دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن العسگری

ادامه مبحث دعا برای فرج حضرت , بخش پنجم کتاب مکیال المکارم

 

مقدمه ششم : در بیان معنی و اقسام مودّت

 

می گوییم : منظور از مودّت همان محبّت قلبی است ، با همه آثار ظاهری که دارد و نشانه محبّت قلبی می باشد . لذا در تفسیر قمی مودّت به همان آثاری که لازمه محبّتند تفسیر شده است ، وی گفته : اجر نبوّت آن است که آنان را اذیت مکنید و با ایشان قطع رابطه ننمایید و حق ایشان را بناحق مگیرید ، و با آنان پیوند و ارتباط داشته باشید و پیمان الهی را در حق آنها مشکنید ( ۱۰۱۴ ) . . . .

البته واضح است که از آثار مودّت قلبی دوستی به زبان است و اقسامی دارد از جمله :

دعا کردن برای محبوب است که

خوبیها را برایش بخواهد . و این از مهمترین آثار و نتایج محبّت ظاهری است ، همچنان که در روش پدران نسبت به فرزندانشان می بینیم که محبّت قلبی آنان را وا می دارد که برای فرزندانشان دعای خیر کنند .

نتیجه ای که از این مقدمات به دست می آید اینکه : مودّت خاندان رسول اجر رسالت است و مهمترین خاندان و نزدیکترین ایشان در این زمان مولای ما حضرت حجّه بن الحسن عجل اللَّه تعالی فرجه می باشد ، و دعا کردن برای آن حضرت از اقسام مودّت است و به وسیله آن اندکی از اجر رسالت ادا می گردد ، و چون ادای اجر رسالت بر همه امّت واجب است ، پس بر همه واجب است که نسبت به حضرت حجّت عجل اللَّه فرجه مودّت داشته باشند و به هر مقدار که می توانند آثار آن را رعایت نمایند .

۱۶ و ۱۷ – دفع بلا و وسعت روزی

روایات بسیاری بر این دو معنی دلالت دارد ، از جمله :

۱ – در کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : دعای مرد برای برادرش در غیاب او روزی را فراوان و ناگواریها را دور می سازد ( ۱۰۱۵ ) .

۲ – در وسائل مسنداً از حُمْران بن أعیَن است که حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام در حدیثی فرمود : بر تو باد که در غیاب برادران دینی خود برایشان دعا کنی که روزی را بر تو سرازیر می کند . – سه بار این را فرمود – ( ۱۰۱۶ ) .

۳ – و نیز به روایت مسعده بن صدقه از حضرت صادق علیه السلام مسنداً آمده است که فرمود

: به درستی که دعای مؤمن برای برادرش در غیاب او مستجاب است و روزی را سرازیر می کند و ناگواریها را دفع می نماید ( ۱۰۱۷ ) .

۴ – از معاویه بن عمّار از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : دعا برای برادرت در غیاب او روزی را به سوی دعا کننده سوق می دهد و بلا را از او برمی گرداند و فرشته به او می گوید : مثل همین برای تو است ( ۱۰۱۸ ) .

می گویم : این احادیث دلالت می کنند که این دو فایده برای دعا کننده در حق هر مؤمن غایبی حاصل می گردد . ای خردمند؛ آیا مؤمنی که ایمانش کاملتر از مولایت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه باشد می شناسی ؟ آنکه معرفتش علّت تامه حصول ایمان است ، پس در دعا برای حضرتش بشتاب ، و هر لحظه برای تعجیل ظهورش دعا کن .

۱۸ – آمرزش گناهان

دلیل بر این – اضافه بر اینکه مقتضای شفاعت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و آخرین جانشینان آن حضرت است – روایتی است که در تفسیر امام علیه السلام از رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : سوگند به آنکه مرا به حق به پیامبری برانگیخت که مردی از پیروان ما گناهان و خطاهایی دارد که از کوههای أُحُد و از زمین و آسمان چندین برابر بزرگتر است ، به مجرّد اینکه توبه می کند و بر خودش ولایت ما را تجدید می نماید ، گناهانش به زمین زده می شود شدیدتر از کوبیدن عمّار؛ این صخره را بر زمین است ( ۱۰۱۹ ) .

می گویم : ظاهراً منظور از تجدید ولایت اظهار

اموری است که بر التزام انسان به ولایت ائمه معصومین علیهم السلام و توجه او نسبت به آنان و تسلیم نسبت به اوامرشان دلالت کند ، و تردید نیست که این امر با دعا برای فَرَجِ مولی صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه حاصل می شود ، زیرا که نشانه انتظار فَرَجِ آنها و علامت التزام به ولایت ایشان است ، و گرنه اصل عقیده قلبی نیازی به تجدید ندارد ، هر چند که قابل زیاد شدن می باشد ، و آنچه بیان داشتیم برای هوشمندان روشن است .

۱۹ – تشرُّف به دیدار آن حضرت عجّل اللَّه فرجه در بیداری یا خواب

در این مکرمت به طور خصوص خبری وارد است که : مجلسی در بحار به نقل از کتاب الاختیار سید علی بن حسین بن باقی از امام صادق علیه السلام آورده که فرمود : هر کس بعد از هر نماز واجب این دعا را بخواند ، امام م ح م د بن الحسن علیه و علی آبائه السلام را در خواب یا بیداری خواهد دید : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَللَّهُمَّ بَلِّغْ . . . .

که ان شاء اللَّه تعالی در بخش آینده تمام این دعا را خواهیم آورد که مشتمل بر دعا برای فرج آن حضرت است .

و نیز از کتاب جُنّه الأمان از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود : هر کس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگوید : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ محمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ، نمی میرد تا اینکه قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم را درک کند ( ۱۰۲۰ ) .

و شیخ جلیل حسن بن فضل طبرسی در کتاب مکارم

الاخلاق مرسلاً نقل کرده که : هر کس این دعا را بعد از هر نماز بخواند و بر آن مواظبت نماید آنقدر زنده بماند که از زندگی ملول گردد ، و به دیدار صاحب الامر عجل اللَّه فرجه مشرف شود ، اول دعا این است : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ محمَّدٍ ، اللَّهُمَّ اِنَّ رَسُولَکَ الصّادِق الْمُصَدَّق ( ۱۰۲۱ ) . . . .

این دعا نیز مشتمل بر دعا برای تعجیل فرج مولای ما حضرت حجّت علیه السلام است که با چند طریق و روایت آن را دربخش آینده کتاب خواهیم آورد ان شاء اللَّه تعالی .

تذکر و تشویق

بدان که من از آغاز دوران تکلیف و بلوغ بر این دعا مواظبت داشته ام ، و تا کنون سه بار در خواب به دیدار حضرتش مشرف گشته ام به طوری که برایم یقین حاصل شد که او مولایم صاحب الزمان علیه السلام است .

یکی از آن سه بار اینکه : شبی در خواب دیدم در حالی که یکی از پیغمبران بنی اسرائیل با آن حضرت بود به خانه ای که در آن ساکن هستم وارد شد ، و در آن اتاق من که به سمت قبله است تشریف آورد ، و به من امر فرمود که مصائب مولای شهیدمان حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام را بخوانم ، امر مطاعش را امتثال کردم و آن جناب روبروی من به حال استماع نشست ، و چون ذکر مصیبت را به پایان بردم به زیارت حضرت سید الشهداء علیه السلام پرداختم به سوی کربلا ، و سپس زیارت حضرت ابوالحسن امام رضا علیه السلام را خواندم به

سمت طوس ، آنگاه رو به سوی حضرتش زیارت مولایم حضرت حجّت عجل اللَّه فرجه را خواندم ، و چون تمام اینها را به پایان بردم و آن حضرت خواست تشریف ببرد آن پیغمبری که با آن جناب بود از سوی آن بزرگوار وجهی به من داد که مبلغ آن را نمی دانم ، و از نظرم غایب شدند .

فردای آن شب که از روز بهتر بود و از خورشید درخشنده تر ، یکی از علمای بزرگوار را ملاقات کردم ، او به من مبلغ خوبی داد که همچون باران بهاری پربرکت بود . پس گفتم : این است تأویل خوابی که پیشتر دیدم ، خداوند آن را تحقق بخشید و صحّت خوابم را آشکار نمود تا شوقم فزونتر گردد .

اضافه بر این پس از این خواب آنقدر برکتهای باطنی و علوم کامل پنهانی ، و معارف ایمانی و الطاف ربّانی به من عنایت شد که زبان خامه از بیان آن ناتوان است ، و در سبب تألیف کتاب خواب دیگری ذکر کردم و در جای دیگری از همین کتاب سوّمین خواب نیز آمده که برای جویندگان بصیرت ، مایه عبرت و بینش است .

۲۰ – بازگشت به دنیا در زمان ظهور

و این بالاترین آرزوی مؤمنان مشتاق است که اگر – خدای نکرده – ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام از این زمانها به تأخیر افتد ، و به این نزدیکی به فیض دیدارش نایل نشویم ، و در زمان حیاتمان دولت حقه آن جناب را نبینیم ، و اجلمان فرا برسد ، بار دیگر در زمان ظهورش به دنیا باز گردیم .

و دلیل بر این روایتی است که

عالم عامل و فقیه کامل ملّا احمد اردبیلی در کتاب حدیقه الشیعه از امام صادق علیه السلام آورده که مضمون آن چنین است : هر مؤمنی آرزوی خدمتش را داشته باشد و برای تعجیل فرجش دعا کند ، کسی بر قبر او می آید و او را به نامش صدا می زند که : فلانی مولایت صاحب الزمان علیه السلام ظهور کرده ، اگر می خواهی بپاخیز و به خدمت امام شرفیاب شو ، و اگر می خواهی تا روز قیامت بیارام . پس عدّه بسیاری به دنیا باز می گردند و فرزندانی از آنها متولد می شود .

می گویم : این حدیث در کتاب حدیقه به فارسی ترجمه شده بود و من عباراتش را به عربی نقل کردم . و نیز در خصوص این فضیلت – بازگشت به دنیا در زمان ظهور – حدیثی که در مورد دعای عهد هست دلالت صریح دارد ، چنانکه در بحار و نیز الانوار النعمانیّه و المقباس و زاد المعاد و مؤلفات دیگر به حذف سند از امام صادق علیه السلام روایت شده . عبارت الانوار النعمانیّه چنین است : هر کس تا چهل صبح این دعا را بخواند از یاران قائم علیه السلام خواهد شد ، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند متعال او را زنده می کند تا در خدمتش جهاد نماید ، و به شماره هر کلمه از این دعا هزار حسنه برایش نوشته می شود و هزار سیّئه از وی محو می گردد و آن دعا این است : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ وَ رَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفیعِ ( ۱۰۲۲ ) . . . .

که در

بخش آینده ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد ، و این دعای شریفی است که مشتمل بر دعا برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه می باشد .

۲۱ – برادری پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

دلیل بر این در بصائر الدرجات از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده که فرمود : روزی رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم در حالی که جمعی از اصحابش در خدمتش بودند دوبار گفت : خدایا برادرانم را به من بنمایان . اصحابی که دور و برش بودند عرض کردند : ما برادران تو نیستیم یا رسول اللَّه ؟ فرمود : نه؛ شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخرالزمان می باشند که به من ایمان آورند در حالی که مرا ندیده باشند ، خداوند نامهای آنان و نامهای پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه آنان را از پشت پدران و رَحِم مادرانشان بیرون آورده باشد ، هر یک از آنان نگهداریش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان می باشد ، آنان چراغهایی در تاریکی هستند ، خداوند آنان را از هر فتنه و آشوب تیره ظلمانی نجات می دهد ( ۱۰۲۳ ) .

مجلسی مثل همین را در مجلّد سیزدهم بحار روایت کرده است .

و نیز در بحار در حدیث دیگری از عوف بن مالک آمده که گفت : روزی رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : ای کاش برادرانم را ملاقات می کردم ، ابوبکر و عمر عرضه داشتند : مگر ما برادرانت نیستیم ، به تو ایمان آوردیم و با تو هجرت کردیم ؟ فرمود

: ایمان آوردید و هجرت کردید و ای کاش برادرانم را می دیدم ، بار دیگر سخنشان را تکرار کردند ، پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : شما اصحاب من هستید ولی برادرانم کسانی هستند که پس از شما می آیند به من ایمان می آورند و مرا دوست می دارند و یاریم نمایند ، و تصدیقم می کنند در حالی که مرا ندیده باشند ، پس ای کاش برادرانم را ملاقات کنم ( ۱۰۲۴ ) .

در اینجا سخن در دو مورد واقع می شود :

اول : در بیان دلالت این دو حدیث بر مقصود . می گوییم : رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حدیث اول برادری را شاخه و فرع کمال ایمان معرفی کرد ، و قبلاً ذکر کردیم که دعا برای حضرت صاحب الزمان علیه السلام نشانه ، و مایه کمال ایمان در انسان است – که ایمان شخص دعا کننده فزونی می یابد – .

و در حدیث دوم برادران را به اوصافی که بر سایر مؤمنین امتیازاتی می یابند معرفی نمود ، که عبارت است از محبّت و یاری ، و ایمان بدون اینکه آن حضرت را دیده باشند ، و تردیدی نیست که تمام این امور در دعا برای فرج مولای ما صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه جمع است ، زیرا که این عمل یاری پیغمبر و محبّت آن سرور و ایمان و تصدیق به آن حضرت می باشد ، و اینها شواهد مختلفی در روایات دارد .

دعا برای فرج

دوم : در بیان معنی برادری یاد شده به طوری که از روایات استفاده کرده ایم ، پس می گوییم احتمال دارد یکی از این

امور باشد :

۱ – منظور صداقت و دوستی واقعی باشد که لازمه آن محبّت و یاری دوست نسبت به دوستش باشد در غیاب و حضور او که برادر به معنی دوست باشد – و این یکی از معانی برادری است – چنانکه در قاموس ذکر شده ، و این استعمال در عرف و لغت شایع است .

