ویژگیهای حضرت

ویژگیهای حضرت  و جهاتی که در امام زمان عجل اللَّه فرجه هست و مایه لزوم دعا برای آن جناب است

اموری در اینجا بیان می شود که اگر یکی از آنها در شخصی یافت شود بر ما واجب و لازم است که برای او دعا کنیم ، به حکم عقل یا شرع یا فطرت انسانی ، بلکه از روی سرشت حیوانی .

در صورتی که تمام این امور در وجود مقدس امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه جمع است . من قسمتی از این امور را به ترتیب حروف ألفبایی می آورم و از درگاه خداوند آسمان و زمین خواستارم که مرا یاری فرماید و از پیروان و غلامان حضرت خاتم الاوصیا و پدران بزرگوارش قرار دهد که البته او دعا را مستجاب می کند .

ویژگیهای حضرت

حرف الف

۱ – ایمان به خداوند

شایسته است که مؤمن برای مؤمنین دعا کند که هم کیش و هم عقیده او هستند ، و این مطلب به حکم عقل و شرع ثابت است . [پس دعا کردن برای آن بزرگوار که سالار مؤمنین است بر ما لازم می باشد] .

چنانکه در کافی حدیث مُسندی از حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام آمده است که فرمود : رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فرمودند : هیچ مؤمنی برای مرد یا زن مؤمنی دعا نکند مگر آن که خداوند متعال آنچه که او برای آنها خواسته است مانند آن را به سوی او برگرداند ، از طرف هر مرد یا زن مؤمنی که از اول روزگار تا روز قیامت آمده یا خواهد آمد . و بسا باشد که روز قیامت بنده مؤمنی را دستور دهند تا به آتش افکنده شود و او را می کشند تا به دوزخ ببرند ولی مؤمنین و مؤمنات عرضه می دارند پروردگارا این همان شخصی است که برای ما دعا می کرد شفاعت ما را درباره او بپذیر پس خداوند شفاعت آنها را درباره او قبول می فرماید و او نجات می یابد ( ۸۰ ) .

در همان کتاب از عیسی بن ابی منصور روایت است که گفت : من و ابن ابی یعفور و عبداللَّه بن طلحه خدمت امام ابوعبداللَّه صادق علیه السلام بودیم که آن حضرت خود آغاز سخن کرد و چنین فرمود : ای پسر ابی یعفور رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده : شش خصلت است که در هر

که باشد در پیشگاه خداوند و طرف راست [عرش] او خواهد بود ، ابن ابی یعفور عرضه داشت : فدایت شوم آنها چیست ؟ فرمود : فرد مسلمان برای برادر دینی خود بخواهد آنچه برای عزیزترین خاندانش می خواهد ، و بد بدارد آنچه برای عزیزترین خاندانش بد می دارد ، و با پاکی و خلوص با او دوستی کند ، ابن ابی یعفور گریه کرد و گفت به چه صورتی با او به پاکی و خلوص دوستی کند ؟ فرمود : ای پسر ابی یعفور؛ اگر در دل او اینقدر منزلت داشته باشد که خوبی و بدی را برای او بسان عزیزترین کسان خود بخواهد انگیزه ای خواهد شد ، تا در غم و شادی او شریک باشد که در خوشحالی او شاد و در اندوهش اندوهگین می شود و اگر چیزی که مایه فرح و گشایش کار او است در اختیار داشته باشد حاجت او را برمی آورد و گرنه برایش دعا می کند .

سپس امام صادق علیه السلام فرمود : سه تا مربوط به شما است [همانها که گذشت] ، و سه تا مربوط به ما است ، اینکه فضیلت ما را بشناسید و دنبال ما گام بردارید و منتظر عاقبت امر و برنامه [حکومت] ما باشید ، که هر کس چنین بود در پیشگاه خداوند عزّ و جل خواهد بود و کسانی که در مراتب پایین تر هستند از نور ایشان استفاده می کنند . امّا کسانی که در طرف راست [عرش ]الهی هستند اگر کسانی که در درجه پایین تر هستند ، آنها را بنگرند زندگی برایشان تلخ و ناگوار می شود ، زیرا بر درجه آنها غبطه می برند .

ابن ابی یعفور

پرسید : چگونه است که نمی شود آنها را دید با اینکه در طرف راست [عرش] خداوند هستند ؟ فرمود : ای ابن ابی یعفور چون که آنها در حجابی از نور الهی هستند [چشمها از دیدنشان عاجر است] مگر این حدیث به تو نرسیده است که رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم بارها می فرمود : به راستی که خداوند را در سمت راست عرش در پیشگاه الهی در جناح راست او مخلوقی است که چهره شان از برف سفیدتر و از آفتاب هنگام ظهر تابان تر است . می پرسند که اینان چه کسانی هستند ؟ جواب می رسد : اینها افرادی هستند که در جلال خدا با یکدیگر دوستی ورزیدند ( ۸۱ ) .

۲ – امر به معروف

در بحث نهی از منکر مطالب مناسبی در این زمینه خواهد آمد انشاءاللَّه تعالی .

۳ – اجابت دعای ما به برکت آن حضرت

بدان که از جمله نعمتهای بزرگ خداوند متعال بر ما این است که به ما اجازه داده تا او را بخوانیم و دعا کنیم و حاجت های خود را از او بخواهیم و خداوند متعال به لطف و کرمش دعای ما را مستجاب می فرماید : و چون در جای خود ثابت است که تمام نعمتهای الهی به برکت وجود امام زمانمان به ما می رسد و نیز پرواضح است که اجابت دعا از بهترین نعمتهاست بلکه مهمترین نعمت است . زیرا که به وسیله این نعمت به نعمتهای دیگر دست می یابیم؛ اهمیت حق مولایمان امام زمان بر ما روشن می شود زیرا که وجود آن حضرت وسیله تحقق یافتن این نعمت و موهبت بزرگ از جانب خداوند است ، پس بر ما واجب است که با دعا و یا کارهای دیگر جبران این لطف را بنماییم .

و از جمله دلایلی که بر این جهت به طور خصوص دلالت دارد – که وجود امام علیه السلام واسطه و سبب مستجاب شدن دعای مردم است – روایتی است که صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از امام ابوجعفر باقر علیه السلام آورده است که فرمود : رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم به امیرالمؤمنین فرمود : آنچه بر تو دیکته می کنم بنویس ، علی علیه السلام عرضه داشت : ای پیامبر خدا آیا می ترسی فراموش کنم ؟ فرمود : نمی ترسم فراموش کنی؛ من از خداوند خواسته ام که تو را حفظ کند ، و فراموشت ننماید ، ولی برای شریکانت بنویس . عرضه

داشت شرکای من کیانند ؟ فرمود : امامان از فرزندان تو که خداوند به سبب آنان بر امت من باران می فرستد و به سبب آنان دعای ایشان را مستجاب می کند و به سبب آنان بلا را از آنها دور می سازد و به سبب آنان رحمت از آسمان نازل می شود و این نخستین آنان است – به امام حسن اشاره کرد – سپس به امام حسین اشاره کرد و فرمود : امامان از فرزندان تواند ( ۸۲ ) .

می گویم این حدیث با ملاحظه سایر عبارتهایش در آنچه ذکر کردیم صراحت دارد .

۴ – احسان به ما

احسان امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه به ما نحوه های گوناگون دارد که قسمتی از آنها را بعد از این اشاره خواهیم کرد . ان شاء اللَّه تعالی و از جمله آنها دعا کردن آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنتها و . . . می باشد . خداوند متعال می فرماید : « هَلْ جَزاءُ الإحْسانِ الّا الإحْسانُ » ( ۸۳ ) ؛ آیا پاداش احسان جز احسان است ؟

البته احسان به حکم عقل و شرع و فطرت انسانی – انگیزه دعا کردن است که :

أَحْسِنْ اِلی النَّاسِ تَستَعْبِد قُلوبَهُمُ

فَطالَما استَعْبَدَ الاِنسانَ إِحسانُ

به مردم احسان کن که دلهایشان را به بند خواهی کشید و بسیار می شود که احسان ، انسانی را به بردگی می کشاند .

۵ – إباحه [و اجازه تصرف در] حقوقی که از آن حضرت در دست ما است

روایتی است در کافی از مسمع از امام صادق علیه السلام که ضمن حدیثی طولانی آمده امام صادق علیه السلام فرمود : ای ابویسار به تحقیق که تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد همه از برای ما است – ابویسار – می گوید : به آن حضرت عرض کردم پس همه مال را برای شما بیاورم ؟ فرمود : ای ابویسار البته ما آن را بر تو حلال کردیم ، و مباح گرداندیم پس مال خودت را برگیر و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آنها حلال است تا هنگامی که قائم ما بپاخیزد و مالیات آن را از آنان بگیرد و زمین را در دست ایشان واگذارد و امّا آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آنها

حرام است و هنگامی که قائم ما بپاخیزد زمین را از دستشان بگیرد و آنها را به خواری از آن بیرون راند ( ۸۴ ) .

۶ – إستنصار و یاری خواستن آن حضرت

در حرف ( ظ ) و حرف ( ک ) در شباهتهای آن حضرت به جدش ابوعبداللَّه الحسین علیه السلام و حرف ( ن ) در نداهای آن حضرت ، مطالب مناسبی خواهد آمد اِنْ شاء اللَّه تَعالی .

