ویژگیهای حضرت حجه ابن الحسن العسگری

وویژگیهای حضرت حجه ابن الحسن العسگری  و جهاتی که در امام زمان عجل اللَّه فرجه هست و مایه لزوم دعا برای آن جناب است.

فصل دوّم : نورانیّت نشانه شرافت است

و چون دانستی که نور اقسام فراوانی دارد که درجات فوق یکدیگر دارند ، تردیدی نیست که نورانیّت نشانه شرافت صاحب خویش است ، و کمال آن؛ دلیل کمال شرافت است . این امر کاملاً واضح و هیچ پرده ابهامی بر آن نیست ، و دلیل بر آن – به اضافه عقل – آیات و روایات بسیار است از جمله :

۱ – آیه نور ، خداوند متعال در این آیه خود را با این صفت متعالی وصف فرموده که برای اثبات مطلوب ما بس است .

۲ – آیاتی که در مقام امتنان بر مردم به خاطر آفرینش خورشید و ماه وارد شده است ، خداوند عز و جل می فرماید : « وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سراجاً » ( ۷۲۹ ) ؛ و ماه را در آسمانها نور؛ و خورشید را چراغ قرار داد .

۳ – آیاتی که به ماه و خورشید سوگند یاد می کند ، مانند این آیه : « وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ اِذا تَلاها » ( ۷۳۰ ) ؛ سوگند به خورشید و هنگام چاشت آن ، و سوگند به ماه هنگامی که پی آن در آید .

ویژگیهای حضرت حجه ابن الحسن العسگری

و امّا روایات؛ جدّاً زیاد است ، از جمله روایاتیاست که درباره نور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد شده ، چنانکه در بحار – مجلّد ششم – از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : محمد و علی صلوات اللَّه علیهما از دو هزار سال پیش از آفرینش خلق ، در پیشگاه خداوند عز و جل نور بودند ، هنگامی که فرشتگان آن نور را دیدند ، ریشه و شاخه درخشنده ای برایش مشاهده کردند ، پس گفتند : پروردگار و خدای ما این نور چیست ؟ خداوند عز و جل به آنها وحی فرمود که : این نوری از نور من است ، اصل آن نبوّت و شاخه آن امامت است ، نبوّت برای محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنده و پیغمبر من ، و امامت برای علی حجّت و ولیّ من خواهد بود . و اگر این دو نبودند آفریدگانم را خلق نمی کردم ( ۷۳۱ ) .

و در همان کتاب از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : خداوند ، من و علی و فاطمه و حسن و حسین را پیش از خلقت آدم آفرید ، هنگامی که نه آسمان بنا شده ای بود و نه زمین گسترده ای ، نه ظلمتی ، نه نوری ، نه آفتاب و نه ماهی ، و نه بهشتی ، و نه دوزخی وجود داشت . عباس عرض کرد : پس ابتدای آفرینش شما چگونه بود یا رسول اللَّه ؟ فرمود : ای عمو ، وقتی خداوند اراده کرد که ما را خلق کند ، با کلمه ای سخن گفت از آن نوری آفرید ، سپس به کلمه دیگری تکلم کرد

و با آن روحی خلق کرد ، سپس نور را با روح ممزوج گردانید ، آنگاه من و علی و فاطمه و حسن و حسین را خلق کرد ، ما او را تسبیح می گفتیم ، گاهی که تسبیحی نبود؛ و تقدیسش می کردیم ، هنگامی که تقدیسی نبود .

و چون خداوند متعال اراده کرد که خلق را بیافریند ، نور مرا شکفت پس عرش را از آن آفرید ، عرش از نور من است و نور من از عرش افضل است ، سپس نور برادرم علی را شکفت و از آن ملائکه را آفرید ، پس فرشتگان از نور علی هستند و نور علی از نور خداست ، و علی افضل از ملائکه است ، آنگاه نور دخترم را شکفت و از آن آسمانها و زمین را آفرید ، پس آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه است ، و نور دخترم فاطمه از نور خداوند است و دخترم فاطمه از آسمانها و زمین افضل است .

پس از آن نور حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه آفرید ، پس خورشید و ماه از نور فرزندم حسن است و نور حسن از نور خداوند است ، و حسن از خورشید و ماه برتر است ، سپس نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید ، که بهشت و حورالعین از نور فرزندم حسین و نور فرزندم حسین از نور خداوند است ، فرزندم حسین از بهشت و حورالعین افضل است ( ۷۳۲ ) .

و از جمله روایات ، آنهایی است که دلالت دارد بر درخشندگی نور

حضرت فاطمه زهراء – سلام اللَّه علیها – در آسمان برای فرشتگان پس از آنکه خداوند متعال ظلمت را بر آنها قرار داد ، و در دنیا در مواقع نمازها که از محراب آن حضرت نور او برای فرشتگان آسمان پرتو می افکند .

و هر دو حدیث در مجلّد دهم بحار مذکور است که به خاطر اختصار از آوردن آنها خودداری شد .

و نیز از جمله روایات؛ آنهایی است که دلالت می کند بر تفاوت مراتب و درجات نور مؤمنین در روز قیامت به حسب تفاوت ایمان آنها چنانکه در مجلّد سوّم بحار از ابوذر غفاری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که گفت : بر کنار حوض کوثر پرچم امیرمؤمنان و پیشوای روسفیدان بر من وارد می شود پس برمی خیزم و دست او را می گیرم آنگاه صورت او و صورتهای اصحابش سفید می شود به آنها می گویم : در مورد ثقلین بعد از من چگونه رفتار کردید ؟ خواهند گفت : از ثقل اکبر پیروی کردیم ، و او را تصدیق نمودیم و ثقل اصغر را یاری کردیم ، و در خدمت او مبارزه نمودیم ، پس می گویم : تا آنجا که سیراب شوید بیاشامید . و ایشان می آشامند تا سیراب شوند به طوری که پس از آن تشنه نخواهند شد ، چهره امامشان همچون خورشید برآمده و چهره های خودشان همچون ماه شب چهارده و بسان درخشنده ترین ستاره آسمان می درخشد ( ۷۳۳ ) .

فصل سوّم : در بیان اینکه وجود آن حضرت علیه السلام نور است

در اینجا درباره دو مطلب سخن می گوییم .

مطلب اول : اینکه امام علیه السلام نور است .

مطلب دوم : اینکه وجود امام عصر عجل اللَّه

فرجه – به طور خصوص – نور است .

مطلب اول : چون دانسته شد که نور چیزی است که خودش ظاهر باشد و غیر خودش را ظاهر کند ، و تردیدی نیست که امام علیه السلام به حسب کمالات و دلالاتی که دارد آشکارترین و ظاهرترین مخلوقات است ، لذا حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام به محمد بن مسلم – در حدیثی که در بخش اول کتاب آوردیم – چنین فرمود : . . . هر کس از این امت صبح کند در حالی که امام منصوب از سوی خداوند عز و جل ظاهر عادل نداشته باشد ، گمراه سرگردان خواهد شد . . . .

بنابراین ظهور امام علیه السلام به موجب کمالات و دلالات او است .

البته شخص امام گاهی ممکن است از گروهی غایب شود و ممکن است برای آنها ظاهر گردد ، ولی او در عین حال که غایب است در منتهای ظهور و آشکاری است ، همانطور که امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر فرمود – هنگامی که از آن حضرت شنید که شبهه ها زیاد می شود ، و پرچمهای مشتبه در زمان غیبت افراشته می گردد گریه کرد – آن حضرت به او فرمود : این آفتاب را می بینی ؟ عرض کرد : آری ، فرمود : و اللَّه امرِ ما از این آفتاب روشنتر است .

تمام این خبر اِنْ شاء اللَّه تعالی در بخش هشتم ، در فضیلت گریستن در زمان غیبت حضرت حجّت به خاطر غیبت آن حضرت صلوات اللَّه علیه خواهد آمد .

و در کتاب کمال الدین از امیرالمؤمنین علیه السلام مروی

است که بر منبر در مسجد کوفه چنین فرمود : بارإلها برای زمین تو؛ به ناچار حجّتی از تو بر خلقت هست که آنها را به سوی دین خودت راهنمایی کند ، و علمت را به آنها بیاموزد تا دلائلت باطل نشود و پیروان آنان – پس از آنکه آنها را به وسیله او هدایت فرمودی – گمراه نگردند ، آن حجّت تو یا آشکار است که اطاعت نمی شود ، یا مخفی است که در انتظارش به سر می برند ، اگر شخص او هنگامی که مردم هدایت شده [یا در زمان صلح و آرامش ]باشند از نظر آنان غایب شود علم او از آنها مخفی نخواهد ماند ، و آداب او در دلهای مؤمنین ثابت و نقش بسته است و ایشان به آن عمل می کنند ( ۷۳۴ ) .

و امّا ظهور ممکنات به وجود امام علیه السلام : مطالبی که در همین بخش و نیز در بخش سوم ذکر کردیم ، بر آن دلالت دارد ، اینجا تکرار نمی کنیم . از اینها گذشته : کشف علوم جز به وجود امامان علیهم السلام نبوده ، چنانکه در حرف کاف مطالبی در این زمینه گفتیم ، روایات صریحی نیز در این باره هست که بعضی از آنها را می آوریم :

۱ – شیخ کلینی قدس سره در اصول کافی از ابوخالد کابلی روایت کرده که گفت : از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام درباره آیه شریفه : « فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذی اَنْزَلْنا » ( ۷۳۵ ) ؛ پس به خداوند و پیامبرش و نوری که ما نازل کردیم ایمان آورید .

پرسیدم

، فرمود : ای ابوخالد ، نور به خدا قسم نور امامان از آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم است تا روز قیامت ، آنان – به خدا سوگند – نوری هستند که نزول یافته ، به خدا قسم که نور خدا در آسمانها و زمین ، آنها هستند ( ۷۳۶ ) . . . .

۲ – همچنین از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آورده که راجع به فرموده خداوند متعال : « وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنْزِلَ مَعَهُ اُوَلئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » ( ۷۳۷ ) ؛ و از نوری که با او نزول یافت پیروی کردند ، آنان رستگارند .

فرمود : نور در اینجا امیرالمؤمنین و امامان علیهم السلام هستند ( ۷۳۸ ) .

۳ – و نیز از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت کرده که درباره آیه : « وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ » ( ۷۳۹ ) ؛ و برای شما نوری قرار دهد که با آن در میان مردم زندگی کنید .

فرمود : یعنی امامی که به او اقتدا نمایید ( ۷۴۰ ) . . . .

۴ – و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده که درباره آیه شریفه : « وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً » ( ۷۴۱ ) ؛ و هر آنکه خداوند نوری برایش قرار ندهد .

فرمود : یعنی امامی از فرزندان فاطمه علیها السلام ( ۷۴۲ ) .

و احادیث دیگری که در جای خود مراجعه شود .

مطلب دوم : در بیان اینکه وجود حضرت بقیه اللَّه – اروحنا فداه – به طور

خصوص نور است :

دلیل : بر این مطلب – اضافه بر آنچه در فصل چهارم خواهد آمد – چند روایت است ، از جمله :

۱ – در بعضی از زیارتهای جامعه در وصف آن حضرت چنین آمده : نور انوار آنکه به همین زودی زمین به وسیله او تابناک می شود . . . .

۲ – در زیارت دیگر می خوانیم : و نور او ( خدا ) در آسمان و زمین ( ۷۴۳ ) .

۳ – و در زیارت روز جمعه آن حضرت آمده : سلام بر تو ای نور خداوند که هدایت جویان به وسیله او هدایت می شوند ( ۷۴۴ ) .

۴ – و در دعای شب نیمه شعبان در وصف حضرت صاحب الزمان علیه السلام چنین می خوانیم : نُورُکَ الْمُتَأَلِّقُ وَ ضیاءُکَ الْمُشْرِقُ . . . .

متألق : یا به معنی درخشندگی است که با ظهور نور و اشراق وجود شریفش به طرز مخصوصی می تابد .

و یا به معنی : زینت کرده است ، چون با زیور مخصوص و الطاف خاصی آراسته است .

و یا به معنی : آماده شده برای مخاصمه است ، چون آن حضرت خونبهای نیکان و اخیار را طلب می کند – چنانکه در اخبار و احادیث بسیار آمده است – .

۵ – روایتی است که سید ابن طاووس در فلاح السائل و مجلسی در بحار آورده اند که عبّاد بن محمد مدائنی گفت : بر حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام در مدینه وارد شدم هنگامی که از نماز ظهر فراغت یافته و دستهایش را به سوی آسمان برداشته بود و می گفت :

« ای سامِعَ کُلِّ صَوْتٍ . . . » تا آخر دعایی که اِنْ شاء اللَّه تعالی در بخش هفتم کتاب خواهیم آورد .

راوی گوید : عرض کردم : فدایت گردم آیا برای خودت دعا نکردی ؟ فرمود : برای نور آل محمد و سابق آنها و انتقام گیرنده به امر خداوند از دشمنانشان دعا کردم . عرضه داشتم : خروج او کی خواهد بود ، خدا مرا فدای شما گرداند ؟ فرمود : هر وقت آنکه خلق و امر از آنِ او است بخواهد . گفتم : پیش از خروج نشانه ای هست ؟ فرمود : آری ، نشانه های مختلفی هست ، عرض کردم : مثل چه ؟ فرمود : خروج دابّه ای از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء ( بغداد یا تهران ) را بپوشاند ، و خروج یکی از فرزندان عمویم زید در یمن ، و یغما بردن پرده خانه کعبه و آنچه خدا بخواهد می کند ( ۷۴۵ ) .

۶ – در تفسیر البرهان و غیر آن از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت شده که فرمود : داخل مسجد کوفه شدم دیدم امیرالمؤمنین صلوات اللَّه و سلامه علیه با انگشت چیزی می نویسد و تبسّم می کند ، عرض کردم : یا امیرالمؤمنین چه موجب خنده شما شده ؟ فرمود : در شگفتم از کسی که این آیه را می خواند ولی به معنی آن به طوری که شایسته است معرفت ندارد . عرض کردم : کدام آیه یا امیرالمؤمنین ؟ فرمود : « اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکوه؛ مشکوه محمد صلی الله علیه وآله وسلم است

. فَیها مِصْباحٌ؛ مصباح من هستم . فی زُجاجَهٍ؛ زجاجه حسن و حسین می باشند ، کَاَنَّهُ کُوکَبٌ دُرّیٌ علی بن الحسین است . یُوقَدُ مِنْ شَجَرِهٍ مُبارَکَهٍ محمد بن علی است . زَیْتُونَهٍ جعفر بن محمد است . لا شَرْقِیَّهٍ موسی بن جعفر است . وَ لا غَرْبِیَّهٍ علی بن موسی است . یَکادُ زَیتُها یُضِئ محمد بن علی است . وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ علی بن محمد است . نَورٌ عَلی نُورٍ حسن بن علی است . یَهْدی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ قائم مهدی است . وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْاَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ عَلیمٌ » ( ۷۴۶ ) .

نکته جالب اینکه : همانگونه که وجود آن حضرت نور است و او از نور است و به نور هدایت می کند و پیروانش در نور هستند ، تاریخ ولادتش هم نور است – چنانکه قبلاً گفتیم : تاریخ ولادتش نیمه شعبان المعظم سال دویست و پنجاه و شش بوده و این تاریخ با کلمه نور از نظر عدد حروف – به حساب اَبجد مطابق است ( ۷۴۷ ) . خداوند ما را از یاران و شیعیانش قرار دهد .

فصل چهارم : در بیان اشراقات نور آن حضرت در آغاز ظهور و زمان غیبت و حضور

در عالم ملکوت اشراق نور آن حضرت برای ابراهیم علیه السلام آشکار گردید ، هنگامی که ملکوت آسمانها برای ابراهیم علیه السلام کشف شد ، که حدیث آن در بخش هشتم ضمن دلایل جواز نام بردن از امام عصر – ارواحنا فداه – خواهد آمد .

و نیز نور آن حضرت برای فرشتگان آشکار شد هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید .

همچنین شب معراج برای حضرت خاتم الانبیاء صلی

الله علیه وآله وسلم آشکار شد ، چنانکه در غایه المرام از طریق عامّه در حدیثی طولانی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در وصف معراج آمده : . . . ای محمد دوست داری آنها ( اوصیای خودت ) را ببینی ؟ گفتم : آری ، ای پروردگار . فرمود : به سمت راست عرش توجه کن . چون متوجه شدم ناگاه علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و مهدی را دیدم که در رودی از نور ایستاده نماز می گذارند و او – یعنی مهدی – در وسط آنها مانند ستاره ای درخشان بود ( ۷۴۸ ) . . . .

در همان کتاب از طریق شیعه در وصف شب معراج از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم چنین آمده : . . . ای محمد ، می خواهی آنها را ببینی ؟ گفتم : آری پروردگارا؛ پس خداوند فرمود : به پیش رویت برخیز . برخاستم پیش رفتم ناگاه علی بن ابی طالب و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجّت قائم بودند و او – مهدی – در میان آنان مانند ستاره درخشان بود ( ۷۴۹ ) . . . .

اِنْ شاء اللَّه تعالی

در بخش هشتم تمام این حدیث خواهد آمد .

می گویم : نور مولی حجه بن الحسن – عجل اللَّه فرجه – به موجب این دو حدیث دو ویژگی خاص دارد ، اول : اینکه در میان انوار همانند ستاره درخشان است ، بدین خاطر که ظهور آن حضرت در عالم امکان تمامتر و کاملتر از سایر معصومین علیهم السلام است ، که غلبه و پیروزی کامل دین و شوکت و عظمت اهل ایمان به دست آن حضرت انجام می گردد ، چنانکه اِن شاء اللَّه تعالی واضح خواهد شد .

دوم : اینکه نور آن جناب در وسط انوار واقع شده ، و پنج وجه برای حکمت آن به نظر رسیده است .

یک : این دلیل و نشانه شرافت و رفعت و بلندی مقام و منزلت است ، چنانکه از شیوه بزرگان معلوم است ، بلکه در تمام اصناف این روش دیده می شود ، هرگاه زرگری بخواهد زیوری بسازد که گوهرهای متعددی بر آن نصب نماید ، گرانبهاترین و زیباترین گوهرها را در وسط قرار می دهد ، این برنامه هر صنعتگر ماهر است .

و در تفسیر مجمع البیان از کتاب العین حکایت کرده که : وسط هر چیز ، بهترین و عادلانه ترین جاهای آن است ( ۷۵۰ ) .