شاهد بر این روایتی است که در بحار از غیبت شیخ طوسی از معاویه بن وهب از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : خوشا به حال آن که قائم خاندانم را درک کند در حالی که پیش از قیامش از او پیروی نماید ، دوست او را دوست بدارد ، و از دشمنش بیزاری جوید ، ولایت امامان هدایت کننده پیش از وی را نیز داشته باشد ، آنان رفقای من و اهل دوستی و مودّت من ، و گرامی ترین امتم نزد من می باشند ( ۱۰۲۵ ) .

۲ – مراد اخوّت و برادری ایمانی است که بین اهل ایمان هست ، و برادری حاصل نمی شود مگر در وقتی که دو برادر در یک جهت و نسبت خاصّی با هم مشترک باشند ، و تردیدی نیست که این امر جز بر اثر ایمان پایدار و واقعی تحقق نمی یابد . پس اگر ایمان به این نحو ثابت گردد ، برادری با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز به ثبوت می رسد ، خدای عز و جل می فرماید : « آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنزِلَ إلَیهِ مِنْ رَبِّهِ وَ المُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلئکتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ »

( ۱۰۲۶ ) ؛ پیامبر ایمان آورد به آنچه از پروردگارش بر وی نازل شده و مؤمنان هر یک به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آورده اند .

از همین روی در خبر عبدالعزیز بن مسلم از حضرت رضا علیه السلام وارد شده که فرمود : امام ، برادر مهربان است .

و بدون شک این مقام تنها بر اثر صحابه پیغمبر یا امام بودن حاصل نمی گردد ، بلکه باید ایمان ثابت قطعی تام بوده باشد ، که اگر این امر تحقق یافت دیگر فرقی نمی کند که یک برادر دیگری را ملاقات نماید یا نه ، همچنان که رابطه برادری بین دو برادر نَسَبی – در حال جدا بودن زمان یا مکان آنها – از هم گسسته نمی شود ، و اگر این حالت برای کسی نباشد مصاحبت و همزمان بودن با پیغمبر یا امام برایش سودی ندارد و نسبت برادری ایمانی به او دادن درست نیست .

و چون بسیاری از اصحاب خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم از این صفت محروم بودند ، و از ایمان جز تصدیق زبانی نداشتند ، آن حضرت مرتبه برادری را از آنها نفی کرده ، و از شواهد این وجه اینکه در حدیث دوّم سؤال کنندگان؛ معلوم الحال بوده اند که از ایمان بهره ای نداشتند .

و از بیان گذشته روشن شد که آنچه عامّه به آن تمسک جسته اند ضعیف است که برای اثبات فضیلت اوّلی به این آیه شریفه استدلال کرده اند : « ثانَی اثنینِ إذْهُما فی الغارِ إذْ یَقُولُ لِصاحِبِه لا تَحْزَنْ إنَّ اللَّهَ مَعَنا » ( ۱۰۲۷ ) ؛ دومین دو نفر که

در غار بودند آن هنگام که به مصاحب خود می گفت : اندوهگین مباش به تحقیق خدا با ما است .

و هم صحبتی او را با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم دلیل برتریش پنداشته اند . در اینجا دوست دارم سخنان شیخ مفید ابی عبداللَّه محمد بن محمد النعمان – طاب ثراه – را بیاورم : شیخ جلیل احمد بن ابی طالب طبرسی در کتاب الاحتجاج به نقل از شیخ ابوعلی حسن بن معمّر رقی آورده که در رمله ماه شوال سال چهار صد و بیست و سه حکایت نمود از شیخ مفید محمد بن محمد النعمان که گفت : یکی از سالها شبی در خواب دیدم از کنار راهی می گذشتم که عدّه ای حلقه زده بودند ، پرسیدم : جریان چیست ؟ گفتند : اینجا حلقه ای است که مردی داستان می گوید . گفتم : او کیست ؟ گفتند : عمر بن الخطاب است . مردم را پراکنده ساختم و پیش رفتم ، دیدم مردی برای مردم سخنانی می گوید که چیزی از آن سخنان دستگیرم نمی شود ، سخنش را قطع کردم و گفتم : ای شیخ مرا آگاه کن ، چه دلیلی بر فضیلت دوستت ابوبکر عتیق بن ابی قحافه از آیه شریفه : « ثانَی اثنینِ إذْهُما فی الغارِ » ، هست ؟ جواب داد : توجیه دلالت بر فضیلت ابوبکر از این آیه در شش موضع است :

اوّل : اینکه خداوند متعال پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را یاد کرده ، ابوبکر را نیز یاد نموده و او را دومین نفر قرار داده که فرمود : « ثانَی اثنینِ » .

دوّم : اینکه آن دو

را به عنوان اینکه در یک جا با هم بوده اند توصیف کرده و الفت داده است که فرموده : « إذْهُما فی الغارِ » .

سوّم : اینکه ابوبکر را به رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم اضافه نموده به اینکه مصاحبتش را ذکر کرده تا بین آن دو را در این رتبه جمع فرموده باشد که : « إذْ یَقُولُ لِصاحِبِه » .

چهارم : اینکه از مهر و عطوفت پیغمبر نسبت به او یاد شده ، چون مرتبه اش اقتضای این عنایت را دارد که فرمود : « لا تَحْزَنْ » .

پنجم : اینکه او را خبر داد که خداوند به طور مساوی با آن دو است ، یار و مدافع ایشان که فرمود : « إنَّ اللَّهَ مَعَنا » .

ششم : اینکه خبر داده که آرامش بر ابوبکر نازل شد زیرا که هیچگاه آرامش از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم جدا نمی شود ، و فرمود : « فَاَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ » .

اینها شش موضع است که از آیه غار بر فضل ابوبکر دلالت دارد ، که نه تو و نه غیر تو نمی تواند کسی در آنها طعن نماید .

به او گفتم : سخنت در استدلال برای دوستت بیان شد ، و من به یاری خداوند تمام آنچه آوردی همچون خاکستری که روز طوفانی باد بر آن بوزد ، خواهم ساخت .

اینکه گفتی : خداوند متعال پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را یاد کرد و ابوبکر را دوّمی نسبت به آن حضرت قرار داد ، این خبر دادن از شماره است که دو نفر بوده اند ،

و این فضیلتی نیست و ما به طور بدیهی می بینیم که یک مؤمن با مؤمن دیگر یا یک مؤمن با یک کافر می شود دو تا ، و ذکر شماره هیچ گونه ارزشی ندارد که بر آن تکیه کردی .

و امّا اینکه گفتی : خداوند آن دو را چنین توصیف کرده که در یک جا ( در غار ) با هم جمع شده اند این نیز مانند سابق هیچ فضیلتی را دلالت ندارد ، زیرا که همانند شمارش که می توان مؤمن و کافر را در شماره جمع کرد ، همچنین ممکن است مؤمن و کافر یک جا جمع گردند ، و نیز مسجد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم از غار با شرافت تر است با وجود این؛ مؤمنین و منافقین و کافرین احیاناً در آن جمع می شدند ، و در همین باره خداوند می فرماید : « فَمَا لِلَّذینَ کَفَرُوا قِبَلَک مُهْطِعینَ عَنِ الیَمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزین » ( ۱۰۲۸ ) ؛ [ ای رسول ما ] چه شده که کافران به سرعت به جانبت می شتابند و از راست و چپ پراکنده می شوند .

و نیز کشتی نوح علیه السلام پیغمبر و شیطان و چهار پایان را در برداشت ، بنابراین مکان بر فضیلتی که گفتی دلالت ندارد .

و اینکه گفتی : با ذکر مصاحبت ابوبکر را به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم اضافه نمود ، از دو فضیلت سابق هم ضعیف تر است ، زیرا که عنوان صحبت بر مؤمنان و کافران صدق می کند ، و دلیل بر این فرموده خدای تعالی است که : « اذ قالَ لِصاحِبهِ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ اکَفَرْتَ بِالَّذِی

خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثمَّ سوّاکَ رَجُلاً » ( ۱۰۲۹ ) ؛ رفیقش در مقام محاوره به او گفت : آیا کفر ورزیدی به کسی که تو را از خاک سپس از نطفه آفرید آنگاه تو را مردی کامل ساخت .

و نیز عنوان صحبت بر انسان و حیوان هر دو اطلاق می شود ، دلیل بر این گفتار عرب است – که قرآن به زبان آنها نازل شده ، و خداوند عز و جل می فرماید : « وَ ما أرْسَلنا مِنْ رَسُولٍ إلّا بِلِسانِ قَومِهِ » ( ۱۰۳۰ ) ؛ و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم جز به زبان قوم خودش – اینکه اُلاغ را صاحب خوانده اند ، شاعر گوید :

إنَّ الحِمارَ مَعَ الْحِمارِ مَطِیَّهٌ

فَاِذا خَلَوْتُ بِهِ فَبِئْسَ الصّاحِبُ

حقا که اُلاغ با اُلاغ دیگر همسفر خوبی است ، ولی هنگامی که من با اُلاغ تنها می مانم بد رفیقی است .

و نیز جماد را با موجود زنده صاحب خوانده اند ، مثلاً درباره شمشیر گفته اند :

زُرْتُ هِنْداً وَ ذاکَ غَیرُ اخْتِیانِ

وَ مَعی صَاحبٌ کَتُومُ الْلِسانِ

به دیدار [معشوقه ام] هند رفتم در حالی که هیچ بیمناک نبودم ، و حال آنکه با من همراهی بود زبان بسته [ اشاره به خنجر یا حربه دیگر است] .

پس وقتی عنوان صحبت بین مؤمن و کافر و بین عاقل و حیوان و بین حیوان و جماد واقع می شود ، چگونه دلیلی برای دوست تو در آن هست ؟

و امّا اینکه گفتی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : اندوهگین مباش . این نه تنها فضیلت نیست که وبال و منقصت او ، و دلیلِ

خطاکاریش می باشد ، زیرا که فرمایش آن حضرت : « لا تَحْزَنْ » اندوهگین مباش ، نهی است ، و جز این نیست که اندوهگین شدن ابوبکر یا طاعت بوده یا معصیت ، اگر طاعت می بود که پیامبر از طاعتها نهی نمی کند ، بلکه به آنها امر و دعوت می نماید ، و اگر معصیت بوده که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم او را نهی کرده و این آیه شاهدی بر معصیت او است به دلیل اینکه او را نهی نموده است .

و امّا اینکه گفتی : آن حضرت فرمود : « إنَّ اللَّهَ مَعَنا » ، به تحقیق که خدا با ما است ، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم خبر داده که خدا با او است و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرده ، چنانکه خداوند فرموده : « اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ » ( ۱۰۳۱ ) ؛ ما ذکر ( قرآن ) را نازل کردیم و ما نگهدار آن هستیم .

در این باره سخن دیگری نیز هست که ابوبکر گفت : یا رسول اللَّه اندوه من برای برادرت علی بن ابی طالب است که چه شد ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : اندوهگین مباش که خداوند با ما است – یعنی با من و با برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام – .

و امّا اینکه گفتی : آرامش بر ابوبکر نازل شد این ترک ظاهر آیه است ، چون همان که آرامش بر وی نازل شده خداوند عز و جل با لشکریانش او را تأیید فرموده ، ظاهر آیه شریفه شاهد

بر این است که می فرماید : « فَأنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَ أیَّدَهُ بجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » ، پس خداوند آرامش خویش را بر او نازل ساخت و او را با لشکریانی که ندیدید تأیید کرد . پس اگر ابوبکر صاحب آرامش است لشکریان هم به تأیید او آمده اند ، و حال آنکه این سخن دور کردن نبوّت از رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم می باشد .

به اضافه اگر اینجا را به طرفداری از دوستت نمی گفتی بهتر بود ، زیرا که خداوند متعال در دو جای دیگر که آرامش را بر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل کرده چون عدّه ای مؤمن هم با آن حضرت بوده اند آنها را نیز شرکت داده در یکجا فرموده : « فَأنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلی المُؤْمنینَ وَ ألْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْوی » ( ۱۰۳۲ ) ؛ پس خداوند اطمینان و آرامش را بر پیامبرش و مؤمنین نازل کرد و آنان را با کلمه تقوی ملازم ساخت . و در جای دیگر فرمود : « ثُمَّ أنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلی المُؤْمنینَ وَ أنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها » ( ۱۰۳۳ ) ؛ پس خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنین نازل ساخت و لشکریانی که آنها را ندیدید نازل نمود .

ولی در اینجا آرامش را به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اختصاص داد و فرمود : « فَأنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ » .

پس اگر مؤمنی با او بود او را هم در آرامش شرکت می داد همچنان که در آن دو آیه دیدیم که مؤمنین را نیز در این جهت شرکت

داد ، بنابراین خارج نمودن او از عنوان آرامش دلیل بر خروج او از ایمان است . عمر دیگر نتوانست جواب بدهد و مردم از کنارش پراکنده گشتند و من از خواب بیدار شدم ( ۱۰۳۴ ) .

۳ – اینکه مقصود از برادری : اخوّت از لحاظ خلقت اصلی و طینت اوّلی باشد ، یعنی این مؤمنانی که صفات یاد شده را دارند از باز مانده گِلِ پیغمبر و امامان علیهم السلام خلق شده اند ، پس به لحاظ طینت اصلی برادرند . چنانکه مجلسی در مرآه العقول از معانی الاخبار شیخ صدوق به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت : بر حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام وارد شدم در حالی که یکی از هم کیشانمان با من بود ، به آن حضرت عرض کردم : فدایت شوم ای فرزند پیغمبر ، من اندوهگین و محزون می شوم بدون اینکه سببی برای آن بدانم ؟ فرمود : آن حزن و فرح از ناحیه ما به شما می رسد ، زیرا که اگر بر ما خوشحالی یا اندوهی وارد شود بر شما نیز داخل می گردد ، زیرا که ما و شما از نور خدای تعالی آفریده شده ایم ، پس ما و طینت ما ، و طینت شما را یکی قرار داد ، و اگر طینت شما همانطور که گرفته شده بود رها می شد ما و شما مساوی می بودیم ، ولی طینت شما با طینت دشمنانتان ممزوج گردید ، و اگر آن نبود ابداً گناهی نمی کردید .

