دعا برای فرج

ادامه بخش پنجم کتاب مکیال , نتایج دعا برای فرج حضرت

۱۲ – رستگاری به شفاعت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلمو نایل شدن به شفاعت بزرگ

دلیل بر این معنی – اضافه بر آنچه تا کنون گذشت زیرا که توسل به امام عصر عجل اللَّه فرجه در حقیقت توسل به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است – روایتی است که رئیس المحدّثین در خصال به سند خود از حضرت رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امیرمؤمنان علی علیه السلام آورده که گفت : رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : چهار طایفه اند که روز قیامت من شفیع آنان هستم ، هر چند که با گناهان اهل زمین بر من وارد شوند : کمک کننده به خاندانم؛ و برآورنده حوائج آنها هنگامی که به او ناچار شوند؛ و دوست دارنده آنها
به دل و زبانش؛ و دفاع کننده از آنها با دست خودش ( ۹۷۰ ) .
و علامه حلّی رحمه الله از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مرسلاً آورده که فرمود : من برای چهار گروه شفاعت می کنم هر چند که با گناهان اهل دنیا بیایند : مردی که ذریه ام را یاری کرده باشد ، و مردی که مال خودش را هنگام سختی به ذریه ام بذل نماید؛ و مردی که ذریه مرا با زبان و دل دوست بدارد؛ و مردی که در نیازهای ذریه ام اهتمام ورزد هنگامی که رانده و فراری شوند ( ۹۷۱ ) .
و در بحار به سند خود از حضرت رضا علیه السلام از پدران طاهرینش از امیرالمؤمنین علیه السلام آورده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : چهار تن را من روز قیامت شفاعت کنم : آنکه ذریه ام را گرامی بدارد ، و آنکه حوائج آنان را برآورده سازد ، و کسی که در هنگام اضطرارشان به او ، در انجام امورشان اهتمام ورزد ، و آنکه با قلب و زبان آنان را دوست بدارد ( ۹۷۲ ) .
می گویم : مخفی نماند که سه عنوان از اینها بر دعا برای تعجیل فرج مولی صاحب الامر عجّل اللَّه فرجه؛ صدق می کند ، زیرا که نوعی از یاری کردن ، و محبّت زبانی ، و برآوردن حاجت است چنانکه بیان آن خواهد آمد إن شاءاللَّه تعالی .
و از اموری که بر این مقصود دلالت می کند از علامه حلّی در توصیه هایش به فرزندش آمده که امام صادق علیه السلام فرمود : هرگاه روز قیامت شود آواز دهنده ایندا می کند : ای خلایق ساکت و آرام باشید که محمد صلی الله علیه وآله وسلم با شما سخن می گوید . پس همه خلایق ساکت و آرام می شوند ، و پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بپاخیزد و فرماید : ای گروه خلایق هر که را نزد من احسان یا منّت یا نیکی هست برخیزد تا او را پاداش دهیم . می گویند : پدران و مادرانمان قربانت ، کدام احسان یا منّت یا نیکی ، بلکه همه احسانها و منّتها و نیکیها برای خدا و رسول او صلی الله علیه وآله وسلم است بر تمام خلایق . می فرماید : آری؛ هر آنکه یکی از خاندان مرا پناه داده ، یا به آنها نیکی کرده یا از برهنگی پوشانده یا گرسنه شان را سیر نموده برخیزد تا او را پاداش دهم .
آنگاه عدّه ای که از این کارها انجام داده اند برمی خیزند ، پس از سوی خداوند ندا می رسد : ای محمد ای حبیب من ، پاداش آنها را به عهده خودت قرار دادم ، هر جای بهشت که بخواهی آنها را منزل ده . پس آنها را در وسیله منزل می دهد به طوری که از محمد و اهل بیت او صلوات اللَّه علیهم اجمعین در پرده نخواهند بود ( ۹۷۳ ) .
می گویم : بدون تردید دعای خیر از اقسام نیکی است ، پس بر اثر آن ، دعا کننده استحقاق شفاعت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را روز محشر خواهد یافت . و این حدیث نیز بر فزونی ثواب به شفاعت دلالت دارد همچنان که در رفع عقاب ثابت است .
و از دلایلدیگر نیز روایتی است که صدوق در امالی خود از امام باقر علیه السلام از پدرانش از رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم آورده که فرمود : هر کس می خواهد به من توسل جوید و نزد من حقّی داشته باشد که به آن برای او روز قیامت شفاعت کنم ، باید با خاندانم پیوند متّصلی داشته باشد ، و آنان را خرسند نماید ( ۹۷۴ ) .
می گویم : شکی در این نیست که اهل بیت علیهم السلام همگی با دعا کردن برای تعجیل فرج حضرت حجّت بن الحسن علیه السلام خرسند می شوند ، بلکه ممکن است از اقسام پیوند با آنان نیز باشد ( دقت کنید ) .

ویژگیهای حضرت حجه
۱۳ – وسیله به سوی خداوند متعالخدای عز و جل فرمان داده که به سوی او وسیله گرفته شود

 