و در اوصاف پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که آن حضرت وسط اصحاب خود می نشست . در کتاب مکارم الاخلاق از ابوذر روایت شده که گفت : رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم در میان اصحاب خود می نشست که وقتی شخص غریبی می آمد نمی دانست پیغمبر اکرم کدام است تا اینکه می پرسید (

۷۵۱ ) . . . .

مؤید این معنی اینکه خداوند متعال بیت المعمور را که اشرف جاهای آسمانی است در وسط آسمانها قرار داده و نیز کعبه را در وسط زمین و قلب انسان را – که اشرف اعضاء است – وسط ، و مردمک چشم را وسط چشم ، و خورشید – که عظیم ترین و نورانی ترین سیارات است – در وسط آنها و فردوس در وسط بهشت قرار دارد .

در ریاض السالکین تألیف عالم ربانی سید علیخان مدنی روایت شده که : در بهشت صد درجه هست که فاصله میان هر دو درجه مانند فاصله بین آسمان و زمین است ، و بالاترین درجات آن فردوس است که عرش بر آن قرار دارد و آن وسطترین جاهای بهشت است و نهرهای بهشت از آنجا سرچشمه می گیرد ، پس اگر دعا کردید از درگاه خداوند فردوس را بخواهید ( ۷۵۲ ) .

و در بحار از امیرالمؤمنین علیه السلام مروی است که فرمود : و امّا منزل محمد صلی الله علیه وآله وسلم در بهشت ، بهشت عدن است ( ۷۵۳ ) و آن در وسط بهشت قرار دارد و نزدیکترین جای به عرش خداوند رحمان جل جلاله است ( و سخن تا اینجا رسید که فرمود : ) و آنها که با او در بهشت سکنی دارند امامان دوازده گانه می باشند ( ۷۵۴ ) .

مؤید همین وجه نیز اینکه : خداوند متعال بندگان خود را امر می کند که بر صلاه وسطی ( نماز میانه ) محافظت و مواظبت داشته باشند ، با توجه به اینکه اول به طور کلّی مواظبت بر نمازها

را گوشزد فرموده است . و نیز در قرآن آمده : « وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّهً وَسَطاً » ( ۷۵۵ ) ؛ و این چنین شما را امّتی میانه قرار دادیم .

همچنین خداوند متعال نیمه هر ماه را شرافتی خاص بخشیده ، لذا روزه ایام بیض ( سه روز نیمه ماه ) ترغیب شده و مستحب است .

و در حدیث مشهور از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که : « خَیْرُ الْاُمُورِ اَوْسَطُها » ؛ بهترین امور وسطهای آنها است .

و شواهد بسیار دیگر . . . .

دو : اینکه اشاره به کمال ظهور و انتشار نور آن حضرت است ، همچنان که وقتی خورشید به وسط آسمان می رسد نورش برای تمام دیدگان در همه شهرها آشکار می گردد ، و روشنایی آن به حدّ اعلی می رسد که پرواضح است .

سه : هر چیزی که وسط واقع شود انظار به سوی آن متوجه می گردد ، و چون پیوسته انظار ائمه اطهار علیهم السلام به سوی امام غایب بوده – چون خداوند متعال ظهورش را وعده داده و انتقام از دشمنانشان را به دست آن حضرت تضمین فرموده – خداوند عز و جل نور مبارکش را در وسط انوار آنها قرار داده است .

چهار : شاید اشاره به این باشد که کمالات و علوم ائمه معصومین و پیغمبران پیشین علیهم السلام به آن حضرت منتهی می شود – چنانکه در حرف کاف بیان کردیم – به طوری که خطوط مختلفی که اطراف دایره ای باشد به وسط آن منتهی می شود که علمای هیئت آن را مرکز می نامند .

پنج :

اشاره به اینکه مولی صاحب الزمان علیه السلام – به حسب زمان – در وسط امامان واقع است ، چون رجعت امامان نزد شیعیان از جمله ضروریات است که قرآن و سنت بر آن دلالت دارد .

درخشندگی نور آن حضرت در دنیا

درخشندگی نور شریف آن حضرت در دنیا چند قسم است :

اوّل : هنگام ولادت .

دوّم : دو زمان ظهور و غیبت .

سوّم : زمان غیبت به طور خصوص .

چهارم : زمان حضور به طور خصوص .

قسم اول : هنگام ولادت نور آن حضرت به طوری بود که تا آسمان رسید . چنانکه در کتاب کمال الدین از محمد بن عثمان عَمْری – قدس اللَّه روحه – روایت شده که گفت : هنگامی که خَلَفِ مهدی صلوات اللَّه علیه متولد شد نوری از بالای سرش تا بر فراز آسمان ساطع گشت ، سپس به رو به سجده افتاد و برای پروردگار متعال سجده بجای آورد ، آنگاه سر برداشت در حالی که می گفت : شَهِدَ اللَّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ . . . . و ولادت او علیه السلام روز جمعه بود ( ۷۵۶ ) .

و در روایت دیگری از کنیز امام ابومحمد عسکری علیه السلام روایت شده اینکه : وقتی سیّد علیه السلام متولد شد ، نوری از آن حضرت دید که تا افق آسمان ساطع است ، و پرندگان سفیدی نیز دید که از آسمان فرود می آیند و بالهای خود را بر سر و صورت و سایر قسمتهای بدنش می کشند ، سپس پرواز می کنند . وقتی به جناب ابومحمد این مطلب را خبر دادیم ،

خندید و فرمود : آنها ملائکه بودند به خاطر تبرک به این نوزاد فرود آمدند ، و آنها یاران او هستند هنگامی که خروج نماید ( ۷۵۷ ) .

در روایت دیگری از حکیمه آمده که گفت : ناگاه او ( نرجس ) را دیدم که اثر نور بر او هست تا جایی که چشمم را گرفت ( ۷۵۸ ) .

که در کمال الدین و بحار و غیر اینها ذکر گردیده است .

قسم دوم : درخشندگی نور آن حضرت در هر دو زمان حضور و غیبت ، این درخشندگی دو نحوه است :

۱ – اشراق بدون واسطه برای جمعی از مؤمنین تشرُّف به دیدار آن اشراق حاصل گردیده است . از جمله در کتاب کمال الدین از محمد بن الحسن کرخی روایت شده که گفت : ابوهارون – مردی از هم مسلکان ما – می گفت : حضرت صاحب الزمان علیه السلام را دیدم در حالی که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید ( ۷۵۹ ) .

و نیز محدث بزرگوار محمد بن الحسن حر عاملی در کتاب اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات به نقل از کتاب اثبات الرجعه شیخ اجل فضل بن شاذان آورده که گفت : ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری گفت : هنگامی که عمرو بن عوف قصد کشتن مرا کرد ، ترس شدیدی بر من عارض گردید ، با خانواده ام خداحافظی کردم ، می خواستم فرار کنم ، به خانه حضرت ابومحمد ( امام عسکری علیه السلام ) رفتم ، وقتی بر آن جناب وارد شدم نوجوانی دیدم که در کنارش نشسته بود ، چهره اش مانند ماه شب چهارده

می درخشید ، از آن نور و روشنایی تعجب کردم ، و نزدیک بود وضع و حال خودم را هم فراموش نمایم که به من فرمود : ای ابراهیم فرار مکن که خداوند شرّ او را از تو دور خواهد ساخت . بر حیرتم افزود ، به امام ابومحمد علیه السلام عرض کردم : ای فرزند پیغمبر ، مولای من ، این کیست که از باطن من خبر داد ؟ فرمود : او پسر و خلیفه من است ( ۷۶۰ ) .

و از کسانی که درخشندگی نور حضرتش را دیده اند : احمد بن اسحاق قمی است که در حرف غین بخش چهارم حدیثش را آوردیم .

۲ – اشراق نور آن حضرت با واسطه است : بدان که درخشندگی تمام نورها در شب و روز ، ماه و خورشید و غیر اینها از اشراقات نور آن حضرت و فیوضات وجود شریف آن جناب است در غیبت و حضور . توضیح و بیان این معنی به چند وجه تقریر می گردد :

اوّل : اینکه خورشید و ماه و غیر اینها از نور آن حضرت صلوات اللَّه علیه آفریده شده است – چنانکه روایاتی بر این معنی دلالت می کند – و این منافاتی ندارد با حدیثی که قبلاً ذکر شد که خورشید و ماه از نور امام حسن علیه السلام خلق شده ، چون باز در روایات آمده که نور و ارواح و طینت خاندان عصمت علیهم السلام یکی است ، یعنی از یک اصل آفریده شده اند ، بنابراین صحیح است که گفته شود : ماه از نور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم خلق شده یا

نور امیرالمؤمنین یا حضرت قائم یا امامان دیگر علیهم السلام . نظیر این معنی را عالم ربانی شیخ جعفر شوشتری قدس سره در کتاب خصائص الحسین علیه السلام آورده ، وی ضمن بیان اینکه نور حسین علیه السلام اولین مخلوقات است گفته : چون نور او از نور پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است و رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده : اَوَّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ نُوری؛ نخستین چیزی که خداوند آفرید نور من بود .

دوّم : روایاتی که دلالت می کند بر اینکه تمام مخلوقات به عنوان مقدمه خلقت وجود آن حضرت و پدران بزرگوارش آفریده شده اند ، پس علّت غایی خلقت موجودات هستند . بنابراین وجود خورشید؛ و نور و روشنایی آن به واسطه حضرت حجّت و پدران معصوم آن حضرت است .

سوّم : اخباری که دلالت می کند بر اینکه بقای عالم و آنچه در آن است – از خورشید و ماه و غیر اینها – به سبب وجود حضرت قائم علیه السلام است ، بنابراین درخشندگی نور آفتاب و ماه از آثار نور آن حضرت است در غیبت و حضور . گفتنی است که در بخش سوم کتاب استدلال بر این معنی گذشت .

قسم سوم : اشراق نور آن حضرت در زمان غیبت – به طور خصوص – آن نیز بر دو قسم است باطنی و ظاهری :

اشراق باطنی : در دل مؤمنین است که امامِ خود را با حقایق ایمان مشاهده می کنند ، گویا که جلو چشمشان است در هر زمان و مکان . این معنی را ضمن ابیاتی آورده ام :

بَنَیْتُ بِقَلْبی مَنْزِلاً لِجنابِکُمْ

اَقَمْتُ بِها

مُذْکُنْتُ فی غایَهِ الْحُبِ

اَما وَ الَّذی لَوْ شاء ما خَلَقَ النَّوی

لَئِنْ غِبْتَ عَنْ عَیْنی فَما غِبْتَ عَنْ قَلْبی

یُوَهِّمُنیکَ الشَّوقُ حَتّی کَاΙƙљΙŘǍ

اُناجیکَ مِنْ قُربٍ وَ اِنْ لَمْ تَکُنْ قُرْبی

در قلبم برای جناب شما منزلی ساخته ام که در منتهای محبّت از اول پیدایشم در آن سکنی گزیده ام .

سوگند به آنکه اگر می خواست هسته را نمی آفرید : اگر از چشمم غایب شده ای از دلم غایب نیستی .

آن چنان شوق تو خیالت را برای من مجسم می کند که گویی از نزدیک با تو آهسته سخن می گویم ، هر چند که تو نزدیک من نباشی .

و دیگری چنین سروده :

اَحْبابُنا اِنْ غِبْتُمُ عَنْ ناظِری

فَعَنِ الْفُؤادِ وَ خاطِری ما غِبْتُمُ

ای دوستان اگر از چشمم پنهان ماندید – از دل و خاطرم غایب و پنهان نیستند .

روایات بسیاری نیز بر این معنی دلالت می کند که بعضی را در فصل سوم آوردیم ، از جمله :

ثقه الاسلام کلینی در اصول کافی از ابوخالد کابلی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود : و اللَّه ای ابوخالد ، نور امام در دلهای مؤمنین از خورشید تابان در روز نورانی تر است ، و آنان ( = امامان ) به خدا سوگند دلهای مؤمنین را نورانی می کنند ، و خداوند عز و جل نور ایشان را از هر که بخواهد منع می کند که دلشان تاریک گردد ، به خدا ای ابوخالد هیچ بنده ای نیست که محبّت و ولایت ما را داشته باشد مگر اینکه خداوند قلبش را پاکیزه گرداند ، و خداوند قلب بنده ای را – تا تسلیم امر ما نباشد – پاکیزه نگرداند ، پس اگر

تسلیم ما شود خداوند از حساب شدید او را به سلامت بدارد و از هول بزرگ روز قیامت ایمن نماید ( ۷۶۱ ) .

همچنین شیخ صدوق در کمال الدین از جابر انصاری حدیثی روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم امامان دوازده گانه را صریحاً اسم برده تا آنجا که فرموده : . . . سپس همنام و هم کُنیه من حجّت خدا در زمین و بقیه اللَّه در بندگانش فرزند حسن بن علی ، آنکه خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به دست او فتح خواهد کرد ، آنکه از شیعیان و دوستانش غایب خواهد شد ، که در زمان غیبت بر اعتقاد به امامت او ثابت نمی ماند مگر کسی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد .

جابر گفت : عرض کردم : یا رسول اللَّه آیا در غیبت او برای شیعیانش سودی از او می رسد ؟ فرمود : آری سوگند به آنکه مرا به پیغمبری برگزید ، آنها در زمان غیبت به نور او روشنی کسب کرده و به ولایت او نفع می برند ، مانند استفاده مردم از آفتاب هر چند که آن را ابر بپوشاند ، ای جابر این از اسرار الهی و علم مخزون خدایی است ، از غیر اهلش پنهان کن ( ۷۶۲ ) . . . .

اشراق ظاهری : اشراق ظاهری نور آن حضرت برای بعضی از اخیار اتفاق افتاده که این امر به برخی از خواص و پاکبازان اهل اخلاص اختصاص دارد که ما به ذکر سه جریان بسنده می کنیم :

حکایت اول : در بحار از سید علی بن عبدالحمید

در کتاب السلطان المفرّج عن اهل الایمان آورده که گفت : از کسانی که امام قائم علیه السلام را دیده اند ، جریانی است که مشهور و معروف و همه جا خبرش منتشر شده و مردم روزگار آن را بالعیان دیدند ، و آن قصه ابوراجح حمّامی است که در حِلّه اتفاق افتاد . این حکایت را عدّه ای از بزرگان و فضلای برجسته و راستگو نقل کردند از جمله شیخ زاهد عابد محقق شمس الدین محمد بن قارون سلمه اللَّه تعالی که گفت : حاکم حِلّه شخصی بود به نام مرجان الصغیر ، به او گزارش دادند که ابوراجح مزبور خلفا را دشنام می دهد ، او را احضار کرد و دستور داد او را به شدّت و به قصد کشت کتک زدند ، به طوری که دندانهای جلوی او افتاد ، و زبانش را بیرون آوردند و بر آن حلقه آهنی زدند و بینی او را سوراخ کردند و ریسمانی که از مو درست شده بود در آن وارد کردند و به آن ریسمانی بستند ، حاکم او را با این وضع به دست گروهی از اطرافیان خود سپرد و دستور داد که در کوچه های حِلّه بگردانند ، همین کار را کردند ، تماشاچیان هم از هر طرف او را می زدند تا جایی که روی زمین افتاد و مرگ را پیش روی خود دید .

وقتی به حاکم اطلاع دادند دستور داد او را بکشند . ولی حاضرین پا در میانی کردند و گفتند : او پیرمرد سالخورده ای است ، و آنچه بر سرش آمده برایش بس است و او را از پای درمی آورد ، او

را رها کن که خواهد مرد و دیگر خونش را به گردن مگیر . آنقدر اصرار کردند تا حاکم از کشتن او صرف نظر کرد .

صورت و زبانش باد کرده بود ، بستگانش آمدند و او را در حال مرگ به خانه بردند و کسی تردید نداشت که او همان شب خواهد مرد .

بر خلاف انتظار فردای آن شب که مردم برای اطلاع از وضع او رفتند دیدند در بهترین حال و وضع نماز می خواند ، دندانهایش به حال سابق برگشته و جراحتهایش التیام یافته و اثری از آنها باقی نمانده ، و پارگی صورتش رفع گردیده است ، مردم تعجب کردند و ماجرایش را پرسیدند . گفت : – من مرگ را دیدم ، زبان سخن گفتن هم نداشتم که از درگاه خداوند متعال حاجتی بخواهم ، لذا در دل دعا می کردم و به مولی و آقایم حضرت صاحب الزمان علیه السلام استغاثه نمودم . چون شب فرا رسید ناگهان دیدم خانه ام پر نور شد ، و ناگاه دیدم مولایم صاحب الزمان علیه السلام دست مبارکش را بر صورتم کشید و به من فرمود : بیرون برو؛ و برای عائله ات کار کن که خداوند متعال تو را عافیت داد . پس به این وضعی که می بینید شدم .

شیخ شمس الدین محمد بن قارون – نامبرده – گفت : به خدای متعال قسم که این ابوراجح خیلی لاغر و کم بنیه و زردرو و زشت و کوتاه ریش بود ، من همیشه به حمّامی که او در آن بود می رفتم ، و پیوسته او را به این حال می دیدم ، ولی پس

از آن جریان از کسانی بودم که بر او وارد شدم دیدم نیرویش زیاد شده و قامتش راست گردیده و ریشش بلند و صورتش سرخ شده و انگار به سن بیست سالگی برگشته ، و پیوسته در این حال بود تا اینکه وفات یافت ( ۷۶۳ ) . . . .

حکایت دوم : همچنین در بحار از همان کتاب نقل کرده که مؤلف گفته : یکی از افراد مورد اطمینان این جریان را برایم گفت ، البته این خبر نزد بیشتر اهل نجف اشرف مشهور است ، قضیّه چنین است :

خانه ای که در این وقت – یعنی سال هفتصد و هشتاد و هفت – من در آن ساکن هستم ملک مردی از اهل خیر و صلاح به نام حسین مدلّل بوده است ، و محلّی که گذر سر پوشیده ای تا صحن دارد به نام او ( ساباط المدلّل ) معروف است . این خانه متصل به دیوار صحن مطهر است که در نجف مشهور می باشد ، این مرد که صاحب عیال و فرزندانی بود ، فلج شد و مدتی به این حال ماند که برای حاجتهای ضروریش عیالش او را از جا بلند می کردند ، از این روی صدمه شدیدی بر زن و بچه اش وارد شد و به مردم احتیاج پیدا کردند .