راوی گوید : عرض کردم : فدایت شوم طینت و نور ما به همانگونه که آغاز شد بازمی گردد ؟ حضرت فرمود

: آری به خدا ، ای بنده خدا بگو ببینم این شعاعی که از قرص خورشید پراکنده می شود آیا به آن متصل است یا از آن جدا ؟

عرضه داشتم : فدایت گردم بلکه از آن جدا است ، فرمود : مگر نه این است که وقتی خورشید غروب می کند ، این شعاع به قرص خورشید بازمی گردد همچنان که از آن آغاز شده بود ؟ عرض کردم : آری . فرمود : به خدا شیعیان ما نیز همین طورند ، از نور خدا آفریده شده اند ، و به سوی او بازمی گردند ، و به خدا قسم شما روز قیامت به ما ملحق می شوید ، ما شفاعت می کنیم و شفاعتمان پذیرفته می شود ، شما شفاعت می کنید و شفاعت داده می شوید ، و هیچ یک از شما نیست مگر اینکه آتشی از سمت چپ او و بهشتی از سمت راست او بلند می گردد ، پس دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به آتش داخل می کند .

مجلسی گفته : در این حدیث تأمل و تدبر کن که در آن اسرار شگفت انگیزی هست .

۲۲ – تعجیل در امر فرج صاحب الزَّمان علیه السلام

اهتمام و مداومت در دعا برای تعجیل فرج مولای ما صاحب الزمان علیه السلام با شرایط آن به قدر امکان ، سبب می شود که این امر زودتر واقع گردد و ظهور سریعتر تحقق یابد ، و پیشتر آن مهر تابان طلوع کند .

دلیل بر این معنی حدیثی است که در بحار و غیر آن از عیّاشی از فضل بن ابی قرّه آمده که گفت : شنیدم از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام که فرمود : خداوند به ابراهیم وحی نمود که برای

او فرزندی متولد خواهد شد ، پس آن حضرت این موضوع را با ساره در میان گذاشت ، ولی ساره گفت : آیا من خواهم زایید و حال آنکه پیرزن هستم ؟ پس خداوند به آن حضرت وحی کرد که : ساره خواهد زایید و اولاد او چهارصد سال به زحمت و رنج می افتند به خاطر اینکه سخن مرا جواب گفت .

امام صادق علیه السلام فرمود : پس هنگامی که فشارها و شکنجه ها بر بنی اسرائیل طول کشید ، چهل روز به درگاه خداوند ضجّه و گریه کردند ، خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آنها را از فرعون خلاص نمایند پس صد و هفتاد سال را از آنها برداشت .

امام صادق علیه السلام فرمود : هکَذا اَنْتُم لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنّا فَامّا اِذْ لَمْ تَکُونُوا فَاِنَّ الأمْرَ یَنْتَهی اِلی مُنْتَهاهُ؛ همچنین شما اگر انجام دهید هر آینه خداوند بر ما فَرَج خواهد داد ولی اگر چنین نباشید البته این امر تا آخرین مرحله را طی خواهد کرد ( ۱۰۳۵ ) .

تذکر

بدان که از این حدیث شریف چند امر استفاده می شود :

۱ – رسیدن جزای عمل به اولاد

عملی که از شخص سر می زند – اطاعت باشد یا معصیت – جزای آن به اولاد و نوادگانش می رسد ، چنانکه از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه : « وَ أمّا الجِدارُ فَکانَ لِغُلامَینِ یَتیمَینِ فی المَدینهِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌلَهُما وَ کانَ أبُوهُما صالحاً فَأَرادَ رَبُّکَ أنْ یَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ یَستَخِرِجا کَنْزَهُما » ( ۱۰۳۶ ) ؛ و امّا دیوار پس از آنِ دو پسر بچه یتیم

بود که در شهر هستند ، وزیرش آن گنجی متعلق به ایشان ، و پدرشان نیکوکار بود ، پس پروردگارت خواست که آن دو به قوّت رسند و گنجشان را برآورند .

فرمود : آن دو یتیم با آن پدر صالح هفت پشت فاصله داشتند .

و این به خاطر حکمتها و مصالح عظیمی است که بسیاری از آنها بر ما پوشیده و مخفی است و بعضی از آنها در روایات از ائمه معصومین علیهم السلام بر ایمان روشن شده است .

اگر بگویید : بدون تردید رساندن خیرها و نعمتها به اولاد شخص در حقیقت به خود او برگشته و تفضّلی نسبت به او انجام گرفته ، به جهت کمال مودّت و مهری که بین انسان و اولادش هست ، بلکه چه بسا خیر رساندن به اولاد برای انسان – بلکه مطلق حیوانات – لذیذتر است از متنعّم شدن خود شخص ، خواه در زمان حیات و زندگی او باشد یا پس از مردن ، همچنان که در خبر آمده : ارواح مؤمنانی که برای دیدن اولادشان می آیند اگر آنها را در وضع خوب و نیکی ببینند؛ خوشحال می شوند ، و اگر در فشار و سختی ببینند؛ اندوهگین می گردند ، و روایات دیگری که بر موضوع مورد بحث دلالت دارد . ولی عذاب کردن و به مشقّت انداختن اولاد به خاطر کارهایی که از پدران و مادران سرزده ، نه عقل آن را امضا کرده و نه قرآن .

عقل این را ظلم می داند ، و ظلم بر خداوند عز و جل قبیح است ، در قرآن مجید نیز آمده : « وَ لا

تَزِرُ وازرَهٌ وِزْرَ اُخری » ( ۱۰۳۷ ) ؛ و بردارنده ای بار گناه دیگری را متحمّل نمی شود .

می گوییم : دچار شدن مردم به آفات و بلیّات گاهی کفّاره گناهان و خطاهای آنان است و گاهی برای بالا رفتن درجات و فزونی ثوابها می باشد ، پس ممکن است خداوند متعال بعضی از بندگانش را به بعضی از مصیبتها و محنتها عذاب نماید و این را کفّاره گناهان پدران و مادران قرار دهد ، چون به خاطر مصیبتهایی که به فرزندانشان می رسد متأثر و ناراحت می شوند ، آنگاه به این بنده ای که به آن مصیبتها دچار گشته انواع نعمتها و ثوابها را عنایت می کند ، چون در دنیا به آن ناراحتیها مبتلا شده است ، و این مبادله خوب و برنامه نیکی است و هیچ خلاف عدل و احسان هم در آن نیست بلکه خود نوعی احسان به انسان می باشد .

و بر این معنی دلالت می کند فرموده امام صادق علیه السلام در جواب مفضّل بن عمر – که از خواص اصحاب گرامی آن حضرت است – که پس از بیان خوبیها و منافع حواسّ انسان و زیانهای فقدان آنها مفضّل عرضه داشت : پس چرا بعضی از مردم برخی از این اعضا را ندارند که این زیانهایی که فرمودی به آنها برسد ؟ امام صادق علیه السلام فرمود : برای تأدیب و موعظه کسی که این وضع برایش پیش می آید ، و دیگران به سبب او پند گیرند ، چنان که زمامداران گاهی افرادی را برای مجازات و عبرت تأدیب می کنند و [عُقلا] بر آنها اشکال نمی گیرند ، بلکه رأیشان را تعریف می کنند و تدبیرشان

را صحیح می شمارند ، به علاوه برای کسانی که این امور برایشان پیش می آید اگر شکیبایی کنند و شکر الهی بجای آورند ، پس از مرگشان آنقدر ثوابها هست که این ناراحتیها را در مقابل آن همه ثواب کوچک و ناچیز خواهند دید ، تا جایی که اگر به آنها اختیار می دادند که به دنیا باز گردند و در آن بلاها زندگی کنند آن را انتخاب می نمودند . . . .

و می توان به نحو دیگری جواب داد که : خداوند عز و جل به مقتضای حکمتی تقدیر کرده مصائب و بلاهایی برسد ، ولی دفع و برطرف شدن آن مصائب و بلاها را مشروط و متوقف بر صدور افعال خاصی از پدران و مادران یا خود آنها قرار داده است ، و چون آن شرط محقق نشد تقدیر الهی جاری می گردد .

بنابراین ابتلای آنها در حقیقت به عنوان مجازات آنها به سبب کارهای پدران و مادرانشان نیست تا اشکالی وارد شود بلکه بر مبنای مصالح واقعی است که در هر امر مقدّری وجود دارد . و این وجه را از یکی از دوستان خاص خود استفاده نمودم .

۲ – مسأله بداء

دومین مطلبی که از حدیث مورد بحث استفاده می شود : وقوع بداء در بعضی از مقدّرات است ، بسیاری از روایات نیز بر این مسأله دلالت دارد بلکه از ضروریات مذهب امامیّه است که مخالفین آنها را به این عنوان ( = اعتقاد به بداء ) می شناسند ، البته تشریح و تفصیل این مطلب از محلّ بحث کتاب خارج است لذا به طور خلاصه این مطلب را بر اساس استفاده از اخبار

و سخنان علما می آوریم :

می گوییم : منظور از بداء آن است که خداوند عز و جل چیزی را تقدیر کند ، و سپس خلاف آن را مقدّر نماید . و این از نظر عقل ممکن و از جهت نقل واقع شده است ، به خاطر عموم و دوام قدرت خداوند ، و به جهت دلالت آیات قرآن و احادیث متواتره بر آن ، و علّت اینکه مخالفین آن را انکار کرده اند اینکه : به گمانشان این امر مستلزم آن است که خداوند عز و جل نسبت به امر دوّم جاهل باشد و از مصلحت آن غافل ، تَعالَی اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ عُلوّاً کَبیراً؛ خداوند بسی برتر از این پندار جاهلانه است .

لذا در ردّ این گمانشان در حدیث صحیحی از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : در هیچ چیزی برای خداوند بدا نمی شود مگر اینکه پیش از آنکه بدا بشود ، در علم او بوده است و به همین معنی اخبار متعددی در اصول کافی و توحید صدوق و بحار و غیر اینها آمده است ( ۱۰۳۸ ) .

و تحقیق مطلب به گونه ای که پرده های پندار را از روی فهم ها بردارد اینکه : به طوری که در اخبار وارد شده ، امور بر دو قسم است : محتوم و موقوف ، محتوم چیزی است که تحقق یافتن آن – از لحاظ وجود یا عدم – متوقف و وابسته به چیزی نباشد ، بلکه خداوند آن را امضا و حتم نموده و به قلم قضا نوشته است ، و منظور از موقوف اموری است که وجود یا عدم آنها در

علم الهی مربوط و متوقف بر حصول یا انتفاء چیزی باشد . موقوف نیز بر دو گونه است :

گونه اول : آنکه خداوند متعال برای پیغمبران یا فرشتگان یا اولیای خود موقوف بودنش را بیان کرده باشد .

گونه دوم : آنکه برای آنها بیان نکرده باشد ، بلکه به نظر آنها محتوم است در صورتی که در علم خداوند عز و جل موقوف می باشد .

بدایی که ما به آن معتقدیم و روایات نقل شده از ائمه اطهار علیه السلام بر آن دلالت دارد ، مربوط به همین دو گونه است نه قسم اول ، و همانطور که می بینید مستلزم جهلی برای خداوند نیست .

مثال این مطلب چنین است که خداوند سبحان مقدّر فرماید که فلان آدم بیست سال زنده بماند اگر صله رحم بجای نیاورد ، ولی اگر صله رحم بجای آورد سی سال عمر کند ، در اینجا خداوند عمر این شخص را بیست سال تقدیر فرموده و اگر به شرطی که قرار داده باشد عمل نماید ده سال به عمرش افزوده می شود . پس زیاد شدن ده سال بداء در آن مقدّر – یعنی بیست سال – است ، و خداوند متعال هم از ازل این را می دانست ، ولی در این متوقف کردن بر شرط خاص حکمتهای ارزنده ای هست . و مقدّر الهی – که مربوط به شرطی بوده – هنگامی ظاهر می شود که شرطش محقّق شده باشد در حالی که قبلاً بر ما مخفی بوده است .

و با این بیان نحوه جمع بین دسته های مختلف اخبار معلوم شد که :

دسته ای از آنها دلالت دارد که

بداء در آنچه علم آن به پیغمبران رسیده واقع نمی شود ، چنانکه در اصول کافی از فضیل بن یسار آمده که گفت : شنیدم حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام می فرمود : علم بر دو گونه است ، علمی نزد خداوند مخزون است که احدی از مخلوق را از آن مطّلع نساخته ، و علمی دیگر را به فرشتگان و پیغمبرانش تعلیم فرموده ، پس آنچه به ملائکه و پیغمبرانش تعلیم فرموده واقع می شود ، و خود و فرشتگان و پیغمبرانش را تکذیب نمی نماید ، و آن علمی که نزد خودش مخزون است آنچه می خواهد پیش می آورد و آنچه بخواهد تأخیر می اندازد و آنچه بخواهد ثابت می کند ( ۱۰۳۹ ) .

و دسته ای دیگر بر وقوع بداء در آنچه علم آن به پیغمبران و فرشتگان رسیده هم دلالت دارد مانند خبر دادن عیسی علیه السلام به مردن عروسی که به خانه شوهرش می بردند ولی نمرد و خلاف آن ظاهر شد ، و خبر دادن ملک الموت به داوود علیه السلام به مرگ جوانی که نزد او نشسته بود پس از هفت روز ، ولی نمرد و خداوند سی سال مرگش را به تأخیر انداخت به خاطر اینکه داوود علیه السلام او را رحم کرد ، و خبر دادن خداوند متعال به حضرت نوح علیه السلام چند بار هلاکت قومش را ، سپس تأخیر افتادن آن ، و خبر دادن خداوند عز و جل به یونس علیه السلام که در روز معیّن قومش هلاک خواهند شد ، سپس خداوند توبه آنها را پذیرفت ، و غیر اینها .

