نتایج دعا برای فرج

 

مقدمه

دعا برای فرج مقصود اصلی تألیف کتاب نیز بیان همین موضوع بوده است ، و شایسته است پیش از شروع به مقصود چند نکته را تذکر دهیم :

۱ – بدان که هدف این است که هر چه خوبی و ثمره و فایده مهم ، بر مسئله تعجیل فرج مولی صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه مترتب است ، اینجا بیاوریم ، خواه آن فائده منحصر در این عمل شریف باشد و خواه ضمن عمل دیگری که از ناحیه شرع مقدس رسیده ، بوده باشد .

و منظور این نیست که تمام آثار و فوایدی که ذکر می کنیم مربوط به این عمل ( دعا ) بدانیم . و نیز نمی توان گفت که

فواید این دعا منحصر در همین مطالبی است که می آوریم ، بلکه چه بسا کسی که در احادیث و روایات جستجو کند اضافه بر آنچه آورده ام مطالبی بیابد ، که آنچه ندانسته ام بیشتر از آن است که دانسته ام و آنچه نگاشته ام از برکات آقا و مولایم حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه می باشد .

هُوَ الْعَلَمُ الْهادِی بِاِشْراقِ نُورِهِ

وَ اِنْ غابَ عَنْ عَیْنی کَوَقْتِ ظُهُورهِ

اَلَمْ تَرَ اَنَّ الشَّمْسَ یُنْشَرُ ضَوءُها

اذا هِیَ تَحْتَ الْقَزْعِ حینَ عُبُورِهِ

اوست آن نشانه که با اشراق نورش هدایت کند

اگر چه از چشمانم غایب است ، همچون زمان ظهورش هدایتگر است

مگر نمی بینی که خورشید نورش همه جا پراکنده می شود

با اینکه در پس ابرهای عبور کننده قرار می گیرد

این دو بیت را با الهام از مضامین توقیع شریف آن حضرت که در بخش سابق ، در نفع آن حضرت گذشت ، سروده ام .

۲ – ممکن است برای بعضی توهم شود که چون امام زمان علیه السلام وسیله رسیدن برکات به مخلوقات است ، بنابراین از مردم بی نیاز و مستغنی است ، بنابراین چه نیازی به دعای مردم هست ؟

به این توّهم به چند وجه پاسخ می دهیم :

الف ) اینکه دعای ما برای آن حضرت از باب هدیه شخص حقیر فقیری به راد مرد بزرگواری است . و تردیدی نیست که این نشانه نیاز این فقیر به بخشش آن بزرگ است ، و این شیوه بندگان نسبت به ارباب می باشد ، چه خوش گفته اند :

اَهْدَتْ سُلَیْمانَ یَوْمَ الْعیدِ قُبَّرِهٌ

بِرِجْلَهٍ مِنْ جَرادٍ کانَ فِی فیها

تَرَنَّمَتْ بِلَطیفِ الْقَوْلِ ناطِقَه

اِنَّ الْهَدایا عَلی مِقْدارِ مُهْدِیها

به عیدی مورچه رانِ جرادی

نمودی هدیه از بهر سلیمان

چه خوش گفتا

که قدر خویش هر کس

نماید هدیه ای تقدیم سلطان

دعا برای فرج

ب ) آنچه از روایات به دست می آید ، ظاهراً این است که وقت ظهور امام زمان علیه السلام از امور بدائیّه است که امکان پیش و پس افتادنش هست – چنانکه در حرف عین اشاره شد – بنابراین شاید جلو افتادن آن به جدّیت و اهتمام اهل ایمان در دعا کردن برای تعجیل فرج آن حضرت مشروط باشد .

دلیل بر آن حدیثی است که به نقل مجلسی در بحار در تفسیر عیّاشی به روایت فضل بن ابی قرّه از امام صادق علیه السلام آمده ، راوی می گوید : شنیدم که حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام می فرمود : خداوند به ابراهیم وحی فرستاد که برایش فرزندی متولد خواهد شد . آن جناب این خبر را به ساره داد . ساره گفت : آیا من فرزندی خواهم زایید در حالی که پیرزنم ؟ پس خداوند به ابراهیم وحی فرستاد که او ( ساره ) خواهد زایید و فرزندانش چهارصد سال عذاب خواهند شد به خاطر اینکه سخن مرا جواب گفت .

امام صادق علیه السلام فرمود : وقتی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طول کشید ، به درگاه خداوند چهل روز گریه و ناله کردند ، پس خداوند به موسی و هارون وحی فرستاد که بنی اسرائیل را خلاص کنند ، و از صد و هفتاد سال صرف نظر کرد .

حضرت صادق علیه السلام افزود : شما نیز همین طور اگر این کار را بکنید خداوند از ما فرج می کند ، ولی اگر چنین نباشید این امر تا آخرین حد خواهد رسید ( ۸۵۹ ) .

ج) تردیدی نیست که امامان علیهم السلام – به مقتضای وضع انسانی خود – به بیماریها و غمها و اندوهها دچار می شوند که برای رفع آنها وسائلی هست که برخی از آن وسائل از اهل ایمان ساخته است ، و از مهمترین وسائلِ دفع بلا و گرفتاری ، جدّیت و اهتمام در دعا کردن و از خدا خواستن است ، چنانکه روایات بر آن معنی دلالت می کنند از جمله :

در اصول کافی به سند صحیحی از حَمّاد بن عثمان مروی است که گفت : شنیدم آن حضرت می فرمود : به درستی که دعا قضا را برمی گرداند و پیچیدگی آن را می گشاید ، چنانکه رشته نخ باز تاب شود با اینکه به سختی تابیده شده باشد ( ۸۶۰ ) .