تا اینکه در سال هفتصد و بیست هجری یکی از شبها پاسی از شب گذشته بود که عیالش را از خواب بیدار کرد ، وقتی بیدار شدند خانه و بام را پر نور دیدند که چشمها را خیره می کرد . گفتند : جریان چیست ؟ گفت : امام علیه السلام

آمد و به من فرمود : برخیز ای حسین ، عرض کردم : ای آقای من می بینی آیا می توانم برخیزم ؟ پس دستم را گرفت و بلندم کرد و آنچه در من بود رفع شد ، اکنون من بهترین حال را دارم ، آن حضرت به من فرمود : این گذر؛ راه من به سوی زیارت جدم علیه السلام می باشد ، هر شب آن را قفل کن ، عرض کردم : سَمْعاً وَ طاعَهً لِلَّهِ وَ لَکَ یا مَوْلایَ؛ انجام می دهم و فرمانبر شما و خداوند هستم سرور من .

سپس آن مرد برخاست و به حرم شریف امیرالمؤمنین علیه السلام رفت ، و امام علیه السلام را زیارت کرد و حمد الهی را بر آن نعمت بجای آورد تا به حال برای گذر مزبور نذر می شود و به برکت امام زمان عجل اللَّه فرجه اتفاق نمی افتد که نذر کننده نومید گردد ( ۷۶۴ ) .

حکایت سوم : عالم ربانی حاج میرزا حسین نوری قدس سره در کتاب جنه المأوی گفته : جمعی از ابرار اهل تقوی – از جمله : سیّد سَنَد و دانشمند متعهد عالم عامل و فقیه آگاه کامل سید محمد فرزند عالم یگانه سید احمد فرزند سید حیدر کاظمی ایده اللَّه تعالی که از شاگردان برجسته استاد اعظم محقق انصاری و پناه طلاب و زائرین و مجاورین کاظمین می باشد ، و خاندان او در عراق معروف به صلاح و پاکدامنی و علم و فضل هستند ، و به بیت السید حیدر شهرت دارند ، برایم – هم نوشت و هم شفاهی – تعریف کرد که : محمد بن احمد بن

حیدر حسنی حسینی می گوید : وقتی در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینی مجاور بودم – یعنی حدود سال هزار و دویست و هفتاد و پنج هجری – می شنیدم که گروهی از اهل علم و دیگر افراد متدین ، شخصی را که قاطر و مانند آن را می فروخت تعریف می کنند که خدمت مولی صاحب الزمان سلام اللَّه علیه و علی آبائه الطاهرین مشرف شده ، تحقیق کردم تا آن شخص را شناختم ، او را فردی صالح و متدین یافتم ، و خیلی دوست داشتم که او را جای خلوتی ببینم تا درباره دیدارش با حضرت حجّت روحی فداه پرسش نمایم .

با او طرح دوستی ریختم ، زیاد بر او سلام می کردم ، و احیاناً چیزی از او می خریدم ، تا اینکه نوعی مودّت بین من و او برقرار شد ، همه اینها مقدمه بود که خبر مورد نظر را از او بشنوم ، تا اینکه یکبار برای عبادت و نماز و دعا شب چهارشنبه ای به قصد مسجد سهله حرکت کردم ، و چون به در مسجد رسیدم نامبرده را در آنجا دیدم ، فرصت را غنیمت شمردم و از او خواستم که آن شب را با من بماند . قبول کرد و وقتی از اعمال مسجد سهله فراغت یافتیم ، با هم طبق معمول آن زمان که مسجد سهله جای ماندن نداشت به سوی مسجد اعظم – مسجد کوفه – روی آوردیم ، هنگامی که به آنجا رسیدیم و اعمال آن مسجد را نیز بجای آوردیم ، از جریانش سؤال کردم و درخواست نمودم که قصه اش را به تفصیل برایم بیان کند ،

مضمون گفته هایش چنین است :

من از اهل معرفت و دیانت زیاد شنیده بودم که هر کس چهل شب چهارشنبه متوالی در مسجد سهله به نیّت دیدن حضرت قائم علیه السلام بماند ، این توفیق برایش حاصل می شود و این امر مکرر تجربه شده ، من هم به این امر اشتیاق یافتم و نیّت کردم که هر شب چهارشنبه این عمل را انجام دهم و هیچ گرما و سرما و باران و غیر اینها مانع از کارم نمی شد ، تا اینکه نزدیک به یک سال از مداومت من گذشت ، که پس از انجام عمل مسجد سهله مطابق معمول برای ماندن به مسجد کوفه می رفتم . عصر روز سه شنبه ای بود که به حسب عادت پیاده راه افتادم ، ایام زمستان بود و هوا خیلی تاریک ، ابرهای تیره آسمان را پوشانده بود و باران نم نم می بارید .

من با اطمینان به اینکه مردم به عادت همیشگی خواهند آمد حرکت کردم ، ولی هنگامی که به در مسجد رسیدم آفتاب غروب کرده و هوا تاریک شده و رعد و برق شدّت یافته بود ، ترس زیادی مرا گرفت چون اصلاً هیچ کس نبود ، حتی خادمی که هر شب چهارشنبه می آمد هم نبود ، خیلی وحشت کردم ولی بعد با خود گفتم لازم است نماز مغرب را بخوانم و مراسم مخصوص را بجای آورم و زودتر به مسجد کوفه بروم ، خودم را دلداری دادم و برای نماز مغرب برخاستم ، پس از نماز مغرب شروع به انجام مراسم مخصوص نمودم که از حفظ بودم ، در اثنای نماز به مقام شریف معروف به

مقام صاحب الزمان علیه السلام – که در قبله جایگاه نمازم بود – ملتفت شدم ، روشنایی کاملی در آن دیدم و قراءت نمازگزاری را شنیدم ، دلم خوش و خاطرم کاملاً آسوده و مطمئن گشت ، و چنین گمان کردم که در آن مقام شریف افرادی از زائرین بوده اند و من هنگام آمدن به مسجد مطلع نشده ام پس برنامه ام را با کمال اطمینان به پایان رساندم .

سپس به سوی مقام شریف رفتم ، هنگامی که داخل شدم روشنایی عظیمی دیدم ولی هیچ چراغی به چشمم نخورد ، امّا از اندیشیدن در این باره غفلت داشتم ، سید جلیل با هیبتی در لباس اهل علم دیدم که ایستاده نماز می خواند ، دلم به وجود او آسایش یافت ، پنداشتم از زائرین غریب باشد ، چون با اندک تأملی چنین دانستم که او از ساکنان نجف اشرف است .

به زیارت مولی حضرت حجّت سلام اللَّه علیه مشغول شدم و نماز زیارت را خواندم ، وقتی فراغت یافتم خواستم درباره رفتن به مسجد کوفه با او سخن بگویم ، ولی هیبت و بزرگی او مرا گرفت ، به بیرون مقام نگاه می کردم و تاریکی شدید و صدای رعد و برق را می دیدم و می شنیدم ، چهره گرامیش را با رأفت و تبسّم به سویم گرداند و به من فرمود : دوست داری به مسجد کوفه بروی ؟ عرض کردم : آری ، سرورم ، عادت ما اهل نجف این است که هرگاه مراسم این مسجد را انجام می دهیم به مسجد کوفه می رویم و شب را در آن می مانیم چون ساکنین و خادم و آب دارد

.

برخاست و فرمود : برخیز با هم به مسجد کوفه برویم . با او بیرون رفتم در حالی که به او و نیکی صحبتش خوشحال بودم ، در روشنایی و هوای خوش و زمین خشک راه می رفتیم ، و من از وضع باران و تاریکی که پیشتر دیده بودم غفلت داشتم تا اینکه به در مسجد رسیدیم و آن حضرت – روحی فداه – با من بود و من در نهایت خوشحالی و ایمنی در خدمتش نه تاریکی دیدم نه باران .

درب خروجی مسجد را – که قفل بود – کوبیدم ، خادم گفت : کیست کوبنده در ؟ گفتم : درب را باز کن . گفت : در این تاریکی و باران شدید از کجا آمدی ؟ گفتم : از مسجد سهله . وقتی خادم درب را گشود به سوی آن سیّد جلیل ملتفت شدم ولی او را ندیدم و ناگهان همه جا تاریکی شدید بود و باران خوردم ، شروع کردم صدا کردن : آقای ما مولانا بفرمایید درب باز شد ، و به پشت سر در جستجوی او برگشتم و صدا می زدم ، ولی اصلاً کسی را ندیدم و در همان مقدار کم هوای سرد و باران ناراحتم کرد؛

داخل مسجد شدم و آن وقت از غفلت بیرون آمدم گویی خواب بودم و بیدار شدم ، خودم را ملامت کردم بر عدم تنبُّه با آنچه از معجزات می دیدم و از آن غفلتی که مرا فرا گرفته بود ، آن روشنایی عظیم را که در مقام شریف دیدم با اینکه چراغی نبود که اگر بیست چراغ هم بود آن روشنایی را نداشت

، و یادم آمد که آن سید جلیل مرا به اسم خواند با اینکه من او را نمی شناختم و قبلاً ندیده بودم ، و نیز به یاد آوردم که من در مقام که بودم به فضای مسجد نگاه می کردم تاریکی شدیدی می دیدم و صدای باران و رعد می شنیدم ، ولی وقتی در مصاحبت با او از آنجا بیرون آمدم در روشنایی راه می رفتم به طوری که جای پایم را می دیدم و زمین خشک بود و هوا خوش ، تا اینکه به درب مسجد رسیدیم ، و از وقتی که او از من جدا شد تاریکی و باران و سختی هوا را دیدم و امور عجیب بسیار دیگری که برایم یقین آورد که او حضرت حجّت صاحب الزمان است که از فضل الهی تمنّا داشتم به دیدارش مشرّف شوم و مشقّتهای انجام مراسم را در شدّت گرما و سرما متحمل شدم به خاطر لقای طلعتش ، پس شکر خداوند متعال را بر این توفیق بزرگ بجای آوردم : وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ ( ۷۶۵ ) .

قسم چهارم : اشراق نور آن حضرت در زمان ظهور ، این قسم نیز بر دو گونه است : باطنی و ظاهری . و بر نحوه اول آنچه در قسم سوم گذشت دلالت می کند ، و بر قسم دوم دلالت دارد روایتی که شیخ جلیل علی بن ابراهیم قمی قدس سره در تفسیر خود مُسنداً از مفضّل بن عمر روایت کرده که گفت : از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام شنیدم که درباره آیه شریفه : « وَ اَشْرَقَتِ الْاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها » ( ۷۶۶ ) ؛ و زمین به نور

پروردگارش روشنی یافت .

می فرمود : رَبُّ الْاَرْضِ یَعنی اِمامُ الْاَرْضِ؛ پروردگار [مربّی] زمین یعنی امام زمین . عرض کردم : هرگاه ظهور کند چه می شود ؟ فرمود : آن هنگام مردم از نور آفتاب و نور ماه بی نیاز می شوند و به نور امام اکتفا می کنند ( ۷۶۷ ) .

و نیز سیّد جلیل سید هاشم بحرانی در کتاب المحجّه مسنداً از مفضّل آورده که گفت : شنیدم که امام صادق علیه السلام می فرمود : وقتی قائم بپاخیزد ، زمین به نور پروردگارش درخشان می شود و بندگان از نور خورشید بی نیاز می گردند و شب و روز یکی می شود و مرد در زمان او هزار سال عمر می کند هر سال برایش یک پسر متولد می شود و دختر متولد نمی گردد ، جامه ای به قامت خودش بر او هست که هر چه قدش بلندتر می شود آن لباس هم بزرگتر می گردد ، به هر رنگی که بخواهد ( ۷۶۸ ) .

همچنین عالم کامل مجلسی رحمه الله در بحار از مفضّل نیز روایت کرده که گفت : شنیدم حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام فرمود : هرگاه قائم بپاخیزد زمین به نور پروردگارش درخشان گردد ، و بندگان از نور خورشید بی نیاز شوند و ظلمت برطرف گردد ( ۷۶۹ ) .

در همان کتاب از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود : اگر جز یک روز از عمر دنیا باقی نماند خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا اینکه فرزندم مهدی در آن روز قیام کند . پس روح اللَّه عیسی بن مریم فرود می آید و پشت سرش نماز می خواند ، و زمین به

نور پروردگارش تابناک گردد و حکومت او مشرق و مغرب را فرا می گیرد ( ۷۷۰ ) .

و امّا اشراق نور آن حضرت در آخرت : روایتی که ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در اصول کافی آورده بر آن دلالت می کند . روایت چنین است : از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام است که درباره آیه شریفه : « یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَ بِاَیْمانِهِمْ » ( ۷۷۱ ) ؛ نور آنان پیشاپیش و در سمت راستشان در حرکت است .

فرمود : ائمه مؤمنین روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین می روند تا به منازل اهل بهشت آنان را منزل دهند ( ۷۷۲ ) .

و نیز سید بحرینی در البرهان از امام صادق علیه السلام آورده که فرمود : « نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ اَیْدیهِمْ » ؛ نور ائمه مؤمنین روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین می رود تا اینکه آنها را در منازلشان در بهشت فرود آورند ( ۷۷۳ ) .

۳ – نعمتهای آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

در بخش سوم کتاب معلوم شد که آنچه از نعمتها هست که بندگان در آن غوطه ورند از نعمتهای ظاهری و باطنی همه به برکت وجود شریف حضرت حجّت علیه السلام است ، و این امر از عظیم ترین چیزهایی است که موجب دعا کردن برای آن حضرت است ، توضیح بیشتری در بخش پنجم ان شاء اللَّه خواهد آمد .

دلیل بر آن – اضافه بر آنچه قبلاً اشاره شد – روایتی است که در البرهان در تفسیر آیه شریفه : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم » ( ۷۷۴ ) ؛ آنگاه در آن روز از آن نعمت [ویژه ]بازپرسی

می شوید .

از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : این امّت؛ از نعمتهایی بازخواست می شود که خدا به واسطه پیامبر و اهل بیتش به ایشان ارزانی داشته است ( ۷۷۵ ) .

و نیز از آن حضرت است که درباره آیه مبارکه : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم » ؛ آنگاه در آن روز از آن نعمت [ویژه ]بازپرسی می شوید . فرمود : آن نعیم ( = نعمت / نعمت خاص ) ما هستیم ( ۷۷۶ ) .

شبیه همین روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است .

و از ابوخالد کابلی است که گفت : بر حضرت محمد بن علی علیهما السلام وارد شدم ، غذایی برایم آورد که از آن خوشمزه تر نخورده بودم ، به من فرمود : ای ابوخالد غذای ما را چگونه دیدی ؟ عرض کردم : فدایت شوم چه خوشمزه است ، ولی من آیه ای از کتاب خدا یادم افتاد . خشمگین شد و پرسید کدام آیه ؟ عرض کردم : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم » . فرمود : و اللَّه از این غذا هرگز سؤال نمی شوی ، سپس خندید تا اینکه دندانهایش آشکار شد و فرمود : آیا می دانی نعیم چیست ؟ عرضه داشتم : نه . فرمود : ما نعیم هستیم ( ۷۷۷ ) .

و اخبار در این باره زیاد است که در البرهان و غیر آن مذکور است .

اگر بگویید : در بعضی از روایات ، نعیم به امنیّت و صحّت و رطب و آب سرد تفسیر شده ، چگونه می شود بین این روایات جمع کرد ؟

می گویم

: منافاتی بین این روایات نیست ، زیرا که امامان علیهم السلام در هر حدیث بعضی از مصادیق نعیم را بیان کرده اند ، و این دلالت ندارد بر منحصر بودن نعیم در آنچه ذکر شده ، و شاهد بر این معنی روایتی است که در البرهان از امام صادق علیه السلام در حدیثی آمده که فرمود : ما از نعیم هستیم .

البته وجود امام علیه السلام عظیم ترین نعمتهای الهی است ، زیرا که اصل سایر نعمتهای ظاهری و باطنی است ، از اینجا است که در روایات آمده که همه مردم روز قیامت درباره نعیم مورد سؤال قرار می گیرند ( ۷۷۸ ) .

امّا غذای خوشمزه و آب سرد و امثال اینها را خداوند متعال از بنده مؤمن خود نمی پرسد – چنانکه در چند روایت آمده – خلاصه اینکه همه افراد از این نعمت عظیم ، یعنی پیغمبر و امامان علیهم السلام ، سؤال می شوند ، هر که شکرانه این نعمت عظیم را بجای آورده باشد و از پیروان و دوستان معصومین علیهم السلام بوده است ، از رستگاران خواهد بود ، و از نعمتهای دیگر سؤال نمی گردد .

امّا اگر از مخالفین و کافرین باشد از همه نعمتها – کوچک و بزرگ – ، از او سؤال می شود او را کاملاً پای حساب خواهند کشید ، که گاهی به عنوان ( سوء الحساب ) از آن تعبیر می گردد .

و با این بیان بین روایاتی که ظاهرشان با هم متعارض است می توان جمع کرد ، که بعضی از روایات دلالت دارد که خداوند متعال برتر از آن است که بنده اش را بر آنچه

از غذا و آشامیدنی و امثال اینها به او إنعام کرده پای حساب بکشد ، ولی در روایات دیگری آمده که در حلال دنیا حساب هست .

توضیح این معنی چنین است که تحقق حساب روز قیامت حقّ است و قرآن مجید بر آن دلالت دارد ، ولی مردم بر چند دسته هستند :

۱ – عدّه ای به کلّی از حساب معاف می باشند ، و این با آیات قرآن راجع به حسابرسی قیامت منافاتی ندارد ، زیرا که آیات مطلق هستند و می شود آنها را تخصیص و تقیید زد . چنانکه در تفسیر قمی از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود : هر امتی را امام زمانش محاسبه می کند ، امامان؛ دوستان و دشمنانشان را از صورتشان می شناسند ، و همین است فرموده خدای تعالی : « وَ عَلَی الْاَعْرافِ رِجالٌ » ( ۷۷۹ ) ؛ و بر فراز أعراف مردانی هستند . که ائمه اند ، « یَعْرِفُونَ کُلاً بِسِیماهُمْ » ( ۷۸۰ ) ؛ هر یک را از چهره هایشان می شناسند .

نامه های دوستانشان را به دست راستشان می دهند ، پس بدون حساب به سوی بهشت می روند ، و نامه اعمال دشمنانشان را به دست چپشان می دهند ، پس بدون حساب راهی جهنم می شوند ( ۷۸۱ ) .

و در همان کتاب از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام درباره آیه مبارکه : « لِلَّذینَ أحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَهٌ » ( ۷۸۲ ) ؛ برای آنان که نیکی نمودند بهترین پاداش ( حُسنی ) و زیاده بر آن است .