وجه جمع بین این دو دسته از روایات اینکه

: منظور در روایت سابق آن است که خداوند عز و جل پیغمبرش را از واقع شدن امری مطلع سازد و به او خبر دهد که این امر حتمی و غیر قابل تغییر است ، مثل اخباری که درباره خروج سفیانی لعنه اللَّه پیش از قیام حضرت قائم عجل اللَّه فرجه وارد شده است .

و مراد از دسته دوم آن است که خدای تعالی پیامبرش را مثلاً از امری با خبر سازد ، امّا برای او بیان نکند که محتوم است یا موقوف ، که ظاهر این امر آن است که محتوم باشد ، چون موقوف بودن آن بیان نشده ، پس ممکن است در آن بداء واقع گردد زیرا که نزد خداوند عز و جل بر امری متوقف است که آن را برای پیغمبر بیان ننموده ، بلکه نزد خودش مخزون است ، و این مستلزم دروغ یا تکذیبی هم نیست .

شیخ طوسی رحمه الله به این وجه بین آن اخبار را جمع کرده ، و مجلسی رحمه الله نیز ، در دو کتابش مرآه العقول و بحار الانوار همین نظر را نزدیک به واقع دانسته است .

می گویم : چند روایت هم بر جمع یاد شده دلالت دارد از جمله :

در الإحتجاج از امیرمؤمنان علی علیه السلام است که فرمود : اگر یک آیه در کتاب خدا نبود از آنچه خواهد بود و آنچه شدنی است تا روز قیامت شما را خبر می دادم آن آیه این است : « یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشآءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الکِتابِ » ( ۱۰۴۰ ) ؛ خداوند آنچه را خواهد محو و

آنچه را خواهد اثبات می کند و نزد او است اصل کتاب [لوح محفوظ] .

در روایت دیگری از حضرت رضا علیه السلام است که فرمود : ابوعبداللَّه ( صادق ) و ابوجعفر ( باقر ) و علی بن الحسین و حسین بن علی و علی بن ابی طالب علیهم السلام گفته اند : اگر یک آیه در کتاب خدا نبود به آنچه تا روز برپایی قیامت خواهد بود شما را خبر می دادیم : « یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشآءُ وَ یُثْبِتُ . . . » ( ۱۰۴۱ ) .

و با این بیان نحوه جمع بین دو دسته دیگر از اخبار نیز معلوم می شود که دسته ای می گوید : بداء در امر محتوم واقع نمی شود – چنانکه گفتیم – همانطور که در بحار از عیّاشی از فضیل آمده که گفت : شنیدم حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام می فرمود : از جمله امور ، اموری حتمی است که ناگزیر خواهد آمد ، و از جمله امور اموری هست که نزد خداوند موقوف است ، آنچه از آنها را می خواهد جلو می اندازد ، و آنچه را بخواهد محو می کند و آنچه می خواهد ثبت می نماید ، احدی را از آن – یعنی موقوف – مطلع نساخته است ، و امّا آنچه را که پیامبران خبر آورده اند شدنی است ، نه خودش را تکذیب می کند و نه پیغمبرش و نه فرشتگانش را ( ۱۰۴۲ ) .

و دسته دیگر دلالت می کند که در محتوم نیز بداء واقع می گردد ، مانند حدیثی که در غیبت شیخ نعمانی به سند خود از ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری آورده که گفت : در خدمت حضرت ابوجعفر

محمد بن علی الرضا علیهما السلام بودیم ، سخن از سفیانی به میان آمد و اینکه در روایت است که امر او از محتوم است ، من به حضرت ابوجعفر علیه السلام عرض کردم : آیا برای خداوند در امر محتوم بداء می شود ؟ فرمود : آری ، عرض کردیم : پس می ترسیم در قائم علیه السلام نیز برای خداوند بداء حاصل شود ، فرمود : قائم از میعاد است و خداوند بر خلاف وعده اش کاری نمی کند ( ۱۰۴۳ ) .

وجه جمع اینکه دسته اول ناظر به اموری است که خداوند متعال حتمی بودن آن را خبر داده ، پس تغییر دادن آنها تکذیب خودش و فرشتگان و پیامبرانش می باشد . و دسته دوم ناظر به اموری است که خداوند حتمی بودن یا موقوف بودن آنها را خبر نداده است و مشیّت دارد ، ولی چون خبر دادن به چیزی بدون بیان اینکه موقوف است ظهور در حتمی بودن آن دارد ، از آنها به محتوم تعبیر شده است .

و در این حدیث اشاره ای هم به این معنی هست ، امام جواد علیه السلام علّت واقع نشدن بداء را در امر قائم علیه السلام چنین فرمود : قائم از میعاد است و خداوند بر خلاف وعده اش کاری نمی کند .

خلاصه اینکه : مراد از محتوم در این خبر آن است که به حسب ظاهر اخبار حتمی باشد چون متوقف بودنش بر چیزی بیان نشده پس تغییر دادن آن ضرری ندارد ، و منظور از محتومی که در آن بداء واقع نمی شود ، آن است که حتمی بودنش تصریح شده و این تغییر و

تبدیلی ندارد ، زیرا که تبدیل آن تکذیب خود و پیغمبران و فرشتگان خداوند است . و این مطلب را خداوند سبحان به برکت مولایم صاحب الزمان علیه السلام به من الهام فرمود و ندیده ام کسی پیش از من این نکته را گفته باشد .

و یکی از محدّثین بین این خبر و اخبار دیگری که دلالت می کند : بداء در محتوم واقع نمی شود ، نحوه دیگری جمع کرده که به نظر من خالی از اشکال نیست ، بهتر آن است که تمام سخن وی را نقل کنیم سپس اشکالاتی که به نظر قاصر رسیده بیان نمایم :

محدّث مزبور – که خداوند مقامش را عالی تر گرداند – در اواخر باب یازدهم کتابش النجم الثاقب چنین گفته : غیر ظهور و خروج حضرت حجّه بن الحسن بن علی المهدی صلوات اللَّه علیه ، – که حال از عمر شریفش هزار و چهل سال و چیزی می گذرد – که خواهد شد و تبدیل و خُلْفی در او نخواهد شد ، مابقی آنچه رسیده از آیات و علامات پیش از ظهور و مقارن آن ، همه قابل تغییر و تبدیل و تقدیم و تأخیر و تأویل به چیز دیگر که از اهل بیت عصمت علیهم السلام رسیده باشد هست ، حتی آنها که در شمار محتوم ذکر شده ، چه ظاهراً مراد از محتوم در آن اخبار نه آن است که هیچ قابل تغییر نباشد ، و ظاهر همان را که فرمودند به همان نحو بیاید ، بلکه مراد ( و اللَّه یعلم ) : مرتبه ای است از تأکید در آن ، که منافاتی با تغییر در

مرحله ای از انحای وجود آن نداشته باشد ، و مؤید این مقال است : آنچه شیخ نعمانی در غیبت خود از ابی هاشم داوود بن قاسم جعفری روایت کرده ( ۱۰۴۴ ) . . .

– سپس ترجمه روایت یاد شده را آورده است – .

می گویم : این سخن از چند جهت قابل بحث و مناقشه است :

اوّل : اینکه جزم کردن به اینکه تمام علائم ظهور قابل تغییر است با روایات بسیار بلکه متواتری که تصریح دارند بعضی از آنها محتوم است که تغییر و تبدیلی در آن نیست؛ منافات دارد ، از جمله این روایات آنکه : نعمانی از عبدالملک بن أعَین آورده که گفت : نزد حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام بودم پس ذکر قائم علیه السلام به میان آمد ، به آن حضرت عرض کردم : امیدوارم که این امر به زودی واقع شود و سفیانی هم نباشد . فرمود : خیر ، به خدا این از محتوم است که ناگزیر باید بشود ( ۱۰۴۵ ) .

و نیز نعمانی به سند خود از حُمْران بن أعیَن از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام درباره آیه شریفه : « قَضی أجلاً وَ أجَلٌ مسمّیً عِنْدَهُ » ( ۱۰۴۶ ) ؛ اجلی تقدیر کرد و اجلی نام برده شده نزد او .

فرمود : اینها دو أجل هستند یک أجل محتوم ، و أجل دیگر موقوف است . حمران به آن حضرت عرضه داشت : محتوم چیست ؟ فرمود : آن است که غیر از آن نمی شود . عرض کرد : موقوف چیست ؟ فرمود : آن است که خداوند را در

آن مشیّت هست . حُمران گفت : من امیدوارم أجل سفیانی از موقوف باشد ، امام باقر علیه السلام فرمود : خیر ، به خدا این از محتوم است ( ۱۰۴۷ ) .

و از فضیل بن یسار از حضرت امام باقر علیه السلام آورده که فرمود : به تحقیق که اموری موقوف هست و اموری محتوم ، و البته سفیانی از امور محتوم است که ناگزیر باید بیاید ( ۱۰۴۸ ) .

همچنین به سند خود از خلّاد صائغ آورده که حضرت امام صادق علیه السلام فرمود : سفیانی ، ناگزیر خواهد آمد .

و صدوق در کمال الدین به سند خود از ابوحمزه ثمالی آورده که گفت : به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم : حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام می فرمود : خروج سفیانی از محتوم است . فرمود : آری . عرض کردم : از محتوم است ؟ فرمود : آری ، و اختلاف بنی العباس از محتوم است و قتل نفس زکیّه نیز از محتوم است و خروج قائم علیه السلام نیز از محتوم است ( ۱۰۴۹ ) . . .

و در بحار از قرب الاسناد به سند خود از علی بن اسباط است که گفت : به حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام عرض کردم : فدایت شوم ، ثعلبه بن میمون از علی بن المغیره از زید عمی برایم گفت که حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرموده است : قائم ما در یکی از سالها برای ادای کامل حقوق مردم قیام خواهد کرد .

امام کاظم علیه السلام فرمود : قائم بدون سفیانی قیام کند

؟ به درستی که امر قائم علیه السلام حتمی از خداوند است ، و قائم نخواهد بود جز با بودن سفیانی . عرض کردم : فدایت شوم ، پس در این سال است ؟ فرمود : هر چه خدا خواهد؛ گفتم : آیا در دوران عمر من به حکومت می رسد ؟ فرمود : خدا هر چه خواهد انجام دهد ( ۱۰۵۰ ) .

و نیز در بحار از غیبت شیخ طوسی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت : شنیدم حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام فرمود : سفیانی پس از آنکه بر مناطق پنجگانه مسلّط می شود ، به مقدار حمل یک زن زمامداری کند ، سپس فرمود : « اَسْتَغْفِرُ اللَّه » به مقدار حمل یک شتر حکومت خواهد کرد ، و ماجرای او از محتوم است ( ۱۰۵۱ ) .

و اخبار دیگر که تصریح دارد به اینکه سفیانی و بعضی دیگر از علائم ظهور محتوم است که تغییر و تبدیلی در آنها نیست . پس حکم کردن به اینکه تمام علامتهایی که روایت شده قابل تغییر و تبدیل است و یا تأویل کردن آن روایات ، اجتهاد در مقابل نصّ است .

دوم : تغییر تمام علائم مستلزم نقض غرض است ، و آن بر خداوند متعال محال می باشد ، زیرا که غرض و منظور از قرار دادن علائم و نشانه ها آن است که مردم به وسیله آنها امام غایب خود را بشناسند ، و از هر کسی که به دروغ ادعای امامت کند پیروی ننمایند ، پس هرگاه تمام نشانه ها تغییر کند ، و هیچ یک از آنها برای

مردم آشکار نگردد نقض غرض لازم می آید ، و این بر خداوند محال است . و دلیل بر اینکه قرار دادن علائم برای شناختن امام قائم علیه السلام است – اضافه بر اینکه غرض عقلایی از نصب علائم همین است و گرنه نصب علائم لغو می شود – اخبار بسیاری است از جمله : فرموده امام صادق علیه السلام که : ساکن باشید تا وقتی که آسمان و زمین آرام هستند ( ۱۰۵۲ ) .

و فرموده حضرت رضا علیه السلام که : منظور حضرت ابی عبداللَّه ( صادق علیه السلام ) که تا آسمان ساکن است یعنی از ندا کردن به نام صاحب تو ، و تا زمین ساکن است یعنی از فرو بردن لشکر سفیانی ( ۱۰۵۳ ) .

و . . . اخبار دیگری که ذکر آنها موجب طولانی شدن مطلب است ، و روایات در غیبت نعمانی و کمال الدین و بحار و غیر اینها آمده است .

سوم : تغییر علامتهایی که حتمی بودن آنها تصریح شده سبب گمراهی و به اشتباه انداختن مردم است – چنانکه مخفی نیست – زیرا که دانستی که اینها نشانه هایی برای شناخت قائم علیه السلام قرار داده شده اند .

اگر بگویید : می توان از این اشکال جواب داد به اینکه گمراهی در وقتی است که راه شناخت امام علیه السلام منحصر در همین نشانه ها باشد و حال آنکه چنین نیست بلکه می توان با دیدن نشانه های شخصی و دیدن معجزات و دلایلی که جز از امام صادر نمی شود آن حضرت را شناخت ، و مؤید این معنی روایتی است که در اصول کافی به سند خود از

مفضّل بن عمر آمده که گفت : شنیدم حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام می فرمود : برای صاحب این امر دو غیبت هست که در یکی به خاندانش برمی گردد ، و در دیگری گفته می شود : هلاک شد ، در کدام بیابان رفت . راوی گوید : عرضه داشتم : اگر چنین شد چکار کنیم ؟ فرمود : اگر کسی آن را ادعا کرد از او چیزهایی بپرسید که چنان کسی باید جواب دهد ( ۱۰۵۴ ) .