۷ – إغاثه [داد رسی] ستمدیدگان از ما شیعه

در توقیعی که آن حضرت به شیخ مفید نوشته اند آمده : ما نظر خود را از شما برنمی گیریم [که به حال خود وابمانید] و فراموشتان نمی کنیم ، اگر چنین نبود گرفتاریها شما را از پای می انداخت و دشمنان شما را از بین می بردند ( ۸۵ ) .

خوش دارم که در اینجا جریانی را بیاورم که عالم فاضل ربانی حاج میرزا حسین نوری – که خداوند بر نور و درجه اش در آخرت بیفزاید – در کتاب جَنَّهُ الْمَأوی در بیان کسانی که سعادت دیدار حضرت حجّت یا دیدن معجزات حضرتش در غیبت کبری نصیبشان شده ، آورده است . میرزا حسین نوری می گوید : عالم جلیل و دانشمند بزرگوار : مَجْمَعُ الْفَضائِل وَ الْفَواضِل الصَّفِیُّ الْوَفِیُّ شیخ علی رشتی که عالمی نیکوکار و زاهدی پرهیزکار از شاگردان سیّد سَنَد و استاد اعظم حجه الاسلام میرزای بزرگ شیرازی بود ، و چون مردم نواحی فارس مکرر شکایت و گلایه داشتند از اینکه عالم و روحانی کاملی ندارند ، میرزای شیرازی ایشان را بدانجا فرستاد و پیوسته در میان آنها با کمال احترام زندگی کرد تا وفات یافت . من با او در سفر و حضر مصاحبت داشته ام ، کمتر کسی را در اخلاق و فضل نظیرش دیده ام .

وی گفت : در یکی از سفرها که از زیارت حضرت ابی عبداللَّه علیه السلام به سوی نجف اشرف

از راه فرات بازمی گشتم ، در کشتی کوچکی که بین کربلا و طویریج بود سوار شدم از طویریج راه حلّه و نجف جدا می شود ، مسافرین که همه اهل حلّه بودند به بازیگری و بی عاری و مزاح مشغول شدند به جز یک نفر که با اینکه با ایشان بود احیاناً همسفرها بر مذهب او خرده می گرفتند و او را سرزنش می کردند با کمال متانت نشسته بود ، و هیچ شوخی نمی کرد و نمی خندید . از این وضع در تعجب بودم تا اینکه به جایی رسیدیم که آب کم بود و ناچار صاحب کشتی ما را بیرون فرستاد . در کنار نهر که می رفتیم . به طور اتّفاقی با آن شخص همراه شدم . از او پرسیدم : علت کناره گیری اش از وضع همسفریها و خرده گیری آنها در مذهب او چیست ؟ گفت : اینها از اهل سنّت و خویشاوند منند پدرم نیز از ایشان است ولی مادرم از اهل ایمان ، من نیز مذهب آنها را داشتم و به برکت حضرت حجّت صاحب الزمان عجل اللَّه تعالی فرجه شیعه شدم .

از علت و نحوه تشیع او سؤال کردم ، جواب داد : اسم من یاقوت؛ و شغلم روغن فروشی کنار پل حله است . در یکی از سالها برای خریدن روغن از شهر حله بیرون رفتم تا از صحرانشینان روغن وارد کنم . چند منزل رفتم تا آنچه می خواستم خریدم و به اتفاق عدّه ای از اهالی حلّه بازگشتم و در یکی از منزلها که فرود آمدیم و خوابیدیم ، وقتی بیدار شدم ، دیدم همه رفته اند و من در صحرای بی آب و علفی که درندگان زیادی

هم داشت تنها مانده ام ، از آنجا تا نزدیکترین آبادی چند فرسنگ راه بود ، برخاستم و به راه افتادم ولی راه را گم کردم و متحیر ماندم از طرف دیگر از تشنگی و درندگان ترسان بودم . درمانده شدم و در آن حال به خلفا و مشایخ استغاثه کردم و از آنها کمک و شفاعت خواستم تا خداوند برایم فرج کند . ولی نتیجه ای نداد .

با خود گفتم : از مادرم شنیده ام که می گفت ما امام زنده ای داریم که کنیه اش اباصالح است به فریاد گم شدگان می رسد و درماندگان و ضعیفان را کمک می کند با خداوند پیمان بستم که به او پناهنده شوم اگر نجاتم داد به مذهب مادرم درآیم پس او را صدا کردم و استغاثه نمودم که یک مرتبه کسی را دیدم عمامه سبزی بر سرداشت مانند این – و به علفهای کنار نهر اشاره کرد – با من راه می رود به من دستور داد که به مذهب مادرم درآیم و کلماتی فرمود ( که مؤلف کتاب آنها را فراموش کرده است ) .

و فرمود : به زودی به آبادیی می رسی که آنجا همه شیعه هستند . گفتم : ای آقای من شما با من به آن آبادی تشریف نمی آوردید ؟ فرمود : نه ، چون هزار نفر در اطراف بلاد به من پناهنده شده اند می خواهم آنان را خلاص کنم . سپس از نظرم غایب شد ، کمی راه رفتم به آن آبادی رسیدم ، مسافت زیادی تا آنجا بود که همسفرهایم روز بعد به آنجا رسیدند از آنجا به حلّه برگشتم و به نزد سیّد الفقها سیّد مهدی قزوینی –

که قبرش پر نور باد – رفتم ، و جریان خودم را با او در میان گذاشتم و از او احکام و مسائل دینی را آموختم ، و از او پرسیدم به چه عملی می شود بار دیگر آن حضرت را ببینم ؟ فرمود : چهل شب جمعه به زیارت امام حسین علیه السلام برو ، من هم شبهای جمعه به زیارت حضرت سیدالشهدا می رفتم یک نوبت از چهل بار باقی مانده بود . روز پنج شنبه از حلّه به کربلا رفتم ولی وقتی به دروازه شهر رسیدم ، دیدم مأمورین ظالم از مردم گذرنامه می خواهند؛ و خیلی هم سخت می گیرند . من نه گذرنامه داشتم و نه قیمت آن را ، چند بار خواستم به طور قاچاق از میان جمعیت بگذرم ، ولی نشد . در همین اثنا حضرت صاحب الامر عجل اللَّه فرجه را دیدم که در لباس طلبه های ایرانی با عمامه سفیدی بر سر ، داخل شهر است ، به او استغاثه کردم و کمک خواستم؛ بیرون آمد مرا همراه خود داخل شهر کرد ، و دیگر او را ندیدم و با حسرت و تأسف بر فراقش ماندم ( ۸۶ ) .

۸ – امنیت راهها و شهرها با ظهور آن حضرت

در بحار به نقل از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود : هرگاه حضرت قائم عجل اللَّه تعالی فرجه قیام کند ، به عدالت حکم می کند . و در زمان او ستمگری برچیده می شود ، و به وسیله آن حضرت امنیت در راهها برقرار می گردد ، و زمین برکاتش را برمی آورد ، و هر حقّی به حقدار می رسد . . . ( ۸۷ ) .

در حدیث دیگری از آن حضرت درباره ظهور حضرت قائم عجل اللَّه تعالی فرجه آمده : پیرزن ناتوان از مشرق به قصد سفر به مغرب بیرون رود هیچ کس او را خشمگین ننماید ( ۸۸ ) .

و در خبر دیگری در [تأویل] آیه شریفه : « سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ ایَّاماً آمِنینَ » ( ۸۹ ) ؛ در این راههای نزدیک به هم ، شبها و روزهایی با امنیت سیر کنید . آمده : با قائم ما اهل بیت ( ۹۰ ) .

۹ – احیاء و زنده کردن دین خدا و اعلای کلمه اللَّه

در دعای ندبه می خوانیم : أَیْنَ مُحیی مَعالِمِ الدّینِ وَ اَهْلِهِ؛ کجاست آنکه نشانه ها و آثار دین و اهل دین را زنده کند ؟

و در حدیث قدسی که در بخش سابق گذشت آمده است : و دینم را به وسیله او اجرا و بر همه برنامه ها چیره خواهم کرد .

و نیز در تفسیر آیه « لَیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ » ( ۹۱ ) ؛ تا او را بر همه [مجموعه های ]دین پیروز گرداند .

آمده است با ظهور حضرت قائم علیه السلام این کار انجام خواهد شد .

و در بحار ضمن یک حدیث طولانی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که فرمود : نهمین آنها قائم خاندان من و مهدی امت من است و او در اندام و گفتار شبیه ترین مردم به من می باشد . البته بعد از غیبتی طولانی ظاهر خواهد شد و دین خدا را آشکار خواهد کرد و با کمک الهی تأیید و حمایت و به وسیله فرشتگان خداوند یاری خواهد شد . پس زمین را از عدل و داد پر کند

چنانکه از ستم و بیداد پر شده باشد ( ۹۲ ) .

نیز در بحار در حدیث مفصلی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده : سپس به سوی کوفه باز خواهد گشت . آنگاه سیصد نفر را به تمامی جاها می فرستد؛ بین شانه و سینه هایشان دست می کشد؛ پس در هیچ قضاوتی در نمی مانند ، و هیچ سرزمینی نماند مگر اینکه در آن بانگ شهادت به لا الهَ الَّا اللَّه وحده لا شریک له و ان محمداً رسول اللَّه بلند شود ( ۹۳ ) .