فرمود : حُسنی بهشت است و زیاده دنیا است که هر چه خداوند در

دنیا به ایشان می دهد در آخرت به خاطر آنها پای حساب نمی کشد ( ۷۸۳ ) .

مثل همین روایت را در بحار از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده است .

این دسته همان مؤمنین هستند که نعمتهای خداوند را در راه سخط و غضب او صرف نکرده اند ، شاهد بر آن کلمه ( أحسَنوا ) در آیه مبارکه است ، اینها شکرانه نعمت امام را بجای آورده و حق ولایت را رعایت کرده اند .

۲ – دسته دوم آنهایی هستند که محاسبه می شوند ولی خداوند آنان را عفو می کند و گناهانشان را می بخشد ، و از ایشان به طوری حساب می کشد که احدی از خلایق مطلع نگردد ، یا امام زمان آنها ایشان را آن طور محاسبه می نماید . این دسته مؤمنانی هستند که نعمت عظمای ولایت را شناخته اند ولی نعمتهای دیگر الهی یا بعضی از آنها را در راه غضب و ناخشنودی خداوند صرف کرده اند که اینها را خداوند پای حساب می کشد ولی سرانجام آنان را عفو می کند .

شاهد بر این روایتی است که در مجلّد سوم بحار از امالی شیخ صدوق منقول است که به سند خود از امام صادق علیه السلام آورده که فرمود : چون روز قیامت شود دو بنده مؤمن را که هر دو اهل بهشت هستند برای حساب نگاه می دارند ، یکی در دنیا فقیر بوده و دیگری غنی . فقیر می گوید : پروردگارا من برای چه بایستم ؟ من متصدی مقامی نبوده ام که به عدل یا ستم رفتار کرده باشم ، و ثروتی هم به من نداده بودی که از ادای حق آن بپرسی ، روزیم به

مقدار کفایت بوده چنانکه خود می دانی و مقدر کرده بودی .

پس خداوند – جل جلاله – می فرماید : بنده من راست گفت ، او را رها کنید تا به بهشت رود .

دیگری می ماند تا اینکه آنقدر عرق از او می ریزد که اگر چهل شتر از آن بخورند کفایت می کند ، سپس داخل بهشت می شود . آن فقیر از او می پرسد : چه چیزی تو را بازداشت ؟ جواب می دهد : طول حساب ، پیوسته چیزی پیش می کشیدند تا اینکه آمرزیده می شدم ، سپس از چیز دیگری سؤال می شدم تا اینکه خداوند عز و جل مرا در رحمت خود غوطه ور ساخت و به توبه کنندگان ملحق نمود ، تو کیستی ؟ می گوید : من همان فقیری هستم که با تو پای حساب بودم می گوید : در این مدّت نعمت تو را عوض کرده که تو را نشناختم ( ۷۸۴ ) .

و در همان کتاب از امالی شیخ طوسی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام درباره آیه شریفه : « فَاؤلئکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیأتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً » ( ۷۸۵ ) ؛ آنهایند که خداوند زشتیهای آنان را به زیبایی بدل کند ، و خداوند بسیار آمرزنده مهربان است . فرمود : مؤمن گنهکار را روز قیامت می آورند تا در جایگاه حساب نگاه می دارند ، پس خداوند متعال خود متصدی حساب او می شود و احدی از مردم را از گناهانش مطلع نمی سازد ، و گناهانش را به او توجه می دهد تا اینکه گناهانش را اقرار می کند ، آنگاه خداوند عز و جل به نویسندگان می فرماید : آنها را به حسنه تبدیل

کنید و برای مردم آشکار سازید . که مردم می گویند : این بنده یک گناه هم نداشته ، سپس خداوند امر می کند او را به بهشت ببرند . این است تأویل آیه ، و آن برای خصوص گناهکاران از شیعیان ما است ( ۷۸۶ ) .

در همان کتاب از عیون اخبار الرّضا علیه السلام به سند خود از ابراهیم بن عبّاس صولی روایت است که گفت : روزی در خدمت علی بن موسی الرضا علیه السلام بودیم فرمود : در دنیا نعمت حقیقی نیست یکی از فقها که حاضر بود گفت : خداوند عز و جل می فرماید : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم » . مگر نه این نعیم در دنیا است که آب خنک باشد ؟

حضرت رضا علیه السلام در حالی که صدای خود را بلند کرده بود فرمود : شما چنین تفسیر کرده اید ، و به اقسام مختلف نعیم را معنی می نمایید ، عده ای گفته اند : آب سرد است ، دیگران گفته اند : غذای خوب است ، برخی دیگر گفته اند : خواب خوش است ، و به درستی که پدرم از پدرش ابوعبداللَّه علیه السلام برایم نقل کرد که این اقوال شما درباره این آیه : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم » ، نزد او ذکر شد ، خشمگین گشت و فرمود : خداوند عز و جل از آنچه بر بندگانش تفضل و عنایت فرموده سؤال نمی کند و منَّت نمی گذارد ، منّت گذاری از خلایق قبیح است ، چگونه به خالق چیزی نسبت داده شود که برای بندگانش نمی پذیرد! ولی نعیم محبّت و ولایت ما اهل البیت می باشد ،

خداوند بعد از توحید و نبوت از آن می پرسد ، زیرا که اگر بنده حق آن را درست ادا کند او را به نعیم بهشت که همیشگی است می رساند ، و به تحقیق که پدرم از پدرش از محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین بن علی از پدرش علی علیهم السلام برایم حدیث کرد که گفت : رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : یا علی اولین چیزی که هر بنده پس از مرگش از آن سؤال می شود شهادت به لا اِلهَ اِلَّا اللَّه و محمد رسول اللَّه است و اینکه تو ولیّ مؤمنین هستی بدین جهت که خداوند آن ولایت را برای تو قرار داده و من آن را برای تو قرار دادم ، پس هر بنده ای که به آن اقرار کند و معتقد به آن باشد؛ به آن نعیمی که همیشگی است خواهد رسید ( ۷۸۷ ) .

و در تفسیر البرهان از امام صادق علیه السلام است که فرمود : خداوند تبارک و تعالی هرگاه بخواهد مؤمن را محاسبه نماید پرونده اش را به دست راستش می دهد و بین خودش و او محاسبه اش می نماید و می گوید : بنده من تو چنین و چنان کردی و این طور و آن طور عمل نمودی ؟ عرضه می دارد : آری ، پروردگارا این کارها را کرده ام . پس خداوند می فرماید : تو را آمرزیدم و آن گناهان را به حسنات عوض کردم ( ۷۸۸ ) . . . .

۳ – دسته سوم آنهایی هستند که از امام آنچه بر آنها نعمت داده شده – بزرگ یا کوچک –

حتی رُطَب و آب سرد و امثال اینها از ایشان سؤال می شود ، چنانکه از امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی آمده که : مورد آمرزش و گذشت قرار نمی گیرند ، اینها کسانی هستند که در ادای شکر آن نعمت عظیم که ولایت امام و وجود او است خداوند متعال را اجابت نکرده اند ، خداوند عز و جل در سوره رعد می فرماید : « لِلَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنی وَ الَّذینَ لَمْ یَسْتَجیبُوا لَهُ لَوْ اَنَّ لَهُمْ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ اُولئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَاؤْیهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ الْمِهادُ » ( ۷۸۹ ) ؛ برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند بهترین پاداش است ، و آنان که اجابت نکنند اگر مالک همه زمین و یک برابر آن باشند ، و بخواهند فدیه دهند تا از گرفتاری حساب در امان بمانند [فایده ندارد] آنان را حسابرسی سخت است و جایگاهشان جهنم که بد جایگاهی است .

و در بحار از عیّاشی به سند خود از امام صادق علیه السلام درباره « وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِساب » ( ۷۹۰ ) ، فرمود : یعنی دقت و فراگیری که گناهان را علیه آنان حساب کنند ولی حسنات را برای آنان به شمار نیاورند ( ۷۹۱ ) .

می گویم : این به خاطر کفر آنها به نعمت عظیم الهی است نعمتی که سبب قبولی حسنات است .

۴ – دسته چهارم : آنهایی هستند که حضرت سید الساجدین علیه السلام در خطبه روز جمعه درباره آنها چنین فرمود : و بدانید که اهل شرک برایشان ترازوها نصب نمی گردد ، و پرونده ها برایشان

گشوده نمی شود بلکه دسته جمعی به سوی جهنم محشور می گردند ( ۷۹۲ ) . . . .

و هر کس در اخبار درست تتبع و تحقیق کند ، این بررسی را خواهد پذیرفت .

ما در اینجا مطلب را – با اینکه از بحث ما بیرون بود – به تفصیل آوردیم ، باشد که شکرانه بعضی نعمتهای آن حضرت را بجای آورده باشیم .

البته نعمتهای آن حضرت – صلوات اللَّه علیه – در زمان ظهورش ویژگی خاصی دارد ، چنانکه اخباری در این باره وارد شده است ، از جمله : در بحار از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود : امت من در زمان مهدی به نعمتی متنعم خواهند شد که هیچ گاه به مثل آن متنعم نگشته اند ، آسمان باران رحمتش را بر آنها می بارد ، و زمین هیچ گیاهی را رها نمی کند مگر اینکه آن را برآورد ( ۷۹۳ ) .

و نیز در آن کتاب ضمن حدیث مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : . . . سپس مهدی به کوفه باز خواهد گشت ، آسمان در آنجا ملخهای زرین خواهد بارید – چنانکه خداوند در بنی اسرائیل بر أیّوب بارید – و بر اصحابش گنجینه های زمین را از طلا و جواهرات و . . . تقسیم خواهد کرد ( ۷۹۴ ) .

۴ – نصرت اسلام و نهی از منکر و امر به معروف آن حضرت علیه السلام

هر کدام از این امور به حکم عقل و شرع موجب دعا کردن برای انجام دهنده آنها می باشد ، چون آمران به معروف و ناهیان از منکر پاسداران دین و دژهای مسلمین هستند ، و آیات و روایات

در انگیزش به امر به معروف و نهی از منکر بسیار است . در کافی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام ضمن حدیثی طولانی فرمود : امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صلحا است ، فریضه مهمی است که به وسیله آن فرائض برپا؛ و گرایشها ایمن و کسبها حلال می شود ، و مظالم دفع می گردد ، و زمین آباد ، و از دشمنان – به طریق انصاف – انتقام گرفته می شود ، و امر دین استقامت می یابد ، پس با دلهایتان انکار کنید و به زبان آورید و به روی اهل گناه بزنید و در راه خدا از ملامت و سرزنش کسی نترسید ( ۷۹۵ ) .

و در لئالی الاخبار از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر نمایند و بر کار نیک معاونت کنند پیوسته در خوشی و خیر باشند ، پس اگر این کار را نکنند برکتها از آنان سلب می شود و بر یکدیگر مسلط گردند ، و نه در زمین یاوری برای آنها باقی می ماند ، نه در آسمان ( ۷۹۶ ) .

و از آن حضرت مروی است که فرمود : اگر مردم به معروف امر نکنند و از منکر نهی ننمایند و از اخیار اهل بیت من پیروی نداشته باشند ، خداوند بدها و شرارشان را بر آنها مسلّط گرداند ، آنگاه خوبها دعا کنند دعایشان مستجاب نشود ( ۷۹۷ ) .

و اخبار در این باره جداً زیاد است و در بحث شباهت مولی حضرت حجّت علیه السلام

به جدّش حضرت سیّد الشهدا علیه السلام دانستی که سعی و کوشش آن جناب در امر به معروف و نهی از منکر آن چنان است که هیچ کس مانندش نیست ، زیرا که امام عصر علیه السلام از جانب خداوند متعال مأمور است که تمام منکرات را از همه جای دنیا بردارد . به طوری که دیگر احدی باقی نماند که برای فعل منکر خود پناهی داشته باشد .

و در کتاب المحجّه در تفسیر آیه شریفه « اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَهُ الْاُمُورِ » ( ۷۹۸ ) ؛ کسانی که هرگاه در زمین آنان را توانایی دهیم ، نماز را بپادارند ، و زکات [به مستحق برسانند ، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند ، و عاقبت کارها به دست خدا است .

از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود : این برای آل محمد است مهدی و اصحاب او ، خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به تصرف آنها درآورد ، و دین را آشکار سازد ، و خداوند متعال به وسیله او و یارانش بدعتها و باطل را از بین می برد ، همچنان که سفیهان حق را میرانده باشند ، تا جایی که اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود ، و آخر کارها به دست خدا است .

حال که این مطلب را دانستی می گوییم : می توان رجحان بلکه لزوم دعا کردن برای آمر به معروف و ناهی از منکر را بر

هر مسلمان به دو وجه بیان نمود :

اول : اینکه عقل و شرع بر حسن دعا و کمک کردن به آمر به معروف و ناهی از منکر حکم می کنند ، زیرا که یاران دین خدا و حافظان حدود او هستند ، و چون خود امر به معروف و نهی از منکر احسان به مسلمین و رعایت دین است ، و این معنی کاملاً واضح است .

دوم : اینکه نخستین درجات نهی از منکر ، انکار قلبی است ، و این امر هر چند که مخفی و باطنی است ، ولی آثار بسیار مهم و ارزنده ای دارد که از اعضا و جوارح آشکار می گردد ، دلیل بر آن روایتی است که در کافی به سند موّثقی مثل صحیح از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ما را امر کرد که با صورتهای متغیّر و برآشفته با گناهکاران برخورد نماییم ( ۷۹۹ ) .

در همان کتاب به سند مرسلی از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام مروی است که فرمود : خداوند عز و جل دو فرشته را به شهری فرستاد که آن را زیرورو کنند ، وقتی به آن شهر رسیدند دیدند مردی خدا را می خواند و به درگاه او تضرع می کند ، یکی از دو فرشته به دیگری گفت : این دعا کننده را نمی بینی ؟ گفت : چرا ولی آنچه خداوند امر فرمود انجام بده . گفت : نه ، کاری نمی کنم تا اینکه از پروردگارم بار دیگر کسب تکلیف نمایم . سپس به سوی خداوند تبارک

و تعالی بازگشت و عرض کرد : پروردگارا من به آن شهر رفتم فلان بنده ات را دیدم که تو را می خواند و به درگاه تو تضرع دارد . خداوند فرمود : برو برای انجام آنچه دستورت دادم که این شخصی است که هیچ گاه چهره اش از خشم برای من برآشفته نگردیده است ( ۸۰۰ ) .

و اخبار بسیار دیگر . . . که منظور این است که مؤمن اگر منکری دید که نتوانست از آن نهی کند و باز دارد ، با دل آن را انکار نماید و از خداوند متعال بخواهد که شخص توانای بر دفع منکر را برانگیزد ، همچنین باید برای کسی که نهی از منکر می کند دعا نماید ، و این حالت برای مؤمنین و مؤمنات فطری است که در نهاد آنان هست . و چون می دانیم که برطرف کننده تمام منکرات و ریشه کن سازنده تمام بدیها و خلافها همان قائم مهدی عجل اللَّه تعالی فرجه می باشد ، بر ما لازم است از خداوند عز و جل بخواهیم که به خاطر دفع منکرات و منهیات گوناگون؛ فَرَجش را نزدیک گرداند و او را یاری و تأیید فرماید .

۵ – ندای آن حضرت علیه السلام

عقل و شرع بر ما لازم می کنند که به موجب یاری خواستن آن حضرت از ما ، برایش دعا کنیم ، ندای آن حضرت در توقیع شریف در احتجاج و غیر آن آمده که فرمود : « وَ اَکْثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ » ( ۸۰۱ ) ؛ و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که آن فرج شما است .

بیان این فرمایش در بخش پنجم خواهد

آمد ان شاء اللَّه تعالی .

این نکته که ندای آن حضرت – صلوات اللَّه و سلامه علیه – به حکم عقل – موجب دعا کردن باشد نیازی به توضیح ندارد ، چون هر عاقل با انصافی اگر متوجه شود که یک شخصیّت برجسته و عظیم که حقوق واجب بسیاری بر او دارد ، حقش غصب گشته و به وی ظلم رسیده ، چنین شخصیّتی او را صدا کرده و به یاری طلبیده آیا عقل او را به اجابت ندای آن شخصیّت و سرعت در پیروی از آن دعوت برنمی انگیزد ؟ چرا به خدا قسم ، به خصوص اگر انسان اهل محبّت و ولایت باشد . و در بخش سوم کتاب مطالب مناسبی در این زمینه گذشت .

و امّا دلالت شرع بر این امر در روایات فراوانی به چشم می خورد ، از جمله : در اصول کافی از امام صادق علیه السلام روایت است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : هر آنکه صبح کند در حالی که به امور مسلمین اهتمام نورزد از آنها نیست ، و هر که بشنود که مردی بانگ می زند : ای مسلمانان ، و او را اجابت نکند مسلمان نیست ( ۸۰۲ ) .

می گویم : آیا ندای مولی و رهبرت را می شنوی ؟ و آیا او را اجابت می کنی ؟ و حاجتش را برمی آوری ؟ که با زبان حال و مقال تو را به یاری می طلبد ، پس ای خردمندان او را یاری نمایید .

حالا که سخن بدینجا کشید بی مناسبت نیست که قسمتی از نداهای آن حضرت قبل و بعد از ظهورش را

بیاوریم ، و نداهای دیگر را نیز ذکر نماییم که باز ارتباط به آن حضرت دارد :

۱ – در بحار به نقل از نعمانی به سند خود از ابوبصیر از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : قائم علیه السلام خروج نمی کند تا اینکه از درون آسمان به نام او شب جمعه بیست و سوم ( ماه رمضان ) ندا شود . عرض کردم : به چه چیز ندا می شود ؟ فرمود : به نام او و نام پدرش ندا می شود که فلان بن فلان قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم است ، سخنش را بشنوید و او را اطاعت کنید . آنگاه هیچ جانداری باقی نماند مگر اینکه آن صدا را بشنود ، پس خواب را بیدار می کند که به حیاط خانه اش می آید و دوشیزه را از پشت پرده اش بیرون می کشد . و قائم علیه السلام از آنچه می شنود قیام می کند ، این صیحه و فریاد جبرئیل است ( ۸۰۳ ) .

و در کمال الدین از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود : منادی از آسمان ندا می دهد که فلانی فرزند فلانی امام است . و به نامش ندا می دهد . و ابلیس – که خدای لعنتش کند – از زمین ندا می دهد ، همچنان که در شب عقبه علیه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ندا داد ( ۸۰۴ ) .