و شیخ نعمانی چنین روایت کرده که : اگر کسی آن را ادعا کرد از آن امور مهم از او بپرسید که مثل او می بایست جواب دهد ( ۱۰۵۵ ) .

می گوییم : شناخت امام علیه السلام به گونه یاد شده برای همه اهل جهان میسّر نیست – مانند بسیاری از زنان و کسانی که در شهرهای دور هستند – با اینکه از روایات بسیار به دست می آید که مسأله ظهور قائم علیه السلام از اموری است که خداوند وعده داده آنها را برای همه اهل عالم ظاهر و آشکار سازد ، به طوری که کسی بی خبر نماند ، و اگر بعضی از نشانه های عام که بر تمام مردم جهان آشکار گردد نباشد ، بر بسیاری از مردم مخفی می ماند مگر پس از مدتی مدید که به نحوی مطّلع گردند .

چهارم : تغییر و یا منتفی شدن علامتهایی که محتوم بودنشان تصریح شده؛ مستلزم آن است که خداوند خود و فرشتگان و پیغمبران و اولیائش را تکذیب کند – چنانکه در حدیث آمده بود – و قبح آن بر کسی پوشیده نیست .

پنجم : آنچه در

مورد تغییر علائم حتمیه گفتیم که نقض غرض لازم می آید در تأویل آنها نیز همین محذور هست ، چون بدون شک ، مقصود – یعنی معرفت امام – با نصب نمودن نشانه های آشکاری که همه افراد بر آن مطلع گردند حاصل می شود ، و اینکه آن نشانه ها همانطور ظاهر شود که بیان شده ( تا هر که هلاک می شود با تشخیص و دانستن هلاک گردد ، و هر که زنده می شود از روی بیّنه زنده گردد ) ( ۱۰۵۶ ) . پس بیان علامت اگر طوری باشد که اهل زبان چیزی از آن بفهمند آنگاه غیر از آنچه ظاهر آن است اراده گردد جز به جهل انداختن مردم و گمراهی آنها چیزی نیست ، بلکه از اموری است که عقل آن را زشت و قبیح می شمارد .

البته ممکن است که متکلم غیر از آنچه از ظاهر لفظ فهمیده می شود اراده کند ولی به شرط اینکه برای مخاطبین منظورش را بیان نماید ، یا قرینه واضحی بیاورد که در فهمیدن منظورش از آن قرینه تأملی ننمایند .

ولی بین این معنی و بین حمل کردن تمام علائم ظهوری که روایت شده – حتی آنهایی که حتمی بودنشان تصریح گردیده با توجه به نبودن دلالت روشن یا قرینه آشکاری بر خلاف ظاهر آنها – حمل کردن اینها بر قبول تأویل نمودنشان ، تفاوت از زمین تا آسمان است! بلکه اگر این در باز بشود برای اهل ضلال و گمراه کنندگان بهترین سوژه و وسیعترین میدان است ، که آنچه از ائمه علیهم السلام در علائم رسیده به هر نحوی که دلشان بخواهد تأویل ببرند ، خداوند

ما و همه مؤمنین را از تمام لغزشها محفوظ بدارد .

ششم : حمل کردن محتوم بر آنچه نوعی تأکید دارد و آن را از معنای حقیقیش منصرف نمودن آنطور که در سخنان این عالم محترم آمده ، هیچ شاهد و مؤیّدی ندارد ، چون اگر شاهدی داشت بیان می نمود . و بدین خاطر این مبحث را پیش کشیدم تا مبادا کسی که کتاب ما را مطالعه می کند در شبهه بیفتد زیرا که اینجا محلّ لغزندگی گامها است .

۳ – ظهور قابل تقدیم و تأخیر است

از حدیث یاد شده استفاده می شود که : ظهور مولای ما حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه از اموری است که قابل تقدیم و تأخیر است که به سبب بعضی از علل و جهات ، زودتر یا دیرتر واقع می شود . و از جمله اسبابی که زمینه جلو افتادنش را فراهم می سازد : اهتمام مؤمنین در دعا برای تعجیل ظهور و فرج است ، و قسمتی از دلایل این معنی را در حرف غین از بخش چهارم کتاب بیان کردیم .

و چه بسا کسی که اهل تحصیل نیست در این باره استبعاد کند ، و از اینکه به سبب اهتمام در دعا ظهور و فرج پیش می افتد تعجب نماید . و این طور به نظرش برسد که اگر چنین بود می بایست تا کنون فرج واقع می شد چون اهل ایمان در هر زمان و مکان برای این امر بسیار دعا کرده و می کنند .

ولی این استبعاد ناپسندی است ، و گفتار شخص کند ذهنی است ، زیرا که هیچ بعید نیست که برای ظهور آن حضرت در علم

خداوند دو وقت باشد که یکی نزدیکتر از دیگری است ، و ظهور آن حضرت در وقت نزدیکتر به اهتمام مؤمنین در امر دعا بستگی داشته باشد ، و این است معنی اینکه ظهور آن حضرت از امور بدائیّه است که قابلیّت جلو و عقب شدن را دارد ، و دلالت روایاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام در این موضوع هست بر پژوهشگران پوشیده نیست ، و اینکه آن وقت نزدیکتر تا کنون نرسیده ، بنابراین انکار تأثیر دعا طبق دلیل مردود است ، چون صریح قرآن بر آن دلالت دارد ، و نیز امکان نزدیکتر شدن ظهور حضرت صاحب الزمان علیه السلام از احادیثی که از خاندان عصمت علیهم السلام نقل شده به دست می آید .

۲۳ – پیروی از پیغمبران و امامان صلوات اللَّه علیهم اجمعین

دعا برای تعجیل فرج مولای غایب ما حضرت ولیّ عصر عجل اللَّه فرجه ، تأسّی جستن به پیغمبر اکرم و امامان صلوات اللَّه علیهم اجمعین می باشد ، با آنچه در بخش ششم و هفتم – ان شاء اللَّه تعالی – از اخبار خواهد آمد ، این مطلب روشن می شود . در اینجا فقط به یک حدیث اکتفا می کنیم :

شیخ نعمانی در کتاب الغیبه به سند خود از یونس بن ظبیان از حضرت امام صادق علیه السلام آورده که فرمود : چون شب جمعه شود پروردگار متعال فرشته ای را به آسمان دنیا می فرستد ، وقتی فجر طالع گشت آن فرشته روی عرش برفراز بیت المعمور می نشیند ، و برای محمد و علی و حسن و حسین علیهم السلام منبرهایی از نور نصب می شود که بر آنها بالا می روند ، و فرشتگان و پیامبران و مؤمنین برای

آنها جمع می گردند ، و درهای آسمان گشوده می شود ، هنگامی که خورشید به وقت زوال می رسد رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم می گوید : پروردگارا وعده ات را که در کتاب خود آن را آورده ای وفا کن و آن این آیه است : « وَعَدَاللَّهُ الَّذینَ آمنُوا مِنکم وَ عَمِلُوا الصّالِحات لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فی الأَرْضِ کَما استَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لیُمَکِنَنَّ لَهُمْ دینَهُمْ الَّذی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلنَّهُمْ مِنْ بَعدِ خَوْفِهِمْ أَمناً » ( ۱۰۵۷ ) ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده باشند وعده کرده که در زمین خلافت دهد همچنان که به کسانی که پیش از شما بوده اند خلافت بخشید و دینشان را که پسندیده تمکین و تسلط خواهد داد و ترسشان را به امنیت مبدل خواهد ساخت .

فرشتگان و پیغمبران هم همین را می گویند سپس محمد و علی و حسن و حسین علیهم السلام به سجده می افتند و می گویند : پروردگارا غضب کن که به تحقیق حرمتت درهم شکسته و برگزیدگانت کشته شده و بندگان صالحت خوار گردیده اند ، پس خداوند آنچه بخواهد می کند و آن روز معلوم است ( ۱۰۵۸ ) .

توجه

جمعی از علما نظر داده اند که یونس بن ظبیان ضعیف و دروغگوی غلوکننده ای است ، و بعضی دیگر درباره او توقف کرده اند ، ولی حق آن است که – به تبع عالم محقق نوری – او مورد اطمینان و بزرگوار است ، بلکه آنطور که از تعدادی اخبار برمی آید او از اصحاب اسرار بوده است ، و اگر تفصیل بحث درباره نامبرده را می خواهید به کتاب مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل

مجلّد سوم مراجعه کنید .

در اینجا اشکالی هست که احیاناً به ذهن برخی خطور می کند اینکه : تردیدی نیست که شرایط اجابت در دعای پیغمبر و امامان و فرشتگان و انبیا علیهم السلام موجود است ، پس اگر آنها هر جمعه دعا می کنند که ظهور منتقم از دشمنانشان زودتر واقع شود ، سبب تأخیر افتادن آن چیست ؟ و بر دعای آنان چه فایده ای مترتّب است ؟ . به چند وجه از این اشکال جواب داده می شود :

اوّل : آنچه در مکرمت پیشین گفتیم که هیچ بعید نیست که برای ظهور امام عصر عجّل اللَّه فرجه دو وقت باشد ، یکی نزدیکتر از دیگری . و وقوع آن در وقت نزدیکتر بستگی به اهتمام در دعا برای آن داشته باشد ، که ترک دعا موجب تأخیرش گردد .

دوّم : اینکه گفته شود : خداوند عز و جل دعای آنان را مستجاب نموده ولی بدون شک تحقّق یافتن این امر – بر حسب حکمتهای الهی – بر تحقق یافتن امور معیّن و برطرف شدن امور دیگری متوقّف است که اینها به تدریج انجام می شود ، بنابراین تأخیر ظهور تا زمان ما و بعد از این؛ دلیل بر مستجاب نشدن دعا نیست .

سوّم : ممکن است به سبب دعای آنان علیهم السلام وقوع فرج در زمان نزدیکی تقدیر گردد ولی بر اثر کارهای بندگان موانعی پیش بیاید که مایه تأخیر آن شود ، و این است معنی اینکه این امر از امور بدائیّه است ، و نظیر این در احادیث کم نیست مثل اینکه وارد شده که : بنده ای دعا می کند پس دعایش

در وقت معیّنی ، به اجابت می رسد . سپس معصیت می کند ، خداوند به فرشتگان به این مضمون می گوید : قضای حاجت او را به تأخیر اندازید زیرا که در معرض سخط و خشم من قرار گرفته و مستوجب محرومیتش شده است .

و در چند کتاب از قبیل غیبت نعمانی و طوسی و بحار از ابوحمزه ثمالی آمده که گفت : به حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام عرض کردم : علی علیه السلام می فرمود : تا سال هفتاد بلا هست ، و نیز می فرمود : بعد از بلا راحتی و رفاه است ، و حال آنکه سال هفتاد گذشته ولی ما رفاهی ندیدیم! امام باقر علیه السلام فرمود : ای ثابت خداوند متعال این امر را در سال هفتاد وقت گذاشته بود ، و چون حسین علیه السلام کشته شد خشم خداوند بر اهل زمین شدّت یافت و آن را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت ، پس این مطلب را برای شما گفتیم و شما سخن را فاش کردید و از آن پرده برداشتید ، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت ، و برای آن وقتی نزد ما تعیین ننمود و خداوند آنچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می کند و نزد او است ام الکتاب ( ۱۰۵۹ ) .

۲۴ – وفا به عهد الهی

دعا کردن برای فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام وفا نمودن به عهد و پیمان الهی است که از اهل ایمان گرفته شده ، و بررسی این مطلب در چند قسمت بیان می گردد .

اوّل : تردیدی نیست که وفای به عهد خداوند واجب

است ، به مقتضای قرآن کریم و به حکم عقل سلیم این امر مسلّم است ، خداوند عز و جل می فرماید : « اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ » ( ۱۰۶۰ ) ؛ به عهد من وفا کنید به عهد شما وفا نمایم .

و فرموده خدای متعال : « وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ إنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً » ( ۱۰۶۱ ) ؛ وفای به عهد کنید که از عهد پرسیده می شود .

و فرموده : « أفَمَنْ یَعْلَمُ أنَّما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الحقُّ کَمَنْ هُوَ أعمی إنَّما یتَذکَّرُ اُولوا الألبابِ الَّذینَ یُوفونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا ینقُضُونَ الْمیثاقِ » ( ۱۰۶۲ ) ؛ آیا کسی که یقین می داند که آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق است مساوی و یکسان است با کسی که کور است ( و کافر ) ، تنها خردمندان متذکر این حقیقت می شوند ، آنان که عهد خدا را وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند .

و باز فرموده : « وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَاللَّه مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أمَرَ اللَّهُ بِهِ أنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأرْضِ أوُلئکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوء الدَّارِ » ( ۱۰۶۳ ) ؛ و آنان که پس از پیمان بستن عهد خدا را شکستند ، و هم آنچه را که خداوند به پیوند آن امر کرده گسستند و در زمین فساد نمودند آنها را لعنت خدا و منزلگاه دوزخ نصیب است .

دوّم : در روایات متعددی که از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده ، عهد به ولایت امامان تفسیر گردیده است ، چنانکه در کافی از حضرت امام

صادق علیه السلام آمده که فرمود : و ما؛ ذِمّه و حرمت خدا هستیم و ما عهد الهی هستیم ، پس هر که به پیمان ما وفا کند عهد الهی را وفا نموده ، و هر کس آن را بشکند حرمت و عهد الهی را شکسته است ( ۱۰۶۴ ) .

و در مرآه الانوار از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه : « إلّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحمنِ عَهْداً » ( ۱۰۶۵ ) ؛ مگر آن کس که نزد خداوند عهدی گرفته باشد . فرمود : یعنی آنکه به ولایت علی و امامان بعد از او علیهم السلام برای خدا دینداری کند که همان است عهد او نزد خداوند .