و نیز در خبر صحیح دیگری از زراره آمده که گفت : حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام به من فرمود : آیا تو را راهنمایی نکنم به چیزی که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم در آن استثنایی نزده ؟ عرض کردم : چرا . فرمود : دعا ، که قضای پیچیده سخت را برمی گرداند – و انگشتانش را به هم فشرد – ( ۸۶۱ ) .

و نیز احادیث دیگری که در جای خود ذکر شده . بنابراین هرگاه مؤمن احتمال دهد ابتلای مولای خودش را – که از جانش عزیزتر است – ؛ احتمال دهد که امام او به یکی از امور یاد شده دچار گردیده ، کوشش و جدّیت خواهد کرد که به وسیله دعا آن را از او دور گرداند ، همانطور که با وسائل از او دفاع می نماید .

د ) با توجه به اینکه ما هدف ارزنده ای داریم که موانعی جلو رسیدن به آن را گرفته است ، بر ما واجب است که در دفع و رفع آن موانع همّت و جدّیت کنیم ، و چون تأخیر ظهور مولای ما صاحب الزمان علیه السلام به سبب موانعی است که از ناحیه خود ما سرچشمه گرفته ، بر ما است که از خداوند متعال برطرف کردن آن موانع را بخواهیم . پس دعا کردن برای تعجیل فرج امام عصر علیه السلام در حقیقت دعا برای خودمان و سودمند به حالمان می باشد .

خود آن حضرت هم به این معنی اشاره فرموده ، در توقیعی که در کتابهای کمال الدین و احتجاج و بحار ( ۸۶۲ ) آمده است : و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شما است .

و این اشاره به بی نیازی آن حضرت از ما می باشد .

ه ) فضل و رحمت و لطف و عنایت الهی حدّ و مرز و پایانی ندارد ، همچنین در وجود امام علیه السلام کمبود و نقصانی که مانع پذیرش فیض الهی باشد ، نیست . بنابراین هیچ مانعی ندارد که با دعای مؤمنین برای مولا و آقایشان ، عنایت و لطف مخصوصی به حضرتش برسد .

و اینکه گفته اند : چون امامان علیهم السلام وسیله و واسطه رسیدن فیض به بندگان هستند ، منافات دارد با اینکه به وسیله بندگان به درجه ای نایل شوند ، جز استبعداد و تعجّب چیزی نیست ، و هیچ گونه منافاتی ندارد که امامان علیهم السلام علّت غائی و هدف از آفرینش مخلوقات باشند ، و فیض خداوند به وسیله ایشان به مخلوقات برسد ، در عین حال از لوازم و ویژگیهای بشری نیز برخوردار ، و برای زندگی ظاهری خود به آنچه از زمین می روید نیازمند باشند – همانطور که سایر مردم محتاج هستند – .

از آنچه گفتیم این معنی نیز معلوم شد که نتیجه و ثمره صلواتِ مؤمنین بر پیغمبر و آل پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ، هم به خود درود فرستندگان برمی گردد و هم به کسانی که بر آنها درود فرستاده شده ، نه از این جهت که احتیاجی به صلوات و درود فرستادن مؤمنین باشد تا اشکالات یاد شده وارد گردد ، بلکه از این جهت که آنها ( پیغمبر و آل او صلی اللَّه علیهم ) قابلیّت و شایستگی دارند ، زیرا خداوند بلند مرتبه بدانان فیضهایی که حدّ و نهایت ندارد ، ارزانی داشته است چرا که ، همیشگی و استمرار و تازه شدن این فیوضات ، از لوازم قدرت کامل و تمام و همگانی و همیشگی خداوند می باشد .

۳ – امکان دارد که میان فرمان به دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولایمان صاحب الزمان و احادیثی که از تعجیل در ظهور نهی کرده ، تناقضی احساس شود . – ما ان شاء اللَّه این احادیث را در باب هشتم بیان خواهیم داشت – ولی این گمان نادرست است ، زیرا شتابی که از آن نهی شده است ، سه گونه می باشد :

اوّل : آن شتابی که موجب یأس و ناامیدی از ظهور قائم علیه السلام شود . زیرا فرد به خاطر کم صبری و ناشکیبایی می گوید : اگر ظهورشدنی بود ، هم اکنون واقع می شد و به تأخیر افتادن آن؛ فرد را به سوی انکار صاحب الزمان سوق می دهد .

دوّم : آن شتابی که منافی تسلیم فرمان خدا و رضا به قضاء و حکم خدا باشد . و اینگونه شتاب برای ظهور ، اگر ظهور به عقب افتد ، فرد را به سوی انکار حکمت آفریدگار بلند مرتبه می کشاند .

از اینروی در دعایی که توسط جناب عثمان بن سعید عَمْری روایت شده چنین می خوانیم : فَصَبّرْنی عَلی ذلِکَ حَتّی لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَ لا تَأْخیرَ ما عَجَّلْتَ وَ لا اَکْشِفَ عَمّا سَتَرْتَ وَ لا اَبْحَثَ عَمّا کَتَمْتَ وَ لا اُنازِعَکَ فی تَدْبیرِکَ وَ لا اَقُولَ لِمَ ؟ وَ کَیْفَ! وَ ما بالُ وَلیِّ الْاَمْرِ لا یَظْهَرُ ؟ وَ قَدِ امْتَلَئَتِ الْاَرْضُ مِنَ الْجَوْرِ ؟ !

پروردگارا مرا بدان ( غیبت آن حضرت ) صبر و تحمل ده تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداخته ای جلو بیفتد ، و نه آنچه را تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل باشم ، و هر چه تو در پرده قرار داده ای افشایش را نطلبم ، و در آنچه نهان ساخته ای کاوش ننمایم و در تدبیر امور جهان با تو [که همه مصالح را می دانی] به نزاع نپردازم ، و نگویم که چرا و چگونه و از چه جهت ولیّ امرِ غایب آشکار نمی شود و ظهور نمی کند در حالی که زمین پر از ستم گردیده است ؟ ! ( ۸۶۳ ) . . . .