آنجا که فرموده : « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیهِ الوَسیلَهَ وَ جاهِدُوا فی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون » ( ۹۷۵ ) ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و به سوی او وسیله برگیرید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید .
در این آیه سه چیز سبب رستگاری و نجات معرفی شده که هر سه در دعا برای حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه جمع است ، زیرا که اولین مراتب تقوی ایمان است و بدون تردید دعا برای آن حضرت نشانه ایمان و سبب کمال آن است ، و نیز : از اقسام جهاد با زبان است ، همچنین وسیله به سوی پروردگار رحمان می باشد که به دو وجه توضیح داده می شود :
اوّل : معنی وسیله – به طوریکه در مجمع البیان آمده ( ۹۷۶ ) – رشته ارتباط و نزدیک شدن است ، و شکی در این نیست که این دعا رشته ارتباط و نزدیک شدن به خداوند متعال است ، همچون سایر عبادتها که با آنها قرب و نزدیکی حاصل می شود ، و البته این دعا از مهمترین وسایل تقرّب و نزدیکترین راههای ارتباط و ارزنده ترین آنها است ، چنانکه در این کتاب به یاری پروردگار معلوم خواهد شد .
دوّم : اینکه منظور از وسیله – به طور خصوص در آیه شریفه – همان امام علیه السلام است ، چنانکه در تفسیر علی بن ابراهیم قمی درباره این آیه آمده که فرمود : به وسیله امام به او تقرّب جویید ( ۹۷۷ ) .
که ظاهراً این گفته مستند به روایت از امام علیه السلام است .
و در البرهان از امیرمؤمنان علی علیه السلام آورده که در مورد آیه : « وَ ابْتَغُوا اِلَیهِ الوَسیلَهَ » ، فرمود : من وسیله او هستم ( ۹۷۸ ) .
و در مرآه الانوار از کتاب الواحده از طارق بن شهاب است که گفت : در حدیثی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : امامان از آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم وسیله به سوی خداوند و رشته اتصال به عفو و گذشت او هستند ( ۹۷۹ ) .
و نیز از کتاب ریاض الجنان از جابر نقل کرده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی که فضیلت خود و امامان را بیان می کرد فرمود : ما وسیله به سوی خدا هستیم ( ۹۸۰ ) .
و در بعضی اززیارتها آمده : و آنان را وسیله به سوی رضوانت قرار دادی .
و در دعای ندبه است : و آنان را مایه رسیدن به قرب خویش و وسیله به سوی رضوانت ساختی .
و در دعای سیّد العابدین علیه السلام روز عرفه می خوانیم : و آنان را وسیله به سوی خود و راه به سوی بهشت خویش قرار دادی (۹۸۱ ) .
از اینها به دست آمد که منظور از وسیله همان امام است ، بنابراین وسیله برگرفتن به سوی خداوند؛ انجام دادن اموری است که مایه رضایت و نزدیکی به درگاه آن حضرت است ، و چون خداوند عز و جل برای هر قوم هدایت کننده ای و برای هر امت امامی قرار داده چنانکه فرموده : « وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ » ؛ و برای هر قوم هدایت کننده ای هست .
امام علیه السلام را وسیله ای برای آنان به سوی خویش تعیین کرده ، پس بر هر قومی لازم است که هادی و وسیله خود را بشناسند و هر آنچه موجب نزدیک شدن به او و مایه رضایتش هست انجام دهند ، زیرا که بدون شناخت او تقرّب سودی ندارد . از همین روی در حدیثی که مورد قبول شیعه و سنی است از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده : مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ میتهً جاهلیّه؛ هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیّت مرده است ( ۹۸۲ ) .
بنابراین آنکه امام زمانش را نشناخته باشد مثل کسی است که هیچ یک از امامان را نشناخته باشد ،
و دلیل بر این معنی روایات متواتری است که بعضی از آنها را می آوریم .
در مرآه الانوار و غیر آن از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : حسین علیه السلام بر اصحاب خود بیرون آمد و فرمود : ای مردم؛ خداوند عز و جل بندگان را نیافرید مگر برای اینکه معرفت یابند ، پس اگر او را شناختند و عبادت کردند از عبادت غیر او بی نیاز شوند . مردی به آن حضرت عرض کرد : ای فرزند رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم پدر و مادرم به فدایت ، معرفت خدا چیست ؟ فرمود : در هر زمان شناخت خداوند به شناختن امامی است که بر مردم اطاعتش واجب است ( ۹۸۳ ) .
آنگاه مؤلف کتاب از استادش علّامه مجلسی حکایت کرده که در بحار گفته است : به این جهت معرفت خداوند به معرفت امام علیه السلام تفسیر شده که معرفت اللَّه جز از ناحیه امام حاصل نمی شود ، و یا اینکه بهره گرفتن از معرفت الهی مشروط به معرفت امام علیه السلام است .
اکنون که این مطلب معلوم شد می گوییم : بی تردید دعا برای تعجیل فرج مولی صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه از اهمّ وسایلی است که خداوند متعال وسیله به سوی خودش قرار داده ، نه تنها به سوی خداوند که به سوی تمام امامان بلکه تمام انبیا و اوصیا است که وسایل ربانی و پدران روحانی می باشند ، و این دعا مایه سرور و خرسندی آنان و طلبِ هدف و مقصود ایشان است ، اضافه بر همه اینها اطاعت اولی الامر است که خداوند عز وجل اطاعت آنان را فرض کرده و فرموده : « اَطیعُوا اللَّه وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ » ( ۹۸۴ ) ؛ اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید از رسول و اولی الامر .
زیرا که خود آن حضرت امر فرموده برای تعجیل فرج او زیاد دعا کنیم .
و شاهد بر آنچه گفته شد : در البرهان و غیر آن از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام درباره فرموده خداوند : « فَاِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فانْتَشِرُوا فی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّه » ( ۹۸۵ ) ؛ پس چون نماز پایان یافت در زمین پراکنده شوید و از فضل الهی طلب نمایید .
آمده که فرمود : منظور از نماز ( صلاه ) بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام و مراد از زمین اوصیا هستند که خداوند به طاعت و ولایت آنان امر فرموده ، همچنان که به اطاعت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و امیرمؤمنان علیه السلام فرمان داده ، و از آنان به کنایه نام برده است . و درباره : و از فضل الهی طلب نمایید ، فرمود : و فضل الهی را بر اوصیا طلب کنید ( ۹۸۶ ) . . . .
می گویم : تشبیه امام علیه السلام به زمین به خاطر چند وجه است از جمله :
۱ – خداوند متعال زمین را محل قرار و سکونت خلایق قرار داده که در آن زندگی می کنند و آرامش و راحت می یابند ، و در بخشهای سوم و چهارم کتاب گذشت که سکون و برقراری زمین به وجود امام است ، پس آرامش و استراحت تمام موجودات زمین
به وجود امام علیه السلام بستگی دارد .
۲ – زمین واسطه رسیدن برکتهای آسمانی به اهل عالم است چنانکه خداوند فرماید : « وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَهً فَاِذا أنْزَلْنا عَلَیها المآءَ اهتزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوجٍ بَهیج » ( ۹۸۷ ) ؛ و زمین را خشک و بی گیاه می نگری پس چون باران بر آن فرو ریزیم سبز و خرّم شده و نمو می کند و از هر نوع گیاه زیبا برویاند .
امام علیه السلام نیز واسطه رسیدن برکت الهی به اهل عالم است – چنانکه گذشت – .
۳ – خداوند متعال انواع مختلفی از نعمتها را از زمین رویانیده ، میوه ها و علفها و کلاء و غیر اینها را بر حسب نیاز خلق از آن برآورده تا انسان و حیوان و حشره متناسب با حال خویش از آنها برخوردار شوند ، خداوند می فرماید : « ثُمَّ شَقَقْنا الْأَرْضَ شَقّاً فَأَنْبَتْنا فیها حَبّاً وَ عِنَباً وَ قَضْباً وَ زَیتوناً وَ نَخْلاً وَ حَدائقَ غُلباً وَ فاکِهَهً وَ أَبّاً مَتَاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ » ( ۹۸۸ ) ؛ پس خاک زمین را شکافتیم و از آن حبوبات و انگور و نباتاتی که چند بار بدروند و زیتون و خرما و باغهای پر درخت ( جنگلها ) و میوه ها و علفها رویاندیم ، بهره جستنی برای شما و چهارپایانتان .
از وجود امام علیه السلام نیز انواع بسیاری از علوم و احکام بر حسب نیازهای خلق و مصالح آنان ظاهر گردیده تا به دیگری نیازمند نشوند .
وجوه دیگری نیز با دقت و تدبر به دست می آید که عجالتاً این چند وجه بهخاطر رسید ، و توفیق از خدا است .
توضیح : شیخ طبرسی در مجمع البیان گفته : قضب : یونجه تازه است که چند بار چیده می شود ، برای علوفه چهارپایان . [ این گفتار] از ابن عباس و حسن است ، و أبّ : چراگاه علف و سایر گیاهان برای چهار پایان است ( ۹۸۹ ) .
و در قاموس گفته : قضب : هر درخت دراز و گسترده شاخ و برگ است ، و أبّ : جای پر گیاه یا چراگاه یا آنچه از گیاه و غیر آن از زمین می روید .