و احادیث در این باره بسیار است ، خواستیم فقط اشاره ای کرده باشیم .

۱۰ – انتقام آن حضرت از دشمنان خدا

از جمله القاب امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه ، اَلْمُنْتَقِمْ است .

و در کتاب کمال الدین به سند خود از امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است که : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : هنگامی که به سوی آسمان ( به معراج ) برده شدم ، پروردگار من به من وحی فرمود که : ای محمّد؛ من نظری به سوی زمین افکندم و تو را از آن اختیار نمودم ، و پیغمبر ساختم ، و اسم تو را از نام خود برگرفتم که من محمودم و تو محمّدی ، دوباره بر زمین نظری افکندم و علی را از آن برگزیدم ، و او را وصیّ و خلیفه و شوهر دختر تو قرار دادم و برای او هم نامی از نامهای خود برگرفتم ، پس من علیّ اعلی هستم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما خلق کردم

.

آنگاه ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه کردم تا هر که پذیرفت در پیشگاه من از مقرّبین گردد ، ای محمد اگر بنده ای از بندگانم آن قدر عبادتم کند تا درمانده شود و بدنش مانند مشک پوسیده گردد ، ولی در حالی که منکر ولایت آنان باشد به نزد من آید ، او را در بهشتم جای نخواهم داد ، و در زیر عرشم سایه نخواهم بخشید ، ای محمد می خواهی آنان را بینی ؟ عرض کردم : آری پروردگارا . خداوند عزّ و جل فرمود : سرت را بلند کن . پس سرم را بلند کردم که بناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی ، و جعفر بن محمد ، و موسی بن جعفر ، و علی بن موسی ، و محمد بن علی ، و علی بن محمد ، و الحسن بن علی ، و محمد بن الحسن را – که در میان ایشان – مانند ستاره درخشانی بپا خاسته بود مشاهده نمودم .

عرض کردم : پروردگارا اینها کیانند ؟ فرمود : اینها امامان هستند ، و این قائم است؛ آنکه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند ، و به وسیله او از دشمنانم انتقام می گیرم ، و او برای اولیای من مایه راحت است ، و او است که دل شیعیان و پیروان تو را از ظالمین و کافرین شفا می بخشد و لات و عزّی را تر و تازه بیرون می آورد پس آنها را خواهد سوزانید ، البته فتنه و امتحان مردم با آنان سخت تر از فتنه گوساله

و سامری خواهد بود ( ۹۴ ) .

همچنین در بحار به نقل از علل الشرایع به سند خود از عبدالرحیم قصیر از حضرت ابوجعفر امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود : هرگاه قائم ما بپاخیزد ، حمیرا به سوی او بازگردانده شود تا حد تازیانه به او بزند و تا انتقام فاطمه دخت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را از او بگیرد . گفتم : فدایت شوم؛ چرا حد تازیانه به او می زند ؟ فرمود : به خاطر تهمتی که بر مادر ابراهیم زد . گفتم : پس چطور شد که این کار ( حد زدن ) را خداوند برای زمان حضرت قائم تأخیر انداخت ؟ فرمود به تحقیق خداوند تبارک و تعالی محمد صلی الله علیه وآله وسلم را رحمت فرستاد ، ولی قائم علیه السلام را به منظور نقمت و کیفر دهی برمی انگیزد ( ۹۵ ) .

و در همان کتاب بحار از مزار کبیر به سند خود از حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام آورده که فرمود : هرگاه قائم ما بپاخیزد برای خدا و رسول او و همه ما خاندان پیغمبر انتقام خواهد گرفت ( ۹۶ ) .

و در همان کتاب به نقل از ارشاد دیلمی از امام صادق علیه السلام آمده : و دست بنی شیبه را می بُرد و بر در کعبه می آویزد و بر آن می نویسد : اینها دزدان کعبه هستند ( ۹۷ ) .

و در احتجاج از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در خطبه غدیر چنین نقل شده که فرمود : توجه کنید : خاتم امامان از ما ، مهدی – صلوات

اللَّه علیه – می باشد . آگاه باشید اوست چیره شونده بر همه دین ، اوست انتقام گیرنده از ظالمین ، اوست فاتح و منهدم کننده دژها ، اوست که تمام قبائل اهل شرک را نابود می سازد ، اوست که خونبهای تمام اولیای حقّ را می گیرد ، اوست که از دریای ژرف می نوشاند ، اوست که هر کسی را بر اساس فضل و شایستگی سِمَت می دهد ، او برگزیده و منتخَب خداوند است ، او وارث همه علوم و محیط بر همه آنها است ، اوست که از پروردگار خود خبر می دهد و حقایق ایمانِ به او را مطلّع می سازد [بر پای می دارد] ، او است که صاحب رشاد و سداد در رأی و عمل می باشد ، امور دین به او تفویض و واگذار شده ، و پیغمبران قبل و امامان پیشین به او مژده داده اند ، او حجّت باقی است و بعد از او حجتی نیست ، و حقی نیست مگر با او و نوری نیست جز نزد او ، کسی بر او غالب و منصور نمی شود ، او ولیّ خداوند در زمین و حاکم الهی بر خلایق و امین پروردگار در ظواهر و اسرار است . . . .

و در قسمت دیگری از این خطبه آمده است : ای گروههای مردم؛ نور مخصوص خداوند عزّ و جل در وجود من است ، سپس در وجود علی تجلی خواهد کرد ، و سپس در نسل او تا قائم مهدی که حقّ خداوند و هر حقی را که برای ما هست ، می گیرد ( ۹۸ ) .

و در تفسیر قمی درباره آیه : «

فَمَهِّلِ الکافِرینَ أمْهِلْهُمْ رُوَیداً » ( ۹۹ ) ؛ پس کافران را مهلت بده ، آنها را به اندک مهلتی .

چنین آمده است : برای هنگام قیام قائم ، پس او از جبّارها و طاغوتهای قریش و بنی امیه و سایر مردم برای من انتقام می گیرد ( ۱۰۰ ) .

۱۱ – اقامه و برپا کردن حدود الهی

در دعایی که به وسیله عَمْری از خود آن حضرت روایت شده چنین است : وَ اَقِمْ بِهِ الْحُدُودَ الْمُعَطَّلَهَ وَ الْأَحْکامَ الْمُهْمَلَهَ؛ و به وسیله او حدود تعطیل شده و احکام کنار مانده را بر پا کن .

و در کتاب کمال الدین از امام صادق علیه السلام ضمن تشریح زمان ظهور آن حضرت آمده است : و در آن زمان حدود الهی برپا می شود ( ۱۰۱ ) .

در حدیث دیگری آمده : به درستی که برپا شدن یک حد از حدود الهی پاکیزه تر از چهل شبانه روز بارش باران است ( ۱۰۲ ) .

چنانکه از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام منقول است . و در بحث « حَیاتُ الْاَرْضِ بِهِ » ( زنده ماندن زمین به برکت اوست ) . مطالبی که مناسب این موضوع هست خواهد آمد اِنْ شاء اللَّه تَعالی .

و در بحار از امام صادق علیه السلام روایت شده که : دو خون در اسلام از سوی خداوند مباح و روا است ، امّا هیچ کس درباره این دو خون به آنچه خداوند دستور فرموده حکم و داوری نمی کند تا اینکه خداوند ، قائم اهل البیت علیهم السلام را برانگیزد ، پس در آنها به حکم الهی حکم خواهد فرمود و در آن بیّنه و شاهد نخواهد

خواست : زناکار محصن که سنگ سارش می کند؛ و مانع زکات که گردنش را می زند ( ۱۰۳ ) .

می گویم : حد زانی محصن ( مردِ زن دار یا زن شوهرداری که مرتکب زنا شده باشد ، با شرایطی که در فقه آمده ) همان سنگسار است و اینکه اجرای این حکم را مخصوص به امام زمان قرار داده از نظر حکم به مقتضای علم واقعی آن حضرت است ، و اینکه بر خلاف زمان سایر امامان حدود با شبهات دفع نخواهد شد .

۱۲ – اضطرار و ناچاری آن حضرت

در دعای ندبه آمده است : اَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذی یُجابُ اِذا دَعا؛ کجاست آن مضطری که هرگاه دعا کند به اجابت می رسد .

و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی درباره آیه مبارکه : « أَمَّنْ یُجیبُ الْمضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاء الْاَرْضِ » ( ۱۰۴ ) ؛ آیا [جز خدا] کیست که دعای مضطرّ [ناچار ]را به اجابت رساند و شما را جانشینان زمین قرار دهد ؟

از پدرش از حسن بن علی بن فضال از صالح بن عقبه روایتی نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود : این آیه درباره قائم آل محمد علیهم السلام نازل شده است آن مضطری که هرگاه در مقام ( ابراهیم ) دو رکعت نماز بگذارد و خداوند را بخواند و دعا کند ، خداوند دعای او را اجابت فرماید و او را خلیفه در زمین قرار دهد ( ۱۰۵ ) .