اگر اشکال کنید : بدون شک دعا کردن برای تعجیل ظهور از محبّت و شوق سرچشمه می گیرد ، و اینمنافات دارد با فرمایش حضرت که : تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداخته ای جلو بیفتد . . . .

در جواب می گویم : در گذشته بیان نمودیم که از احادیث به دست می آید که زمان فرج و ظهور از اموری است که بداء در آن راه دارد ، بنابراین وقتی یک فرد دلباخته امام عصر – عجل اللَّه فرجه – نزدیک شدن وقت دیدار و ظهور آن حضرت را ممکن بداند که با کوشش و اهتمام در دعا کردن ، این مقصود تحقق پذیر است ، تمام تلاش و جدّیت خود را در این راه مبذول خواهد داشت ، و این کار با تسلیم بودن به آنچه در علم الهی تقدیر شده است هیچ گونه منافاتی ندارد .

البته اگر بر فرض ، آن وقت معیّن را که خداوند حتم نموده ، و قضای غیر قابل تغییر و تبدیل الهی بر آن تعلق گرفته ، اگر آن وقت را دقیقاً بداند ، دیگر جایی برای دعا کردن نمی ماند ، و باید به امر پروردگار تسلیم باشد .

سوّم : عجله ای که سبب پیروی از گمراهان و گمراه کنندگان و شیاطین بدعت گذار شود ، که پیش از ظاهر شدن علامتهای حتمی که از پیشوایان معصوم علیهم السلام روایت شده ، اقدام به فریب دادن افراد می نمایند – چنانکه برای بسیاری از جاهلان اتفاق افتاد – خداوند ما و تمام مؤمنین را از نیرنگهای شیاطین محفوظ بدارد .

در بخش هشتم در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت و روایات مربوط به آن را می آوریم ، در اینجا فقط اشاره ای شد .

بیان دیگری درحلّ این اشکال به نظر رسیده اینکه : عجله کردن بر دو قسم است : ممدوح و مذموم .

عجله مذموم : آن است که انسان خواستار انجام گرفتن چیزی پیش از رسیدن وقت آن بوده باشد ، که از جهت عقل و نقل زشت و ناپسند است .

و عجله ممدوح : آن است که شخص در اوّلین فرصت امکان ، تحقّق یافتن امری را بخواهد .

و چون ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام از اموری است که – به خواست خدا – ممکن است جلو بیفتد و منافع آن نیز بی شمار است ، هر مؤمنی که بر این باور باشد بر خود واجب می داند که جدّیت کند تا در اوّلین زمانی که صلاحیّت ظهور در آن باشد؛ خداوند آن را برساند ، در عین حال صبر کند و تسلیم باشد تا آن هنگام فرا رسد . ان شاء اللَّه توضیح بیشتری در این باره خواهد آمد .

اکنون به بیان آثار و فواید و ویژگیهایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتّب است ، می پردازیم . ابتدا فهرست وار سپس با تفصیل و توضیح بیشتر به مقتضای حال بیان می کنیم :

۱ – فرمایش حضرت ولیّ عصر عجل اللَّه فرجه : و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فَرَجِ شما است .

۲ – این دعا سبب زیاد شدن نعمتها است .

۳ – و اظهار محبّت قلبی .

۴ – و نشانه انتظار .

۵ – و زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام .

۶ – و مایه ناراحتی و وحشت شیطان لعین .

۷ – و نجاتیافتن از فتنه های آخر الزمان .

۸ – و ادا کردن قسمتی از حقوق آن حضرت است – که ادا کردن حقّ هر حقداری واجب ترین امور است – .

۹ – و تعظیم خداوند و دین خداوند است .

۱۰ – حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه در حق او دعا می کند .

۱۱ – و شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود .

۱۲ – و شفاعت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ان شاء اللَّه شامل حالش می شود .

۱۳ – و این دعا فرمانبری امر الهی و طلب فضل و عنایت او است .

۱۴ – و مایه استجابت دعا می شود .

۱۵ – و ادا کردن اجر و مزد رسالت است .

۱۶ – و مایه دفع بلا است .

۱۷ – و سبب وسعت روزی است ان شاء اللَّه .

۱۸ – و باعث آمرزش گناهان می شود .

۱۹ – و تشرّف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب .

۲۰ – و رجعت به دنیا در زمان ظهور آن حضرت .

۲۱ – و از برادران پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم خواهد بود .

۲۲ – و فَرَجِ مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام زودتر واقع می شود .

۲۳ – و پیروی از پیغمبر و امامان صلوات اللَّه علیهم اجمعین خواهد بود .

۲۴ – و وفای به عهد و پیمان خداوندی است .

۲۵ – و آثار نیکی به والدین برای دعا کننده حاصل می گردد .

۲۶ – و فضیلت رعایت و ادای امانت برایش حاصل می شود .

۲۷ – و زیاد شدن اشراق

نور امام علیه السلام در دل او .

۲۸ – و طولانی شدن عُمْر ان شاء اللَّه تعالی .

۲۹ – و تعاون و همکاری در کارهای نیک و تقوی .

۳۰ – و رسیدن به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند .

۳۱ – و هدایت به نور قرآن مجید .

۳۲ – و نزد اصحاب اعراف معروف می گردد .

۳۳ – و به ثواب طلبِ علم نایل می شود ان شاء اللَّه .

۳۴ – و از عقوبتهای اخروی ان شاء اللَّه ایمن می ماند .

۳۵ – و هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود .

۳۶ – و این دعا اجابت دعوت خدا و رسول صلی الله علیه وآله وسلم است .

۳۷ – و با امیرالمؤمنین علیه السلام در درجه آن حضرت خواهد بود .

۳۸ – و محبوبترین افراد نزد خداوند خواهد بود .

