض خروج کند توبه برداشته شود ، و کسی که پیشتر ایمان نداشته ایمان آوردن به کارش نمی آید .

و این چنین روایات مختلفی که در این باب آمده جمع می شود؛ در بعضی از این روایات آمده امام عصر ارواحنا فداه توبه را قبول می کند ، که در بحث قتل کافرین آوردیم ، و حاصل آنها چنین است که آن حضرت اسلام را بر آنها عرضه می کند؛ هرکس اطاعت نمود نجات یابد و هر کس نپذیرفت کشته می شود ، و بعضی دیگر از روایات دلالت می کند بر اینکه آن حضرت اسلام را از کسانی که پیش از آن مسلمان نبوده اند نمی پذیرد و توبه کسی را قبول نمی کند ، چنانکه شیخ صدوق رحمه الله در کتاب کمال الدین از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام درباره قول خداوند عزّ و جل : « یَوْمَ یَأتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً اِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ » ( ۴۷۸ ) ؛ آن روز که بعضی از آیات پروردگارت رسد برای کسی که از پیش ایمان نیاورده یا باایمانش خیری حاصل ننموده باشد ، ایمان آوردنش سودی ندارد .

فرمود : اَلْآیاتُ هُمُ الْاَئمَّهُ الْمُشْطَرَهُ وَ الْایَهُ الْمُنْتَظَرَهُ الْقائِمُ علیه السلام؛ یعنی آیات ، امامان « مشطره » ( ۴۷۹ ) هستند و آیه منتظره قائم علیه السلام است . پس آن روز نفعی ندارد کسی را ایمانش اگر پیش از آنکه آن حضرت با شمشیر قیام کند ایمان نیاورده باشد – هر چند که به پدران او ایمان داشته است – ( ۴۸۰ ) .

و در حدیث مروی در بحار در وصف آن حضرت از امام ابوجعفر باقر علیه السلام چنین آمده : کسی را توبه نمی دهد و در راه خدا ملامت احدی او را نمی گیرد ( ۴۸۱ ) . . . .

و روایات دیگری که به ظاهر با هم تعارض دارند ، و با این وجه ، خلاصه مطلب چنین است که آن حضرت پیش از خروج دابه الأرض توبه و ایمان را از مخالفین می پذیرد و پس از آندیگر قبول نیست .

اگر بگویید : با توجه به روایتی که در تفسیر برهان درباره آیه : « یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ . . . » ( ۴۸۲ ) . آمده ، این وجه بعید به نظر می رسد؛ روایت چنین است : از امام ابوعبداللَّه صادق علیه السلام که فرمود : پیوسته خداوند را در زمین حجّتی بوده که حلال و حرام را بداند و مردم را به راه خدا دعوت کند ، و حجّت از زمین قطع نمی شود مگر چهل روز پیش از روز قیامت ، پس هنگامی که حجّت رفع شود درب توبه هم مسدود می گردد . وَ لَمْ یَنْفَعْ نَفْساً اِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُرْفَعَ الْحُجَّهُ . . . ؛ و فایده نمی بخشد کسی را ایمانش اگر ایمان نیاورده باشد پیش از آنکه حجّت برداشته شود ( ۴۸۳ ) .

در جواب می گویم : البته مردم در زمان ظهور امام علیه السلام از گناهان معصوم نخواهند شد ، و منظور از این خبر این است که مکلّف اگر معصیت کند و پیش از آن وقت معیّن ، توبه نماید ، توبه اش قبول می شود ، و هنگامی که حجّت مرتفع گردد ، درب توبه نیز بسته می شود ، بنابراین منافاتی بین این روایت و آن وجه نیست .

و به وجه دیگری نیز می شود بین این اخبار جمع کرد که شاید بهترین وجوه باشد؛ و آن اینکه حضرت مهدی علیه السلام توبه کسانی را که بداند ایمان آنها از روی حقیقت و اخلاص است ، می پذیرد ، ولی از کسانی که به زبان و ظاهر مؤمن باشند نمی پذیردو دیگر کار از کار گذشته است . شاهد بر این مطلب را قبلاً آوردیم که آن حضرت حکم به باطن می کند – که اختصاص به او دارد – این راه حلّی است که به خاطر حقیر رسیده .