۱۴ – مستجاب شدن دعا

یعنی اینکه هرگاه دعا کننده دعایش را با دعا برای مولی صاحب الزمان علیه السلام مقرون گرداند به سبب دعا برای آن حضرت دعای خودش نیز مستجاب می شود .
دلایل این معنی – از عقل و نقل – چند وجه است :
وجه اوّل : بدون شک دعای بنده برای مولایش صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه مستجاب است ، زیرا که مقتضی موجود و مانع مفقود می باشد ، و هر دو معنی واضح است . و تأخیر در اجابت اصل آن را نفی نمی کند ، پس اگر شخص آغاز و فرجام دعایش را به حضرت صاحب الامر علیه السلام اختصاص دهد ، مقتضای کرم خداوند اکرم الاکرمین آن است که مابین آنها را نیز به هدف اجابت برساند ، و نیز خداوند در میان بندگان مقرّر ساخته که هر کس کالاهای مختلفی را با یک معامله خریداری کند که قسمتی از آنها معیوب باشد ، باید یا همه را رد کند یا همه را بپذیرد و نمی شود تنها معیوب
را رد کند .
وجه دوّم : قسمتی از گناهان و زشتیها مانع از اجابت دعاها است ، پس اگر انسان دعایش را با دعا برای مولایش صاحب الزمان علیه السلام مقرون سازد ، آن گناهان که مانع از استجابت دعا است آمرزیده می شود و دعایش بدون مانع می گردد ، و خداوند آن را مستجاب می نماید ، و در مکرمت هجدهم خواهد آمد که دعا برای آن حضرت زمینه ساز آمرزش گناهان است .
وجه سوّم : سابقاً گفتیم که از فواید دعا برای امام زمان علیه السلام آن است که آن حضرت در حق دعا کننده دعا می نمایند ، و بدون تردید دعای آن حضرت برای برآورده شدن حاجتهای آن دعا کننده ، مقتضی استجابت هر دعایی است که او از درگاه الهی مسئلت نموده است .
وجه چهارم : در اصول کافی در فضیلت صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم مرسلاً از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : هر کس به درگاه خداوند حاجتی داشته باشد ، باید اول با درود بر محمد و آل او آغاز کند سپس حاجت خود را بطلبد ، و آنگاه با درود بر محمد و آل او دعایش را پایان برد که خداوند گرامی تر از آن است که دو طرف را بپذیرد و وسط آن را رها کند ، زیرا که از استجابت صلوات و درود بر محمد و آل او هیچ مانعی نیست ( ۹۹۰ ) .
می گویم : جهت دلالت این حدیث بر مطلب اینکه : علّت یاد شده عامّ است و شامل هر دعایی است که بین دو
دعای مستجاب واقع شود ، زیرا که خداوند متعال کریم تر از آن است که هر دو طرف را اجابت کند و آنچه در میانه هست رد نماید . و در وجه اول بیان کردیم که دعای مؤمن برای فرج مولایش حتماً مستجاب است ، پس این دلیل نقلی ، شاهدی بر آن دلیل عقلی ، نیز هست .
وجه پنجم : خواهد آمد که هرگاه مؤمنی برای مؤمن دیگری که غایب است دعا کند ، فرشتگان چندین برابر آنچه خواسته است برای خودش درخواست می نمایند ، و معلوم است که دعای فرشتگان مستجاب است چون بدون مانع می باشد .
وجه ششم : در اصول کافی به سند معتبری از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم :
« اِذا دَعا اَحَدُکُمْ فَلْیَعُمَّ ، فَإنَّه أوجَبُ للدُّعاء » . و فی بعض النسخ : « فَلْیَعُمَّ فی الدعاءِ فَإنَّهُ أوْجَبُ لِلدُّعاء » ؛ رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : هرگاه یکی از شما دعا کند ، عمومیّت دهد ، که دعا را لازم تر و ثابت تر می نماید . ( و در نسخه دیگری است ) پس دعا را تعمیم دهد که دعا را لازم تر و ثابت تر می کند ( ۹۹۱ ) .
می گویم : اینکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرموده : « فَإنَّه أوجَبُ للدُّعاء » ، یعنی دعا برای عموم کردن ثابت تر و لازم تر است برای دعا کننده از اینکه فقط برای خودش دعا کند بدون اینکه مؤمنین را هم در نظر بگیرد ، که حاصل فرمایش آن حضرت این است که
: دعا برای عموم نمودن سبب استجابت دعا و رسیدن به مقصود است ، و توضیح مطلب و دلالت این حدیث بر مراد اینکه عمومیّت در دعا به دو وجه تصور می شود :
یکی اینکه : دعا کننده تمام مؤمنین و مؤمنات را در دعایش شریک گرداند ، و خودش را در آنها داخل نماید ، یعنی برای خود و تمام مؤمنین و مؤمنات یک دعای دسته جمعی کند مثلاً بگوید : خدایا مؤمنین و مؤمنات را بیامرز و حوائج مؤمنین و مؤمنات را برآور ، یا بگوید : پروردگارا ما را بیامرز و حوائجمان را برآورده ساز ، که خودش و سایر مؤمنین و مؤمنات را در نظر بگیرد .
دوم اینکه : دعای او به گونه ای باشد که نفعش شامل تمام مؤمنین و مؤمنات گردد – هر چند که تصریح نکند – مانند : دعا کردن برای امنیّت؛ و نزول برکتهای آسمانی؛ و روییدن برکتهای زمینی؛ و دور شدن بلا و امثال اینها که سودش همه را در برمی گیرد ، این نیز عمومیّت دادن در دعا است ، و دعا برای فرج مولای ما صاحب الزمان علیه السلام از این قبیل است لذا از مصادیق این دلیل می باشد ، چنانکه بر عارفان پوشیده نیست .
بر فرض اگر کسی انکار کند که این قسم عمومیّت دادن در دعا باشد ، می گوییم : اگر دعا کننده نیّتش عموم مؤمنین و مؤمنات باشد یا به این معنی تصریح کند دیگر هیچ شبهه ای باقی نمی ماند .
و امّا اینکه دعا برای ظهور مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام از اموری است که نفعش عام است
نیازی به بیان و استدلال ندارد پس از آنکه در بخش چهارم کتاب ذکر گردید که به ظهور آن جناب فرج هر مؤمن و خوشحالی هر معتقد و آشکار شدن هر گونه عدل و زوال همه انواع جهل ، و کشف علوم و برطرف شدن غصه ها و دور شدن بیماریها و گسترش برکتها و پیروزی مؤمنین و نابودی ظالمین و امنیت بلاد و سلامتی عباد و . . . می باشد .
و امّا فرموده رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم که : « اِذا دَعا اَحَدُکُمْ فَلْیَعُمّ » ، هرگاه یکی از شما دعا کند عمومیّت دهد .
چند معنی محتمل است :
۱ – اینکه مراد این باشد : مؤمن هرگاه دعا می کند این دعایش را عام قرار دهد برای مؤمنین و خودش را در بین آنها داخل کند که اگر این کار را کرد و برای همه آنها دعا نمود ، این دعا واجب تر یعنی ثابت تر است ، یعنی زودتر به اجابت می رسد و بیشتر کاربرد دارد تا دعای بر خودش تنها ، بنابراین دعا برای عموم مقتضی آن است که زودتر مستجاب شود .
حاصل اینکه اگر بگویی : خدایا مؤمنین و مؤمنات را بیامرز ، آمرزش تو مسلّم تر می شود از اینکه بگویی : خدایا مرا بیامرز . و اگر بگویی : خدایا فرج مولای ما صاحب الزمان علیه السلام را تعجیل فرما ، فَرَج و گشایش برای خودت ثابت تر است از اینکه بگویی : خدایا برای من فرج عنایت کن ، زیرا که دعا برای فرج امام عصر عجل اللَّه فرجه در حقیقت دعا برای فرج همه مؤمنین و مؤمنات است
.
۲ – یا منظور – از باب مشارفت و نزدیکی به مقصود – این باشد : هرگاه خواستی برای خودت دعا کنی اول برای عموم دعا را آغاز کن که دعایت را ثابت تر گرداند ، یعنی دعای تو برای عموم مؤمنین مایه استجابت دعای تو و رسیدن به مقصود و ثبوت مراد تو می باشد ، که این سخن از قبیل آیه شریفه : « إذا قُمْتُم إلی الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ » ( ۹۹۲ ) ؛ هرگاه برای نماز برخاستید پس صورتهایتان را بشویید . [یعنی پیش از نماز و نزدیک به انجام آن وضو بگیرید] .
و نیز آیه شریفه : « فَإِذا قَرَأْتَ القُرآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ » ( ۹۹۳ ) ؛ پس هرگاه قرآن خواندی به خداوند پناه ببر . [یعنی هرگاه خواستی قرآن بخوانی] .
حاصل این وجه اینکه معنی فرمایش رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم : هرگاه یکی از شما دعا کند عمومیّت دهد .