۳۹ – و عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می شود .

۴۰ – و ان شاء اللَّه از اهل بهشت خواهد شد .

۴۱ – و دعای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم شامل حالش می گردد .

۴۲ – و کردارهای بد او به کردارهای نیک مبدّل شود .

۴۳ – و خداوند متعال در عبادت او را تأیید فرماید .

۴۴ – و ان شاء اللَّه با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود .

۴۵ – و ثواب کمک به مظلوم را دارد .

۴۶ – و ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد

.

۴۷ – و پاداش خونخواهی مولای مظلوم شهیدمان حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام را دارد .

۴۸ – و شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار علیهم السلام را می یابد .

۴۹ – و نور او برای دیگران نیز – روز قیامت – درخشان می گردد .

۵۰ – و هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند .

۵۱ – و دعای امیرالمؤمنین علیه السلام درباره او روز قیامت .

۵۲ – و بی حساب داخل بهشت شدن .

۵۳ – و ایمن بودن از تشنگی روز قیامت .

۵۴ – و جاودانه بودن در بهشت .

۵۵ – و مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل او است .

۵۶ – و روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد .

۵۷ – و خداوند عز و جل از خدمتگزاران بهشت نصیبش فرماید .

۵۸ – و در سایه گسترده خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می شود – مادامی که مشغول آن دعا باشد – .

۵۹ – و پاداش نصیحت مؤمن را دارد .

۶۰ – و مجلسی که در آن برای حضرت قائم – عجل اللَّه فرجه – دعا شود ، محل حضور فرشتگان گردد .

۶۱ – و دعا کننده مورد مباهات خداوند شود .

۶۲ – و فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند .

۶۳ – و از نیکان مردم – پس از ائمه اطهار علیهم السلام – می شود .

۶۴ – و این دعا اطاعت از اولی الامر است که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته است .

۶۵ – و مایه خرسندی خداوند عز و جل می شود .

۶۶ –

و مایه خشنودی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می گردد .

۶۷ – و این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است .

۶۸ – و از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت دهد ان شاء اللَّه تعالی .

۶۹ – و حساب او آسان می شود .

۷۰ – و این دعا در عالم برزخ و قیامت مونس مهربانی خواهد بود .

۷۱ – و این عمل بهترین اعمال است .

۷۲ – و مایه دوری غصه ها می شود .

۷۳ – و دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور امام علیه السلام است .

۷۴ – و فرشتگان درباره اش دعا می کنند .

۷۵ – و دعای حضرت سیّد السّاجدین علیه السلام – که نکات و فواید متعددی دارد – شامل حالش می شود .

۷۶ – و این دعا تمسّک به ثقلین ( کتاب و عترت ) است .

۷۷ – و چنگ زدن به ریسمان الهی است .

۷۸ – و سبب کامل شدن ایمان است .

۷۹ – و مانند ثواب همه بندگان به او می رسد .

۸۰ – و تعظیم شعائر خداوند است .

۸۱ – و این دعا ثواب شهید با پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم را دارد .

۸۲ – و ثواب شهید زیر پرچم حضرت قائم علیه السلام را دارد .

۸۳ – و ثواب احسان به مولای ما حضرت صاحب الزمان – عجل اللَّه فرجه – را دارد .

۸۴ – و در این دعا ثواب گرامی داشتن عالم هست .

۸۵ – و پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد .

۸۶ –و در میان گروه ائمه اطهار علیهم السلام محشور می شود .

۸۷ – و درجات او در بهشت بالا می رود .

۸۸ – و از بدی حساب در روز قیامت ایمن باشد .

۸۹ – و نایل شدن به بالاترین درجات شهدا روز قیامت .

۹۰ – و رستگاری به شفاعت فاطمه زهرا علیها السلام .

و در آخر؛ فصلی قرار می دهیم که متضمن بیان ده خصوصیّت است که بر قضاء حاجت مؤمن مترتب است ، و از آثار این دعا می باشد .

و حالا می پردازیم به توضیح و شرح اموری که فهرست آنها از نظرتان گذشت ، خداوند یار و نگهدار است .

۱ – بیان فرموده امام عجل اللَّه فرجه در توقیع

در توقیع شریفی که از آن حضرت روایت شده چنین آمده است : و بسیار دعا کنید برای تعجیل فَرَج که آن فَرَجِ شما است ( ۸۶۴ ) .

می گویم : با دقت در قسمت پیشین این فرمایش تردیدی نمی ماند که منظور از فَرَج؛ ظهور آن حضرت است نه تعجیل فرج و گشایش خود مردم .

ماقبل این گفتار چنین است : و امّا علّت آنچه از غیبت واقع شده ، پس خداوند عزّ و جل می فرماید : « یا ایَّها الَّذِینَ آمَنوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أشْیاءَ إنْ تُبْدَلَکُمْ تَسُؤْکُمْ » ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید سؤال نکنید از چیزهایی که اگر برایتان افشا شود به ضرر شما است ( ۸۶۵ ) . به درستی که هیچ یک از پدرانم نبود مگر اینکه بیعتی از طاغوت زمانش بر گردنش قرار داشت ، و حال آنکه من هنگامی که خروج می کنم ، هیچ کدام از طاغوتها بر گردنم بیعتی ندارند.

و امّا نحوه بهره وری از من در دوران غیبتم همانند بهره وری از خورشید است هنگامی که ابر آن را از دیدگان پوشانده باشد ، و من البتّه مایه ایمنی اهل زمین هستم همچنان که ستارگان مایه ایمنی اهل آسمانند ، پس از آنچه برای شما فایده ای ندارد مپرسید ، و برای آگاه شدن از آنچه تکلیف ندارید خود را به زحمت میاندازید ، و بسیار دعا کنید برای تعجیل فَرَج که آن فَرَجِ شما است ، و سلام بر تو ای اسحاق بن یعقوب و بر هر که پیرو راه حق باشد ( ۸۶۶ ) .