۲ – در همان کتاب از ابوحمزه ثمالی آمده که گفت : به حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام گفتم : ابوجعفر ( امام باقر علیه السلام ) می فرمود : خروج سفیانی از امور حتمی

است . فرمود : آری ، و اختلاف بنی العباس و قتل نفس زکیه و خروج قائم علیه السلام از امور حتمی است ؟ عرض کردم : آن ندا چگونه است ؟ فرمود : منادی ، اول روز از آسمان ندا می کند : به تحقیق حق با علی و شیعیان اوست ، سپس ابلیس لعنه اللَّه در آخر روز بانگ می زند که : به تحقیق حق با عثمان و پیروان او است ، و در آن هنگام باطل جویان به تردید دچار خواهند شد ( ۸۰۵ ) .

۳ – در بحار از عیّاشی از عجلان ابوصالح روایت است که گفت : شنیدم ابوعبداللَّه صادق علیه السلام می فرمود : روزها و شبها پایان نمی یابد تا اینکه منادی از آسمان بانگ زند : ای اهل حق جدا شوید ، ای اهل باطل جدا شوید . پس ایشان از یکدیگر جدا خواهند شد . راوی می گوید : عرض کردم : اصلحک اللَّه ، آیا پس از این ندا باز هم اینها با آنها مخلوط می شوند ؟ فرمود : خیر ، خداوند در قرآن می فرماید : « ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلی ما اَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِبِ » ( ۸۰۶ ) ؛ خداوند مؤمنان را به حالی که شما در آن هستید وانگذارد تا اینکه پلید را از پاکیزه جدا سازد .

۴ – و نیز در آن کتاب ضمن حدیثی طولانی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده که فرمود : پس قائم علیه السلام بین رکن و مقام بپاخیزد و نماز گزارد و زیرش هم با او است . سپس می گوید : ای

مردم ، ما خداوند را به یاری می طلبیم بر کسانی که به ما ظلم کردند و حقّ ما را غصب نمودند ، هر آنکه درباره خدا با ما محاجّه دارد من شایسته ترین افراد نسبت به خداوند هستم ، و هر که درباره آدم با ما گفتگو نماید من نزدیکترین مردم به آدم هستم ، و هر که درباره نوح با ما محاجّه کند من نزدیکترین افراد به نوح هستم ، و هر که درباره ابراهیم با ما محاجّه دارد من نزدیکترین افراد به ابراهیم هستم ، و هر آنکه درباره محمد صلی الله علیه وآله وسلم با ما محاجّه کند من نزدیکترین افراد به محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستم ، و هر که درباره پیغمبران با ما محاجه کند ما شایسته ترین مردم نسبت به انبیاء هستیم ، و هر کس درباره کتاب خدا با ما گفتگو کند ما نزدیکترین مردم به کتاب خداییم ، ما و هر مسلمان امروز شهادت می دهیم که بر ما ظلم رسیده و رانده شده ایم ، و به ما ستم کرده اند و از شهر و اموال و خاندان خود بیرون شده ایم ، ما امروز خداوند و تمام مسلمانان را به یاری می طلبیم .

به خدا سوگند سیصد و چند مرد که در میان آنها پنجاه زن وجود دارد ، می آیند و در مکّه جمع می شوند بدون وعده گذاری قبلی همچون ابرهای پائیزی پی در پی ، و همین است که خداوند می فرماید : « اَیْنَما تَکُونُوا یَاْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً اِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ » ( ۸۰۷ ) ؛ هر کجا باشید خداوند همگی شما را می آورد

، به راستی که خداوند بر هر چیزی توانا است . آنگاه مردی از خاندان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می گوید : این است آن آبادی که اهل آن ستمکارند سپس او از مکّه خارج می شود در حالی که کسانی که با او هستند همان سیصد و سیزده نفرند که بین رکن و مقام پس از دیدن فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم و پرچم و سلاح حضرتش با او بیعت می کنند ، و این در حالی است که وزیرش همراه اوست . پس منادی در مکّه به نام و امر [ولایت] او از آسمان ندا می دهد تا اینکه تمام اهل زمین صدایش را می شنوند ( ۸۰۸ ) .

۵ – و در غیبت نعمانی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت شده که فرمود : هرگاه از جانب مشرق آتشی شبیه به هُردی [بسیار زرد] مشاهده کردید که سه یا هفت روز روشن باشد ، منتظر فرج آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم باشید ان شاء اللَّه عز و جل که خداوند شکست ناپذیر و حکیم است .

سپس فرمود : صیحه جز در ماه رمضان – ماه خدا – نخواهد بود ، و آن صیحه جبرئیل است بر این مردم . آنگاه فرمود : منادی از سوی آسمان به نام حضرت قائم علیه السلام بانگ می زند که هر آنکه در مشرق و هر آنکه در مغرب است آن را می شنود ، خوابیده ای نماند مگر آنکه بیدار شود ، و ایستاده ای نماند مگر اینکه به زانو درآید و هیچ نشسته ای نماند مگر اینکه بپاخیزد از وحشت آن صدا ، پس خدا

رحمت کند کسی که از آن صدا عبرت بگیرد و پاسخگوی آن شود ، که آن صدای جبرئیل روح الامین است .

و فرمود : این صدا در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود ، در آن شک نکنید و بشنوید و اطاعت نمایید و در آخر روز صدای ابلیس لعین بلند می شود که ندا می کند : فلانی مظلوم کشته شد تا مردم را به شک و تردید اندازد و گرفتارشان کند ( ۸۰۹ ) . . . .

۶ – و در همان کتاب از عبداللَّه بن سنان آمده که گفت : در خدمت حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام بودم که شنیدم شخصی از [قبیله] هَمْدان می گفت : این سنّیان ما را سرزنش می کنند و به ما می گویند : شما می پندارید که آواز دهنده ای از آسمان به نام صاحب این امر بانگ خواهد زد . آن حضرت تکیه داده بود خشمگین شد و راست نشست سپس فرمود : این سخن را از من نقل نکنید و از پدرم نقل کنید که هیچ اشکالی برای شما نخواهد داشت ، من شهادت می دهم که از پدرم علیه السلام شنیدم می فرمود : و اللَّه این مطلب در کتاب خدا کاملاً روشن است که می فرماید : « اِنْ نَشَأ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَضَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعینَ » ( ۸۱۰ ) ؛ هرگاه بخواهیم از آسمان آیتی فرود آوریم که گردنهایشان در برابر آن خاضع بماند . پس آن روز احدی در زمین باقی نمی ماند مگر اینکه در مقابل آن نشانه گردن کج کند و همه اهل زمین وقتی بشنوند صدایی از آسمان بلند

است که : آگاه باشید که حق با علی بن ابی طالب و شیعیان او است ، ایمان می آورند .

و چون فردای آن روز شود ابلیس بر هوا رود تا جایی که از چشم زمینیان مخفی گردد . آنگاه بانگ برآورد که : توجه کنید حق با عثمان بن عفّان و پیروان او است زیرا که او مظلوم کشته شد خونش را مطالبه کنید .

حضرت فرمود : پس در آن هنگام خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حق استوار می سازد که همان ندای اول است ، ولی آنها که در دلشان مرض هست – که مرض به خدا قسم دشمنی ما است – در شک می افتند ، در آن هنگام از ما دوری جویند و ما را اهانت می کنند و می گویند : منادی اول سحری بود از سحرهای این خاندان . سپس حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کرد : « وَ اِنْ یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌ » ( ۸۱۱ ) ؛ و چون آیتی ببینند روی برتابند و می گویند سحرهای پی در پی است .

۷ – و در همان کتاب از زراره مروی است که گفت : شنیدم حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام می فرمود : از آسمان گوینده ای ندا خواهد کرد که فلانی امیر است و گوینده ای ندا می کند : به تحقیق علی و شیعیانش رستگارند ( ۸۱۲ ) .

۸ – و نیز آمده که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود : به نام حضرت قائم علیه السلام ندا می شود که : ای فلان فرزند فلان بپاخیز ( ۸۱۳ )

.

۹ – ندای خود آن حضرت : در شباهتهای آن حضرت به جدش حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام و در جاهای دیگر گذشت .

۱۰ – در غیبت نعمانی به روایت حذیفه بن منصور از حضرت امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : خداوند را سُفْره ای است ( در روایتی « مأدبه » و روایت دیگر « مائده » است ) در جایی به نام قرقیسیا ، که کسی از آسمان سربرآورد و بانگ زند : ای پرندگان هوا و ای درندگان زمین بیایید و شکم خود را از گوشتهای ستمکاران پر کنید ( ۸۱۴ ) .

۱۱ – و نیز در حدیثی طولانی مروی است که حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام فرمود : و امیر ارتش سفیانی در بیداء فرود می آید ، پس منادی از آسمان ندا می کند که : ای بیداء اینها را نابود کن . آنگاه زمین آنها را فرو می برد و از آنها جز سه نفر کسی جان سالم به در نمی برد که از قبیله کلب هستند خداوند صورتهایشان را به پشت باز می گرداند ( ۸۱۵ ) .

۱۲ – و در بحار در حدیثی طولانی از امیرالمؤمنین علیه السلام مروی است که فرمود : و در ماه رمضان از سمت مشرق هنگام سپیده دم آواز دهنده ای فریاد می زند : ای اهل هدایت جمع شوید . و پس از شفق آوازدهنده ای بانگ می زند : ای اهل باطل جمع شوید ( ۸۱۶ ) .

۱۳ – و در کمال الدین از حضرت امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : نخستین کسی که با قائم علیه السلام بیعت می کند جبرئیل

است که به صورت پرنده سفیدی نازل می شود و بیعت می کند ، سپس یک پای بر بیت اللَّه الحرام و پای دیگر بر بیت المقدس می گذارد آنگاه با صدای تیزی که خلایق می شنوند فریاد خواهد زد : « اَتی اَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ » ( ۸۱۷ ) ؛ امر الهی آمد پس آن را زود مشمارید .

۱۴ – و در بحار از حضرت امام باقر علیه السلام منقول است که فرمود : گویی قائم علیه السلام را روز عاشورا روز شنبه می بینم که بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل در پیشگاهش بانگ می زند : بیعت برای خدا ، پس زمین را پر از عدل کند چنانکه پر شده است از ظلم و جور ( ۸۱۸ ) .

۱۵ – و در غیبت نعمانی از عُبَید بن زُراره از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام مروی است که فرمود : به نام قائم علیه السلام ندا زده می شود ، آنگاه نزد او می آیند در حالی که پشت مقام است ، به آن حضرت گفته می شود : نام شما اعلام شد ، منتظر چه هستید ؟ سپس دستش را می گیرند و با او بیعت می کنند . راوی گوید : زراره به من گفت : الحمدللَّه ، ما می شنیدیم که قائم علیه السلام به اکراه بیعت خواهد کرد ولی وجه کراهتش را نمی دانستیم ، حالا دانستیم که در این استکراه باکی نیست ( ۸۱۹ ) .

۱۶ – و در همان کتاب از عبداللَّه بن سنان آمده که گفت : شنیدم حضرت امام صادق علیه السلام می فرمود : مردم را مرگ و کشتار فرا می گیرد تا اینکه

در آن هنگام مردم به حرم پناهنده می شوند . پس منادی صادقی از شدّت کشتار ندا می کند : برای چه قتل و کشتار می کنید صاحب شما فلانی است ( ۸۲۰ ) .

۱۷ – و در بحار از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده که فرمود : مهدی ظهور می کند در حالی که ابری بالای سرش هست که در آن آواز دهنده ای فریاد می زند : این مهدی خلیفه الهی است از او پیروی کنید ( ۸۲۱ ) .

و در خبر دیگری چنین آمده : بالای سرش ابری سفید است که سایبانی است از آفتاب ، به زبان فصیحی که جن و انس و شرق و غرب بشنوند ندا می کند : او مهدی آل محمد است زمین را از عدل پر می کند چنانکه از ستم پر شده است ( ۸۲۲ ) .

۱۸ – در غیبت نعمانی به روایت حسن بن محبوب از حضرت رضا علیه السلام آمده که فرمود : گویی او را می بینم که دل مردم را شاد کند . آوازی بلند می شود که دور و نزدیک آن را بشنوند و آن آواز برای مؤمنین رحمت و برای کافرین عذاب است . عرض کردم : پدر و مادرم فدایت آن چیست ؟ فرمود : سه آواز در ماه رجب برآید ، اول : « اَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الظّالِمینَ » ؛ ای لعنت خداوند بر ستمکاران .

دوّم : « اَزِفَتِ الْازِفَهُ یا مَعْشَر الْمُؤْمِنینَ » ؛ آنچه می بایست نزدیک می شد؛ نزدیک شده است ای گروه مؤمنان .

سوم : بدنی دیده شود که در پیشاپیش آفتاب آشکار گردد و

آواز دهد : خداوند برای براندازی ستمگران فلانی را برانگیخت .

در آن هنگام فرج مؤمنین فرا می رسد ، و خداوند سینه های آنان را شفا بخشد ، و عقده های دلشان برطرف گردد ( ۸۲۳ ) .

۱۹ – ندای شمشیر و پرچم آن حضرت : که در حدیث مفصّلی در کتاب کمال الدین از امام نهم از پدرانش از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : او را پرچمی است که چون هنگام خروجش فرا رسد آن پرچم خود به خود برافراشته گردد ، و خداوند تبارک و تعالی آن را به نطق آورد و آن پرچم به او بگوید : ای ولیّ خدا قیام کن و دشمنان خدا رابه قتل رسان . و برای او دو پرچم و دو علامت هست و برای او شمشیری است در نیام که هرگاه هنگام قیام رسد آن شمشیر به خودی خود از نیام برآید ، و خداوند عز و جل آن را به نطق آورد ، و آن حضرت را ندا کند که : ای ولیّ خدا خروج کن که دیگر برای تو حلال نیست که از دشمنان خدا ساکت بنشینی . پس خروج می کند و دشمنان خدا را می کشد ( ۸۲۴ ) .

۲۰ – در بحار ضمن حدیث مرفوعی از حضرت علی بن الحسین علیه السلام درباره امام قائم علیه السلام آمده : پس زیر درخت اقاقیایی می نشیند ، جبرئیل به صورت مردی از قبیله کلب نزد او می آید و می گوید : ای بنده خدا چرا اینجا نشسته ای ؟ می فرماید : ای بنده خدا من منتظرم تا شب فرا رسد که به

مکّه بروم و در این گرما خوش ندارم بروم . پس جبرئیل می خندد ، و چون می خندد آن حضرت او را می شناسد که جبرئیل است . پس جبرئیل دست او را می گیرد و با او مصافحه می نماید ، و سلام می کند و به او عرضه می دارد که : برخیز ، و اسبی که به آن براق گفته می شود ، برایش می آورد . پس آن حضرت سوار می شود سپس به کوه رضوی می آید .

آنگاه حضرت محمد و حضرت علی علیهما الصلوه و السلام می آیند و برای او فرمان سرگشاده ای می نویسند که بر مردم می خواند سپس به سوی مکّه بیرون می رود که مردم در آنجا اجتماع کرده اند . امام سجاد علیه السلام فرمود : پس مردی از سوی آن حضرت بپاخیزد و ندا کند : ای مردم این خواسته شما است ، آمده شما را دعوت می کند به آنچه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم به آن فرا می خواند . پس از جای خود برمی خیزند . آنگاه خود آن حضرت برمی خیزد و می فرماید : ای مردم من فلان فرزند فلان هستم ، من فرزند پیغمبر خدایم ، شما را می خوانم به آنچه پیغمبر خدا به آن فرا می خواند .

پس عدّه ای بپا می خیزند که او را بکشند ، که سیصد – یا سیصد و چند نفر – از جای برمی خیزند و از این کار جلوگیری می کنند ، پنجاه نفر از اهل کوفه و بقیّه از سایر مردم ، همدیگر را نمی شناسند و بدون قرار قبلی آنجا جمع شده باشند ( ۸۲۵ ) .

۲۱ – ندای جارچی آن حضرت که : توجه کنید ، هیچ

کس غذایی با خود برندارد ، که در شباهت آن حضرت به موسی علیه السلام گذشت .

۲۲ – در بحار از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : وقتی قائم علیه السلام بپاخیزد ، هیچ زمینی نماند مگر اینکه شهادت لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم در آن ندا شود ( ۸۲۶ ) .

۲۳ – در غیبت شیخ نعمانی از ابان بن تغلب روایت است که گفت : با حضرت جعفر بن محمد علیهما السلام در مسجد مکّه بودم و در حالی که آن حضرت دستم را گرفته بود ، فرمود : ای ابان؛ خداوند سیصد و سیزده مرد را در این مسجد شما خواهد آورد ، اهل مکّه می دانند که هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشده اند ، شمشیرهایی بر آنها است که بر هر شمشیر نام آن مرد و نام پدرش و خصوصیّات و نسبش نوشته شده ، سپس دستور می دهد آواز دهنده ای ندا کند؛ این مهدی است به قضاوت داوود و سلیمان حکم کند و از بیّنه نپرسد ( ۸۲۷ ) .

۲۴ – و در همان کتاب از آن حضرت است که : و خداوند باد را از هر بیابان برانگیزد که بگوید : این مهدی است به حکم داوود قضاوت کند و بیّنه نخواهد ( ۸۲۸ ) .

نزدیک به همین مضمون در کمال الدین روایت شده است .

۲۵ – و در همان کتاب از امام صادق علیه السلام در حدیثی که قسمتی از آن در بحث لوای آن حضرت گذشت آمده : اولین برنامه ای که آغاز

می نماید اینکه دست بنی شیبه را می بُرد و بالای کعبه می آویزد و جارچی آن حضرت ندا می کند : اینها دزدانِ [ اموال ]خدا هستند ( ۸۲۹ ) .

۲۶ – در بحار از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام روایت است که فرمود : نخستین برنامه عدالت که قائم علیه السلام اجرا می کند اینکه : جارچی آن حضرت ندا کند : آنان که حج و طواف مستحبی می خواهند انجام دهند کنار بروند تا کسانی که حج و طواف واجب بر عهده دارند ، حجر الاسود را استلام نموده و طواف بجای آورند ( ۸۳۰ ) .