و نیز از کنز الفوائد از امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند : « وَ اَوْفُوا بِالْعَهْدِ إنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْئُولاً » ( ۱۰۶۶ ) ؛ و به عهد وفا کنید که حتماً از عهد سؤال می شود .

آمده که فرمود : عهد آن است که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بر مودّتِ ما و اطاعت امیرالمؤمنین علیه السلام از مردم گرفته است .

و اخبار بسیار دیگر .

و ظاهراً بیان این مطلب به خصوص از باب ذکر اهم افراد و اعظم مصادیق است نه اینکه پیمان و عهد منحصر در همین باشد ، و اللَّه العالم .

سوّم : وفای به عهد یاد شده با شش امر حاصل می گردد :

۱ – یقین قلبی به امامت و ولایت آنها و تسلیم به آنچه از آنها وارد شده است .

۲ – مودّت قلبی نسبت به آنان .

۳ –

بغض دشمنانشان و کسانی که بر آنان جلو افتادند [و خلافت را غصب کردند] .

۴ – اطاعت و پیروی از آنان در تمام اوامر و نواهی ایشان .

۵ – اظهار اعتقاد قلبی به آنان به وسیله زبان و أعضای بدن – به مقدار توانایی و استطاعت – .

۶ – یاری کردن آنها در هر حال به مقتضای آن .

و این عناوین ششگانه در دعا برای مولایمان صاحب الزَّمان علیه السلام و درخواست تعجیل فرج آن حضرت از خداوند تحقق می یابد ، و این مطلب روشن است و نیازی به بیان ندارد .

۲۵ – آثار نیکی به والدین برای دعا کننده

تمام آثار و فواید و نتایج دنیوی و اخروی که بر نیکی به والدین هست ، دعا کننده برای حضرت قائم علیه السلام خواهد داشت ، چنانکه در بخش سوم کتاب متذکر شدیم که امام علیهم السلام پدر حقیقی تمام مردم است ، پس هر که بر او ظلم کند عاق پدر حقیقی خویش گشته ، و هر که به او نیکی نماید به تمام آنچه بر نیکی کردن به پدر ظاهری مترتب است رستگار می شود .

و تردیدی نیست که والد حقیقی حقّش عظیم تر و مقامش بالاتر است ، و از پدر ظاهری نَسَبی انسان شایسته تر است که به او احسان گردد .

دلیل بر این معنی – اضافه بر دلالت عقل سلیم بر آن – در حدیثی طولانی از تفسیر امام علیه السلام روایت شده که فرمود : و البتّه حقّ ما بر شما عظیم تر است از حقّ پدر و مادری که از آنها متولد شده اید ، که ما – اگر اطاعتمان کنید – شما را

از آتش به سوی خانه آرام و جاویدان نجات می دهیم ( ۱۰۶۷ ) . . . .

کما اینکه بدون شک دعا برای پدر – به خصوص با امر او به آن – از روشن ترین انواع نیکی و مهمترین و سودمندترین آنها است .

و امّا آثار و فواید نیکی به والدین – از انواع مختلف خیر دنیا گرفته تا ثوابهای اخروی – از موضوع بحث ما در این کتاب خارج است ، طالبین به کتابهای علمای بزرگ ما از قبیل کافی و بحار مراجعه نمایند .

۲۶ – رعایت و اداء امانت

مقدمه

امام علیه السلام امانت الهی است . چنانکه در زیارت جامعه آمده : شمایید روشن ترین مسیر و استوارترین راه و شهدای دار فانی ( دنیا ) و شفعای دار باقی ( آخرت ) و رحمت پیوسته و آیت مخزون و امانت حفاظت شده ( ۱۰۶۸ ) .

شیخ ابوالحسن شریف در کتاب مرآه الانوار و مشکاه الاسرار گفته : امانت ، به خود امامان و ولایت و امامت ایشان تأویل گردیده است ، که هر جایی – با رعایت تناسب – تأویل خاصّ خود را دارد ، در بعضی از اخبار است که امامان امانت سپرده شده هستند ، که خداوند آنان را به اولیای مؤمن خویش در زمین سپرده است .

و در بعضی از زیارتها آمده : شهادت می دهم . . . و اینکه شما امانت محفوظ هستید .

و ظاهراً منظور وجوب رعایت و پیروی و اطاعت آنان و پرهیز از آنچه مایه ناخشنودی ایشان است ، چنانکه در حدیث ثقلین که بین خاصّه و عامّه مشهور است این معنی وارد شده است (

۱۰۶۹ ) .

و در زیارت دیگری آمده : شما امانتهای نبوّت هستید . یعنی امانتهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم .

و در تفسیر فرات از امام باقر علیه السلام است که فرمود : ماییم آن امانتی که بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شد ( ۱۰۷۰ ) . . . .

می گویم : مضمون روایت دیگری از امام صادق علیه السلام چنین است : خداوند عز و جل ارواح امامان را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نمود و در فضیلت آنان گفت آنچه گفت ( ۱۰۷۱ ) . . . .

جان کلام اینکه باید گفت : بی تردید رعایت امانتها – به حکم عقل و آیات و روایات – واجب است ، و نیز تردیدی در این نیست که رعایتها و حفاظتها نسبت به انواع و اصناف گوناگون امانتها مختلف می باشد ، بنابراین هر امانتی به نحوه خاصّ خودش رعایت می گردد . و رعایت این امانت الهی به اظهار محبّت و جدّیت در نصرت و اطاعت است ، و چون این عناوین با مداومت و جدّیت در دعا برای تعجیل فَرَج مولای ما صاحب الزمان علیه السلام تحقق می یابند ، بطور حتم با این عمل رعایت این امانت انجام می گیرد ، و اگر تفصیل این مطلب را خواسته باشی ، با تمسک به عنایت پروردگار علّام و توسل به امامان معصوم علیهم السلام بیان می نماییم :

سخن در اینجا در چند امر واقع می شود

اول : در معنی امانت محفوظ .

دوم : در بیان وجوب حفظ امانت و رعایت آن و ادا کردن آن به اهلش – از جهت عقل و نقل – .

سوم : در بیان چگونگی رعایت آن امانت الهی .

چهارم : در بیان اینکه دعا برای مولایمان حضرت صاحب الزمان و درخواست تعجیل فرج آن جناب از درگاه خداوند ، از جمله مصادیق رعایت و حفظ امانت الهی است .

امر اول : معنی امانت محفوظ

بدان که این عبارت دوازده وجه را محتمل است که همه آنها – به جز یازدهمین وجه – به این معنی برمی گردد که : امامان علیهم السلام ودیعه و امانت الهی هستند که خداوند متعال در حفظ و رعایت خویش قرار داده – به انحاء مختلف حفظ و رعایتی که حکمت الهی بر آن تعلق گرفته است – .

اول : حفظ شده در تمام عوالم تا اینکه در آخر الزمان ظاهر گردد ، به عبارت دیگر : این است آن امانتی که خداوند تعالی در عالم انوار و ارواح و اظلّه و اشباح و در عالم دنیا از هنگام خلقت آدم تا دوران حضرت خاتم آن را حفظ فرموده ، با آن همه معاندان و مبغضان و حسودانی که همواره در صدد از بین بردن آن و به فکر خاموش کردن نور حق بوده اند ، ولی خداوند جز این نخواسته که نور خویش را تمام ( و محفوظ ) بدارد هر چند که کافران را خوش نیاید .

خلاصه اینکه : امامان علیهم السلام امانت الهی هستند که پروردگار متعال از غیب قدس خویش برای بندگانش برآورده تا از نور آن برخوردار شوند ، و در حفظ و حمایت خویش قرار داده که دست بدان نرسد و قصد یورش بر آن نشود ، در تمام حالات و مقامات آنان ، بطوری که

احدی از معاندین و بدخواهانشان نتوانند نورشان را خاموش نموده و ایشان را از بین ببرند ، تا اینکه در آخر زمان آنان را آشکار گردانید .

دوم : حفظ شده یعنی : خدای عز و جل این امانت را از پلیدیهیا جاهلیّت و کثافتها و نجاستهای ضلالت نگهداری کرده به اینکه آنان را جز در صُلبهای پاکیزه و رحِمهای مطهَّره به ودیعت نسپرده است ، زیرا که اجماع علمای شیعه – بلکه ضرورت مذهب – بر این است که پدران ائمه علیهم السلام که امانت الهی در آنان به ودیعت نهاده شده بود – از خاتم انبیا صلی الله علیه وآله وسلم تا آدم علیه السلام – همگی مؤمن و پاکیزه بوده اند و حتی یک چشم بر هم زدن هم به خداوند شرک نورزیده اند ، همچنین مادران ایشان که این امانت به ایشان سپرده می شد ، چنانکه در زیارت آمده : لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّهُ بأنجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ مِنْ مُدْلَهِمّاتِ ثیابِها؛ پلیدیهای جاهلیت تو را نیالود و از جامه های تیره و تارش بر تو نپوشید .

و از امام صادق علیه السلام است که فرمود : همانا خدا بود و هیچ چیز نبود ، سپس کون و مکان را خلق کرد ، و نور الأنوار را آفرید که تمامی نورها از او نور گرفت ، و در آن ( نور الانوار ) از نور خویش جاری ساخت که همه نورها از آن نور یافت ، و آن نوری است که محمد و علی را از آن خلق کرد ، پس محمد و علی دو نور نخستین بودند ، زیرا پیش از آنها چیزی پدید

نیامده بود ، و آن دو همواره طاهر و مطهّر در صلبهای پاک جریان داشتند تا آنکه در پاکترین آنها – یعنی عبداللَّه و ابوطالب – از یکدیگر جدا گشتند ( ۱۰۷۲ ) .

و در احتجاج در پاسخ امام صادق علیه السلام به سؤالات و اشکالات زندیق آمده که آن حضرت فرمود : و خداوند از آدم نسلی پاکیزه و طاهر بیرون آورد ، از او پیغمبران و رسولان را به وجود آورد ، آنان برگزیده پروردگار و گوهر خالص اند ، در صلبهای پاکیزه و در رحمها محفوظ بوده اند ، بی عفتیهای جاهلیت به ایشان نرسیده و نسبهایشان آلودگی نیافته ، زیرا که خداوند متعال آنان را در جایگاهی قرار داده که درجه و شرافتی بالاتر از آن نیست ، هر آنکه گنجینه دار علم الهی ، و امین غیب و مرکز سرّ و حجّت بر خلق او ، و ترجمان و زبان او باشد ، جز این نخواهد بود ، پس حجّت جز از نسل اینان نیست که در میان خلق به جای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بپاخیزد ( ۱۰۷۳ ) . . . .

و اگر بخواهیم آنچه در این باره وارد شده بیاوریم مطلب به طول می انجامد .

شیخ صدوق رحمه الله در کتاب اعتقاد درباره پدران پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم چنین گفته : اعتقاد ما درباره آنان چنین است که آنها از آدم تا پدرش عبداللَّه مسلمان بوده اند و اینکه ابوطالب مسلمان بوده و مادر پیغمبر آمنه بنت وهب مسلمان بوده است . و پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : من از ازدواج متولد شده ام

و از زنا نبوده ام ، از زمان آدم علیه السلام . و روایت شده که عبدالمطّلب حجّت خدا بود و ابوطالب جانشینی او را به عهده داشت ( ۱۰۷۴ ) .

سوم : یعنی محفوظ از گناهان و زشتیها ، زیرا که امامان علیهم السلام معصوم هستند که خداوند متعال آنان را در تمام عمر از گناهان و سیئات مصون و محفوظ داشته است و این امر از ضروریات مذهب امامیّه است .

چهارم : حفظ شده از تهمتها و نسبت خطا و نقصان به آنها ، بطوری که هیچ یک از دشمنان نتوانسته منقصتی به آنان نسبت دهد یا فضیلتی از ایشان انکار کند ، بلکه – با همه حسادت و دشمنی که نسبت به امامان علیهم السلام داشته اند – جلالت و عظمتشان را اعتراف کرده اند .

پنجم : حفظ شده بطوری که احدی از خلق به آن دست نیابد چنانکه در قرآن آمده : « فی لَوْحٍ مَحفوظ » و بنابراین معنی ، مراد آن است که احدی از خلایق به آخرین مرحله شناخت امامان و درک حقیقت ذات و صفات آنان نرسد ، چرا که آنها که در رتبه پایین تری از ایشان قرار دارند چون نسبت به ایشان ناقص اند نمی توانند به حقیقت کامل احاطه یابند ، نمی بینید کودک شیرخوار نمی تواند به حقیقت پدر و صفات و خصوصیات او دست یابد چون قصور و نقصان در او هست ، همین طور بقیه خلایق نمی توانند به حقیقت امامان علیهم السلام و صفات و ویژگیهای آنان برسند ، چنان که در زیارت جامعه آمده است : مَوالیَّ لا اُحْصی ثَنائَکُمْ وَ لا أبلُغُ مِنَ المَدحِ

کُنْهَکُمْ وَ مِنَ الوَصْفِ قَدْرَکُمْ؛ ای سروران من نتوانم شما را ستایش کنم ، و نه به آخرین حدّ مدح شما رسم ، و نه به وصف قدر شما دست یابم .

و در حدیث نبوی است که : یا علی خداوند را نشناخت جز من و تو ، و مرا نشناخت جز خدا و تو ، و تو را نشناخت جز خدا و من ( ۱۰۷۵ ) .

و در اصول کافی در حدیثی از حضرت امام باقر علیه السلام است که فرمود : به تحقیق که نمی توان خداوند را توصیف کرد ، و همانطور که نمی شود وصف خدا گفت بر توصیف ما هم توانایی نیست ( ۱۰۷۶ ) . . . .