حرف ب

۱ – بخشش آن حضرت

در بحار از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام در وصف حضرت قائم عجل اللَّه تعالی فرجه آمده است : و تمام اموال دنیا از برون و درون زمین در خدمتش جمع می شود پس به مردم می فرماید : بیایید به سوی آنچه در راه رسیدن به آن رحمهایتان را قطع کردید و خونهای حرام ریختید و محرمات خدای عزّ و جل را مرتکب شدید . آنگاه آنقدر می بخشد که هیچ کس پیش از او نبخشیده است ( ۱۰۶ ) .

در عنوان سخاوت آن حضرت نیز مطالبی که به این بحث مربوط است خواهد آمد .

۲ – بپاداشتن حجّتها و راهنمایان

از جمله فیوضات وجود اقدس آن حضرت برانگیختن حجتهایی برای مردم است تا آنان را راهنمایی و ارشاد کنند و امورشان را اصلاح نمایند . در توقیع شریف که در احتجاج روایت شده آمده است : و امّا در حوادث و پدیده هایی که رخ می دهد پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید به درستی که آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت اللَّه هستم ( ۱۰۷ ) .

۳ – بلاء آن حضرت ( ابتلا به مصیبتها )

شیخ صدوق به سند خود از حضرت سیدالساجدین علی بن الحسین علیهما السلام روایت کرده که فرمود : در حضرت قائم از هفت پیغمبر نشانه هست . ( تا آنجا که فرمود ) و امّا از ایوب ، فرج و گشایش پس از ابتلا ( ۱۰۸ ) .

۴ – برکات آن حضرت

در بخش سوم گفتیم که تمام نعمتهای ظاهری و باطنی آشکار و نهان که در زمان آن حضرت به بندگان می رسد ، از برکات وجود اوست – که درود و صلوات خداوند بر او باد – احادیث در این باره بسیار است بیش از حد تواتر و به همین جهت است که در توقیعی که در احتجاج روایت شده ، آمده است : و امّا نحوه بهره وری از من به هنگام غیبتم همانند استفاده از خورشید است موقعی که ابر آن را از دیده ها پنهان کند ( ۱۰۹ ) .

حرف ت

۱ – تألیف قلوب

[جمع کردن دلها و متحد ساختن آنها کار ساده ای نیست . بیشتر مردم یکی از دو حال را دارند یا صلاح واقعی خود را تشخیص نمی دهند ، لذا به اموری که به ضرر آنها است تن می دهند . و یا اینکه مصلحت را تشخیص می دهند ولی به خاطر منافع دنیوی به آن رضایت ندارند . یگانه کسی که بین این دو حالت را جمع می کند و اتحاد می بخشد ، وجود اَطهر امام عصر عجل اللَّه تعالی فرجه می باشد . لذا] در دعای ندبه می خوانیم : اَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلَ الصَّلاحِ وَ الرِّضا؛ کجاست آنکه میان پراکندگی صلاح و رضا را جمع می کند ؟

و در دعای امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره آن حضرت آمده : و پراکندگی امت را با او جمع فرمای ( ۱۱۰ ) ، و در حدیث دیگری است : به وسیله او میان دلهای مختلف و پراکنده الفت و اتحاد داده می شود ( ۱۱۱ ) .

و در کافی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : خداوند به وسیله

آن حضرت بین دلهای پراکنده و مخالف یکدیگر ائتلاف می بخشد ( ۱۱۲ ) .

و در بحار در حدیثی که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده ، چنین آمده است : به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم گفتم : یا رسول اللَّه آیا مهدی از ما آل محمد است یا از غیر ما ؟ فرمود : نه بلکه از ماست ، خداوند دین را به دست او ختم می کند ، چنانکه به وسیله ما افتتاح فرمود و به واسطه ما مردم از فتنه ها نجات می یابند همانطور که از شرک نجات یافتند ، و به وسیله ما خداوند پس از دشمنی فتنه ها و آزمایشهای سخت دلهایشان را با هم الفت می بخشد ، کما اینکه پس از دشمنی شرک؛ آنان را برادر دینی قرار داد و دلهایشان را به هم الفت بخشید ( ۱۱۳ ) .

این حدیث از طریق اهل سنّت نیز روایت شده و بحمداللَّه به صحت آن اعتقاد دارند .

۲ – تلطف آن حضرت نسبت به ما

شاهد بر الطاف و مراحم آن حضرت نسبت به ما توقیعی است که در احتجاج روایت شده و در آن آمده است : به من رسیده است که گروهی از شما در دین به تردید افتاده و در دل آنها نسبت به اولیای امرشان شک و حیرت وارد شده است و این امر مایه غم ما شد .

البته به خاطر خود شما نه برای ما ، و باعث ناراحتی ما از جهت شما گردید نه ما . زیرا که خداوند با ما است ، پس نیازی به غیر او برای ما نیست . و حقّ با ما است لذا به

هیچ وجه کسانی که از ما دست بردارند ما را به وحشت نمی اندازند ، ما صنایع و ساخته شدگان خدائیم و خلق صنایع ما هستند ( ۱۱۴ ) .

روایت دیگری که در بصائر الدرجات نقل شده نیز بر این مطلب دلالت دارد ، که به سند خود از زید شحّام آورده است : بر حضرت ابوعبداللَّه امام صادق علیه السلام وارد شدم ، به من فرمود : ای زید عبادتت را تجدید کن و توبه بنمای ، عرض کردم ، فدایت گردم آیا خبر مرگم به من می رسد ؟ حضرت به من فرمود : ای زید آنچه نزد ماست نسبت به تو خیر است و تو از شیعیان ما هستی . می گوید گفتم : برای من که از شیعیان شما باشم چه خواهد بود ؟ فرمود : تو از شیعیان ما هستی صراط و میزان و حساب شیعیان ما به سوی ما است و البته که ما به شما از خودتان مهربانتریم ( ۱۱۵ ) .

۳ – تحمل اذیت از دست ما

در توقیعی از آن حضرت روایت است که : جاهلان شیعه و احمقهای آنان و کسانی که دینشان [مانند] بال پشه ای هست ما را اذیت کرده اند ( ۱۱۶ ) .

۴ – ترک کردن حقّ خودش برای ما

حضرت قائم عجل اللَّه تعالی فرجه حقّ دنیا و آخرت خودش را به سود ما ترک و رها فرموده و خواهد فرمود ، امّا در دنیا؛ سابقاً دلایلی آوردیم که آن حضرت آنچه در دست ما است را برایمان مباح کرده است . و امّا در آخرت؛ در بحار از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود : هرگاه روز قیامت شود خداوند حساب شیعیان ما را بر ما قرار می دهد پس آنچه از گناهان بین آنها و بین خدا باشد محمد صلی الله علیه وآله وسلم از درگاه الهی برایشان طلب بخشش می کند و آنچه بین آنها و بین مردم بوده باشد از مظالم محمد صلی الله علیه وآله وسلم آن را از طرف ایشان ادا خواهد ساخت و آنچه بین آنها با ما باشد ما به آنها می بخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند ( ۱۱۷ ) .

می گویم : در تفسیر البرهان چند روایت در این معنی آورده است ، به تفسیر آیه : « اِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ » ( ۱۱۸ ) مراجعه شود .

۵ – تشییع جنازه مردگان ما

دلیل بر این معنی روایتی است که در بحار به نقل از مناقب ابن شهر آشوب آمده است اینکه : شیعیان نیشابور ( در زمان امامت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ) جمع شدند ، و شخصی به نام محمد بن علی نیشابوری را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان را به خدمت امام زمانشان ببرد . سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم پول و مقداری جامه به محمد بن علی دادند . در این میان [یکی

از بانوان باایمان به نام ]شطیطه یک درهم تمام عیار و یک تکه پارچه خام که با دست خودش رشته بود و چهار درهم ارزش داشت پیش آورد و گفت : خداوند از حقّ خجالت نمی کشد ( یعنی حقوق امام علیه السلام گرچه کم باشد باید پرداخت ) .

آنگاه آن جمعیت جزوه ای آوردند که هفتاد ورق بود در هر صفحه سؤالی نوشته بودند و بقیّه اش سفید بود تا جواب زیر آن نوشته شود ، هر دو صفحه را روی هم گذاشته و با سه بند که هر بندی یک مهر خورده بود بسته بودند . گفتند : این جزوه را شب هنگام به خدمت امام علیه السلام ببر و فردای آن بازگیر و مهرها را نگاه کن اگر نشکسته بود پنج تا از آنها را بشکن و ببین آیا جواب سؤال ها را داده است یا نه ، که اگر بدون شکسته شدن مهرها جواب داده بود او همان امام است و مستحقّ این اموال ، و گرنه اموال را به ما بازگردان .

محمد بن علی نیشابوری به مدینه مشرّف شد و نزد عبداللَّه افطح رفت او را امتحان کرد و دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد ، از خانه او بیرون رفت در حالی که می گفت : رَبِّ اهْدِنی اِلی سَواء الصِّراط؛ خدایا مرا به راه راست هدایت فرما .