اسحاق بن یعقوب – که این توقیع خطاب به او صادر شده – علمای ما چیزی درباره اش نگفته اند ، مگر اینکه اعتماد و اطمینان کلینی و سایر بزرگان و مشایخ بر او بر خوبی و جلالت قدرش دلالت دارد .

همچنین سلام کردن مولی صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه بر او – در این توقیع – بهترین دلیل بر عظمت و شخصیت والای او است .

و امّا مشارالیه این جمله : آن فرج شما است – یکی از چند احتمال است :

احتمال یکم : اینکه منظور فَرَجِ خود آن حضرت و بیان علّت امر به دعا کردن برای فَرَج باشد به عبارت دیگر : آن حضرت تأکید می فرماید که : فرج شماها بستگی به ظهور من دارد . نزدیک بودن اسم اشاره ( ذلک = آن ) به کلمه فرج مؤید این احتمال است .

همچنین تمام روایاتی که بیانگر آنند که با فرج آن حضرت برای اولیای خدا فرج حاصل می گردد ، نیز مؤیّد این

احتمالند ، قسمتی از این روایات در حرف فاء گذشت .

احتمال دوم : اینکه منظور فرجِ آن حضرت است ، و بیان علّت اینکه فرموده : بسیار دعا کنید . [یعنی : بسیار دعا کردن مایه فرج است] .

احتمال سوم : اینکه مقصود از آن ، همین دعا برای تعجیل فرج باشد . یعنی : با دعا کردن برای تعجیل فرج و ظهور من ، فَرَجِ شما حاصل می شود .

احتمال چهارم : اینکه منظور بیان اثر بسیار دعا کردن است ، یعنی : با بسیار دعا کردن برای تعجیل فرج و ظهورِ من ، فرج شما حاصل می گردد .

اینها احتمالاتی است که در خاطرم می گذشت ، خداوند حقایق امور و واقعیتهای مستوره را می داند .

با توجه به اینکه کلمه ذلک – چنانکه در علم نحو ثابت است – برای اشاره به دور می باشد ، دو احتمال اخیر نزدیکتر به واقع به نظر می آید ، و نیز در تأیید این دو احتمال مضمون روایتی است که ان شاء اللَّه خواهد آمد که : فرشتگان برای کسی که در حق برادر مؤمن خود در حال غیاب او دعا کند ، چندین برابر آنچه دعا کرده از درگاه خداوند درخواست می نمایند و نیز در بعضی روایات دلالت بر مقصود هست .

دعا برای امام زمان

اگر بگویید : معنی حاصل شدن فرج برای دعا کننده چیست ؟

می گویم : حاصل شدن فرج برای دعا کننده به یکی از چند نحوه است :

۱ – اینکه به آرزوهای دنیایی و حوائج و خواسته های مختلفی که در راه آنها تلاش می کند ، به برکت این دعا خواهد رسید زیرا

که این دعا وسیله هرگونه خیر و صلاح است .

۲ – اینکه خداوند به برکت این دعا به جای امیدی که دارد ، از او همّ و غمّ را دور می سازد و حاجتش را برمی آورد ، زیرا که کمک به مظلوم سبب یاری خداوند به کمک کننده است – چنانکه تفصیل این معنی خواهد آمد ان شاء اللَّه – .

۳ – اینکه خداوند متعال صبر و استقامت در محنتها و سختیها را به او عنایت فرماید و در نرسیدن به مقصود به او تحمّل و خویشتن داری دهد ، و دشواریها را بر او آسان گرداند همچنان که آهن را برای داوود علیه السلام نرم کرد .

البته تمام اینها بر فرض آن است که حکمت الهی بر آن نباشد که فرج کلّی واقع شود و آن صاحب دعوت نبوی و صولت حیدری و شجاعت حسینی ظهور یابد ، که اگر آن فرج واقع شود مقصود نهایی و منظور اصلی تحقّق یافته است .

و باید گفت که ظاهراً این امر بر استحباب دلالت دارد ، و ندیده ام که کسی از علمای ما به وجوب آن فتوی داده باشد ، و شاهد بر مستحب بودنش علت آوردن در جمله بعد است ، اضافه بر اینکه در فرمایشات امامان علیهم السلام اوامر بسیاری هست که بر استحباب دلالت دارد ، و نیز اگر واجب بود بیشتر اهل ایمان بلکه همه ایشان آن را می شناختند چون عامّ البلوی است ، همانطور که سایر واجبات را می شناسند .

و اینکه امر با واژه اکثروا؛ بسیار دعا کنید ، آمده بر آنچه از احتمالات اختیار کردیم دلالت دارد

.

۲ – زیاد شدن نعمت

سخن در این باره در چند فصل بیان می گردد :

الف ) اینکه وجود آن حضرت عجّل اللَّه فرجه نعمت است .

ب ) شکر نعمت واجب است .

ج ) شکر نعمت مایه فزونی آن است .

د ) معنی شکر .

ه ) دعا کردن از اقسام شکر است؛ و اشاره به سایر اقسام شکر .

الف ) وجود آن حضرت عجّل اللَّه فرجه نعمت است

عقل و نقل هر دو بر این معنی دلالت دارند .

دلیل عقلی : تردیدی نیست که مهمترین و ارزنده ترین نعمتها آن است که مایه رستگاری به شناختن معارف ربّانی و علوم سودمند ، و رسیدن به درجات والا و نعمتهای جاودانه اخروی می شود . و این نعمت همان امام است که به او خداوند شناخته می شود و عبادت می گردد ، و بندگان به سبب او به آنچه بخواهند از مقامات عالیه و عنایات خاصّه نایل می آیند ، چنانکه در روایات بسیاری که قسمتی از آنها را در بخش اول کتاب آوردیم دلالت بر این معنی هست .