و نیز به سند صحیحی از زراره از آن حضرت علیه السلام آمده که گفت : شنیدم آن حضرت می فرمود : خداوند عز و جل وصف نمی شود ، و چگونه وصف شود و حال آنکه در کتاب خویش فرمود « وَ ما قَدَروا اللَّه حقَّ قَدْرِهِ » ( ۱۰۷۷ ) ؛ و خدای را آنچنان که شایسته است نشناختند .

پس هر قدر که توصیف شود باز بزرگتر از آن است ، و پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نیز وصف ناشدنی است ، چگونه می توان توصیف کرد بنده ای را که خداوند به هفت حجابش پوشیده ، و اطاعت او را در زمین همچون اطاعت خودش قرار داده و فرموده است : « ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذوهُ وَ ما نهیکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » ( ۱۰۷۸ ) ؛ هر چه پیامبر برایتان آورد بگیرید و از هر چه نهیتان نمود باز ایستید

.

و هر کس از این پیغمبر اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که نافرمانی او نماید مرا معصیت نموده است و کار را به او واگذار کرد .

و ما ( امامان ) نیز وصف نشویم ، که چگونه وصف شوند جمعی که خداوند پلیدی را – که شک است – از ایشان برداشته است .

و مؤمن هم وصف نشود ، و به تحقیق که مؤمن برادر خویش را دیدار نماید و با او مصافحه کند ، پیوسته خداوند به آن دو توجه نماید و گناهان از رخسارشان همچون برگ از درخت می ریزد ( ۱۰۷۹ ) .

می گویم : این حدیث از احادیث دشوار است ، و آنچه پس از تأمل در آن برایم ظاهر شده اینکه : منظور بیان محال بودن إحاطه خلایق به صفات خداوند ، و محال بودن إحاطه غیر از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به صفات و مقامات و حقیقت آن حضرت ، و محال بودن إحاطه غیر امامان علیهم السلام به صفات و شئون و حقیقت ایشان ، و محال بودن إحاطه غیر مؤمن بر صفت و شأن مؤمن است ، زیرا که ناقص نمی تواند به کنه کامل برسد که از درک مقام او قاصر است ، لذا در حدیث آمده : اگر ابوذر آنچه در دل سلمان است می دانست او را می کشت ( ۱۰۸۰ ) .

و در حدیث دیگری است : او را تکفیر می کرد ( ۱۰۸۱ ) .

و بیان این مطلب نسبت به معرفت خداوند متعال واضح است ، امّا نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود :

« کیفَ یُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ عزَّ و جل بِسَبْعٍ » ؛ چگونه می توان توصیف کرد بنده ای را که خداوند به هفت حجابش پوشیده . . . .

ممکن است مراد این باشد که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به حجابهای هفتگانه ایمان پوشیده شده ، چنانکه در روایاتی در اصول کافی آمده ، یعنی : چون پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم در درجات ایمان به خداوند کامل است به طوری که هیچ کس در ایمان بالاتر از او نیست ، برای غیر او توصیفش و احاطه به کنه و شأنش امکان ندارد ، چون کوتاهتر از درک آن است .

و ممکن است منظور از کلمه سبع ( هفت ) ، آسمانهای هفتگانه باشد ، یعنی : چگونه وصف شود بنده ای که از شأن بلند و مقام شامخ و برجسته اش اینکه : خداوند او را به جایگاهی بالا برد که احدی از خلقش را به آنجا نرسانده است . و بنابر هر دو معنی ، مفعولٌ به محذوف است یعنی : « کیفَ یُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ اِیّاهُ » و لفظ عبد قرینه بر محذوف می باشد و حذف مفعولٌ به جدّاً بسیار است ، از آن جمله فرموده خدای عزَّ و جل : « اللَّهُ یَبْسُطُ الرزقَ لِمَنْ یَشآء وَ یَقْدِر » ( ۱۰۸۲ ) ؛ خداوند روزی هر کس را بخواهد فراخ و یا تنگ نماید .

و در معنی این جمله : « کیفَ یُوصَفُ عَبْدٌ احْتَجَبَ اللَّهُ بِسَبْعٍ » ، وجوه بعیدی نیز گفته شده کسانی که مایل باشند از آنها مطلع شوند به مجلّد دوّم کتاب مرآه العقول مراجعه

کنند .

سپس حضرت فرمود : و ما ( امامان ) نیز وصف نشویم ، که چگونه وصف شوند جمعی که خداوند پلیدی را – که شک است – از ایشان برداشته است .

می گویم : این بیانِ بلندی شأن و مقام آنها است که غیر آنها پایین تر از آنند که به کنه معرفتشان دست یابند ، زیرا که هر مؤمن موقن به جز امام علیه السلام به مرتبه علم الیقین نمی رسد مگر بعد از طیّ مراحل پایین تر ، و تمام آن مراتب و مراحل با شک ملازم است ، به خلاف امام علیه السلام که معرفتش – از همان آغاز که خداوند او را آفریده – در مرتبه عین الیقین است و کسی که چنین وصفی داشته باشد ، کسانی که از مرتبه اش پایین ترند ، نمی توانند مقامش را درک کنند .

و نیز امامان علیهم السلام مظاهر صفات خداوند عز و جل می باشند ، پس هر آنکه چنین صفتی داشته باشد ، هیچ گونه شائبه شک یا وسوسه در وجودش نیست ، بر خلاف غیر او ، پس امکان ندارد کسی که پایین تر از او است به کنه معرفت و حقیقت ذات او دست یابد .

و امّا مؤمن : نسبت به سایر افراد همین طور است ، یعنی غیر مؤمن به درجه ایمان نرسیده تا مقام مؤمن را درک نماید ، و همچنین مؤمنین نسبت به یکدیگر آنهایی که مقامشان پایین تر است مانند ابوذر نسبت به سلمان یا آنکه در درجه اول ایمان قرار دارد نسبت به کسی که در درجه دوم آن است ، نمی تواند بر ایمان کسی که بالاتر از او

است احاطه پیدا کند و مقام او را درک نماید .

و اینکه حضرت فرمود : و به تحقیق که مؤمن برادر خویش را دیدار نماید . . . ، اشاره به بلندی مقام مؤمن است نه بیان سبب و علت قصور غیر او از درک مقامش – چنانکه مخفی نیست – ( تأمل کنید ) .

ششم : اینکه منظور از امانت محفوظ ، آن باشد که : نگهبانان این امانت بزرگ الهی آن را در هر زمان حفظ کرده اند ، یعنی : اجداد پیغمبر گرامی صلی الله علیه وآله وسلم تا حضرت آدم علیه السلام حقوق این امانت را شناخته و رعایت کردند که آن را جز به اهلش یعنی رحِمهای پاکیزه و مبرّای از پلیدیهای شرک و آلودگیهای کفر ، به چنین رحِمهایی سپردند . علیرغم معاندین و مخالفین که در طول تاریخ با این درخت ربّانی در ستیز بوده اند ، چنانکه بر مطالعه کنندگان تاریخ زندگانی پدران پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم پوشیده نیست .

هفتم : منظور از حفظ شده ، حفظ کردن مؤمنین باشد که این امانت را در دل قرار دادند و معرفت و شئون امامان علیهم السلام را به سینه ها سپردند ، و این امانت را از اذیّت معاندین حفظ کردند با به کار بستن دستوراتشان در خفا و تقیه پسندیده در مقابل دشمنان ، که هم از مقاصد و اغراض فاسد و پلید بدخواهان و هم از فراموشی آثار ارزنده آنان را حفظ نمودند ، و نیز با جسم و جان و اموال و فرزندان از ایشان پاسداری و محافظت کردند ، و اینان

هستند که امام صادق علیه السلام درباره شان فرموده : فرد بسیار روایت کننده حدیث ما که دلهای شیعیان ما را استوار می سازد از هزار عابد بهتر است ( ۱۰۸۳ ) .

و ان شاء اللَّه تعالی در بخش هشتم کتاب به حدّ کافی اخبار این باب را خواهیم آورد .

هشتم : اینکه مراد از امانت محفوظ یعنی : آنکه خداوند در حفظ و رعایت خویش قرار داده است که هیچ کس نمی تواند قدرشان را پایین آورد یا از آن منزلتهای رفیع و برجسته ای که خداوند برای آنان اختصاص داده ایشان را بر کنار سازد ، و یا شئون و مقاماتشان را سلب نماید ، که هر چه جباران و ستمگران کوشش کردند که نور الهی را خاموش سازند خداوند درخشندگیش را بیشتر کرد .

و فرق بین این معنی و معنی اول و چهارم اینکه : در وجه اول مقصود حفظ بودن از معدوم و منتفی شدن و نابودی است ، که دشمنان و کاهنان بارها قصد نابودی آنان را داشتند ، و در پی کشتن ایشان برآمدند . و مراد از معنی چهارم ، محفوظ ماندن از زبان معاندین و غاصبین است ، و زیرا که امامان ما علیهم السلام با همه دشمنانی که همواره داشته و بر اطراف زمین مسلط بوده اند ، دشمنان نتوانسته اند نسبت بدی به ایشان بدهند یا با دروغ پردازی هایشان برای امامان علیهم السلام منقصتی بسازند .

البته ، گروهی از ناصبیها – لعنهم اللَّه تعالی – به آنان دشنام می داده و سب و شتم می کرده اند ، ولی کار ناروایی به آنها نسبت نداده اند ، و این مطلب با آنچه

ذکر گردید منافاتی ندارد ، بلکه دشمنان هم به فضل و برتری و عظمت و بزرگواری امامان علیهم السلام اذعان و اعتراف کرده اند ، بلکه کتب علمای مخالفین از فضایل ائمه اطهار علیهم السلام آکنده است .

و منظور از این معنی هشتم آن است که : خداوند متعال امامان علیهم السلام را حفظ فرموده از پایین آوردن مقام آنها به توسط افرادی از قبیل زید بن الحسن و عبداللَّه افطح و محمد بن عبداللَّه که ادعای مهدویت نمود ، و جعفر کذاب که در صدد نشستن بر جایگاه رفیع امامت گردید ، و امثال اینها که مقامی را که خداوند به امامان علیهم السلام اختصاص داده مدعی شدند ، و خداوند دروغ آنان را آشکار ساخت و معجزات و علوم و برتری مقام امامان بر حق علیهم السلام را بر مردم ثابت نمود ، و بدین ترتیب بینی مفتریان و مدّعیان دروغگو را به خاک مالید .

نهم : اینکه معنی محفوظ ، مخصوص باشد ، چنانکه در قاموس گفته : برای خود حفظ کرد یعنی : مخصوص خود گردانید ، پس معنی عبارت امانت محفوظ بنابراین وجه چنین است : خداوند عز و جل امامان علیهم السلام را برای خویش ساخته و آنان را به کرامت خود اختصاص بخشیده و در دنیا ایشان را نزد خلق به امانت نهاده است .

مؤیّد این وجه روایتی است که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده که : « نَحْنُ صَنَایِعُ رَبِّنا وَ الخَلقُ بَعْدُ صَنایِعُ لَنا » ؛ ما ساخته شدگان پروردگارمان هستیم و آفریدگان دست پرورده ما می باشند ( ۱۰۸۴ ) .

و در

توقیعِ شریف روایت شده در احتجاج ( ۱۰۸۵ ) صنایعنا می باشد – بدون لام – چنانکه در بخش سوّم کتاب معنایش گذشت .

و نیز مؤیّد این وجه است حدیثی قدسی که در بعضی از کتابهای معتبر مروی است که : خداوند عزّ و جل خطاب به پیغمبرش صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : اشیاء را به خاطر تو آفریدم و تو را برای خودم خلق کردم .

می گویم

آنچه در معنی این حدیث به خاطر می رسد چند وجه است :

۱ – اینکه غرض اولی اصلی ، وجود حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم بوده ، که مقصود بالاصاله آن حضرت است نه سایر مخلوقات پس اگر خداوند متعال او را نمی آفرید غیر او را هم خلق نمی کرد .

۲ – خداوند عز و جل محمد و آل او علیهم السلام را آفرید تا کمال قدرت و علمش ظاهر گردد ، چون کمال مصنوع دلیل کمال صانع آن است ، پس آشکار شدن قدرت و علم خداوند به نحو کمال با خلقت محمد و آل او علیهم السلام تحقق یافته است سپس سایر مخلوقات را آفرید تا شئون و کمالات و منزلت آنها را در تمام عوالم آشکار گرداند .

۳ – اینکه خداوند متعال محمد و آل محمد علیهم السلام را آفرید و آنان را واسطه تمام فیوضات و افاضات قرار داد – چنانکه عبارت زیارت جامعه و اخبار بسیار بر این معنی دلالت دارد – و هیچ فیضی به هیچ چیز نمی رسد مگر به واسطه و به برکت ایشان علیهم السلام ، و چون وجود و هستی عالی ترین انواع فیض

است ، پس خداوند عز و جل تمام غیر آنها را به برکتشان ایجاد نموده ، و اگر نبودند خداوند تعالی هم احدی را خلق نمی کرد .

احتمال می رود معنی فرمایش امام صادق علیه السلام نیز همین باشد آنجا که فرموده : خداوند مشیّت را به خود مشیّت آفرید سپس اشیاء را به مشیّت خلق کرد . اینکه : مراد از مشیّت حقیقت محمّدی صلی الله علیه وآله وسلم باشد که وجود آن حضرت مطلوب بالاصاله است ، و سایر مخلوقات را خداوند به برکت و واسطه آن جناب آفریده است .

و بدان که معانی نه گانه یاد شده مبتنی بر آن است که منظور از امانت ، امانت الهیّه است ، یعنی خداوند متعال آنان را نزد خلق خویش امانت سپرده است ، و تعدد معانی به جهت انواع متعدد حفظ و محفوظیّت می باشد ، و این از قبیل استعمال لفظ در چند معنی نیست ، زیرا که حفظ امری است کلّی که بر اصناف و اقسام گوناگونی منطبق می شود . بنابراین تمام معانی به این امر برمی گردد که امامان علیهم السلام امانت الهی هستند که خداوند عز و جل به انواع حفظ خود آنان را نگهداشته است .