همانطور که در حیرت ایستاده بود کودکی آمد و گفت : کسی را که می خواهی اجابت کن و او را به خانه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برد ، تا چشم حضرت بر او افتاد فرمود : ای ابوجعفر چرا

ناامید می شوی و چرا به سوی یهود و نصاری پناه می بری ؟ به من روی کن که حجّت و ولیّ خدا هستم ، آیا ابوحمزه در کنار مسجد جدّم مرا به تو ، نشناساند ؟ من سؤالهایی که در جزوه بود دیروز جواب دادم آنها را نزدم بیاور و درهم شطیطه را هم که در کیسه است و وزن درهمش یک درهم و دو دانق می باشد ، برایم بیاور ، و آن کیسه چهارصد درهم می باشد که از آنِ وازوری است و پارچه او با جامه دو برادر بلخی یک جا بسته شده .

می گوید : از سخنان آن حضرت عقلم حیران شد . رفتم و آنچه امر فرموده بود آوردم و در پیشگاهش قرار دادم پس درهم و پارچه شطیطه را برگرفت و روی به من کرد و فرمود : اِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحی مِنَ الْحَقِّ؛ ای ابوجعفر سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را به او بده – در آن کیسه چهل درهم بود – آنگاه فرمود : قطعه ای از کفنهایم را نیز به او هدیه کردم پنبه این کفن از روستای ما صیدا است قریه فاطمه علیها السلام که خواهرم حلیمه دخت حضرت ابوعبداللَّه جعفر بن محمد صادق علیهما السلام آن را رشته است . به شطیطه بگو تو از هنگام رسیدن ابوجعفر و پول و قطعه کفن تا نوزده روز بیشتر زنده نمی مانی ، پس شانزده درهم از این پول را برای خودت خرج کن و بیست و چهار درهم آن را صدقه و لوازم تجهیز برای خودت قرار بده و من بر جنازه تو نماز خواهم خواند

، ای ابوجعفر هرگاه [در آن وقت] مرا دیدی مطلب را مخفی بدار که برای حفظ جانت بهتر است . سپس فرمود : این اموال را به صاحبانشان برگردان و مهر از این جزوه بگشای و ببین آیا جواب سؤالها را پیش از آنکه جزوه را بیاوری داده ایم یا نه ؟

می گوید : به مهرها نگاه کردم دیدم دست نخورده است یکی از مهرها را از وسطشان شکستم دیدم نوشته : عالم علیه السلام چه می فرماید درباره مردی که بگوید برای خدا نذر کردم که هر برده ای که از قدیم در ملک من بوده آزاد سازم ، و چندین برده داشته باشد کدامشان آزادند ؟ جواب به خط مبارکش چنین بود : هر آنکه پیش از شش ماه در ملکش بوده باید آزاد کند . دلیل بر صحت این معنی آیه شریفه است : « وَ القَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حتّی عادَ کَالْعُرجُونِ القَدیم » ( ۱۱۹ ) ؛ و گردش ماه را در منازل معیّن تقدیر کردیم تا مانند شاخه خرما [زرد و لاغر] به منزل اول بازگردد .

و جدید آن است که شش ماه نداشته باشد . مهر دومی را گشودم دیدم نوشته اند : چه می فرماید عالم علیه السلام درباره مردی که بگوید : وَ اللَّهِ مال کثیر ( بسیار ) صدقه خواهم داد . چقدر باید صدقه بدهد ؟ پاسخ آن به خط آن حضرت زیرش نوشته بود : شخصی که سوگند خورده اگر گوسفنددار است باید هشتاد و چهار گوسفند صدقه بدهد و اگر شتردار است هشتاد و چهار شتر بدهد و اگر پول دار است هشتاد و چهار درهم بدهد .

دلیل بر آن است آیه : « لَقَدْ نَصَرَکُم اللَّهُ فی مَواطِنَ کثیره » ( ۱۲۰ ) ؛ و همانا خداوند شما را در جاهای بسیار یاری کرد .

که جنگهای پیامبر تا هنگام نزول این آیه هشتاد و چهار جای بوده است . سومین مهر را که گشودم دیدم نوشته : عالم علیه السلام چه می فرماید درباره مردی که قبری را شکافته و سر میّتی را از تن جدا نموده و کفنش را دزدیده باشد ؟ جواب به خط حضرتش مسطور بود : دست دزد به خاطر اینکه از حِرز و جای بسته دزدی کرده بریده شود و صد دینار برای بریدن سر میّت بر او لازم است ، زیرا که ما میّت را به منزله جنین در شکم مادر فرض می کنیم که هنوز روح در او نیامده باشد که دیه نطفه بیست دینار و . . . تا آخر مسئله .

هنگامی که ابوجعفر محمد بن علی نیشابوری به خراسان بازگشت دید کسانی که آن حضرت اموالشان را رد کرده به مذهب فطحیّه وارد شده اند ولی شطیطه بر همان مذهب حقّ باقی مانده ، سلام حضرت کاظم علیه السلام را به او رساند و کیسه پول و قطعه کفن را به او داد پس همانطور که حضرت فرموده بود به مدت نوزده روز شطیطه زنده ماند و چون از دنیا رفت امام علیه السلام سوار بر شتری آمد ، پس از پایان مراسم او بر شتر خود سوار شد و راه بیابان پیش گرفت و فرمود : به اصحاب خودت مطلب را در میان بگذار و سلام مرا به آنها برسان و به

ایشان بگو که : من و امامان نظیر من باید که پای جنازه های شما حاضر شویم در هرجا که از دنیا بروید ، پس تقوای خدا را در خود حفظ کنید ( ۱۲۱ ) .

ویژگیهای حضرت

۶ – تجدید بنای اسلام پس از کهنه و فرسوده شدن آن

در دعایی که به وسیله عَمْری رحمه الله از آن حضرت روایت شده آمده است : « وَ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحی مِنْ دینِکَ . . . » ؛ ( پروردگارا ) آنچه از دین تو محو شده ، به وسیله او تجدید فرمای . و در دعای دیگری که از حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام روایت شده چنین می خوانیم : و آنچه از کاخ دین تو ویران گشته و یا از احکام شرع تغییر و تبدیل یافته ، به وسیله او تجدید فرمای و از نو بنیاد کن تا اینکه به دست او شرع تازه و آئین جدید و شادابی به سوی مردم بازگردانی ( ۱۲۲ ) .

و در بحار به نقل از إرشاد القلوب دیلمی از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود : هنگامی که قائم بپا خیزد مردم را بار دیگر به اسلام دعوت کند و آنها را به امری که از بین رفته و عموم مردم از آن جدا گشته و به گمراهی افتاده اند ، هدایت فرماید ، برای این جهت حضرت قائم را مهدی نامیده اند که به امری که از آن وامانده اند ، هدایت می کند . و بدین سبب او را قائم نامیده اند که به حقّ قیام می کند ( ۱۲۳ ) .

و در غیبت نعمانی از امام باقر علیه السلام روایت است که درباره شیوه حکومت حضرت قائم علیه السلام

فرمود : حضرت قائم عجل اللَّه فرجه با امری جدید و کتابی نوین و قضاوتی تازه که بر عرب شدید است بپا خواهد خاست ( ۱۲۴ ) .

و از حضرت امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤال کسی که از شیوه و شگرد حضرت مهدی عجل اللَّه فرجه پرسید ، آمده است : همان برنامه ای که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم پیش گرفت حضرت قائم انجام خواهد داد بنیادهای پیشین را منهدم و ویران می سازد چنان که رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم نظام جاهلیت را ریشه کن کرد ، و اسلام را از نو آغاز می نماید ( ۱۲۵ ) .

در خبر دیگری نظیر همین روایت از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده است .

و از همان حضرت ( امام باقر علیه السلام ) روایت است که فرمود : به تحقیق که وقتی قائم ما بپاخیزد مردم را به امر جدیدی دعوت خواهد کرد همانطور که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم دعوت فرمود و اسلام غریبانه آغاز شد ، و به حال غربت باز خواهد گشت ، همانطور که آغاز شد . پس خوشا به حال غریبان ( ۱۲۶ ) .

و از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : اسلام غریبانه شروع شد و بازهم مانند اول کارش خواهد گشت ، پس خوشا به حال غریبان ، ابوبصیر عرضه داشت این را برای من توضیح دهید که خداوند کارتان را سامان دهد ؟ فرمود : دعوت کننده از ما دعوت نوینی آغاز می کند ، همانطور که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم آغاز کرد

( ۱۲۷ ) .

و از همان حضرت است که فرمود : گویا قائم علیه السلام را بالای منبر می بینم که از آستین قبایش نوشته ای که به مهر زرّین ممهور باشد بیرون آورد و مهر از آن برگیرد و آن را بر مردم بخواند پس مانند گوسفند از دور او پراکنده شوند ، و کسی جز نقیبان باقی نماند ، پس آن حضرت سخنانی خواهد گفت ، آنگاه آنها پناهگاهی نیابند تا اینکه به سوی او بازگردند ، و من می دانم سخنی را که او خواهد گفت ( ۱۲۸ ) .

۷ – تمام شدن امر [دین] به آن حضرت

در کتاب توحید شیخ صدوق به سند خود از حضرت رضا علیه السلام در تفسیر حروف الفبا آمده :

و تاء : تمام شدن امر به قائم آل محمد علیهم السلام است ( ۱۲۹ ) .