این است که : هرگاه می خواهد برای خودش دعا کند ، اول یک دعای عمومی برای مؤمنین و مؤمنات بنماید سپس برای خودش دعا کند که این برنامه دعای خودش را محکمتر و لازم تر می سازد ، زیرا که مقدم داشتن اهل ایمان در دعا تأثیر تامّی در استجابت دعای انسان دارد ، چنانکه در چند روایت از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : هر کس چهل نفر از برادرانش را مقدم بدارد و برای آنها دعا کند سپس برای خودش دعا نماید ، در حق آنها و خودش مستجاب می شود ( ۹۹۴ ) .
۳ – اینکه منظور مقارنه عرفی باشد ، یعنی
هر زمان که برای خودت دعا کردی ، قبل یا بعد از آن برای عموم برادرانت هم دعا کن . این نوع از استعمال در لغت عربی و محاورات عرفی زیاد دیده می شود ، که بر عارف دانا پوشیده نیست .
وجه هفتم : روایتی است که ثقه الاسلام کلینی در اصول کافی آورده : از محمد بن یحیی عطّار از احمد بن محمد بن عیسی از علی بن الحکم از سیف بن عمیره از عمرو بن شمر از جابر بن یزید جعفی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام که درباره فرموده خدای تبارک و تعالی : « وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِه » ( ۹۹۵ ) ؛ و دعای آنان را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند مستجاب گرداند و از فضل خویش بر ثوابشان می افزاید .
فرمود : آن مؤمن است که برای برادر خود در غیاب او دعا کند ، پس فرشته به دعای او آمین می گوید .
و خداوند عزیز جبّار فرماید : دو برابر آنچه خواستی برای خودت خواهد بود و آنچه خواستی عطا شدی به خاطر محبّتی که به او داری ( ۹۹۶ ) .
می گویم : به نظر ما سندش صحیح است ، ولی علّامه مجلسی در مرآه العقول آن را ضعیف شمرده و ظاهراً به خاطر عمرو بن شمر است چون در وجیزه خود؛ تمام راویان این خبر – جز عمرو بن شمر – را توثیق کرده . ولی به نظر من به پیروی از عالم محقق نوری در مستدرک الوسائل؛ اوثقه و مورد اعتماد است چون جمعی از
بزرگان از او روایت کرده اند ، و نشانه های دیگر نیز بر توثیق او هست و نسبت غلو به او ثابت نیست .
به هر حال دلالت این حدیث بر مطلب ما روشن است و اینکه فرموده : دو برابر آنچه خواستی برای خودت خواهد بود .
ظهور دارد که آنچه برای برادرش خواسته با فزونی در حق خودش مستجاب می شود . و اینکه فرمود : و آنچه طلب کردی عطا شدی به خاطر محبّتی که به او داری ، دلالت دارد که به برکت دعا برای برادر غایبش آنچه برای خودش خواسته نیز مستجاب می گردد . احتمال بعیدی هم هست که : « اعْطیتُ » ؛ عطا کردم به صیغه متکلم باشد ، یعنی آنچه برای برادر غایب خود خواستی عطا کردم . و خدا دانا است .
پس ای خواستار رسیدن به مقاصد ، آیا مؤمنی را می شناسی که ایمانش کاملتر و یقینش تمام تر و نزد خدا محبوب تر و نزدیکتر و بلند مرتبه تر از مولایت صاحب الزمان علیه السلام باشد ؟ پس برای اربابت بیشتر دعا کن تا به برکت آن دعایت مقرون به اجابت گردد .
وجه هشتم : اینکه گذشت و خواهد آمد که از فواید دعا برای ظهور و تعجیل فرج آن حضرت ، کامل شدن ایمان و نیرو گرفتن یقین و نجات یافتن از وسوسه های مشکّکین و گمراه کنندگان است ، و این از اسباب و عوامل مقتضی اجابت دعا است ، همچنان که ضعف یقین و شک در اصول دین مانع از اجابت است ، پس هرگاه بنده در دعا برای مولایش صاحب الزمان علیه السلام مواظبت نماید ،
یقینش قوی و ایمانش کامل گردد ، و چون این حالت یافت خداوند استجابت دعا را نصیب او فرماید .
در دلالت بر این معنی روایت موثق همچون صحیحی است که ثقه الاسلام کلینی از محمد بن مسلم از یکی از دو امام ( حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام ) آورده که گفت : عرض کردم : کسی را می بینیم که عبادت و کوشش و خضوعی دارد ولی مذهب حق را قبول ندارد ، آیا برای او سودمند است ؟ فرمود : ای محمد خاندان پیامبر همانند خاندانی هستند در بنی اسرائیل که هیچ یک از آنان چهل شب عبادت نمی کرد مگر اینکه دعایش مستجاب می شد ، ولی مردی از آنها چهل شب در عبادت کوشید ، سپس دعا کرد امّا مستجاب نشد ، پس به نزد عیسی بن مریم علیه السلام آمد و از وضع خود شکایت کرد و درخواست دعا نمود .
عیسی علیه السلام تطهیر کرد و نماز خواند سپس به درگاه خداوند دعا نمود ، خداوند عز و جل به او وحی فرمود : ای عیسی بنده من از راه دیگری غیر از آنکه به سویم توجه می شود آمد ، او در حالی که درباره تو شک داشت مرا دعا کرد ، پس اگر آنقدر دعا کند تا گردنش قطع شود و بندهای انگشتش از هم جدا گردد او را اجابت ننمایم .
حضرت فرمود : آنگاه عیسی علیه السلام به آن شخص ملتفت شد و فرمود : آیا خدایت را می خوانی در حالی که از پیغمبرش شک داری ؟ عرض کرد : ای روح خدا و کلمه او، به خدا همین طور بود که گفتی ، پس از خداوند بخواه که این حالت را از من دور سازد ، عیسی علیه السلام برای او دعا کرد ، خداوند توبه او را پذیرفت و دعایش را اجابت نمود و دوباره به حدّ اهل بیت و خاندان خود رسید (۹۹۷) .
وجه نهم : مجلسی رحمه الله در مرآه العقول درباره سرّ محجوب ماندن دعایی که بدون صلوات بر محمد و آل محمد باشد گفته : مقصود از آفرینش جن و انس و سایر موجودات از بدو ایجاد تا بی نهایت ، رسول اللَّه و اهل بیت او صلوات اللَّه علیهم اجمعین می باشند که شفاعت بزرگ در این دنیا و در آخرت برای آنان است ، و به واسطه ایشان رحمتها بر تمام خلایق فرود می آید ، زیرا که در مبدأ هیچ بُخلی نیست بلکه نقص از قابل است ، و آنان علیهم السلام شایستگی تمام فیضهای قدسی و رحمتهای الهی را دارند ، پس هرگاه بر ایشان فیض می شود به طفیل وجودشان به سایر موجودات هم می رسد . بنابراین اگر دعا کننده می خواهد رحمتی از سوی خداوند به او برسد ، بر آنان درود بفرستد که این دعا رد نمی شود چون مبدأ فیّاض؛ و محل قابل است ، و به برکت آنها بر دعا کننده بلکه بر همه خلق فیض می رسد ، همچنان که اگر یک چادرنشین یا بیابان گردی که اهلیّت گرامی داشتن را ندارد به در خانه زمامداری برود ، و آن زمامدار برای او سفره رنگین و عطاهای بسیار بدهد عُقلا او را به سبک مغزی و پست نظری نسبت
می دهند ، بر خلاف اینکه برای یکی از امرا یا وزرا یا سفرای زمامداران دیگر دستور دهد چنان سفره ای بگسترانند ، در این حال آن شخص بیابان نشین هم بر سر آن سفره حاضر شود ، پسندیده است ، بلکه اگر او را از سر آن سفره برانند قبیح و زشت به نظر می رسد ( ۹۹۸ ) .
می گویم : مخفی نیست که این وجه کاملاً بر دعا برای مولایمان صاحب الزمان علیه السلام منطبق است ، و برای اهل بصیرت کاملاً روشن و واضح است .
وجه دهم : نیز همان است که علامه مجلسی گفته : خاندان رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم بین ما و بین پروردگارمان واسطه هستند که حکمتها و احکام را از سوی او به ما می رسانند ، زیرا که ما را به ساحت قدس و بارگاه جبروت و حریم ملکوت او راهی نیست ، پس به ناچار سفیرانی باید که بین ما و پروردگارمان رابط باشند ، و وسائطی که هم جهات قدسی داشته باشند و هم حالات بشری که با آن جهات قدسی با مبدأ اعلی ارتباط یابند ، و با جهات دیگر و حالات بشری متناسب با خلق با ایشان در تماس باشند ، تا آنچه از پروردگارشان گرفته اند به آنها برسانند .
لذا خداوند سفرا و انبیای خویش را به ظاهر از نوع بشر و در باطن از جهت اخلاق و رفتار و قابلیّتها و نفوس مباین با آنها ، قرار داد ، ایشان به مردم می گویند : ما بشری مثل شما هستیم ، تا از آنها نفرت نکنند و قبول نمایند و با آنان
مأنوس باشند ، در افاضه سایر فیوضات و کمالات نیز اینان بین پروردگار و سایر موجودات واسطه اند ، پس هر فیضی اول به آنها می رسد سپس بر سایر خلایق تقسیم می گردد . و صلوات بر آنها درخواست رحمت از کانونِ رحمت است به محل تقسیم آن تا بر همه خلایق بر حسب استعدادها و قابلیّت ها تقسیم شود ( ۹۹۹ ) .
می گویم : این وجه نیز در مورد بحث ما جاری است ، و این ده وجه بیان کرد که اجابتِ دعا کننده به سبب دعا برای مولای قائم ما عجل اللَّه فرجه تحقق می یابد .