و امّا دلیل نقلی : روایات بسیار زیادی وارد شده که قسمتی از آنها را می آوریم :

۱ – در اصول کافی به سند خود از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آورده که در تفسیر آیه : « اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَهَ اللَّهِ کُفْراً » ( ۸۶۷ ) ؛ آیا ندیدی آنان که نعمت الهی را به کفر بدل ساختند . فرمود : ما آن نعمت هستیم که خداوند بر بندگانش عنایت کرده ، و به سبب ما رستگار شوند آنان که رستگار می شوند روز قیامت( ۸۶۸ ) .

۲ – در غایه المرام از دو تفسیر عیّاشی و قمی از امیرمؤمنان علیه السلام آمده که درباره : « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم » ( ۸۶۹ ) . فرمود : ما نعیم هستیم ( ۸۷۰ ) .

مثل همین حدیث از امام صادق علیه السلام نیز رسیده است .

۳ – و از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام منقول است که فرمود : ما نعمت مؤمن و علقمِ کافر هستیم ( ۸۷۱ ) .

علقم؛ حنظل است ، یعنی خربزه ابوجهل که در تلخی به آن مثل می زنند . البته کافر به خیال فاسد خودش امام را تلخ می پندارد چون از امام منزجر است ، یا اینکه منظور قیامت است که مؤمن به خاطر ایمانش به امامان معصوم علیهم السلام به انواع نعمتهای ابدی متنعّم است و کافر به سبب کفرش به امامان علیهم السلام دچار عذابهای همیشگی و عقوبتهای دائمی می شود .

۴ – و در مجمع البیان از عیّاشی به سند خود از حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : ما خاندان پیامبر؛ همان نعیم هستیم که خداوند بر بندگانش به [وجود] ما عنایت فرموده ، و به ما بندگان الفت گرفتند پس از آنکه پراکنده بودند ، و به [وسیله] ما خداوند متعال دلهایشان را مأنوس نمود ، و آنان را برادر ساخت پس از آنکه دشمن بودند ، و به ما آنان را به اسلام هدایت کرد ، و همین است نعمتی که قطع نمی شود ، و خداوند از حقّ نعمتی که بر مردم عنایت فرموده – و آن پیغمبر وخاندان او است – از آنان سؤال می نماید ( ۸۷۲ ) .

۵ – در کفایه الاَثر و کمال الدین از محمد بن زیاد ازدی روایت کرده اند که گفت : از مولایم موسی بن جعفر علیهما السلام درباره آیه : « وَ أسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرهً وَ باطِنَه » ( ۸۷۳ ) ؛ و خداوند نعمتهای ظاهر و باطن خویش را بر شما عنایت کرد . سؤال کردم . فرمود : نعمت ظاهر امام ظاهر و نعمت باطن امام غایب است . راوی گوید پرسیدم : آیا از امامان کسی هست که غایب شود ؟ فرمود : آری ، شخص او از دیدگان مردم غایب می گردد ، ولی یادش از دلهای مؤمنین پوشیده نمی ماند . و او دوازدهمین تن از ما است ، خداوند متعال برای او هر سخت را آسان و هر سرکشی را رام گرداند ، و گنجینه های زمین را برایش آشکار می سازد ، و هر دوری را برایش نزدیک می نماید ، و هر سرکش خیره سری را هلاک ، و به دست او هر شیطان پلیدی را نابود سازد ، او فرزند بهترین کنیزان است که ولادتش بر مردم مخفی می ماند ، و بردن نامش بر آنها حلال نیست ، تا اینکه خداوند او را آشکار گرداند پس زمین را از قسط و عدل پر کند همچنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد .

ب ) شکر نعمت واجب است

گذشته از اینکه عقل سلیم به وجوب شکر نعمت حکم می کند ، آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد از جمله : « فَاذکُرُونی أَذْکُرْکُمْ وَ اشکُرُوا لی وَ لَاتَکْفُرُونِ

» ( ۸۷۴ ) ؛ پس مرا یاد کنید شما را یاد کنم و برای من شکر گزارید و [نعمتهای مرا کفران مکنید .

« وَ اِذ تَأذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إنَّ عَذابی لَشَدیدٌ » ( ۸۷۵ ) ؛ و بیاد آرید که پروردگارتان اعلام کرد : اگر شکر گزارید شما را می افزایم و اگر کفران ورزید هر آینه عذابم شدید است .

« وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إنْ کُنْتُمْ اِیَّاهُ تَعْبُدُونَ » ( ۸۷۶ ) ؛ و شکر خدای را بجای آرید اگر او را عبادت می کنید .

« وَ اشْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ إنْ کُنْتُمْ اِیَّاهُ تَعْبُدُونَ » ( ۸۷۷ ) ؛ و شکر نعمت خدای را بجای آرید اگر به حقیقت او را می پرستید .

« وَ اشکُروا لَهُ اِلیهِ تُرْجَعُونَ » ( ۸۷۸ ) ؛ و او ( خداوند ) را شکر گزارید که به سوی او باز می گردید .

و آیات بسیار دیگر . . . که ذکر همین مقدار انشاء اللَّه کافی است .

ج ) شکر نعمت مایه فزونی آن است

اضافه بر آیه شریفه ( سوره ابراهیم ، ۷ ) روایات بسیار و متواتری بر این معنی دلالت می کند ، از جمله :

۱ – در کافی به سندی همچون صحیح از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام است که فرمود : رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند : خداوند بر هیچ بنده ای دری از شکر نگشوده که درب فزونی از او بسته باشد ( ۸۷۹ ) .