و امّا سیّد جلیل سیّد نعمت اللَّه جزائری رحمه الله در کتاب الانوار النعمانیه چنین گفته : در این اخبار بسیار فکر می کردم و وجه جمع بین آنها را می خواستم بدانم تا اینکه خداوند توفیقم داد و بر حدیثی دست یافتم که بین این اخبار را جمع می کند ، و حاصل آن حدیث اینکه : هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام قیام می کند خداوند متعال عدّه ای از کسانی را که کافر محض مرده اند ، زنده می کند – چنانکه بیان این مطلب خواهد آمد – و آن حضرت از این افراد دیگر توبه را نمی پذیرد که قبلاً مرده و عذاب الهی را به عیان دیده اند و از روی ناچاری می خواهند ایمان بیاورند ، زیرا که توبه آنها در آن حال مانند توبه فرعون است که چون به غرق شدن افتاد ، گفت : توبه کردم ، و خداوند در جوابش فرمود : « الْانَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْل » ( ۴۸۴ ) ؛ حالا ایمان می آوری و حال آنکه پیش از این به معصیت گذراندی . و توبه اش را قبول نکرد ، و یا مثل کسی است که روح به گلویش رسیده و جایگاهش را در آتش دیده که اگر توبه کند توبه اش پذیرفته نیست؛ امّا کسانی که در زمان ظهور زنده باشند و پیش از آن نمرده اند ، یا باید ایمان داشته باشند یا کشته شوند( ۴۸۵ ) .

می گویم : این مطلب به خودی خود صحیح است ولی اخبار آینده این جمع را نمی پذیرد زیرا که ظاهر آنها بیان وضع زندگان است – که بر تأمل کننده پوشیده نیست – ظاهراً مرحوم سید قدس سره وقتی بر این حدیث دست یافت آن را به سلیقه خود وجه جمع بین آن اخبار قرار داد ، به هر حال وجه وجیه در این مبحث همان اول یا دوم است که ذکر کردیم .

۵ – از اینکه آن حضرت در حدیث دجّال فرمود : ( چشم راستش مسح شده . . . ) وجه نامیده شدنش به ( مسیح ) معلوم می شود؛ دِرهمهای اطلسی که مسکوک نیست ، از همین جهت مسیح نام داشته و زمین مسطّح را ( مسحاء ) گویند .

و از سخن صاحب قاموس وجه دیگری استفاده می شود و آن اینکه : به خاطر شوم بودن ، دجال را مسیح نامند . وی در معنی تمسیح چنین گفته است : اینکه خداوند چیزی را مبارک یا ملعون بیافریند ، از اضداد است . و مسیح عیسی را به خاطر برکتش بدین اسم نامیده اند ، و در اشتقاق این کلمه پنجاه قول – در شرحی که بر مشارق الانوار نگاشته ام – را یادآور شده ام . . . .

۶ – صاحب قاموس در واژه دجل چنین گفته است : دُجیل بر وزن زُبیر : ثمامه قَطْران ، و دجل البعیر : شتر را قَطْران ( = شیره درخت ابهل و أرُز ) مالید یا همه اندام شتر را قطران مالید؛ و از همین باب است دجّال چون همهزمین را فراگیرد ، یا از دَجَل به معنی دروغ گفت ، و سوزاند ، و جماع کرد ، و نواحی زمین را پیمود ، و یا از دجل تدجیلاً گرفته شده است به معنی پوشاندن و مطلّا کردن – به خاطر نیرنگ او به باطل – و یا از دُجال به معنی طلا یا آب طلا اخذ شده ، چون گنجینه ها در پی او در حرکت است ، یا از دِجال یعنی : دسته شمشیر یا از دَجاله برای رفیقان انبوه یا از دَجال بر وزن سَحاب به معنی سرگین – چون زمین را نجس می کند – یا از دجل مردم برای به دست آوردن گمشده ها ، چون مردم از او پیروی می کنند ( ۴۸۶ ) .

۷ – سیّد جزائری در کتاب الانوار النعمانیّه گفته است : و امّا دجّال؛ از حدیث شیخ صدوق دانستی از اصفهان خروج می کند و در اخبار بسیاری آمده که او از سیستان خروج می نماید ، و می شود این اخبار را به این صورت جمع کرد که مکرر خروج خواهد داشت ، چنانکه احوال مختلفی دارد ، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر او باد ( ۴۸۷ ) .