دهم : اینکه منظور از امانت ، امانت نبوی باشد ، یعنی اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم امامان علیهم السلام را نزد امت خود امانت سپرد تا روز قیامت . و مراد از حفظ آن ، امر کردن آن حضرت است به حفظ و رعایت حقوق ایشان ، و شاهد بر این وجه حدیثی است که مورد اتفاق شیعه و سنی است

اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : من میان شما دو شیی ء گرانبها ترک می گویم : کتاب خدا و عترتم را . . . .

و این وجوه ده گانه را خداوند متعال به برکت عترت طاهره علیهم السلام به من الهام فرمود .

یازدهم : یکی از علما فرموده : منظور از امانت؛ ولایت کلیّه و مرتبه والا و رفیعی است که خداوند متعال برای امامان بر حق علیهم السلام قرار داده و به ایشان مخصوص گردانیده است ، چنانکه در چند روایت آمده ، و امامان علیهم السلام حاملان آن امانت هستند ، که تعبیر از آنها به امانت – بنابراین وجه – مجاز است به قرینه حالّ و محل .

دوازدهم : یکی از هم کیشان ما احتمال داده که : منظور از امانت خود امامان علیهم السلام می باشند و منظور از محفوظ بودنش : حفظ از تغییر و فنا ، یعنی : خداوند عز و جل ارواح آنان علیهم السلام را – از میان ارواح – به این ویژگی مخصوص گردانیده که از تغییر و فنا محفوظ بمانند .

می گویم : مؤید این احتمال فرموده خداوند متعال است : « کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ » ( ۱۰۸۶ ) ؛ هر کس به روی زمین است فانی است ، و وجه پروردگار صاحب جلال و اکرام باقی می ماند .

به ضمیمه اخباری که تصریح دارد به اینکه امامان علیهم السلام وجه اللَّه هستند از جمله :

در تفسیر البرهان به نقل از کافی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده

که فرمود : و ماییم وجه خداوند که در زمین میان شما آمدو شد می کنیم ( ۱۰۸۷ ) .

و نیز از همان کتاب مروی است که امام صادق علیه السلام فرمود : خداوند ما را آفرید ، و آفرینش ما را نیکو ساخت ، و ما را صورتگری نمود و چه خوب صورتگری کرد ، و ما را دیده خود میان بندگانش قرار داد [که شاهد کردار خلق باشیم] و زبان ناطق خویش گردانید ، و دست گسترده بر سر بندگانش قرارمان داد که مایه رأفت و رحمت بر آنها باشیم ، و ما را وجه خویش نمود که به وسیله ما روی به سوی او شود ، و ما را دری که بر او دلالت کند ساخت و گنجینه دار آسمان و زمینش گردانید ، به برکت ما درختان بارور شوند ، و میوه ها می رسند ، و نهرها جاری گردند ، و از یمن وجود ما باران از آسمان فرو ریزد ، و گیاه از زمین همی روید ، و به عبادت ما خدای عبادت شده است ، که اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمی گشت ( ۱۰۸۸ ) .

می گویم : اینکه حضرت صادق علیه السلام فرموده : به عبادت ما خدای عبادت شده است ، دو معنی محتمل است : اول : اینکه هیچ کدام از خلایق آن طور که شایسته است خدای عز و جل را همانند عبادت ایشان عبادت نکرده است ، زیرا که معرفتشان به خدای متعال کاملتر از معرفت دیگران است ، پس عبادتشان هم همین طور می باشد که کمال عبادت فرع کمال معرفت است . بنابراین اگر ایشان علیهم

السلام نبودند خداوند عبادت نمی شد . حاصل اینکه عبادت کامل برای خداوند متعال منحصر در عبادت آنان است .

دوم : امامان علیهم السلام راه اطاعت را در تمام عوالم به بندگان آموختند و چگونگی عبادت را تعلیم کردند ، تا جایی که فرشتگان تسبیح و تهلیل را از ایشان یاد گرفتند – چنانکه در بخش سوم در حدیث نبوی گذشت – پس عبادت آنان سبب عبادت دیگران است ، بنابراین به عبادت ایشان خدای عبادت شد ، و با راهنمایی آنان خداوند شناخته شد . مؤیّد این معنی روایتی است که شیخ صدوق در کتاب توحید آورده از امام صادق علیه السلام که به ابن ابی یعفور فرمود : ای پسر ابویعفور؛ ماییم حجّت خداوند در بندگان و گواهان بر خلق و امنای وحی و گنجینه داران علم خدا و وجه او – که از آن روی به سویش توجه شود – و چشم او در خلایقش ، و زبان ناطق او ، و قلب آگاه او ، و دری که از آن به او دلالت شوند ، ماییم عاملان به امر خدا و داعیان به راه او ، به ما خداوند شناخته شد ، و به ما عبادت گردید ، ماییم دلالت کنندگان بر خداوند ، و اگر ما نبودیم خداوند عبادت نمی شد ( ۱۰۸۹ ) .

به دلیل طولانی بودن مبحث دعا برای حضرت , این بخش را به چند بخش تقسیم کردیم , میتونید بخشهای مختلف رو در زیر ببینید.

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش اول

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش دوم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش چهارم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش پنجم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش ششم

 

منابع این قسمت

 

۱۰۱۴ ) تفسیر القمی ، ۶۰۲ .

۱۰۱۵ ) کافی ، ۲ / ۵۰۷ .

۱۰۱۶ ) وسائل الشیعه ، ۴ / ۱۱۴۶ ، ح ۷ .

۱۰۱۷ ) وسائل الشیعه ، ۴ / ۱۱۴۷ ، ح ۱۱ .

۱۰۱۸ ) وسائل الشیعه ، ۴ / ۱۱۴۸ ، ح ۱۳ .

۱۰۱۹ ) التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه السلام ، ۵۱۸ ، و حکایت صخره ( = سنگ بزرگی که عمّار یاسر به پیشنهاد یهود و به اعجاز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آن را برداشت و محکم بر زمین زد ) به تفصیل در آن آمده است . ( مترجم ) .

۱۰۲۰ ) بحار الانوار ، ۸۶ / ۷۷ .

۱۰۲۱ ) مکارم الاخلاق ، ۲۸۴ .

۱۰۲۲ ) بحار الانوار ، ۸۶ / ۶۱ . و زاد المعاد ، ۴۸۹ و انوار النعمانیه ، ۲ / ۱۰۴ و ۱۰۵ .

۱۰۲۳ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۲۳ . و بصائر الدرجات ، ۸۴ .

۱۰۲۴ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۳۲ .

۱۰۲۵ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۲۹ و ۱۳۰ .

۱۰۲۶ ) سوره بقره ، آیه ۲۸۵ .

۱۰۲۷ ) سوره توبه ، آیه ۴۰ .

۱۰۲۸ ) سوره معارج ، آیه ۳۶ و ۳۷ .

۱۰۲۹ ) سوره کهف ، آیه ۳۰ .

۱۰۳۰ ) سوره ابراهیم ، آیه ۴ .

۱۰۳۱ ) سوره حجر ، آیه ۹ .

۱۰۳۲ ) سوره فتح ، آیه ۲۶ .

۱۰۳۳) سوره توبه ، آیه ۲۷ .

۱۰۳۴ ) احتجاج ، ۲ / ۳۲۶ و ۳۲۷ و ۳۲۸ .

۱۰۳۵ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۳۱ .

۱۰۳۶ ) سوره کهف ، آیه ۸۲ .

۱۰۳۷ ) سوره انعام ، آیه ۱۶۴؛ سوره فاطر ، آیه ۱۸ .

۱۰۳۸ ) کافی ، ۱ / ۱۴۸ . و توحید صدوق ، ۳۳۴ .

۱۰۳۹ ) کافی ، ۱ / ۱۴۷ .

۱۰۴۰ ) سوره رعد ، آیه ۳۹ . و احتجاج ، ۱ / ۳۸۴ .

۱۰۴۱ ) قرب الاسناد ، ص ۱۵۵ .

۱۰۴۲ ) العیاشی ، ۲ / ۲۱۷ .

۱۰۴۳ ) غیبت نعمانی ، ۱۶۲ .

۱۰۴۴ ) النجم الثاقب ، ۴۷۷ .

۱۰۴۵ ) غیبت نعمانی ، ۱۶۱ .

۱۰۴۶ ) سوره انعام ، آیه ۲ .

۱۰۴۷ ) غیبت نعمانی ، ۱۶۱ .

۱۰۴۸ ) غیبت نعمانی ، ۱۶۱ .

۱۰۴۹ ) کمال الدین ، ۲ / ۶۵۲ .

۱۰۵۰ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۸۲ .

۱۰۵۱ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۱۵ .

۱۰۵۲ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۵ .

۱۰۵۳ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۲۵ .

۱۰۵۴ ) کافی ، ۱ / ۳۴۰ .

۱۰۵۵ ) غیبت نعمانی ، ۹۰ .

۱۰۵۶ ) مضمون آیه کریمه ۴۲ سوره انفال .

۱۰۵۷ ) سوره نور ، آیه ۵۵ .

۱۰۵۸ ) غیبت نعمانی ، ۱۴۷ .

۱۰۵۹ ) غیبت طوسی ، ۲۶۳ .

۱۰۶۰ ) سوره بقره ، آیه ۴۰ .

۱۰۶۱ ) سوره اسراء ، آیه ۳۴ .

۱۰۶۲ ) سورهرعد ، آیات ۱۹ و ۲۰ .

۱۰۶۳ ) سوره رعد ، آیه ۲۵ .

۱۰۶۴ ) کافی ، ۱ / ۲۲۱ .

۱۰۶۵ ) سوره مریم ، آیه ۸۷ .

۱۰۶۶ ) سوره اسراء ، آیه ۳۴ .

۱۰۶۷ ) و مؤیّد این معنی روایتی است که در جامع الاخبار ، ۱۶ از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : حق علی بن ابی طالب بر مسلمین همچون حق پدر بر فرزندانش می باشد . گفتنی است که به روایات ثابت شده که آنچه برای یکی از امامان علیهم السلام باشد برای همه امامان جاری است ، یعنی اگر برای یکی از آنها حقی بر ما ثابت شد برای همه آنها ثابت است . ( مؤلف ) .

۱۰۶۸ ) بحار الانوار ، ۱۰۲ / ۱۲۹ .

۱۰۶۹ ) عبارت حدیث ثقلین – بنابر یکی از روایات – چنین است : « اِنّی تارِکُ فیکُمُ الثقلین کتابَ اللَّه و عِترتی ما ان تمسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدی اَبَداً وَ لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحوض ، من دو شی ء گرانبها در میان شما ترک می گویم که اگر به هر دو تمسک جویید هیچ گاه پس از من گمراه نخواهید شد : کتاب خدا و عترتم را و این دو از هم جدا نخواهند شد تا اینکه کنار حوض ( کوثر ) بر من بازگردند . این حدیث را اغلب علمای عامه و خاصه در اعصار مختلف روایت کرده اند برای تفصیل مطلب به جوامع مهم حدیث مراجعه شود . ( مترجم ) .

۱۰۷۰ ) تفسیر فرات ، ۱۴۷ .

۱۰۷۱ ) معانی

الاخبار ، ۱۰۸ و مرآه الانوار ۸۵ .

۱۰۷۲ ) کافی ، ۱ / ۴۴۱ .

۱۰۷۳ ) احتجاج ، ۲ / ۷۸ .

۱۰۷۴ ) اعتقادات صدوق ، باب ۱۱ ، ص ۱۰۵ .

۱۰۷۵ ) مشارق الانوار ، ۱۱۲ .

۱۰۷۶ ) کافی ، ۲ / ۱۸۰ .

۱۰۷۷ ) سوره انعام آیه ۹۱ .

۱۰۷۸ ) سوره حشر ، آیه ۷ .

۱۰۷۹ ) کافی ، ۲ / ۱۸۲ .

۱۰۸۰ ) کافی ، ۱ / ۴۰۱ .

۱۰۸۱ ) مشارق الانوار ، ۱۹۳ .

۱۰۸۲ ) سوره رعد ، آیه ۲۶ .

۱۰۸۳ ) این حدیث را کلینی رحمه الله در اصول کافی ، ۱ / ۳۳ باب صفه العلم و فضله به سند حسن کالصحیح از معاویه بن عمّار آورده که گفت : به حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام عرض کردم : مردی از شما بسیار روایت نقل می کند ، بین مردم نشر می دهد و آن را در دلهای آنان و دلهای شیعیانتان استوار می سازد ، و عابدی از شیعیان شما که در روایت همچون او نیست کدامیک بهترند ؟ فرمود : فرد بسیار روایت کننده حدیث ما که دلهای شیعیان ما را استوار می سازد از هزار عابد بهتر است .

و نیز به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام است که فرمود : عالمی که از علم او استفاده شود از هفتاد هزار عابد بهتر است . – اصول کافی ، ۱ / ۳۳ باب صفه العلم و فضله ، ح ۸ – . و شاید اختلاف در برتری به اعتبار اختلاف مراتب و درجات علما و

عباد باشد ، و مؤید این معنی اینکه در این حدیث نسبت بین عالم و عابد بیان شده در صورتی که در حدیث سابق نسبت بین راوی و عابد است که از اینها به دست می آید که اگر راوی حدیث عالم هم باشد و به علم خود عمل کند بهتر است از آنکه عالم نباشد . ( مؤلف ) .

۱۰۸۴ ) نهج البلاغه ، بخش نامه ها .

۱۰۸۵ ) احتجاج ، ۲ / ۲۷۸ .

۱۰۸۶ ) سوره رحمن ، آیه ۲۷ .

۱۰۸۷ ) البرهان ، ۳ / ۲۴۰ .

۱۰۸۸ ) البرهان ، ۳ / ۲۴۰ .

۱۰۸۹ ) التوحید ، ۱۵۲ .