۲ – در همان کتاب از حضرت صادق علیه السلام آمده که فرمود : در تورات نوشته شده

: هر که تو را نعمتی داد سپاسگزاری کن ، و به هر که تو را سپاس گفت إنعام بنمای ، که اگر نعمتها شکرگزاری شوند از بین نمی روند ، و اگر ناسپاسی گردند پایدار نمانند ، شکر مایه فزونی نعمتها و ایمنی از دگرگونیها است ( ۸۸۰ ) .

۳ – و نیز به روایت معاویه بن وهب از حضرت صادق علیه السلام است که فرمود : به هر کس شکر داده شود فزونی به او عطا گردیده ، خداوند می فرماید : « لَئنْ شَکَرْتُم لَأَزِیدَنَّکُمْ » ( ۸۸۱ ) .

د ) معنی شکر

بدان که شکر؛ احسان نمودن در مقابل احسان است ، و کفر بد کردن در مقابل احسان می باشد ، و این تعریف را به فضل و کرم الهی الهام شدم ، و تمام تعریفهایی که درباره شکر گفته شده به همین تعریف برمی گردد ، و نیز اقسام آن که در روایات آمده به همین معنی راجع است ، و تأمل و بررسی کامل آیات و روایاتی که از امامان معصوم علیهم السلام در این باره روایت شده به این معنی راهنمایی می کنند ، مانند اخباری که می گوید : مؤمن مکفَّر است . و اینکه : شاکرترین مردم نسبت به خداوند شاکرترین آنها نسبت به مردم است و روایات دیگر . بنابراین نسبت شکر به خداوند حقیقت است همچنان که نسبت آن به خلق نیز حقیقت است .

و این تعریف درست تر و مختصرتر از آن تعریفی است که درباره شکر گفته اند که : صرف کردن و به کار بردن نعمتهای الهی است در آنچه به خاطرش آفریده شده اند .

چون

این تعریف که آوردیم شامل شکر خالق و مخلوق هر دو می شود .

ه ) اقسام شکر و اینکه دعا کردن از اقسام شکر است

و چون معلوم شد که شکر احسان نمودن در مقابل احسان است ، مخفی نیست که انواع و اقسام مختلفی دارد ، و ریشه آنها ، شکر قلبی و شکر زبانی و شکر با اعضاء بدن است .

شکر قلبی : با شناختن نعمت و دانستن اینکه از سوی خداوند است تحقق می پذیرید ، چنانکه از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : هر که خداوند نعمتی به او داد پس به قلب و دل خود آن را شناخت شکرش را ادا کرده است ( ۸۸۲ ) .

مجلسی رحمه الله گفته : شناختن به قلب و دل یعنی قدر آن نعمت را بداند و متوجه باشد که نعمت دهنده خداوند است ( ۸۸۳ ) .

می گویم : از آثار این شناخت ، در صدد تعظیم آن نعمت بودن ، و آشکار نمودن مقصود به زبان و بدن – که دو قسم دیگر از اقسام شکراند – می باشد ، و از آثار شکر به زبان ، حمد و ثناگفتن و بازگو نمودن نعمت و دعا کردن برای پایداری آن است . و از آثار شکر بدنی ، جدّیت و اهتمام به اطاعت و عبادت می باشد .

چنانکه در کافی از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام آمده که فرمود : رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم در شبی که نوبت عایشه بود نزد او ماند ، عایشه عرضه داشت : یا رسول اللَّه چرا این قدر خودت را به زحمت

می اندازی در حالی که خداوند گناهان متقدم و متأخر تو را بخشیده است ؟ ( ۸۸۴ ) فرمود : ای عایشه آیا بنده شکرگزاری نباشم ؟

و نیز از امام صادق علیه السلام است که فرمود : شکرانه نعمت ، دوری از محرّمات است و تمام شکر آن است که کسی بگوید : الحمدللَّه ربّ العالمین .

می گویم : از ظاهر این حدیث چنین برمی آید که اصل شکر با دوری از محرّمات حاصل می شود و حمد به زبان آن را کامل می کند .

و از آثار بدنی شکر انفاق در راه خدا است ، چنانکه بعضی از روایات بر آن دلالت دارد .

و دیگر از آثار بدنی ، سجده شکر است .

و دیگر از آثار آن ، تعظیم نعمت و بزرگ شمردن آن است ، مثل برگرفتن تکه نان از زمین و خوردن آن ، و آثار دیگر . . . .

حال که این را دانستی می گوییم : چون وجود مولای ما حضرت حجّت صلوات اللَّه علیه از مهمترین نعمتهای الهی بر ما است ، و معرفت داشتن ما نسبت به این نعمت خود نعمت بزرگی است ، بلکه نعمتی است که هیچ نعمتی با آن مقایسه نمی شود ، زیرا که جزء تکمیل کننده ایمان و علّت تامه آن می باشد ، و بیان کردیم که تمام نعمتهای ظاهری و باطنی از شاخه های این نعمت بزرگ – یعنی وجود امام – است ، پس بر ما واجب است که بیشترین کوشش و اهتمام را در اداء شکر این نعمت به کار بندیم ، تا به نعمتهای بزرگ دیگر هم نایل شویم ، که

خداوند عز و جل وعده داده که هر که شکر نعمت بجای آورد نعمتش افزون کند ، و وعده الهی تخلّف ناپذیر است .

البته ادا کردن تمام حقوق این بزرگ نعمت الهی به حکم عقل سلیم برای ما مقدور نیست :

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش به درآید

ولی آنچه از دست ما ساخته است باید انجام دهیم که به چند امر حاصل می شود :

۱ – شناخت قلبی و معرفت این نعمت والای الهی .

۲ – بیان کردن فضایل و نشر دلایل آن بزرگوار .

۳ – صدقه دادن برای سلامتی وجود آن حضرت .

۴ – روی آوردن به سوی او ، با انجام دادن کارهایی که مورد پسند و مایه نزدیک شدن به درگاهش می باشد .