۸ – شیخ ما امین الدین فضل بن الحسن طبرسی در کتاب مجمع البیان در خبر مرسلی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آورده که فرمود : هر که سوره کهف را تا هشت روز بخواند از هر گونه فتنه ای محفوظ می ماند ، و اگر دجّال در آن هشت روز خروج نماید خداوند او را از فتنه دجّال مصون می گرداند ( ۴۸۸ ) .

و

در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرت آورده که فرمود : هر آنکه ده آیه از سوره کهف را از حفظ بخواند فتنه دجال به او ضرری نخواهد رساند و هر که تمام سوره را بخواند داخل بهشت می شود ( ۴۸۹ ) .

و در خبر دیگری از آن حضرت آمده که فرمود : شما را دلالت نکنم بر سوره ای که هنگام نزولش هفتاد هزار فرشته آن را مشایعت کردند که عظمت آنها بین آسمان و زمین را پر کرده بود ؟ گفتند : چرا؛ فرمود : سوره اصحاب کهف؛ هر کس روز جمعه آن را بخواند ، خداوند تا جمعه دیگر به اضافه سه روز او را می آمرزد ، و نوری بخشیده می شود که تا آسمان می رسد و از فتنه دجّال محفوظ خواهد ماند ( ۴۹۰ ) .

و در حدیث دیگری از آن حضرت منقول است که فرمود : شخصی که ده آیه از اول سوره کهف حفظ کند سپس دجال را درک نماید به او ضرری نمی رساند ، و هر که اواخر سوره کهف را حفظ کند روز قیامت برای او نوری خواهد بود ( ۴۹۱ ) .

بخش چهارم کتاب به دلیل طولانی بودن به چند بخش مجزا تقسیم شده تا شما راحت تر بتونید اونها رو بخونید . بخشهای دیگه رو در زیر ببینید .

ویژگیهای حضرت حجه بخش اول

ویژگیهای حضرت حجه بخش دوم

ویژگیهای حضرت حجه بخش سوم

ویژگیهای حضرت حجه بخش چهارم

ویژگیهای حضرت حجه بخش ششم

ویژگیهای حضرت حجه بخش هفتم

ویژگیهای حضرت حجه بخش هشتم

 

منابع این قسمت :

 

۴۱۶ ) سوره آل عمران ، آیه ۱۷۹ . بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۲۲ . تفسیر عیاشی ، ۱ / ۲۰۷ .

۴۱۷ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۷۴ .

۴۱۸ ) سوره آل عمران ، آیه ۱۷۹ . غیبت نعمانی ، ۳۲۰ .

۴۱۹ ) احتجاج ، ۲ / ۲۸۴ .

۴۲۰ ) کمال الدین ، ۱ / ۳۳۴ .

۴۲۱ ) ] . سوره یوسف ، آیه ۱۱۰ .

۴۲۲ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۷۶ .

۴۲۳ ) اقبال ، ۲۰۱ .

۴۲۴ ) کمال الدین ، ۱ / ۲۸۲ .

۴۲۵ ) بحار الانوار ، ۳۷ / ۴۶؛ امالی شیخ طوسی ، ۲ / ۱۱۴ .

۴۲۶ ) منتهی الارب ، ۱ / ۲۰۶ .

۴۲۷ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۹۰ .

۴۲۸ ) غایه المرام ، ۶۹۳ .

۴۲۹ ) غایه المرام ، ۶۹۵ .

۴۳۰ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۶۵ .

۴۳۱ ) کافی ، ۱ / ۲۴۰ .

۴۳۲ ) سوره الرحمن ، آیه ۴۱ .

۴۳۳ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۲۰ .

۴۳۴ ) المحجه ، ۲۱۷ .

۴۳۵ ) سوره آل عمران ، آیه ۸۳ .

۴۳۶ ) تفسیر العیاشی ، ۱ / ۱۸۳ .

۴۳۷ ) سوره توبه ، آیه ۳۳ .

۴۳۸ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۶۰ .

۴۳۹ ) سوره سجده ، آیه ۲۱ .

۴۴۰ ) تفسیر البرهان ، ۳ / ۲۸۸ .

۴۴۱ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۷ .

۴۴۲ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۸ .

۴۴۳ ) سوره حجر ، آیه ۳۷؛ سوره ص ، آیه ۸۰ – ۸۱ .

۴۴۴ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۷۶ .