۱۵ – ادای اجر رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

متن
تا حدودی دعا برای تعجیل فرج ادای مزد رسالت است ، و دلیل بر این معنی فرموده خداوند متعال است که در سوره حمعسق [شوری] آمده : « قُلْ لا أسئلُکُمْ عَلَیهِ أجْراً إلّا المَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ( ۱۰۰۰ ) ؛ [ ای پیامبر] بگو من از شما بر انجام آن [رسالت چیزی درخواست نمی کنم مگر مودّت و دوستی خاندانم .
و اثبات این مطلب به ذکر چند مقدّمه مربوط به بحث بستگی دارد :
اوّل : هر چه را پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم بطلبد امر است ، هر چند به لفظ درخواست باشد .
دوّم : طلب و امر آن حضرت به طور اطلاق بر وجوب دلالت می کند مگر اینکه دلیلی بر خلاف آن باشد .
سوّم : اینکه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم حقّ نبوّت بر این امّت دارد ، پس بر آنها واجب است آنقدر که می توانند حقّ آن جناب را ادا کنند .
چهارم : اینکه خداوند متعال اجر و مزد نبوّت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را مودّت خاندان و قربی ( = نزدیکان ) آن حضرت قرار داده است . به حکم آیات و روایات اهل بیت عصمت .
پنجم : بیان معنی قُربی و اینکه جز ذریه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نمی باشد ، و ردّ اقوال عامّه .
ششم : در بیان معنی مودّت و اقسام آن .
مقدمه اوّل
بدان که امر – به طوری که اهل تحقیق اختیار کرده اند – طلب ایجاد فعل است از عالی به دانی خواه به لفظ أمَرْتُ ( = امر کردم ) باشد یا صیغه إفعل ( = انجام دِه ) یا لفظ مسئلت و درخواست و امثال آن ، و خواه بدون لفظ باشد مانند اشاره و نوشتن و امثال اینها .
دلیل بر آنچه ذکر گردید آن است که : تبادُر ( زود به ذهن رسیدن ) معنی امر از اقسام گذشته می باشد ، نمی بینید اگر طلب از ناحیه شخص بزرگی صادر گشت به هر لفظی که باشد می گویند : فلانی به چنین چیزی امر کرد . و اگر شخص دانی بگوید : من به فلان کار امر می کنم ، عُقَلا او را به سبک مغزی نسبت می دهند ، زیرا که امر به عالی اختصاص دارد همچنان که دعا و مسئلت و درخواست به دانی؛ و استدعا به مساوی اختصاص دارند ، و بررسی موارد استعمال این حقیقت را روشن می سازد .
و امّا اینکه خداوند متعال به حکایت از فرعون خطاب به قومش فرموده : « فَماذا تَأْمُرُونَ » ( ۱۰۰۱ ) ؛ پس چه امر می کنید .
بااینکه از آنها بالاتر است به آنها نسبت امر داده است ؟ تنها یکی از دو وجه را محتمل است :
یکی اینکه : مفعول محذوف باشد ، یعنی : لشکریان را چه امر می کنید ؟ بنابراین امر در معنای حقیقی خود به کار رفته است چون اُمرا نسبت به لشکریان بالاترند .
دوم اینکه : فرض شده که اینها بالا هستند و به طور مجاز – به خاطر جهاتی – اینطور به آنها خطاب کرده است . و اللَّه العالم .
و با این مقدّمه ثابت شد که طلب هرگاه از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم صادر شود ، به هر لفظی که باشد – هر چند مسئلت و درخواست چنانکه در آیه مورد بحث هست – أمر است ، چون گاهی برای تواضع تعبیر به سؤال می کند که برنامه آن حضرت و اساس کلماتش بوده ، چنانکه در حدیث نبوی معروف آمده : « بُعِثْتُ لِاتُمِّمَ مَکارِمَ الْاَخْلاقِ » ( ۱۰۰۲ ) ؛ من برانگیخته شده ام تا مکارم اخلاق را به آخر رسانم .
و یا برای مدارا با مردم و ملاطفت با آنان ، تا به فرمان او توجه نمایند ، آنها را به منزله عالی و مرتبه بالا فرض می کند .
این در صورتی است که قائل شویم : وجوب مودّت از جمله : « از شما چیزی درخواست نمی کنم مگر مودّت و دوستی خاندانم » استفاده می شود . یعنی : مطلوب و خواسته من که به من برمی گردد منحصر در این است .
و می توان وجوب مودّت را از بخش دیگر آیه استفاده کرد و آن خطاب خداوند عز
و جل به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم است که : « [ ای پیامبر] بگو از شما چیزی درخواست نمی کنم » که ظهور دارد در وجوب طلب کردن این حق از آنها بر آن حضرت ، که اگر اداء این حق بر آنها واجب نبود لزومی نداشت که از آنها مطالبه کند چنانکه پوشیده نیست .
مقدمه دوّم
در اصول فقه تحقیق کرده ایم که امر با إطلاقی که دارد ظاهر در طلب حتمی است ، به عبارت دیگر : امر در طلب حقیقت است ، یعنی : از امر جز طلبِ حتمی چیزی مفهوم نیست ، و طلب خالی از قرائن حالی یا مقالی داخلی یا خارجی در عرف به طلب حتمی برمی گردد و در آن ظهور دارد .
و نشانه این معنی آن است که می بینیم اوامری که از سوی بزرگترها به پایین ترها صادر می شود ، کسانی که این اوامر به آنها متوجه می گردد هیچ تأملی ندارند که اطاعت این اوامر حتمی است بلکه در نهادشان هست که برانگیخته شوند و آنچه مأمور گشته اند ایجاد نمایند ، و هیچ تردید نمی کنند که آیا این امر حتمی است یا نه ؟
و نیز می بینیم که اگر آن اوامر را انجام ندهند در معرض ملامت و نکوهش و مذمت قرار می گیرند ، و این نیست مگر از آن جهت که گفتیم که طلب مطلق – نزد اهل عرف – در طلب حتمی ظهور دارد ، بدون اینکه نیاز به قرائن یا قرار دادن نشانه داشته باشد . بلکه اگر خلاف آن منظور باشد احتیاج به قرینه حالیه یا مقالیه یا دلیل خارجی دارد ، به
همین جهت اوامری که در شرع آمده بر وجوب حمل می شود – در صورتی که قرینه ای بر استحباب نباشد – .
البته اگر امر به چیزی وارد شود بر ما لازم است که بررسی و جستجو کنیم که در سایر اخباری که از ائمه اطهار علیهم السلام به ما رسیده قرینه ای بر خلاف وجوب هست یا نه ، زیرا که بسیار است که قرائن و شواهدی نسبت به اخبار دیگر در آنها آمده و بیان کننده یکدیگرند ، امّا این نه از جهت تأمل در ظهور طلب بر وجوب است ، بلکه به جهت فراوانی قرائن و شواهد در سایر ابواب می باشد ، چنانکه علمای اصول به وجوب کاوش از مخصّص پیش از عمل به عام حکم کرده اند ، به خاطر کثرت ورود مخصّص در هر باب ، نه از جهت تأمل داشتن در ظهور عام که پوشیده نیست . پس اگر شاهدی بر این یافتیم که امری برای استحباب است بنابر آن شاهد؛ لفظ را از ظاهرش برمی گردانیم ، و گرنه چاره ای جز این نیست که لفظ امر را بر وجوب حمل نماییم .