۸ – تعلیم و آموختن قرآنی که امیرالمؤمنین علیه السلام جمع کرده بود

در بحار به نقل از نعمانی از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده که فرمود : گویا می بینم شیعیان ما در مسجد کوفه خیمه ها زده اند و قرآن را به همان گونه که نازل شده به مردم می آموزند ( ۱۳۰ ) .

و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود : گویی عجم را می بینم که خیمه هایشان در مسجد کوفه برپا است و قرآن را همانطور که نازل شده است به مردم می آموزند .

اصبغ بن نباته می گوید : عرض کردم : مگر [این قرآن] همان گونه که نازل شده نیست ؟ فرمود : نه ، هفتاد نفر از قریش به نام خودشان و نام پدرانشان از قرآن محو شده است ، و ابولهب را جا نگذاشته اند مگر به منظور سرزنش رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم . چون عموی آن حضرت بود ( ۱۳۱ ) .

و از حضرت امام صادق علیه السلام است که فرمود : گویی شیعیان علی را می بینم که مثانی ( قرآن ) به دست گرفته اند و آن را به مردم می آموزند ( ۱۳۲ ) .

و از ارشاد القلوب دیلمی از حضرت امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود : چون قائم عجل اللَّه فرجه بپاخیزد خیمه هایی نصب می شود برای کسانی که قرآن را به همان گونه که خداوند جلّ جلاله آن را نازل فرموده ، به مردم بیاموزند . پس دشوارترین چیزی

که خواهد بود برای کسانی است که آن را حفظ کرده اند ، زیرا با این تألیف اختلاف دارد ( ۱۳۳ ) .

و در کافی به سند خود از سالم بن ابی سلمه روایت کرده است که گفت : من می شنیدم که مردی بر حضرت امام صادق علیه السلام حروفی از قرآن خواند که مانند خواندن متعارف مردم نبود . پس حضرت صادق علیه السلام به او فرمود : از این قرائت دست بردار و همانطور که مردم می خوانند بخوان تا قائم عجل اللَّه تعالی فرجه قیام کند ، که وقتی آن حضرت بپاخیزد کتاب خدا را با حدودش خواهد خواند ، و مصحفی که علی علیه السلام نوشته بیرون می آورد .

سپس فرمود : هنگامی که علی علیه السلام آن را نوشت و از جمع آوریش فراغت یافت آن را برای مردم آشکار ساخت و فرمود : این کتاب خدای عزّ و جل است همانطور که خداوند آن را بر حضرت محمد نازل کرده به درستی که من آن را از دو لوح جمع نموده ام . جواب دادند : اینک مصحف جامعی در دست ماست و نیازی به این نداریم ، فرمود : به خدا سوگند که پس از این روز ابداً آن را نخواهید دید ، بر من فقط لازم بود که وقتی آن را جمع کردم به شما خبر دهم تا آن را بخوانید ( ۱۳۴ ) .

و در احتجاج آمده : هنگامی که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم وفات یافت ، علی علیه السلام قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار برد و بر آنان عرضه کرد

، زیرا که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم او را به این کار وصیت فرموده بود ، پس چون ابوبکر آن را گشود در اولین صفحه ای که باز کرد رسوائیهای قوم در آن آشکار شد ، عمر برآشفت و گفت : ای علی آن را بازگردان که ما را به آن نیازی نیست پس حضرت امیر علیه السلام آن را گرفت و رفت . آنگاه زید بن ثابت را که قاری قرآن بود احضار کردند ، عمر به او گفت : علی قرآن را نوشته بود آورد ولی در آن رسواییهای مهاجرین و انصار بود و ما نظرمان بر این است که قرآن را جمع کنیم و فضیحتهای مهاجرین و انصار را از آن بیندازیم زید رأی موافق داد ولی گفت : اگر من قرآن را آن طور که شما می خواهید جمع کردم و بعد از آن علی قرآن خودش را آشکار کرد آیا زحمتهای شما هدر نمی رود ؟

عمر گفت : چاره ای جز این نیست که او را بکشیم و از او راحت شویم . پس حیله ای بکار بردند تا به دست خالد بن ولید آن حضرت را بکشند ، ولی نتوانستند و چون عمر به خلافت رسید ، از علی علیه السلام خواست آن قرآن را بیاورد تا میان خودشان آن را تحریف کنند ، به آن حضرت گفت : یا ابالحسن خوب بود قرآنی که نزد ابی بکر آوردی ، حالا بیاوری تا بر آن اجتماع کنیم .

علی علیه السلام فرمود : هیهات هیچ راهی به سوی آن نیست . من در آن موقع آن را آوردم تا حجّت بر

شما تمام گردد؛ و روز قیامت نگویید ما از این قرآن غافل بودیم ، یا به من نگویید که تو آن را نیاوردی . البته قرآنی که نزد من است جز پاکیزگان و اوصیا از فرزندان من هیچ کس به آن دست نمی یابد .

عمر گفت : آیا وقت معیّنی برای آشکار ساختن این قرآن هست ؟ فرمود : آری؛ هنگامی که قائم از فرزندان ما قیام کند آن را ظاهر نماید ، و مردم را بر آن وامی دارد ، پس سنّت بر آن جاری می گردد ( ۱۳۵ ) .

می گویم : ممکن است سِرّ نامگذاری حضرت قائم عجل اللَّه تعالی فرجه به ( قُرآنِ عَظیم ) همین باشد . از جهت اینکه به قرآن امر می کند و مردم را بر خواندن و عمل به آن وامی دارد ، و مُظهر و ترویج کننده آن است . در تفسیر البرهان از حسان عامری نقل شده که گفت :

از حضرت امام باقر علیه السلام درباره این آیه شریفه پرسیدم که : « وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرآنَ العَظیم » ( ۱۳۶ ) ؛ [ای پیامبر ما هفت آیت از مثانی و قرآن عظیم را به تو دادیم .فرمود : تنزیل آن چنین نیست ، بلکه چنین است : « وَ لَقَدْ آتَیْناکَ السَّبْعَ مِنَ الْمَثانی » ؛ و همانا ما به تو آن هفت مثانی را عطا کردیم؛ که آنها ما هستیم و قرآن عظیم فرزند فرزند است ( ۱۳۷ ) .

و از قاسم بن العروه از آن حضرت روایت شده که : درباره قول خدای تعالی : « وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی » فرمود : هفت امام و قائم علیهم السلام ( ۱۳۸ ) .

می گویم : امّا تعبیر به هفت امام شاید به اعتبار نامهای ایشان است و در حدیث اول؛ فاطمه علیها السلام نیز مورد نظر است و قرآن عظیم فرزند فرزند است که همان حضرت قائم علیه السلام می باشد . چنانکه در بحار از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده که فرمود : برای او دو نام هست یکی پنهان و دیگری آشکار می ماند آن اسمی که مخفی می ماند ، احمد است و اسمی که آشکار می شود محمّد ( ۱۳۹ ) .

در تأیید مطلب مزبور حدیثی است که صاحب بحارالانوار از یونس بن عبدالرحمن به نقل از شخصی روایت کرده که گفت : از حضرت امام صادق علیه السلام درباره آیه : « وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرآنَ العَظیمَ » پرسیدم ، فرمود : ظاهرش سوره حمد است و باطن آن فرزند فرزند است و هفتمین از آنها قائم علیه السلام است ( ۱۴۰ ) .

بنابراین – احتمال دوم – عطف ( اَلْقُرانَ الْعَظیمَ ) بر ( سَبْع ) از باب این است که به طور ویژه ای از حضرت قائم علیه السلام یاد شده باشد ، به خاطر امر مهمی که در یادآوری از آن بزرگوار هست . و امّا منظور از کلمه مَثانی ممکن است تمام آیات قرآن باشد؛ که مؤید این احتمال است آیه کریمه : « اَللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحَدیثِ کتاباً مُتَشابهاً مَثانی » ( ۱۴۱ ) ؛ خداوند بهترین سخنها را فرود آورد کتابی که [الفاظ آن] همگون [و معانی آن ]مکرراست .

و نیز احتمال نخستین را که فرمود : « اَلسَّبْعَ الْمَثانی » . حدیثی که قبلاً از امام صادق علیه السلام از غیبت نعمانی روایت کردیم که فرمود : گویی شیعیان علی را می بینم که مثانی ( قرآن ) به دست گرفته اند . . . ، این معنی را تأیید می کند .

و تعبیر از قرآن به مثانی به مناسبت تکرار نزول آن است که یک بار بطور کامل در شب قدر به بیت المعمور نازل شد ، سپس از آنجا به سوی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به تدریج به مدت بیست و سه سال فرود آمد ( ۱۴۲ ) . و شاید هم منظور ، خصوص سوره فاتحه الکتاب ( حمد ) باشد – چنانکه از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده – و تعبیر از آن به مثانی یا به خاطر تکرار آن در هر نماز واجب است و یا به علت تکرار نزول آن است . و اینکه از امامان علیهم السلام تعبیر به مثانی گردیده یا به اعتبار این است که آنان نسبت به پیغمبر فرزند فرزند هستند که در مرتبه دومند نسبت به آن حضرت ، به حسب جهان بشری و نحوه آفرینش انسانی ، چنانکه حضرت فاطمه علیها السلام در مرتبه اول است و یا به اعتبار اینکه ایشان نسبت به قرآن کریم در مرتبه دوم هستند ، چنانکه حدیث ثقلین شاهد بر این معنی است . این حدیث متواتر از طریق خاصّه و عامّه روایت شده . امّا از طریق مخالفین از اَبُوسعید خِدْری از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود : ای مردم ، من در میان شما دو شیئ گرانبها را ترک می گویم که یکی از دیگری بزرگتر است کتاب خدای عزّ و جل و آن ریسمانی است که از جانب آسمان به سوی زمین کشیده شده و عترت من خاندان من ، و این دو از هم جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض ( کوثر ) به من باز گردند ( ۱۴۳ ) .