۲۷ – و در حدیث مفضّل آمده : و بین رکن و مقام می ایستد پس فریادی می زند و می گوید : ای گروه نقیبان و نزدیکان من ، ای کسانی که خداوند آنها را برای یاری من پیش از ظهورم بر روی زمین ذخیره کرده ، از روی میل به سوی من آیید . پس در حالی که در محرابها و بر رختخوابهای خود هستند در مشرق و مغرب زمین ندای آن حضرت به آنها می رسد ، و در یک صدا به گوش فرد فرد آنها می رسد ، و بیش از یک چشم برهم زدن نمی گذرد تا اینکه همگی در پیشگاه آن حضرت بین رکن و مقام قرار می گیرند . پس خداوند عز و جل به نور امر می کند عمودی می شود از زمین تا آسمان ، پس هر مؤمنی بر روی زمین از آن استفاده می نماید ، درون خانه اش از آن نور وارد می شود ، و نفوس مؤمنین به آن نور خوشحال می گردد ، در حالی که آنها ظهور قائم ما

اهل بیت علیهم السلام را نمی دانند ، سپس به خدمت آن حضرت ایستاده صبح می کنند ، و آنها سیصد و سیزده نفرند به عدد اصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم روز بدر ( ۸۳۱ ) .

۲۸ – در همان کتاب است که : جارچی مهدی علیه السلام ندا می کند که هر کس دو مصاحب و هم قبر رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم را دوست می دارد یک طرف برود ، پس مردم دو دسته می شوند دسته ای دوست و دسته دیگر بیزار از آنها . پس مهدی علیه السلام بیزاری از آن دو را بر موالیانشان عرضه می کند . می گویند : ای مهدی آل رسول صلی الله علیه وآله وسلم ما آن وقت که نمی دانستیم این منزلت را نزد خدا و تو دارند و فضیلتی که آشکار شد ندیده بودیم ، از آنها بیزاری نجستیم ، آیا اکنون از آنها بیزاری جوییم با اینکه تر و تازه بودن بدن آنها و زنده شدن درخت خشک را به وسیله آنها دیدیم ؟ بلکه به خدا قسم از تو و از کسانی که به تو ایمان آورده اند بیزاری می جوییم و از کسانی که به آنها ایمان نمی آورند و کسی که آنها را به دار آویخت و از قبر بیرون آورد و این کارها را با آنها کرد بیزاری جوییم . پس مهدی علیه السلام امر می کند باد سیاهی بر آنها می وزد و مانند نخلهای خشکیده بر خاک هلاک می افکند ( ۸۳۲ ) . . . .

۲۹ – و نیز در آن کتاب آمده : امام صادق علیه السلام فرمود : نخستین برنامه ای که مهدی علیه

السلام آغاز می کند اینکه در سراسر جهان اعلام می کند : توجه کنید هر آنکه از یکی از شیعیان طلبی دارد تذکر دهد ، تا اینکه حتی سیرچه و خردل کوچک را ادا کنند تا چه رسد به طلاها و نقره ها و املاک ( ۸۳۳ ) . . . .

۳۰ – در بحار در حدیثی از طریق عامّه از نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : . . . تا اینکه آن حضرت علیه السلام فرمان دهد آواز دهنده ای ندا کند : هر کس نیازی به مال داشته باشد بیاید . پس جز یک نفر هیچ کس از جای برنمی خیزد . می گوید : من نیازمندم . می فرماید : نزد خازن مسؤل بیت المال برو به او بگو : مهدی به تو امر می کند که به من مالی بدهی . هنگامی که آن مرد نزد خازن می رود ، او می گوید : جامه هایت را برگیر . و چون پولها را به دامنش می ریزد ، آن شخص پشیمان می شود و با خود می گوید : من طمعکارترین افراد امت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستم ، آنگاه پولها را برمی گرداند ، ولی از او پذیرفته نمی شود و به او می گویند : ما آنچه داده ایم دوباره نمی گیریم ( ۸۳۴ ) .

۶ – نصیحت آن حضرت علیه السلام برای خدا و رسول و برای مؤمنین

تمام این عناوین به حکم عقل و شرع موجب دعا برای آن حضرت است ، و بر این معنی دلالت می کند : تمام روایاتی که درباره تلاش آن حضرت در احیای دین خدا و اعلای کلمهاللَّه ، و کشتن دشمنان خدا ، و امنیت بلاد ، و هدایت مردم به حق وارد شده ،

اضافه بر آنچه در زیارت آن حضرت آمده که : اَلسّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَلِیُّ النّاصِحُ؛ سلام بر تو ای سرپرست خیرخواه .

و نیز در دعای بعد از زیارتی که از آن جناب روایت شده همین مضمون آمده است .

و در یکی از توقیعات شریف آن حضرت چنین است : پس تقوای خدا را پیشه کنید و به ما تسلیم شوید ، و امر را به ما واگذارید که بازگشت به سوی ما است همچنانکه وارد شدن [به امر دین] نیز از ما آغاز شد ، و تلاش نکنید آنچه از شما پوشیده مانده کشف نمایید و پرده بردارید ، و تمایل به راست و انحراف به چپ نداشته باشید ، و ما را مقصد خو سازید با دوستی بر مبنای سنّت روشن ، که من شما را نصیحت و خیرخواهی کردم و خداوند بر من و شما شاهد و گواه است ( ۸۳۵ ) .

در این سخن حکمتهای لطیفی نهفته است که برای صلاح حال دنیا و آخرتت کافی است .

حرف واو

۱ – ولایت آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

ولایت آن حضرت برای خداوند ، و ولای ما نسبت به آن حضرت ، و نیز ولایت آن حضرت بر ما ، از مهمترین اموری است که به دلیل عقلی و شرعی موجب و انگیزه دعا برای آن حضرت است ، در اینجا سه موضوع بحث می شود :

موضوع اول : وَلایت آن حضرت نسبت به خداوند : وَلایت در اینجا – به فتح واو – به معنی محبّت است ، پس هر که خداوند را دوست می دارد ولیّ خداست ، بنابراین همه مؤمنین شایسته و صالح؛ اولیای خداوند عز

و جل می باشند و دلیل بر این معنی است از آیات قرآن : « اَلا اِنَّ اَوْلیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ » ( ۸۳۶ ) ؛ آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین شوند ، آنان که ایمان آورده و تقوی پیشه ساختند .

بنابر اینکه : « الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ » بیان و تفسیر اولیاء باشد .

و از روایات : ثقه الاسلام کلینی به سند خود از مفضّل بن عمر روایت کرده که گفت : ابوعبداللَّه امام صادق علیه السلام فرمود : هرگاه روز قیامت شود منادی ندا کند : کجایند آنها که از اولیای من جلوگیری کرده اند ؟ پس گروهی که بر صورتهایشان گوشت نیست بپاخیزند . آنگاه اعلام می شود : اینها کسانی هستند که مؤمنین را اذیّت کرده اند و با آنان دشمنی و مخالفت نمودند ، و در دینشان تکبّر ورزیدند . پس امر می شود تا آن گروه را به جهنم ببرند ( ۸۳۷ ) .

و در همان کتاب به روایت ابان بن تغلب از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده که فرمود : وقتی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به معراج برده شد گفت : پروردگارا حال مؤمن نزد تو چگونه است ؟ خداوند فرمود : ای محمد صلی الله علیه وآله وسلم هر کس یکی از اولیای مرا اهانت کند ، آشکارا با من جنگ کرده و من برای یاری اولیای خودم بیشترین شتاب را دارم ( ۸۳۸ ) .

و نیز در آن کتاب به سند صحیحی از امام

صادق علیه السلام مروی است که فرمود : مؤمن دوست خداوند است ، او را یاری می کند ، و جز حقّ بر او چیزی نمی گوید و از غیر او نمی ترسد .

و در همان کتاب به سند خود از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آورده که فرمود : رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : پروردگارم مرا به معراج برد و از پشت حجاب به من وحی کرد آنچه وحی کرد و به من فرمود : ای محمد هر آنکه یکی از دوستان مرا خوار کند به جنگ من سنگر گرفته ، و هر که با من جنگ کند با او جنگ نمایم . گفتم : پروردگارا این ولیّ تو کیست ؟ فرمود : او کسی است که برای تو و وصیّ تو و ذریه شما به ولایت از او پیمان گرفته ام ( ۸۳۹ ) .

چون این را دانستی می گوییم : در وجوب محبّت و دوستی اولیای خدا و وجوب بغض و دشمنی با دشمنان خدا تردیدی نیست بلکه از ضروریّات مذهب ما است ، عقل و نقل نیز بر آن دلالت دارند .

امّا عقل : شاید نیاز به بیان نداشته باشد .

و امّا نقل : متواتر است ولی ما – از باب تیمّن – به ذکر چند روایت اکتفا می کنیم :

۱ – در کافی به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر ثانی امام جواد علیه السلام از پدرش از جدّش مروی است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند : خداوند اسلام را آفرید و برای آن میدان و نور و دژ و یاوری

قرار داد؛ عرصه میدان اسلام قرآن ، و نور آن حکمت ، و دژ آن نیکی و معروف است ، امّا انصار و یاران آن من و خاندانم و شیعیان ما هستیم ، پس خاندان من و شیعیانشان را دوست بدارید که : وقتی در معراج به آسمانِ دنیا برده شدم ، جبرئیل مرا به اهل آسمان معرفی کرد ، خداوند محبّت من و محبّت خاندانم و شیعیانشان را در دل فرشتگان به ودیعت سپرد ، که این محبّت تا روز قیامت نزد آنها امانت است ، سپس مرا به سمت اهل زمین فرود آورد ، و مرا به اهل زمین معرفی نمود ، پس خداوند عز و جل محبّت من و محبّت خاندان من و شیعیانشان را در دلهای مؤمنین امّتم قرار داد ، بنابراین مؤمنان امّت من امانت مرا تا روز قیامت حفظ می کنند ، آگاه باشید که اگر کسی از امّت من در تمام عمرش – که همه دورانها را پر کند – خداوند عز و جل را عبادت کند ولی خدای عز و جل را در حالی که بغض خاندانم و شیعیانم را در دل داشته باشد ملاقات نماید ، خداوند سینه اش را جز به نفاق نگشاید ( ۸۴۰ ) .

۲ – همچنین در اصول کافی به سند خود از یعقوب بن الضحاک از یکی از اصحاب ما – که سرّاج و خدمتگزار حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام بود – ، چنین آورده است : امام صادق علیه السلام در حیره بود من و عدّه ای از دوستانش را برای انجام کاری فرستاد – تا آنجا که گوید : سپس بازگشتیم

و – سخن از قومی به میان آمد ، عرض کردم : فدایت شوم ما از آنها بیزاری می جوییم چون آن اعتقادی که داریم آنها ندارند . فرمود : آنها ولایت و دوستی ما را دارند و آنچه شما عقیده دارید آنها ندارند شما از آنها بیزاری می جویید ؟ عرض کردم : آری . فرمود : پس نزد ما هم چیزهایی هست که شما نمی دانید ، شایسته است که از شما بیزاری بجوییم ؟ عرض کردم : فدایت شوم ، خیر . فرمود : و همچنین مطالبی نزد خداوند هست که نزد ما نیست پس باید خداوند ما را دور بیندازد ؟ عرض کردم : نه سوگند به خدا قربانت گردم . فرمود : پس آنها را دوست بدارید و از آنها بیزاری نجویید ، بعضی از مسلمانها یک سهم و بعضی دو سهم از ایمان دارند ( ۸۴۱ ) .

این خبر طولانی است و در باب درجات ایمان اصول کافی آمده است .

۳ – در باب الحبّ فی اللَّه در کتاب مذکور از حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : از محکم ترین گیره های ایمان اینکه [شخص] در راه خدا محبّت کند ، و در راه خدا خشم گیرد ، و در راه خدا ببخشد ، و در راه خدا منع کند ( ۸۴۲ ) .

۴ – و نیز در همان باب از کتاب مزبور روایت از آن حضرت از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : کدامیک از گیره های ایمان محکم تر است ؟ اصحاب گفتند : خدا و رسولش بهتر می دانند ، و بعضی گفتند

: نماز ، بعضی گفتند : زکات ، برخی گفتند : روزه ، و بعضی گفتند : حجّ و عمره و بعضی گفتند : جهاد . آنگاه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : برای هر یک از آنچه گفتید فضیلتی هست ولی اینها نیست ، و امّا محکم ترین گیره های ایمان محبّت در راه خدا و بغض در راه خدا و دوستی دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا است .

۵ – و از حضرت صادق علیه السلام مروی است : هر کس دوستی در راه دین و خشم به خاطر دین نداشته باشد دین ندارد ( ۸۴۳ ) .

می گویم : اینها قسمتی از اخبار است که بر وجوب محبّت اولیا و دوستان خدا دلالت دارد ، و چون این مطلب روشن شد می گوییم : تردیدی نیست که هر چه ایمان کاملتر باشد محبّت نسبت به اهل ایمان هم شدیدتر خواهد بود ، و هر چه مؤمن کاملتر باشد شایسته است که محبّت نسبت به او شدیدتر و بیشتر باشد ، زیرا که این محبّت به سبب ارتباط ایمانی است که بین مؤمنین وجود دارد .

با این بیان واجب است که محبّت تو نسبت به امام زمانت که اصل و گیره ایمان و کوه ولایت و قله آن است شدیدتر و قویتر از محبّت نسبت به تمام مؤمنین باشد ، بلکه باید آن حضرت را از پدر و فرزند و بلکه از خودت هم بیشتر دوست بداری چنانکه آیه شریفه : « قُلْ اِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ اَبْناؤُکُمْ وَ اِخْوانُکُمْ وَ اَزْوجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها

وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِاَمْرِهِ » ( ۸۴۴ ) ؛ بگو چنانچه پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالی که جمع کرده اید و تجارتی که از کسادی آن می ترسید ، و منزلهایی که خوشایند شما است را ، از خدا و رسول او و جهاد در راه او بیشتر دوست دارید ، پس منتظر باشید تا خداوند امر حتمی و نافذش را جاری سازد .

بر آن دلالت دارد ، و نیز حدیثی که در دارالسلام و غیر آن از علل الشرایع منقول است که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : هیچ بنده ای ایمان نمی آورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوبتر باشم ، و به عترت من از عترت و بستگان خودش بیشتر محبّت داشته باشد ، و خاندان مرا از خاندان خودش بیشتر دوست بدارد ، و ذات من نزد او از ذات خودش محبوبتر باشد ( ۸۴۵ ) .

نکته اینکه : پوشیده نیست که محبّت امری است قلبی و کیفیّتی است نفسانی ، ولی آثار و نشانه های آشکاری دارد که به وسیله آنها درجات و مراتب محبّت تو نسبت به محبوب شناخته می شود ، از جمله آن نشانه ها اینکه : اگر از نظرت غایب شود در دعا کردن برای او اهتمام بورزی ، و اگر مصیبتی برایش رخ دهد برای او غمگین شوی ، مگر نمی بینی که هرگاه فرزند شایسته خوشروی وارسته ای داشته باشی و آن فرزند به سفری برود که جایش را ندانی ، هیچ ساعتی از شب و

روزت از فکر او بیرون نمی روی و پیوسته برایش دعا می کنی ، و از مؤمنین و صالحین تقاضا می کنی که برای او دعا کنند ، آیا این کار جز به خاطر محبّت و علاقه شدید است ؟ بنابراین ای کسی که مدّعی محبّت مولای خودت هستی آیا روزی بر شما می گذرد که او را فراموش نکنی ؟ پس در غیبت او برایش دعا بسیار کنید و فرصت را غنیمت بشمارید .

موضوع دوم : اینکه دوستی ما مقتضی این است که در دعا کردن برای آن حضرت کوشش و جدّیت داشته باشیم .

دعا کردن برای محبوب در نهاد افراد بشر نهفته و با سرشت آنان آمیخته است ، و این امر کاملاً واضح است ، ولی منظور دیگری را در اینجا دنبال می کنیم اینکه : لازم است دعای برای آن حضرت را بر هر دعایی مقدم بداریم . توضیح این مطلب نیاز به مقدّمه ای دارد که می آوریم : انگیزه ها و اسباب محبّت سه چیز است : لذّت و نفع و نیکی . مهمترین و کاملترین این انگیزه ها سومین آنها است ( ۸۴۶ ) ، بلکه می توان گفت : آن دو سبب اول و دوم هم به این سبب برمی گردد .

منظور از نیکی و خیر این است که وجود چیزی به وجهی از وجوه خیر و نیک باشد ، که هرگاه انسان بداند وجود چیزی یا شخصی مایه نیکی و خیر است از روی طبع آن را دوست می دارد هر چند که از آن خیر به او نرسد ، و هر چه خیرش بیشتر باشد علاقه و محبّت انسان نسبت به او زیادتر می گردد

، البته بر حسب درجات معرفت و شناخت خیرهای وجود او .

حال که این مقدّمه را دانستی بدان که تمام انگیزه های موجب محبّت در وجود مولای ما حضرت حجّت عجل اللَّه تعالی فرجه جمع است .

اما لذّت : کدام لذّت برای مؤمن شیرین تر و بالاتر از زیارت جمال مبارک آن حضرت و تشرّف به وصال او است ؟ ، که لذّتهای ظاهری و باطنی آن به قدری زیاد است که نمی توانم بشمارم ، لذا امیرالمؤمنین علیه السلام از روی شوقِ دیدارش آه می کشید – چنانکه در حدیثی در غیبت نعمانی آمده است – ( ۸۴۷ ) .

و امّا نفع : همانطور که در بخش سوم کتاب دانستی تمام منافع و بهره ها به برکت وجود آن حضرت به خلایق می رسد ، اضافه بر منافع و آثار مخصوصی که متوقف بر ظهور آن حضرت است ، و چه خوش گفته اند به عربی :

لَقَدْ جُمِعَتْ فیهِ الْمَحاسِنُ کُلُّها؛ به راستی که همه خوبیها در او جمع گردیده است .

و به فارسی سروده اند :

[رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری]

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

و امّا خیرات وجودش : عقلهای ما کوتاه و اندیشه های ما پایین تر است از اینکه آنها را درک کنیم ، که جز اندکی از علم داده نشده ایم ، ولی هر کس به قدر فهم و هر مؤمنی به اندازه سهم خود مطلب را درمی یابد ، هر که معرفتش نسبت به خیرات وجود شریف آن جناب بیشتر باشد ، دعا کردن در نظر او مهمتر است ، زیرا که اهتمام و کوشش در دعا از کمال محبّت و دوستی

سرچشمه می گیرد ، و کمال محبّت از کمال معرفت حاصل می شود و این یکی از وجوه شدّت اهتمام ائمه علیهم السلام در دعا کردن برای آن جناب و درخواست تعجیل فرجش از درگاه خداوند می باشد ، بعضی از وجوه دیگر هم در اول بخش هفتم با توضیح بیشتری خواهد آمد .