با این مقدمه معلوم شد که طلبی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در این باب صادر شده – به امر خداوند متعال – طلب حتمی است و بر وجوب دلالت دارد ، و شاهد بر آن روایاتی است که از ائمه معصومین علیهم السلام آمده که برای اثبات وجوب ، این آیه را گواه آورده اند ، چنانکه در تفسیر البرهان و غایه المرام از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است که در خطبه اش فرمود : و
ما خاندانی هستیم که خداوند مودّتشان را بر هر مسلمان فرض و واجب کرده آنجا که فرموده : « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ( ۱۰۰۳ ) .
و در همان دو کتاب از امام صادق از پدران بزرگوارش علیهم السلام آمده که : وقتی این آیه بر رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم نازل گشت : « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بپاخاست و فرمود : ای مردم خداوند تبارک و تعالی بر شما امری را فرض کرده آیا آن را ادا می کنید ؟ پس هیچ یک از آنان جواب ندادند .
و چون فردای آن روز شد بپاخاست ، و نظیر آن سخن را فرمود ، ولی از هیچ کس جوابی برنخاست . سپس همان سخن را روز سوّم گفت ، و کسی پاسخ نداد . پس فرمود : ای مردم این امر طلا و نقره و خوردنی و آشامیدنی نیست . گفتند : پس آن را به ما بگو . فرمود : خدای تبارک و تعالی بر من نازل کرده : بگو از شما بر انجام آن [رسالت] چیزی درخواست نمی کنم مگر مودّت و دوستی خاندانم ، گفتند : آری ، این را ادا می کنیم .
حضرت صادق علیه السلام فرمود : به خدا قسم به آن وفا نکردند مگر هفت نفر : سلمان و ابوذر و عمار و مقداد بن الاسود کندی و جابر بن عبداللَّه انصاری و غلامی از رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم به نام بست ( یا کبیت )
و زید بن ارقم ( ۱۰۰۴ ) .
و در مقدمات آینده نیز مطالبی که بر مقصود دلالت کند خواهد آمد إن شاء اللَّه تعالی .
مقدمه سوّم
پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم حقّ پیامبری و نبوّت بر این امّت دارد ، پس واجب است به مقداری که می توانند حقّ آن حضرت را ادا نمایند ، و هر که این حق را ادا نکند ستم نموده است . و این مطلب نیازی به توضیح ندارد زیرا که نزد عقلا روشن و بدیهی است که ادای حق کسی که صاحب حقی باشد واجب است ، و نیز تردیدی ندارند که عظیم ترین حقوق از آنِ رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است که سبب آزادیشان از آتش دوزخ می باشد . پس باید کوشش آنها در ادای حق آن حضرت بیشتر و مؤکدتر از کسان دیگر باشد .
در این مورد تنها به ذکر خبر شریفی که در غایه المرام از طریق عامّه نقل شده اکتفا می کنیم ، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود : [به سوی مردم] بیرون رو ، ندا کن : توجه کنید هر که به مزد اجیری ظلم کند لعنت خدا بر او باد ، توجه کنید هر که غیر از موالیان خود ولیّ برگیرد لعنت خدا بر او باد ، توجه کنید هر که ابوین خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد . پس امیرمؤمنان علیه السلام این جملات را ندا کرد و اعلام نمود .
عمر و جماعتی بر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد شدند و پرسیدند : آیا برای آنچه ندا
کرد تفسیری هست ؟ فرمود : آری ، خداوند می فرماید : « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ( ۱۰۰۵ ) ، پس هر که به ما ظلم کند لعنت خدا بر او باد ، و می فرماید : « اَلنَّبِیُّ اَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ » ( ۱۰۰۶ ) ؛ پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان شایسته تر و ولایتش محکمتر است . و هر که من مولای او هستم علی مولای اوست ، پس هر که غیر او و ذریه اش را برای خود ولیّ برگیرد لعنت خدا بر او باد ، و شما را گواه می گیرم که من و علی ابوین ( دو پدر ) مؤمنین هستیم ، پس هر که یکی از ما را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد .
چون بیرون رفتند ، عمر گفت : ای اصحاب محمد صلی الله علیه وآله وسلم پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نه در غدیر خم و نه در غیر آن از امروز شدیدتر برای علی تأکید نکرد . حسان [خَبّاب] بن الارت گوید : این قضیّه نوزده روز پیش از وفات رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم صورت گرفت ( ۱۰۰۷ ) .
مقدمه چهارم
خداوند متعال مزد نبوّت را – که در حقیقت به خود بندگان برمی گردد – مودّت قربی قرار داده به مقتضای آیه یاد شده و روایاتی از جمله : در مجلس ۷۹ از امالی صدوق به سند صحیحی از حضرت رضا علیه السلام حدیثی طولانی ذکر گردیده که در آن آیات اصطفاء ( برگزیدن ) که دوازده آیه است بیان شده . در این حدیث آمده
: . . . ششم : فرموده خدای جل جلاله : « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ، و این خصوصیتی برای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم روز قیامت و خصوصیتی برای آل او است نه غیر آنها ، زیرا که خداوند در جریان نوح علیه السلام در کتاب خود فرموده : ای قوم من بر این رسالت مالی از شما نمی طلبم که مزد من بر خدا است ، آنان را که ایمان آورده اند ، من از خود نمی رانم ، اینان به لقای پروردگارشان خواهند رسید ، ولی من شما را افرادی می بینم که جهل می ورزید ( ۱۰۰۸ ) .
و از هود حکایت کرده که گفت : بر این رسالت اُجرتی از شما نمی طلبم ، اجرت من جز بر خداوندی که مرا آفریده نیست ، آیا تعقل نمی کنید ( ۱۰۰۹ ) .
و خدای عز و جل به پیغمبرش صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : بگو [ ای محمد] از شما چیزی درخواست نمی کنم بر رسالت مگر مودت خاندانم . و خداوند مودت آنها را فرض ننمود مگر آنکه می دانست که آنها هرگز از دین جدا نمی شوند و هیچ گاه به گمراهی رجوع نمی کنند .
و دیگر اینکه : هرگاه مردی با دیگری دوست باشد ، امّا یکی از خاندانش با وی دشمن باشد ، دل او نسبت به آن شخص با صفا و سالم نمی ماند ، خداوند عز و جل دوست داشته که در دل رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به مؤمنین چیزی نباشد ، پس مودت خاندانش را بر آنها فرض فرمود .