۴۴۵ ) البرهان ، ۲ / ۳۴۳ .

۴۴۶ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۱۶ .

۴۴۷ ) بصائر الدرجات ، ۲۴ .

۴۴۸ ) سوره هود ، آیه ۸۰ .

۴۴۹ ) کمال الدین ، ۲ / ۶۷۳ .

۴۵۰ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۵ .

۴۵۱ ) روضه کافی ، ۲۴۰ .

۴۵۲ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۹۱ .

۴۵۳ ) کافی ، ۱ / ۴۰۷ .

۴۵۴ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۲۴ .

۴۵۵ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۳۴ .

۴۵۶ ) سوره یوسف ، آیه ۱۰۰ .

۴۵۷ ) ] . سوره انعام ، آیه ۱۱۵ .

۴۵۸ ) کافی ، ۱ / ۳۸۷ .

۴۵۹ ) کشف المحجه ، ۶۸۴ .

۴۶۰ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۲۰ .

۴۶۱ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۹۰ .

۴۶۲ ) سوره شوری ، آیه ۲۳ .

۴۶۳ ) الخصال ، ۱/۱۹۶ .

۴۶۴ ) کمال الدین ، ۱/۳۴؛ دیوان السید الحمیری ، ۲۰۳ با اندکی تفاوت .

۴۶۵ ) این مصرع سکته دارد ، و در بعضی از نسخه ها و نیز کتب دیگر به جای این بیت آمده :فیمکث حیناً ثم یشرق شخصه مضیئاً بنور العدل اشراق کوکب ( مترجم ) .

۴۶۶ ) کمال الدین ، ۱ / ۳۴ – ۳۵؛ دیوان السید الحمیری ، ۱۱۴ – ۱۱۷ .

۴۶۷ ) بحار الانوار ، ۴۷ / ۳۲۰ .

۴۶۸ ) بحار الانوار ، ۴۷ / ۳۲۰ .

۴۶۹ ) کمال الدین ، ۲ / ۳۳۵ .

۴۷۰ ) معلوم است که منظور زین اسب و امثال آن نیست زیرا که در آن زمان هم رایج بوده بلکه شاید منظور رانندگی در این زمان باشد . و اللَّه العالم ( مترجم ) .

۴۷۱ ) اقتباس از سوره انعام ، آیه ۱۵۸ .

۴۷۲ ) کمال الدین ، ۲ / ۵۲۵ .

۴۷۳ ) بحار الانوار ، ۳۹ / ۲۴۳ .

۴۷۴ ) نقد الرجال ، ۲۱۳ – ۲۱۴ .

۴۷۵ ) سوره نمل ، آیه ۸۲ .

۴۷۶ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۵۳ .

۴۷۷ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۵۲ .

۴۷۸ ) سوره انعام ، آیه ۱۵۸ .

۴۷۹ ) این کلمه در کمال الدین آمده ولی در تفسیر برهان موجود نیست . به هر حال این کلمه یا از شطربه معنی اتصال گرفته شده ، یعنی امامانی که سلسله آنها به هم متصل است ، و یا از شطیر به معنی غریب گرفته شده ، اشاره به غربت آنها و اینکه یارانی نداشتند تا حقّ خود را بگیرند ، و در این امر منتطِرِ حضرت حجّت عجّل اللَّه تعالی فرجه می باشند . ( مؤلف ) .

۴۸۰ ) کمال الدین ، ۲ / ۳۳۶ .

۴۸۱ ) بحار الانوار ،۵۳ / ۳۵۴ .

۴۸۲ ) سوره انعام ، آیه ۱۵۸ .

۴۸۳ ) تفسیر البرهان ، ۱ / ۵۶۴ .

۴۸۴ ) سوره یونس ، آیه ۹۱ .

۴۸۵ ) الانوار النعمانیه ، ۲ / ۷۲ .

۴۸۶ ) قاموس ، ۳ / ۳۷۴ ( چاپ بیروت ) .

۴۸۷ ) الانوار النعمانیه ، ۲ / ۱۱۰ .

۴۸۸ ) مجمع البیان ، ۶ / ۴۴۷ .

۴۸۹ ) مجمع البیان ، ۶ / ۴۴۷ .

۴۹۰ ) مجمع البیان ، ۶ / ۴۴۷ .

۴۹۱ ) مجمع البیان ، ۶ / ۴۴۷ .