احتمال سوم این است که : چون نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در مرتبه بعد هستند ، با کلمه ( مثانی ) از آنها تعبیر شده ، ایشان از نظر علوم ربانی و مقامات عقلانی در درجه دوم قرار دارند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : « اَنَا مَدینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بابُها ( ۱۴۴ ) ؛ من شهر علمم و علی درب آن است .

و نیز امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده : رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ، هزار در از علم به من آموخت که از هر دری هزار در دیگر باز می شود ( ۱۴۵ ) .

اینها مطالبی است که در حل این اشکال و تحقیق موضوع به نظرم رسیده ، و خداوند به حقایق امور دانا است ، البته وجوه دیگری که بعید به نظر می رسد نیز گفته شده که کتاب را با ذکر آنها طولانی نمی کنیم ، کسانی که مایلند از آن وجوه هم اطلاع حاصل کنند به کتاب : ( مِرآهُ الْأَنوارِ وَ مِشْکاهُ الْاَسْرارِ ) ( ۱۴۶ ) شیخ ابوالحسن شریف مراجعه نمایند .

حرف ثاء

۱ – ثواب کارهای نیک و قبولی آنها به ولایت آن حضرت بستگی دارد

در بخش اول کتاب شاهد بر این معنی گذشت ، در بخش هشتم نیز مطالبی که بر آن دلالت کند خواهد آمد .

و در کتاب کمال الدین از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : هر آنکه به امامت امامان از پدران و فرزندان من اقرار و اعتراف داشته باشد ولی مهدی از فرزندانم را انکار نماید مثل این است که تمام پیامبران را قبول داشته باشد ولی نبوّت حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را انکار کند .

عبداللَّه بن ابی یعفور می گوید : پرسیدم : مهدی از فرزندان شما کیست ؟ فرمود : پنجمین فرزند از امام هفتم ، که شخص او از نظر شما غایب می ماند و بردن نام او بر شما حلال نیست ( ۱۴۷ ) .

و در این باره روایات زیادی هست که بعضی از آنها را در بخش هشتم کتاب خواهیم آورد اِنْ شاء اللَّه تَعالی .

۲ – ثائر خون حسین علیه السلام و شهیدانی که با آن حضرت بوده اند

در مجمع البحرین آمده : ثائر کسی است که بر هیچ وضعی قرار و آرام نمی گیرد ، تا اینکه خونبهای خویش را بگیرد ( ۱۴۸ ) .

و در زیارت عاشورا می خوانیم : پس از خداوندی که مقام تو را گرامی داشته و مرا به واسطه دوستی تو عزت و کرامت بخشیده درخواست می کنم که : خونخواهی تو را ، بیاری امامی یاری شده از خاندان محمد صلی الله علیه وآله وسلم به من روزی گرداند .

و در بحار به نقل از غیبت نعمانی از حضرت امام باقر علیه السلام در وصف امام قائم عجل اللَّه فرجه آمده : کار او به جز کشتن نیست ، کسی [از مخالفین حق] را باقی نمی گذارد ( ۱۴۹ ) .

و عیّاشی در تفسیر آیه : « وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فی الْقَتْلِ اِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً » ( ۱۵۰ ) ؛ و هر آنکه مظلوم کشته شود البته ما برای ولیّ او تسلط و حکومت قرار داده ایم ، پس در کشتن اسراف نکند که او یاری شده است .

به روایت سلام بن المستنیر از امام باقر علیه السلام آورده است که فرمود : او حسین بن علی علیه السلام است که مظلوم کشته شده ، و ما اولیای او هستیم ، هنگامی که قائم ما بپاخیزد به خونخواهی حسین علیه السلام می پردازد ، پس آن قدر می کشد تا جایی که گفته می شود : در کشتن اسراف کرد ( ۱۵۱ ) .

و نیز آن حضرت فرموده : مقتول؛ حسین علیه السلام و ولیّ او قائم علیه السلام می باشد ، و اسراف در قتل آن است که : غیر قاتل او را بکشد ، ( او منصور است ) زیرا که از دنیا نمی رود تا اینکه به وسیله مردی از آل رسول صلی الله علیه وآله وسلم نصرت و پیروزی می یابد که زمین را از قسط و عدل پر کند همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد .

و در روایت دیگری در کافی از حضرت صادق علیه السلام راجع به همین آیه آمده است : درباره حسین علیه السلام نازل شده ، اگر اهل زمین به خاطر او کشته شوند اسراف نیست ( ۱۵۲ ) .

و در کتاب علل الشرایع از حضرت باقر علیه السلام منقول است که فرمود : هنگامی که جدّم حسین علیه السلام کشته شد ، فرشتگان به درگاه خداوند عزّ و جل صدا به گریه و ناله بلند کردند و عرضه داشتند : إلها؛ صاحب إختیارا؛ آیا غفلت می ورزی از کسی که برگزیده تو و فرزند برگزیده ات و بهترین خلق را به قتل رسانیده است ؟

پس خداوند عزّ و جل به آنها وحی فرمود که : ای ملائکه من آرام باشید ، به عزت و جلالم سوگند که حتماً از آنها انتقام خواهم گرفت ، هر چند پس از مدتها باشد . سپس خداوند عزّ و جل برای فرشتگان از روی امامان از فرزندان حسین پرده برداشت ملائکه خوشحال شدند و متوجه شدند که یکی از آنها ایستاده نماز می خواند ، خداوند فرمود : به این قائم از آنها انتقام می گیرم ( ۱۵۳ ) .

و در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود : وقتی حسین علیه السلام کشته شد ، آسمانها و زمین و آنچه در آنها است ناله کردند و گفتند : پروردگارا به ما اجازه بده که خلایق را نابود سازیم و بار دیگر زمین تجدید گردد که حرمت تو را حلال دانسته و برگُزیده ات را به قتل رسانیده اند . پس خداوند به آنها وحی فرمود که : ای فرشتگان و ای آسمانهای من و ای زمین من آرام گیرید . سپس یکی از حجابها را برداشت ، به ناگاه پشت آن محمد و دوازده وصیّ او علیهم السلام مشاهده شدند و دست فلانی قائم از آنها را گرفت و فرمود : ای فرشتگانم؛ و ای آسمانهایم؛ و ای زمین من؛ با این یاری خواهم جست – سه مرتبه این خطاب را فرمود – ( ۱۵۴ ) .

و در غایه المرام محدث جلیل سیّد هاشم بحرانی از طریق عامّه در حدیث معراج چنین آمده : خداوند تعالی فرمود : ای محمد ، آیا دوست داری آنان را ببینی ؟ گفتم : آری ، پروردگارا . خداوند فرمود : به سمت راست عرش روی گردان . چون روی به آن سوی کردم به ناگاه دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و مهدی علیهم السلام غرق در نور ایستاده نماز می خوانند ، و او – یعنی مهدی علیه السلام – در میان آنها همچون ستاره درخشانی بود . خداوند فرمود : اینان حجّتها هستند و او ثائر از عترت تو است به عزتم سوگند او حجّت ثابت برای دوستانم و انتقام گیرنده از دشمنانم است ( ۱۵۵ ) .

و در بحار در وصف اصحاب حضرت قائم علیه السلام از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود : گویا که دلهایشان بسان قطعه ای از آهن است که هیچ گونه شکی درباره خداوند در آن راه ندارد ، از سنگ سخت تر که اگر بر کوهها حمله برند ، آنها را از جای برکنند ، با پرچمهای خویش به هیچ شهری روی نیاورند مگر اینکه آن را خراب کنند گویی که بر اسبهایشان عقابها نشسته اند ، به زین اسب امام علیه السلام دست

می کشند و تبرک می جویند ، و پیرامون حضرتش حلقه می زنند ، در جنگها با جانبازی آن بزرگوار را یاری می کنند و آنچه می خواهد انجام می دهند . در میان آنان مردانی هستند که شبها خواب ندارند ، در نمازشان زمزمه ای دارند همچون زمزمه زنبور عسل ، شب را با عبادت به صبح می رسانند و صبحگاهان بر اسبهایشان آماده اند ، شبها پارسا و روزها شیرند ، آنان از آن حضرت فرمانبردارند ، مانند کنیز نسبت به ارباب خود . همچون چراغها روشنند و دلهایشان نورانی است و از خشیت إلهی لرزان ، از خداوند شهادت درخواست می کنند و آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند ، شعارهایشان : یا لثاراتِ الْحُسَینِ . ( خونخواهی حسین علیه السلام ) می باشد .

هرگاه به سویی حرکت کنند به مقدار یک ماه رعب و بیم پیشتر از آنها می رود ، به سوی مولای خود می شتابند ، خداوند توسط ایشان امام حقّ را یاری می کند ( ۱۵۶ ) .