نتیجه اینکه : دوستی و محبّت و ولای ما نسبت به آن حضرت موجب اهتمام و کوشش ما در دعا برای فَرَجش می باشد ، که بیشتر و پیشتر از دعا کردن برای خودمان و آنچه مربوط به ما است لازم است برای آن جناب دعا کنیم اِن شاء اللَّه تعالی .

موضوع سوم : وِلایت آن حضرت بر ما : ولایت در اینجا به کسر واو به معنی سلطه و استیلاء و سرپرستی است ، و منظور از ولایت آن حضرت بر ما همان است که در آیه شریفه : « اَلنَّبِیُّ اَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ » ؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است .

به آن تصریح شده ، چنانکه حدیثی را در بخش سوم در حقّ آقا بر بنده آوردیم ، بدانجا مراجعه شود .

و هرگاه یقین و باور داشته باشیم که آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است ، از خود ما شایسته تر و اولی است ، بر خود لازم خواهیم دانست که در همه چیزهایی که مورد علاقه ما است آن حضرت را اولی و شایسته تر بدانیم و مقدّم بداریم .

و احتمال دارد که در عبارت زیارت جامعه همین معنی منظور باشد که می خوانیم : وَ مُقَدِّمُکُمْ اَمامَ طَلِبَتی وَ حَوائجی

وَ اِرادَتی فی کُلِّ اَحْوالِی وَ اُمُوری؛ و شما را بر خواسته ها و نیازها و تصمیم های خودم ، مقدَّم می دارم .

پس وِلایت آن حضرت موجب این است که ما در تمام امور آن جناب را مقدّم بداریم ، و در حدیث نبوی نیز دلالت بر این معنی گذشت ، و از مهمترین امور دعا است که کلید هر خیر و سلاح هر پرهیزکار می باشد ، پس شایسته است که آن حضرت را بر خود و هر که مورد علاقه ماست در دعای برای فَرَج و عافیت سزاوارتر بدانیم .

و در این سه موضوع به حدّ کافی دلایل قوی بیان نمودیم .

۲ – وصال آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

اهمّ حوائج دوستان و آخرین آرزوی مشتاقان ، و نهایت خواسته عارفان است ، که بیشترین دعاهای آنان و مهمترین حوائج ایشان پیرامون مسئله تعجیل در وصال امام زمان حجّت بن الحسن عجّل اللَّه فرجه الشریف دور می زند . چه خوش گفته اند :

فُؤادی وَ طَرْفی یَأْسَفانِ عَلَیْکُمُ

وَ عِنْدَکُمْ رُوحی وَ ذِکْرُکُمْ عِنْدی

وَ لَسْتُ اَلُذُّ الْعَیْشَ حَتّی اَراکُمُ

وَ لَوْ کُنْتُ فِی الْفِرْدَوْسِ اَوْ جَنَّهِ الْخُلْدِ

دل و دیده ام بر شما اسفبار است ، و جان و دلم پیش شما و یاد شما نزد من است .

من از زندگی لذّت نمی برم تا اینکه شما را ببینم ، هر چند که در فردوس یا بهشت جاویدان باشم .

و از ابیات نوین خواندنی که به خاطر رسیده و باعجله در اشتیاق به زمان وصال و یاد آوردن مولایم در هر حال ، آنها را نوشته ام این ابیات است :

۱ – تَولّی شَبابی فِی الْفِراقِ فَاَسْرَعا

وَ آذَنَ عُمْری بِالرَّحیلِ فَوَدَّعا

۲ – حَییتُ بِشَوْقِ

الْوَصْلِ دَهْراً وَ لَمْ اَکُن

بِشَی ءٍ سِوی تِذْکارِه مُتَمَتِّعا

۳ – قَدِ اشْتَدَّ شَوْقی فیکَ یا غَایَهَ الْمُنی

وَ یا خَیْرَ مَنْ صَلّی وَ یا خَیْرَ مَنْ دَعا

۴ – وَ یا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَ یا خَیْرَ موئلٍ

وَ یا خَیْرَ مَنْ لَبّی وَ یا خَیْرَ مَنْ سَعی

۵ – وَ قَدْ طالَ صَبْری فِی النَّوی اِذْتَرَکْتَنی

کَئِیبَا غَریباً باکیاً مُتَوَجِّعا

۶ – فَیا مُهْجَتی یا رَوْحَ قَلْبی وَ راحَتی

اَغِثْنی فَقَلْبی کادَ اَنْ یَتَصَدِّعا

۷ – نَظَرْتُ بِاَبْوابِ الْمُلُوکِ فَلَمْ اَجدْ

سوی بابِکَ الْعالی مَلاذاً وَ مَفْزَعا

۸ – وَ اِذْ نَزَلَ الْمَعْرُوفُ وَ الْعَدْلُ وَ السَّخا

فَما اخْتارَ اِلاّ فی فِناءِکَ مَوْضِعا

۹ – اَغِثْنی بفَیْضٍ مِنْ نَداکَ فَاِنَّهُ

لَقَدْ صارَ مِنْهُ الْبّرُ وَ الْبَحْرُ مُتْرَعا

۱۰ – فَلَوْلاکَ ساخَ الْاَرْضُ بِالْخَلْقِ کُلّهمْ

وَ صارَ بُطُونُ الْاَرْضِ لِلنّاسِ مَضْجَعا

۱۱ – وَ لَوْلاکَ اِنْدَکَّ الْجِبالُ جَمیعُها

وَ لَوْلاکَ اَرْکانُ السَّماءِ تَزَعْزَعا

۱۲ – وَ ما نَبَتَتْ فِی الْاَرْضِ لَوْلاکَ حَبَّهٌ

وَ لا شَجَرٌ لَوْلا وُجُودُکَ اَیْنَعا

۱۳ – وَ لا اَشْرَقَتْ شَمْسٌ وَ لا نَیّرٌ بَدا

وَ لا نَبَعَتْ عَیْنٌ وَ لَا الْبَرْقُ اَمْصَعا

۱۴ – وَ صَیَّرَنَا الْاَعْداءُ لَوْلاکَ طُعْمَهً

وَ کانَ عَلَیْنَا الذُّل ثَوباً مُلَفَّعا

۱۵ – وَ ما فاز ناجٍ بِالنّجاهِ بِغَیْرِکُمْ

وَ مَنْ اَمَّها مِنْ غَیْرکُمْ کانَ اَلْکَعا

۱۶ – حَبیبی حَبیبی طالَ هَمّی وَ کُرْبَتی

اَغِثْنی سَریعاً قَبْلَ اَنْ أتَضَیَّعا

۱۷ – تَعالَیْتَ عَنْ مَدْحِی وَ مَدْحِ الْخَلایقِ

وَ ما قیلَ فی عَلْیاکَ قَدْ کُنْتَ اَرْفعا

۱ – جوانیم در فراق به سرعت گذشت و عمر در انتظار به سر آمد .

۲ – من به شوق وصال زیستم و به جز یاد او از چیزی لذّت نبرده ام .

۳ – ای منتهای آرزو ، ای بهترین نمازگزاران و دعا کنندگان شوقم نسبت به تو شدید است .

۴ –

ای بهترین مقصودها و بهترین پناه دهندگان – و ای بهترین تلبیه گویان و سعی کنندگان .

۵ – کاسه صبرم در دوری تو لبریز شد که اندوهناک و غریب و گریان و دردمند رهایم ساخته ای .

۶ – ای روح و جانم و ای راحت روانم به فریادم برس که نزدیک است دلم از غصه آب شود .

۷ – به هر آستانی که نگاه کردم جز آستانه والای تو پناهگاهی ندیدم .

۸ – از آن روزی که معروف و عدل و سخاوت در جهان پدید آمده – جز درگاه تو جا و منزلی نگرفته است .

۹ – از فیض بخشش خود مرا پناه ده – که همه عالم از خشکی و دریا به آن طراوت یافته است .

۱۰ – اگر تو نبودی زمین همه را در خود فرو می برد – و دل خاک خوابگاه مردمان می شد .

۱۱ – و اگر تو نبودی تمام کوهها از هم پاشیده می شد – و اگر تو نبودی ارکان آسمان متزلزل می گشت .

۱۲ – اگر تو نبودی هیچ گیاهی از زمین نمی رویید – و هیچ درختی شادابی نمی یافت .

۱۳ – و خورشید و ستارگان نور نمی افشاندند – و هیچ چشمه ای نمی جوشید و برقی نمی زد .

۱۴ – و اگر تو نبودی دشمنان ما را طعمه خود می ساختند – و لباس ننگ و مذلت بر ما پوشانده می شد .

۱۵ – هیچ کس به غیر شما نجات نیافته – و هر که از غیر شما نجات خواهد ابله است .

۱۶ – ای حبیب من غصه و ناراحتیم طولانی شد – زود به

فریادم برس پیش از آنکه وابمانم .

۱۷ – تو بالاتر از آنی که مدح تو گوییم – هر چه در ثنای تو گفته شود تو برتری .

حرف هاء

۱ – همّ آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

همّ و اندوه آن جناب به خاطر ضعف و ناتوانی اهل اسلام و به تردید افتادن دلهای مردم و گناهانی که ما مرتکب می شویم و اصراری که بر معاصی داریم می باشد . چنانکه این امر از بعضی توقیعات آن حضرت معلوم می شود ، که موجب لزوم دعا برای برطرف شدن اندوه آن بزرگوار بر خاصّ و عامّ می باشد .

دلیل بر این مطلب ، علاوه بر اینکه روش اهل محبّت است ، روایتی است که در اول حرف الف در همین بخش از امام صادق علیه السلام آوردیم ، دیگر اعاده نمی کنیم .

۲ – هدم بناهای کفر و شقاق و نفاق

از جمله موجبات دعا کردن برای آن حضرت می باشد . زیرا که از لوازم بغض دشمنان است که در بحث ولایت ، وجوب آن را بیان داشتیم .

دلیل بر اینکه مولی صاحب الزمان عجل اللَّه تعالی فرجه دستور تخریب و ویران سازی بناهای اهل کفر و سرکشان و منافقان را صادر می کند ، چند دعا و روایت است . از جمله :

۱ – در دعای ندبه – که از امام صادق علیه السلام مروی است – آمده :

کجاست ویران کننده بناهای شرک و نفاق .

۲ – به روایت مفضّل ، امام صادق علیه السلام فرمود : قائم علیه السلام پس از آنکه شرق و غرب زمین را زیر پا می گذارد ، به کوفه و مسجد آن می آید ، و مسجدی که یزید بن معاویه لعنهاللَّه علیه پس از کشتن حسین بن علی علیهما السلام بنا کرده ویران می سازد ، و نیز مسجدی که برای خدا نیست هر که آن را بسازد ملعون است ملعون ( ۸۴۸ )

.

۳ – روایت علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی که در کتاب المحجّه سیّد هاشم بحرینی از مولای ما صاحب الزمان علیه السلام نقل شده آمده است : ای فرزند مهزیار اگر استغفار شما برای یکدیگر نبود – جز خواص شیعه که سخنانشان شبیه افعالشان است – هر که روی زمین است هلاک می شد . سپس فرمود : ای فرزند مهزیار – و دستش را دراز کرد – آیا تو را از خبر آگاه نسازم ؟ هرگاه کودک بنشیند ، و مغربی حرکت کند ، و یمانی راه بیفتد ، و با سفیانی بیعت شود ، خداوند به من اجازه قیام خواهد داد ، پس بین صفا و مروه با سیصد و سیزده مرد خروج می کنم ، آنگاه به کوفه می آیم و مسجد آن را منهدم می سازم و بر اساس بنای نخستین آن بنا می نمایم ، و آنچه از ساختمانهای جبّاران پیرامون آن هست نیز ویران می کنم ، و با مردم حَجَّهالإسلام را بجای می آورم و به یثرب ( مدینه ) می روم ، پس حجره را خراب می کنم و آنچه در آن است – یعنی آن دو – را تازه بیرون می آورم ، و دستور می دهم در سمت بقیع بر دو چوب خشک آنها را به دار آویزند ، پس آن دو چوب خشک از زیر آنها برگ می دهد ، آنگاه مردم به فتنه ای شدیدتر از فتنه اول دچار می گردند ، که آواز دهنده ای از سوی آسمان بانگ می زند : فرو ببر ای زمین و بگیر اینها را . سپس بر روی زمین باقی نمی ماند جز مؤمنی که دلش را برای ایمان خالص کرده

باشد . گفتم : ای آقای من ، پس از آن چه می شود ؟ فرمود : بازگشت بازگشت ، رجعت رجعت . سپس این آیه را تلاوت کرد : « ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ اَمْدَدْناکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ اَکْثَرَ نَفِیراً » ( ۸۴۹ ) ؛ سپس شما را بر آنان غلبه دهیم و به اموال و پسرانی مدد نماییم ، و تعداد شما را بیشتر سازیم .

۴ – در بحار به روایت ابوبصیر ، امام صادق علیه السلام فرمود : هرگاه قائم علیه السلام بپاخیزد مسجدالحرام را خراب می کند تا به وضع سابقش درآورد ، و مقام را به جایی که در آن بوده بازگرداند ( ۸۵۰ ) .

۵ – در حدیث دیگری از آن حضرت آمده که : قائم علیه السلام مسجدالحرام را خراب خواهد کرد تا به پایه اصلی خودش بازگرداند و مسجد الرسول صلی الله علیه وآله وسلم را نیز به اصل خودش بازگرداند و خانه کعبه را به موضع خود برمی گرداند و بر همان اساس بپامی دارد ( ۸۵۱ ) .

۶ – و در همان کتاب از غیبت شیخ طوسی به سند خود از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده که : ضمن سخنانی از مسجد کوفه یاد کرد که از سفال و خشت و گِل ساخته شده بود ، فرمود : وای به حال آنکه تو را منهدم سازد و وای به حال آنکه خراب کردنت را آسان نماید ، و وای بر آنکه با پخته شده ( آجر ) تو را بنا کند که قبله نوح را تغییر دهد ، خوشا به حال کسی که

با منهدم کننده ات قائم خاندانم بوده باشد که آنان خوبان امت هستند ( ۸۵۲ ) .

۷ – و در همان کتاب از ابوبصیر ضمن حدیثی که آن را مختصر کرده گفته است : هرگاه قائم بپاخیزد وارد کوفه شود ، و دستور می دهد مساجد چهارگانه منهدم گردد تا به اساس آنها برسد و آنها را مانند سایبان موسی علیه السلام خواهد ساخت ، و تمام مساجد را وسعت داده و بلندیها ( یا طبقه ها ) را از بین می برد ، به همان ترتیبی که در زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بوده قرار می دهد ، و بزرگ راهها را وسعت می دهد که شصت ذراع خواهد شد ، و هر مسجدی که بر سر راه باشد خراب می کند ، و هر منفذی که به سمت راه عبور مردم ، و هر بالکن و فاضلاب و ناودانی را که به طرف راه عمومی است می بندد ، و خداوند فلک را در زمان او دستور کُند چرخیدن می دهد ، تا آنجا که یک روز در زمان او همچون ده روز ، و یک ماه مانند ده ماه و یک سال همچون ده سال از سالهای شما می شود .

سپس چندی نمی گذرد که سرکشان موالی ( ۸۵۳ ) در رمیله الدسکره خروج می کنند ، ده هزار نفر شعارشان یا عثمان یا عثمان است ، پس آن حضرت یکی از موالی را فرا می خواند و شمشیرش را به او می دهد ، آنگاه او به سویشان می رود و آنها را می کشد و احدی از آنان را باقی نمی گذارد . آنگاه به سوی کابل شاه می رود و آن شهری است

که هیچ کس پیش از او آن را فتح نکرده ، پس آن را فتح می نماید . سپس به سوی کوفه روان می شود و در آن فرود می آید که منزلش در آن خواهد بود و هفتاد قبیله از قبائل عرب را آواره می سازد ( ۸۵۴ ) .

۳ – هدایت بندگان

هدایت و راهنمایی بندگان خدا به راه صحیح و روش استوار ، از عظیم ترین حقوقی است که موجب دعا برای آن حضرت می باشد . زیرا که این امر از مهم ترین انواع احیاء و زنده کردن بندگان است ، چنانکه در حدیثی که در مجلّد اول بحار از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام روایت شده این معنی تصریح گشته است ( ۸۵۵ ) .

و در همان کتاب به نقل از کتاب عوالی اللئالی مرسلاً از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمود : هر کس یک مسئله به شخصی بیاموزد مالک گردن او شده و او را برده خود ساخته است . گفتند : یا رسول اللَّه آیا او را می فروشد ؟ فرمود : نه ، ولی به او امر و نهی می کند ( ۸۵۶ ) .

می گویم : از آنچه در بحث نور امام عصر عجل اللَّه فرجه آوردیم دانستی که هدایت تمام اهل ایمان از پرتو نور حضرت صاحب الزمان است ، اضافه بر آنچه از انواع مختلف احکام به مردم آموخته که در احتجاج و بحار و اکمال در توقیعات آن جناب آمده است .

بنابراین دعا کردن برای آن حضرت به خاطر ادای حق او لازم می باشد .

۴ – هجران آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

از شدیدترین انواع شکنجه و فشار برای دوستان مخلص آن جناب است ، از همین روی برای صبر و تحمل این فشار در زمان غیبت ، پاداش بسیار وعده فرموده اند . روایاتی که در این باب وارد است ، در بخش هشتم خواهیم آورد . البته تردیدی نیست که جدّیت و اهتمام در دعا برای برطرف شدن عذاب

و ناراحتی ، فطری خردمندان است . و در بعضی از احادیث هست که : دل مؤمن از آنچه در زمان غیبت می بیند ، آب می شود .

یکی از دوستان مناسب این معنی خوش سروده :

قَدْ ذَاَبَ مِنَ الْفِراقِ لَحْمی وَ دَمی

وَ اشْتَدَّ مِنَ الشَّوقِ اِلَیْکُمْ ألَمی

کَمْ اَشْرَبُ غُصَّتی بِدَمْعی وَ دَمی

کَمْ اَصْبِرُ یا لَیْتَ وُجُودی عَدَمی

گوشت و خونم از فراق آب شد ، و از شوق شما دردم شدید شد .

چقدر اندوه و غصه ام را با اشک و خون بخورم ، تا کی صبر کنم ای کاش نیست می شدم .