بنابراین هر کس این فریضه را بجای آورد و رسولخدا را دوست بدارد و خاندانش را نیز دوست بدارد ، رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم نمی تواند او را مبغوض دارد . و هر که آن را ترک کند و این فریضه را بجای نیاورد ، و خاندان پیغمبر را دشمن بدارد ، پس بر رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم است که او را دشمن بدارد ، زیرا که او یکی از واجبات الهی را ترک کرده ، و کدام شرافت و فضیلت مقدّم و یا نزدیک به این فضیلت است .
پس خداوند این آیه را بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل فرمود : « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ، آنگاه رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم در جمع اصحابش بپاخاست و حمد و ثنای الهی را بجای آورد و فرمود : ای مردم خداوند برای من بر شما چیزی فرض و واجب کرده است ، آیا آن را ادا می کنید ؟ هیچ کس جوابش را نداد ، بار دیگر فرمود : ای مردم این طلا و نقره نیست ، خوردنی و آشامیدنی نیست . گفتند : پس آن را بیان کن . آنگاه این آیه را بر آنها تلاوت کرد . گفتند : این را آری ، ادا می کنیم . ولی بیشترشان ادا نکردند و به قول خود وفادار نماندند .
و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث ننمود مگر اینکه به او وحی کرد که از قومش اجرتی نخواهد ، زیرا که خداوند عز و جل اجر پیامبران را ادا می کند . ولی نسبت به حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم خدای عز و جل مودّت نزدیکانش را واجب گردانید ، و به او دستور داد که امر خویش را در آنها قرار دهد تا با شناختن فضیلت و مقامی که خداوند به ایشان عنایت فرموده مودتشان را در دل گیرند ، که مودت به مقدار معرفت و شناخت فضیلت است .
و چون پروردگار این را واجب ساخت بر بسیاری گران آمد زیرا که وجوب اطاعت سنگین است ، و عدّه ای که پیمان وفاداری با خداوند بسته بودند به آن تمسّک جستند و اهل شقاق و نفاق ، عناد ورزیدند و به آن ملحد شدند ، و از حدودی که خداوند برای قربی تعیین کرده بود آن را تغییر دادند ، پس گفتند : قرابت؛ همه عرب می باشند . به هر دو حال یقین می دانیم که مودّت نسبت به قرابت و نزدیکان پیغمبر است ، پس هر کدام به پیغمبر نزدیکتر باشند به مودّت شایسته ترند ، به هر نسبت که قرب بیشتری باشد ، مودّت به همان مقدار باید بیشتر گردد .
ولی در حقّ پیغمبر خدا با آن همه مهربانی و عطوفتی که نسبت به آنها داشت ، و آن همه نعمت و احسانی که خداوند به امّت او نموده ، که زبانها از شکر گزاری آن عاجز است – انصاف را رعایت نکردند و در مورد خویشاوندان و ذریّه و خاندانش مودّت ننمودند ، و آنان را همچون چشمی که در سر است قرار ندادند ، که دوستی و حفظ حریم رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم را نسبت به فرزندانش منظور دارند .
چگونه این حق را رعایت نکردند و حال آنکه قرآن بدان سخن گفته و به آن دعوت نموده! و اخبار ثابت کرده که آنها اهل مودّت هستند که خداوند دوستی آنان را فرض نموده و بر آن وعده پاداش داده است . و به درستی که هیچ کس با ایمان و اخلاص این مودّت را وفا نکند مگر اینکه بهشت برایش واجب می شود به جهت فرموده خدای عز و جل در این آیه : « وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ * ذَلِکَ الَّذی یُبَشّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ( ۱۰۱۰ ) ؛ و آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادند در باغهای بهشت منزل یافته و نزد خداوند هر چه بخواهند برایشان مهیّا است و این فضل و رحمت بزرگ الهی است . همان است که خداوند بندگانش را بشارت می دهد آنان را که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند ، بگو ای پیامبر بر رسالت اجری نخواهم مگر مودّت خاندانم را . با تفسیر و بیانی که شده ( ۱۰۱۱ ) . . . .
و با این خبر درهایی از علم باز می شود ، پس تأمل کنید تا به راه درستی ارشاد گردید ، و با این مقدمه روشن شد که مودّت خاندان رسول اجر رسالت است پس ادای آن بر همه امّت واجب است .
مقدمه پنجم
در اینجا بیان می کنیم که منظور از قربی کیانند که این ویژگی بزرگ به آنان اختصاص یافته
؟ و تنها به ذکر چند روایت که در غایه المرام از طریق عامّه نقل شده اکتفا می کنیم تا در استدلال قویتر و برای بستن راه عذر رساتر و محکمتر باشد .
در مسند احمد بن حنبل به سند خود از ابن عباس آورده که گفت : وقتی آیه « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ، نازل شد ، گفتند : ای رسولخدا نزدیکان تو کیانند که مودّتشان بر ما واجب گردیده ؟ فرمود : علی و فاطمه و دو فرزند ایشان ( ۱۰۱۲ ) .
در تفسیر ثعلبی مثل همین را روایت کرده .
و در صحیح بخاری از سعید بن جبیر آمده که : قربی؛ آل محمد می باشند .
مثل همین را در صحیح مسلم و الجمع بین الصحاح السّتّه آورده اند .
و از حموینی به سند خود از ابن عباس آمده که گفت : وقتی آیه : « قُلْ لا أسئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجراً إلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی » ، نازل گشت ، گفتند : ای رسولخدا ایشان کیستند که خداوند مودّتشان را به ما امر می کند ؟ فرمود : علی و فاطمه و فرزند ایشان [فرزندانشان] .
و مثل همین از ابونُعَیم روایت شده اِلّا اینکه به جای وَلَدُهُما – یا وُلْدُهما – ؛ اَوْلادُهُما ( = فرزند ایشان؛ فرزندانشان ) ذکر گردیده است ( ۱۰۱۳ ) .
و از این مقدّمه به دست آمد که قربی ذریه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می باشند ، و در روایات ما نیز همین مضمون آمده و در بعضی از روایات ما چنین است : مراد از قربی امامان
علیهم السلام می باشند .
و می توان بین این روایات را به دو وجه جمع کرد :
یکی : اینکه ذکر امامان از باب ذکر مصداق کامل است چنانکه در بسیاری از تفاسیر نظیر این معنی هست .
دوم : اینکه منظور از مودّتِ واجب نسبت به امامان علیهم السلام ، معرفت و ولایت آنان می باشد . یعنی فقط ایشان را اولیای حق بدانند ، چنانکه از حدیثی که از حضرت رضا علیه السلام در مقدمه چهارم گذشت این معنی به دست می آید .
به هر صورت تردیدی نیست که نزدیکترین ذی القربی در زمان ما جز حضرت صاحب الزمان علیه السلام کسی نیست . پس مودّت آن جناب بر همگان واجب است و باید که مودّت آن جناب شدیدتر و بیشتر باشد از مودّت نسبت به دیگر نزدیکان پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم – چنانکه در بیان حضرت رضا علیه السلام گذشت – .