و نیز از آن حضرت منقول است که فرمود : هرگاه قائم علیه السلام خروج کند نوادگانِ کشندگان حسین علیه السلام را به قتل خواهد رساند ( ۱۵۷ ) .

البته در حدیثی از حضرت رضا علیه السلام علّت این امر را رضایت آنها نسبت به کارهای پدرانشان دانسته و اینکه آنها افتخار هم می کنند و هر کس به چیزی راضی باشد مانند آن است که آن را انجام داده باشد .

و در کتاب اَلْمَحَجَّهُ فیما نَزَلَ فِی الْقائِمِ الْحُجَّهِ ( ۱۵۸ ) از امام صادق علیه السلام درباره آیه : « وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً . . . »

( ۱۵۹ ) . آمده که این آیه درباره حسین علیه السلام نازل شده ، اگر ولیّ او اهل زمین را بکشد اسراف نکرده است ، و ولیّ او قائم علیه السلام است ( ۱۶۰ ) .

بخش چهارم کتاب به دلیل طولانی بودن به چند بخش مجزا تقسیم شده تا شما راحت تر بتونید اونها رو بخونید .

ویژگیهای حضرت حجه بخش دوم

ویژگیهای حضرت حجه بخش سوم

ویژگیهای حضرت حجه بخش چهارم

ویژگیهای حضرت حجه بخش پنجم

ویژگیهای حضرت حجه بخش ششم

ویژگیهای حضرت حجه بخش هفتم

ویژگیهای حضرت حجه بخش هشتم

 

منابع این قسمت :

 

۸۰ ) اصول کافی؛ ۲/۵۰۷ .

۸۱ ) اصول کافی؛ ۲ / ۱۷۲ .

۸۲ ) بصائر الدرجات ، ۱۶۷ .

۸۳ ) سوره الرحمن؛ آیه ۶۰ .

۸۴ ) اصول کافی؛ ۱/۴۰۷ .

۸۵ ) الاحتجاج؛ ۲/۳۲۳ .

۸۶ ) جنه المأوی ، محدث نوری؛ ۲۹۲ .

۸۷ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۳۸ .

۸۸ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۴۵ .

۸۹ ) سوره سباء؛ آیه ۱۸ .

۹۰ ) المحجّه؛ ۱۷۵ .

۹۱ ) سوره فتح؛ آیه ۳۸ .

۹۲ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۷۹ .

۹۳ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۴۵ .

۹۴ ) کمال الدین؛ ۱/۲۵۲ .

۹۵ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۱۴ و علل الشرایع؛ ۲/۲۶۷ .

۹۶ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۷۶ .

۹۷ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۳۸ .

۹۸ ) الاحتجاج؛ ۱/۸۰ .

۹۹ ) سوره طارق . آیه ۱۸ .

۱۰۰ ) تفسیر القمی؛ ۷۲۱ .

۱۰۱ ) کمال الدین؛ ۲ / ۶۴۷ .

۱۰۲ ) فروع کافی ، ۷/۱۷۴ .

۱۰۳ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۲۵ .

۱۰۴ ) سوره نمل ، آیه ۶۲ .

۱۰۵ ) تفسیر القمی ، ۴۹۷ .

۱۰۶ ) بحارالانوار؛ ۵۲/۳۵۱ .

۱۰۷ ) الاحتجاج ، ۲/۲۸۳ .

۱۰۸ )کمال الدین ، ۱/۳۳۲ .

۱۰۹ ) الاحتجاج ، ۲۸۴ .

۱۱۰ ) بحار الانوار؛ ۵۱ / ۱۱۵ .

۱۱۱ ) کمال الدین؛ ۲ / ۶۴۷ .

۱۱۲ ) الکافی ، ۱ / ۳۳۴ .

۱۱۳ ) بحارالانوار ، ۵۱ / ۸۴ .

۱۱۴ ) الاحتجاج ، ۲ / ۲۷۸ .

۱۱۵ ) بصائر الدرجات ، ۲۵۶ .

۱۱۶ ) الاحتجاج ، ۲ / ۲۸۹ .

۱۱۷ ) بحارالانوار ، ۷ / ۲۷۴ .

۱۱۸ ) سوره غاشیه ، آیه ۲۶؛ البرهان ، ۴ / ۴۵۵ .

۱۱۹ ) سوره یس ، آیه ۳۹ .

۱۲۰ ) سوره توبه ، آیه ۲۵ .

۱۲۱ ) بحارالانوار ، ۴۸ / ۷۳ . گفتنی است که قبر این بانوی سعادتمند همچنان در شهر نیشابور زیارتگاه ارادتمندان به خاندان پیامبر و شیعیان آنها است ، و به نام بی بی شطیطه معروف است . ( مترجم ) .

۱۲۲ ) جمال الاسبوع ، ۵۰۹ .

۱۲۳ ) بحارالانوار ، ۵۱ / ۳۰ .

۱۲۴ ) غیبت نعمانی ، ۱۲۲ .

۱۲۵ ) غیبت نعمانی ، ۱۲۱ .

۱۲۶ ) غیبت نعمانی ، ۱۷۳ .

۱۲۷ ) غیبت نعمانی ، ۱۷۳ .

۱۲۸ ) بحارالانوار ، ۵۲ / ۳۵۲ .

۱۲۹ ) التوحید ، ۲۳۳ .

۱۳۰ ) محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی ، چنانکه در اَمَلُ الآمِل ( ۲ / ۲۳۲ – ۲۳۳ ) آمده : از شیوخ عظیم القدر و شریف و صحیح العقیده و کثیرالحدیث اصحاب ماست . به بغداد هجرت کرده و از آنجا به شام رفته و در آنجا وفات یافته است . علّامه حلی

( رجال العلّامه الحلّی ، ۱۶۲ ) ، و نجاشی ( رجال النّجاشی ، ۲۹۷ ) ، شرح حال او را چنین ذکر کرده اند . نجاشی پس از بیان فوق گفته : او از شاگردان کلینی است و از تألیفاتش تفسیر قرآن است که قسمتی از آن را دیده ام ، و کتاب « غیبت » او را نیز دیده ام ، تألیف خوب و جامعی است . ( مؤلف ) .

۱۳۱ ) غیبت نعمانی ، ۱۲۵ .

۱۳۲ ) الغیبه ، نعمانی؛ ۲۱۸ .

۱۳۳ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۹ . گفتنی است که این روایت و نیز بسیاری از روایات که مرحوم علّامه مجلسی به نقل از ارشاد شیخ مفید آورده ، مرحوم مؤلف آنها را به ارشاد دیلمی نسبت داده است . ( مترجم ) .

۱۳۴ ) کافی ، ۲ / ۶۳۳ .

۱۳۵ ) الاحتجاج ، ۱ / ۲۲۵ .

۱۳۶ ) ] . سوره حجر ، آیه ۸۷ .

۱۳۷ ) تفسیر البرهان ، ۲ / ۳۵۴ .

۱۳۸ ) البرهان ، ۲ / ۳۵۴ .

۱۳۹ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۳۵ .

۱۴۰ ) البرهان ، ۱ / ۳۵۴ .

۱۴۱ ) سوره زمر ، آیه ۲۲ .

۱۴۲ ) چنانکه در کافی به سند خود از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام روایت شده ، و طبرسی در مجمع البیان گفته : بدین جهت مثانی نامیده شده که بعضی از قصه ها و اخبار و احکام و موعظه ها در آن تکرار شده و به گونه های مختلف ذکر گردیده و نیز تلاوت آن تکرار می شود و خسته

کننده نیست . ( مؤلف )

۱۴۳ ) سیّد جلیل سیّد هاشم بحرانی در کتاب غایه المرام ، ۲۲۳ ، آورده : از امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره حدیثی که در بالا ذکر شده پرسیدند که عترت کیانند ؟ فرمود : من و حسن و حسین و امامان نه گانه از فرزندان حسین علیه السلام ، نهمین آنها مهدی قائمشان است . . . ( مؤلف ) .

۱۴۴ ) غایه المرام؛ ۵۲۴ .

۱۴۵ ) غایه المرام؛ ۵۱۷ .

۱۴۶ ) مرآه الأنوار ، ۱۸۱ .

۱۴۷ ) کمال الدین ، ۱ / ۳۳۸ .

۱۴۸ ) مجمع البحرین ، ۳ / ۲۳۴ – ۲۳۵ .

۱۴۹ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۳۱ .

۱۵۰ ) سوره اسراء ، آیه ۳۳ .

۱۵۱ ) تفسیر العیاشی ، ۲ / ۲۹۰ .

۱۵۲ ) روضه کافی ، ۸ / ۲۵۵ .

۱۵۳ ) علل الشرایع ، ۱۶۰ .

۱۵۴ ) کافی ، ۱ / ۵۳۴ .

۱۵۵ ) غایهالمرام ، ۱۹۴ .

۱۵۶ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۰۸ .

۱۵۷ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۱۳ .

۱۵۸ ) این کتاب به قلم همین مترجم به نام : سیمای حضرت مهدی علیه السلام در قرآن ، بارها منتشر شده است .

۱۵۹ ) سوره اسراء ، آیه ۳۳ .

۱۶۰ ) المحجه ، ۱۲۷ .