و از جمله ابیاتی که در بعضی از این سحرها به خاطرم افتاد در خطاب به حضرت صاحب الامر علیه السلام از درد هجران چنین است :

مِنْ هِجرکَ یا حَبیبُ قَلْبی قَدْ ذَاب

اُنْظُرْ نَظَراً اِلَیَّ یابْنَ الْاَطیابِ

اِنْ غِبْتَ لِذَنْبِنا فَتُبْنا تُبْنا

اَوْ خِفْتَ مِنَ الْعِدی فَما لِلاَحْبابِ

اَلْجَورُ فَشا عَلَی الْمُحِبّینَ فَقُمْ

یا مُنْتَقِماً بِاَمْرِ رَبِّ الْاَرْبابِ

از هجران تو ای حبیب دلم آب شد ، ای فرزند پاکان به من نگاه کن .

اگر به خاطر گناهان ما غایب شده ای که توبه ، توبه می کنیم ، یا از دشمنان ترسانی پس دوستان چه کنند ؟

ستم بر دوستان شیوع یافت بپاخیز ، ای انتقام گیرنده به فرمان پروردگار همه .

حرف یاء

۱ – یَد ( نعمت ) آن حضرت بر ما

استعمال کلمه ید به معنی نعمت در زبان عربی بسیار زیاد است . شاعر می گوید :

وَ لَنْ اَذْکُرَ النّعمانَ اِلّا بِصالِحٍ

فَاِنَّ لَهُ عِنْدی یَدِیّاً وَ اَنْعُما

و نعمان را جز به نیکی یاد نکنم ، که او را بر من احسانها و نعمتها است .

و « یَدِیّ » بر وزن « أمیر

» جمع « ید » می باشد ، مثل عبید جمع عبد ، چنانکه شیخ طبرسی در مجمع البیان گفته است ( ۸۵۷ ) .

و چون تمام نعمتها به برکت وجود مولی صاحب الزمان صلوات اللَّه علیه به ما می رسد ، بر ما لازم است شکرانه وجود حضرتش را با دعا کردن و مانند آن بجای آوریم . چون شکر واسطه نعمت مانند شکر صاحب نعمت واجب است – چنانکه این معنی در روایات آمده – در بخش سوم کتاب و در حرف نون از همین بخش نیز مطالبی آوردیم ، در بخش پنجم نیز ان شاء اللَّه توضیح بیشتری خواهد آمد .

در اینجا مناسب است حدیثی که در خرایج و بحار روایت شده بیاوریم : عن ابی جعفر علیه السلام قالَ : اِذا قامَ قائمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُسِ الْعِبادِ فَجَمَع بِهِ عُقُولَهُمْ وَ اَکْمَلَ بِهِ اَخْلاقهُمْ؛ حضرت باقر علیه السلام فرمود : چون قائم ما بپاخیزد دست خود را بر سر بندگان می نهد پس به وسیله آن عقلهایشان جمع و اخلاقشان کامل می شود ( ۸۵۸ ) .

یکی از علما رحمه الله گفته : منظور همین دست ظاهری است که به طور معجزه آسا بر سر تمام بندگان قرار می دهد .

می گویم : احتمال دارد که منظور از « ید » قدرت یا حکومت باشد که معنی چنین شود : هرگاه آن حضرت بپاخیزد بر همه بندگان مستولی گردد و سلطه یابد ، و حکومت آن حضرت بر همه جا سایه افکند ، و به این وسیله عقول را جمع و اخلاق را کامل گرداند ، زیرا که اهل فسق و فجور و کفر

و الحاد از بین می روند .

۲ – یُمن آن حضرت عجّل اللَّه فرجه

میمنت وجود امام عصر عجل اللَّه تعالی فرجه از آنچه در این کتاب آوردیم معلوم می گردد .

بهتر آن است که این بخش را با چند بیت که شبی از شبها به خاطرم رسیده و بر زبانم جاری گردیده ، ختم کنم . هر چند که آن حضرت از مدح من و امثال من بالاتر است ، ولی هدیه ای است از کوچک به بزرگ که آن را برای اصلاح حالم و رسیدن به آرزوهایم در دنیا و آخرت به شفاعت مولی و آقایم تقدیم می نمایم :

۱ – قَدْ هاجَ حُزْنی وَ قَلْبی صارَ مُنْکَمِداً

لِهِجْرِ مِنْ حُسْنُهُ لِلْعالَمینَ بَدا

۲ – خَیْرُ الْوَری نَسَباً شَمْسُ الْهُدی حَسَبا

وَ اَفْضَلُ الْخَلْقِ اَعْواناً وَ مُحْتَشَدا

۳ – قَدْ حارَ ذُو اللُّبِ فی اِدْراکِ رُتْبَتِهِ

وَ الْعَقْلُ فی نَعْتِهِ اَعْیی وَ إنْخَمَدا

۴ – بَیُمْنِهِ تَجِدُ الْاَجْبالَ ثابتَهً

لَوْ لا کَرامَتُهُ اَلْفَیْتَها بِدَدا

۵ – مِنْ نُورِهِ الشَّمْشُ وَ الْاَقْمارُ نَیِّرَهٌ

مِنْ فَضْلِهِ قَدْ رَبی ما کانَ مُنْهَمِدا

۶ – لَمْ یُرْزَقِ النّاسُ لَوْ لا فَیْضُ نائِلِهِ

وَ ما بَقَوْا ساعَهً فی دَهْرِهِمْ اَبَدا

۷ – شَمائِلُ الْمُصْطَفی کانَتْ شَمائِلُهُ

وَ مُحْکَمُ الذِّکْرِ فی اَوْصافِهِ وَردا

۸ – تَکامَلَ الْعِلْمَ وَ الْاَخْلاقَ اَکْمَلَها

فی ذاتِهِ الْقُدْسِ طُرّاً حینَ اِذْ وُلِدا

۹ – باهی بِهِ اللَّهُ سُکَّانَ السَّماءِ وَ قَدْ ضَجُّوا اِلَی اللَّهِ اِذْ قَتْلُ الْحُسَینِ بَدا

۱۰ – أنِ اسْکُتُوا اَنْتَقِمْ حَتْماً بِقائمِهِم مِنْ کُلِّ مَنْ حارَبَ الْمَظلُومَ اَوْ طَرَدا

۱ – اندوهم شعله ور و دِلم پر از درد شدهاز هجران کسی که زیبائیش جهان را چیره کرده است

۲ – بهترین مردم در نَسَب و خورشید هدایت در حَسَب و والاترین خلایق از جهت یاران و پیروان

۳ – آنکه خردمندان ازدرک رتبه اش مات و مبهوت و عقل در توصیف جلالش درمانده و بی تحرّک است

۴ – از یمن وجود او کوهها بر جای مانده اگر کرامت او نبود آنها را از هم پاشیده می دیدی

۵ – از نور او خورشید و ماه تابناکند و از فضل او دلها و زمینهای مرده پرورش یابند

۶ – اگر فیض دستش نبود مردم روزی نمی خوردند و حتی یک ساعت در زمین زنده نمی ماندند

۷ – شمایل او همچون شمایل پیامبر است و در قرآن آیات محکمی درباره اش آمده است

۸ – علم و اخلاق در وجود او به مرحله کمال هستند از همان هنگام که از مادر متولد شد در ذات مقدسش قرار داشته اند

۹ – خداوند به وجود او نسبت به ساکنان آسمان مباهات فرمود آنگاه که از کشته شدن حسین ۷ به درگاهش لابه نمودند

۱۰ – ( فرمود ) که آرام گیرید من حتماً به وسیله قائم از اینها انتقام خواهم گرفت از تمام ستمکاران و جنگ کنندگان با مظلوم انتقام می گیرم.

 

بخش چهارم کتاب به دلیل طولانی بودن به چند بخش مجزا تقسیم شده تا شما راحت تر بتونید اونها رو بخونید . بخشهای دیگه رو در پایین ببینید .

ویژگیهای حضرت حجه بخش اول

ویژگیهای حضرت حجه بخش دوم

ویژگیهای حضرت حجه بخش سوم

ویژگیهای حضرت حجه بخش چهارم

ویژگیهای حضرت حجه بخش پنجم

ویژگیهای حضرت حجه بخش ششم

ویژگیهای حضرت حجه بخش هفتم

 

منابع این قسمت 

 

۷۲۹ ) سوره نوح ، آیه ۱۶ .

۷۳۰ ) سوره شمس ، آیه ۱ و ۲ .

۷۳۱ ) بحار الانوار ، ۱۵ / ۱۱ .

۷۳۲ ) بحار الانوار ، ۱۵ / ۱۰ .

۷۳۳ ) بحار الانوار ، ۸ / ۲۴ .

۷۳۴ ) کمال الدین ، ۱ / ۳۰۲ .

۷۳۵ ) سوره تغابن ، آیه ۸ .

۷۳۶ ) کافی ، ۱ / ۱۹۴ .

۷۳۷ ) سوره اعراف ، آیه ۱۵۷ .

۷۳۸ ) کافی ، ۱ / ۱۹۵ .

۷۳۹ ) سوره حدید ، آیه ۲۸ .

۷۴۰ ) کافی ، ۱ / ۱۹۵ .

۷۴۱ ) سوره نور ، آیه ۳۵ .

۷۴۲ ) کافی ، ۱ / ۱۹۵ .

۷۴۳ ) بحار الانوار ، ۱۰۲ / ۲۲۷ .

۷۴۴ ) بحار الانوار ، ۱۰۲ / ۲۱۵ .

۷۴۵ ) بحار الانوار ، ۸۶ / ۶۲ .

۷۴۶ ) تفسیر البرهان ، ۳ / ۱۳۶ ، ذیل سوره نور ، آیه ۳۵ .

۷۴۷ ) در حساب ابجد؛ عدد ( ن ) پنجاه؛ و عدد ( و ) شش؛ و عدد ( ر ) دویست می باشد . ( مترجم ) .

۷۴۸ ) غایه المرام ، ۱۹۴ .

۷۴۹ ) غایه المرام ، ۱۸۹ .

۷۵۰ ) مجمع البیان ، ۱ / ۲۲۴ .

۷۵۱ ) مکارم الاخلاق ، ۱۶ ( چاپ بیروت ) .

۷۵۲ ) ریاض السالکین ، ۶ / ۷۰ .

۷۵۳ ) احتمال داردکه این بهشت دو نام داشته باشد ، لذا در خبر اول « فردوس » نامیده شده و در این خبر « بهشت عدن » و اللَّه تعالی هو العالم ( مؤلف ) .

۷۵۴ ) بحار الانوار ، ۱۰ / ۲۲ .

۷۵۵ ) سوره بقره ، آیه ۱۴۳ .

۷۵۶ ) کمال الدین ، ۲ / ۴۳۳ .

۷۵۷ ) این روایت با روایت دیگری که می گوید آن حضرت در شب متولد شد منافاتی ندارد ، زیرا که ولادت آن حضرت هنگام سپیده دم بوده ، لذا هم می توان گفت در روز متولد شده و هم می شود بگوییم شب متولد گردیده است . ( مؤلف ) .

۷۵۸ ) کمال الدین ، ۲ / ۴۳۴ .

۷۵۹ ) کمال الدین ، ۲ / ۴۳۴ .

۷۶۰ ) اثبات الهداه ، ۷ / ۳۵۶ .

۷۶۱ ) کافی ، ۱ / ۱۹۴ .

۷۶۲ ) کمال الدین ، ۱ / ۲۵۳ .

۷۶۳ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۷۰ .

۷۶۴ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۷۳ .

۷۶۵ ) جنه المأوی ، ۳۰۹ .

۷۶۶ ) سوره زمر ، آیه ۶۹ .

۷۶۷ ) تفسیر القمی ، ۲ / ۲۵۳ .

۷۶۸ ) المحجّه ، ۱۸۴ .

۷۶۹ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۰ .

۷۷۰ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۷۱ .

۷۷۱ ) سوره حدید ، آیه ۱۲ .

۷۷۲ ) کافی ، ۱ / ۱۹۵ .

۷۷۳ ) تفسیر البرهان ، ۴ / ۲۸۹ .

۷۷۴ ) سوره تکاثر ، آیه ۸ .

۷۷۵ ) تفسیر البرهان، ۴ / ۵۰۲ .

۷۷۶ ) تفسیر البرهان ، ۴ / ۵۰۳ .

۷۷۷ ) تفسیر البرهان ، ۴ / ۵۰۳ .

۷۷۸ ) غایه المرام ، ۲۵۸ .

۷۷۹ ) سوره اعراف ، آیه ۴۶ .

۷۸۰ ) سوره اعراف ، آیه ۴۶ .

۷۸۱ ) تفسیر القمی ، ۶۹۴ .

۷۸۲ ) سوره یونس ، آیه ۲۶ .

۷۸۳ ) تفسیر القمی ، ۱ / ۳۱۱ .

۷۸۴ ) بحار الانوار ، ۷ / ۲۵۹ .

۷۸۵ ) سوره فرقان ، آیه ۷۰ .

۷۸۶ ) بحار الانوار ، ۷ / ۲۶۱ .

۷۸۷ ) بحار الانوار ، ۷ / ۲۷۲ .

۷۸۸ ) تفسیر البرهان ، ۳ / ۱۷۵ .

۷۸۹ ) سوره رعد آیه ۱۸ .

۷۹۰ ) سوره رعد ، آیه ۲۱ .

۷۹۱ ) بحار الانوار ، ۷ / ۲۶۶ .

۷۹۲ ) روضه کافی ، ۷۵ .

۷۹۳ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۸۳ .

۷۹۴ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۳۴ .

۷۹۵ ) فروع کافی ، ۵ / ۵۶ .

۷۹۶ ) لئالی الاخبار ، ۵ / ۲۶۱ .

۷۹۷ ) لئالی الاخبار ، ۵ / ۲۶۱ .

۷۹۸ ) ] . سوره حج ، آیه ۴۱؛ المحجّه ، ۱۴۳ .

۷۹۹ ) کافی ، ۵ / ۵۸ .

۸۰۰ ) کافی ، ۵ / ۵۸ .

۸۰۱ ) احتجاج ، ۲ / ۲۸۴ .

۸۰۲ ) کافی ، ۲ / ۱۶۴ .

۸۰۳ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۱۹ .

۸۰۴ ) کمال الدین ، ۲ / ۶۵۰ .

۸۰۵ )کمال الدین ، ۲ / ۶۵۲ .

۸۰۶ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۲۲ ، و سوره آل عمران ، آیه ۱۷۹ .

۸۰۷ ) سوره بقره ، آیه ۱۴۸ .

۸۰۸ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۲۳ .

۸۰۹ ) الغیبه نعمانی ، ۲۵۳ .

۸۱۰ ) سوره شعراء ، آیه ۵ .

۸۱۱ ) الغیبه نعمانی ، سوره قمر ، آیه ۲ .

۸۱۲ ) الغیبه نعمانی ، ۲۶۴ .

۸۱۳ ) الغیبه نعمانی ، ۲۷۹ .

۸۱۴ ) الغیبه نعمانی ، ۱۴۸ . می گویم : از روایت دیگری که آن نیز در غیبت نعمانی آمده معلوم می شود که این ندا پیش از خروج سفیانی است . ( مؤلف ) .

۸۱۵ ) الغیبه نعمانی ، ۲۸۰ .

۸۱۶ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۷۴ .

۸۱۷ ) کمال الدین ، ۲ / ۶۷۱ . و سوره نحل ، آیه ۱ .

۸۱۸ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۹۰ .

۸۱۹ ) الغیبه نعمانی ، ۲۶۳ .

۸۲۰ ) الغیبه نعمانی ، ۲۶۷ .

۸۲۱ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۸۱ .

۸۲۲ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۷۸ .

۸۲۳ ) الغیبه نعمانی ، ۱۸۱ .

۸۲۴ ) کمال الدین ، ۱ / ۲۶۸ .

۸۲۵ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۰۶ .

۸۲۶ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۴۰ .

۸۲۷ ) الغیبه نعمانی ، ۳۱۳ .

۸۲۸ ) الغیبه نعمانی ، ۳۱۵ .

۸۲۹ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۶۱ .

۸۳۰ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۷۴ .

۸۳۱ )بحار الانوار ، ۵۳ / ۷ .

۸۳۲ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۱۳ . خبر دیگری نیز در آخر همین بخش در هدم بناهای کفر و نفاق خواهد آمد . ( مؤلف ) .

۸۳۳ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۳۴ .

۸۳۴ ) بحار الانوار ، ۵۱ / ۹۲ .

۸۳۵ ) احتجاج ، ۲ / ۲۷۹ .

۸۳۶ ) سوره یونس ، آیه ۶۳ .

۸۳۷ ) کافی ، ۲ / ۳۵۱ .

۸۳۸ ) کافی ، ۲ / ۳۵۲ .

۸۳۹ ) کافی ، ۲ / ۳۵۳ .

۸۴۰ ) کافی ، ۲ / ۴۶ .

۸۴۱ ) کافی ، ۲ / ۴۳ .

۸۴۲ ) کافی ، ۲ / ۱۲۵ .

۸۴۳ ) کافی ، ۲ / ۱۲۷ .

۸۴۴ ) سوره توبه ، آیه ۲۴ .

۸۴۵ ) علل الشرایع ، ۱۴۰ .

۸۴۶ ) زیرا که غالباً آن دو سبب نخستین در معرض زوال و از بین رفتن است که محبّت نیز از بین می رود ، ولی وجود مولای ما حضرت صاحب الزمان صلوات اللَّه علیه منافع وجودش پیوسته موجود است ، و لذّت مؤمن به وجود آن حضرت پایدار است . ( مؤلف ) .

۸۴۷ ) غیبه نعمانی ، ۲۱۴ .

۸۴۸ ) بحار الانوار ، ۵۳ / ۳۴ .

۸۴۹ ) سوره اسراء ، آیه ۶ .

۸۵۰ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۸ .

۸۵۱ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۲ .

۸۵۲ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۲ .

۸۵۳ ) شاید منظور از « موالی » غیرعربهایی باشند که در بلاد عربی سکونت گزیده اند ، و « دسکره » نام ده و معبد نصاری و زمین هموار و خانه های عجمیان که در آنها شراب و ملاهی است می باشد ، معنی بعضی کلمات این حدیث به طور تفصیل معلوم نیست ، و اللَّه العالم . ( مترجم ) .

۸۵۴ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۳۳ .

۸۵۵ ) بحار الانوار ، ۲ / ۲۰ .

۸۵۶ ) بحار الانوار ، ۲ / ۴۴؛ عوالی اللئالی ، ۴ / ۷۱ .

۸۵۷ ) مجمع البیان ، ۳ / ۲۱۸ .

۸۵۸ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۳۲۸ .