به دلیل طولانی بودن مبحث دعا برای حضرت , این بخش را به چند بخش تقسیم کردیم , میتونید بخشهای مختلف رو در زیر ببینید.

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش اول

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش سوم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش چهارم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش پنجم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش ششم

 

منابع این قسمت 

 

۹۷۰ ) الخصال ، ۱ / ۱۹۶ .

۹۷۱ ) المنتهی ، ۱ / ۵۴۴ .

۹۷۲ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۹ .

۹۷۳ ) المنتهی ، ۱ / ۵۴۴ .

۹۷۴ ) امالی صدوق ، المجلس الستون ، ۳۱۰ – چاپ بیروت – .

۹۷۵ ) سوره مائده ، آیه ۳۵ .

۹۷۶ ) مجمع البیان ، ۳ / ۱۸۹ .

۹۷۷ ) تفسیر القمی ، ۱ / ۱۶۸ .

۹۷۸ ) البرهان ، ۱ / ۴۶۹ .

۹۷۹ ) مرآه الانوار ، ۳۳۱ .

۹۸۰ ) مرآه الانوار ، ۳۳۱ .

۹۸۱ ) صحیفه سجّادیّه ، دعای ۴۷ .

۹۸۲ ) غیبت نعمانی ، ۱۸۰ .

۹۸۳ ) مرآه الانوار ، ۵۸ .

۹۸۴ ) سوره نساء ، آیه ۵۹ .

۹۸۵ ) سوره جمعه ، آیه ۱۰ .

۹۸۶ ) البرهان ، ۴ / ۳۳۵ .

۹۸۷ ) سوره حج ، آیه ۵ .

۹۸۸ ) سوره عبس ، آیات ۲۶ تا ۳۳ .

۹۸۹ ) مجمع البیان ، ۱۰ / ۴۴۰ .

۹۹۰ ) کافی ، ۲ / ۴۹۴ .

۹۹۱ ) کافی ، ۲ / ۴۸۷ .

۹۹۲ ) سوره مائده ، آیه ۶ .

۹۹۳ )سوره نحل ، آیه ۹۸ .

۹۹۴ ) کافی ، ۲ / ۵۰۹ .

۹۹۵ ) سوره شوری ، آیه ۲۸ .

۹۹۶ ) کافی ، ۲ / ۵۰۷ .

۹۹۷ ) کافی ، ۲ / ۲۰۰ .

۹۹۸ ) مرآه العقول ، ۱۲ / ۸۷ .

۹۹۹ ) مرآه العقول ، ۱۲ / ۸۸ .

۱۰۰۰ ) ] . سوره شوری ، آیه ۲۳ .

۱۰۰۱ ) سوره شعرا ، آیه ۳۵ .

۱۰۰۲ ) مستدرک سفینه البحار ، ۳ / ۳۴۵ .

۱۰۰۳ ) سوره شوری ، آیه ۲۳ . غایه المرام ، ص ۳۰۹ . المقصد الثانی ، باب ۶ ، ۱۱ .

۱۰۰۴ ) البرهان؛ ۴ / ۱۲۴؛ غایه المرام ، ص ۳۰۹ . المقصد الثانی ، باب ۶ ، ۱۴ .

۱۰۰۵ ) سوره شوری ، آیه ۲۳ .

۱۰۰۶ ) سوره احزاب ، آیه ۶ .

۱۰۰۷ ) غایه المرام ، ص ۳۰۶ . المقصد الثانی ، باب ۵ ، ح ۹ . در نسخه غایه المرام به همین نحو که آوردیم : « حسان بن الارت » می باشد ، ولی شاید صحیح آن به جای حسان ، خَبّاب باشد . و اللَّه العالم . ( مؤلف ) .

۱۰۰۸ ) سوره هود ، آیه ۲۹ .

۱۰۰۹ ) سوره هود ، آیه ۵۱ .

۱۰۱۰ ) سوره شوری ، آیات ۲۲ ، ۲۳ .

۱۰۱۱ ) امالی صدوق ، مجلس ۷۹ ، ص ۴۲۴ – چاپ بیروت – .

۱۰۱۲ ) غایه المرام ، ص ۳۰۶ ، المقصد الثانی ، باب ۵ ، ح ۱ .

۱۰۱۳ )غایه المرام ، ص ۳۰۷ ، المقصد الثانی ، باب ۵ ، ح ۱۰ .