۵ – درخواست معرفت او از درگاه الهی تا از اهل شکر و اقبال به سوی او گردیم .

۶ – اهتمام به دعاهای خالصانه برای تعجیل فرج آن حضرت و برچیده شدن پرده ابتلای غیبت .

و این یکی از اقسام شکر نعمت است ، و شاهد بر آن چند امر می باشد :

اوّل : اینکه این کار تجلیل و تعظیم آن حضرت است چنانکه معلوم است که هر آنکه بخواهد بزرگی را تعظیم کند او را به نام دعا می کند ، و در میان دوستانش یاد او را زنده می دارد ، و قبلاً گفتیم که تعظیم نعمت از اقسام احسان است و شکر هم احسان در برابر احسان انجام دادن .

دوّم : با دعا کردن برای آن حضرت کمال توجه به سوی او حاصل می شود ، و باز قبلاً گفته

شد که توجه نمودن به نعمت از اقسام شکر؛ و روی گرداندن از آن از اقسام کفران است .

و دلیل بر این معنی از آیات قرآن در سوره سبأ که پس از بیان [عبرت آمیز ]موت حضرت سلیمان علیه السلام چنین می خوانیم : « لَقَدْ کَانَ لِسَبَاءٍ فی مَسْکَنِهِمْ آیهٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمینٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَهٌ طَیِّبهٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعْرَضُوا فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ سَیْلَ العَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَی اُکُلٍ خَمْطٍ وَ اَثْلٍ وَ شَیْ ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلیلٍ * ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِمَا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجَازِی إلَّا الْکَفُورَ » ( ۸۸۵ ) ؛ به تحقیق که برای سَبأ در مسکنشان آیتی بود ، دو بوستان از راست و چپ؛ بخورید از روزی پروردگارتان و شکر او را بجای آورید ، شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزنده ، پس روی گردانیدند که بر آنها سیل باران سختی فرستادیم ، و دو بوستان آنان را مبدل ساختیم به دو باغ میوه تلخ و شوره گز و اندکی از درخت سدر ، بدین جهت که کفر ورزیدند آنها را چنین کیفر دادیم و آیا جز کفران کننده را کیفر می دهیم .

در این آیات از روی گرداندن آنها تعبیر به کفران شده است .

سوّم : در بعضی از کتابهای معتبر از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت آمده که فرمود : هر کس نسبت به شما نیکی کرد به او پاداش دهید ، اگر پاداشی نداشتید در حق او دعا کنید تا از خود بدانید که نیکی او را پاداش داده اید ( ۸۸۶ ) .

و ازامام چهارم زین العابدین علیه السلام در رساله الحقوق آمده : و امّا حق کسی که درباره ات نیکی نماید آن است که او را سپاس گویی و کار نیکش را بازگو نمایی و جایگاهش را والا شماری و با اخلاص بین خود و خدایت در حقّش دعا کنی ، پس اگر این کار را کردی شکر او را در سرّ و علن بجای آورده ای ، و اگر روزی توانستی پاداشش را بده ( ۸۸۷ ) .

چهارم : قبلاً بیان کردیم که شکر عملی آن است که بنده هر یک از نعمتهای الهی را در همان هدفی که خداوند برای آن آفریده صرف نماید ، و اگر این کار را نکند در مقابل احسان بدی کرده است ، و معنی کفران نعمت همین است .

و بدون شک دعا برای تعجیل فرج مولایمان حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه از جمله اموری است که زبان به خاطر آن خلق شده ، و با این دعا شکر نعمت زبان به انجام رسد ، و مقصود ما با بیانی رسا واضح گردید ، از خداوند توفیق می خواهیم .

و دلیل بر آنچه گفتیم که : این دعا از چیزهایی است که زبان به خاطر آن آفریده شده ، اخبار و دعاهایی است که از خاندان وحی علیهم السلام برای این مهم وارد است ، به دعاهای : افتتاح؛ روز عرفه؛ روز دحوالارض؛ دعای یونس بن عبدالرحمان؛ دعای عَمْری که از امام زمان علیه السلام رسیده؛ دعای بعد از نماز شب؛ و در حال سجده؛ و دعایی که در کافی روایت شده؛ و دعای صبح روز جمعه و

بعد از ظهر و عصر ، و قنوت روز جمعه که در جمال الأُسبوع روایت شده ، و دعای شب نیمه شعبان و دعای روز بیست و یکم ماه رمضان ، و دعای مولای ما حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بعد از نماز عصر ، و روز جمعه بعد از نماز جعفر علیه السلام ، و قنوت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و دعاهای بسیار دیگر . . . که اشاره به نام آنها در اینجا کافی است ، و در بخش هفتم کتاب در این باره به تفصیل سخن خواهیم گفت .

۳ – إظهار محبّت قلبی

بدان که محبّت ، گرچه امری پوشیده و مخفی است و فعلی باطنی و قلبی ، ولی آثار و دلایل آشکار و شاخه های بسیار دارد . محبّت به سان درخت پربرگ و باری است که بر شاخه هایش گلهای رنگارنگ نشسته ، بعضی از آثار آن در زبان؛ و بعضی در اعضا و جوارح انسان آشکار می گردد ، و همانطور که نمی توان درخت را از بروز دادن گلهایش منع کرد ، نشاید که صاحب محبّت را از اظهار آثار آن جلو گرفت .

گویند که در سینه غم عشق نهان ساز

در پنبه چسان آتش سوزنده بپوشم ؟

یکی از دلباختگان چه خوش سروده است :

اِذا هَمَمْتُ بِکِتْمانِ الهَوی نَطَقَتْ

مَدَامِعی بالّذی اُخفی مِنَ الأَلَمِ

فإنْ اَبُح أفْتَضِحْ مِنْ غَیْرِ مَنْفَعهٍ

وَ إنْ کَتَمْتُ فَدَمْعی غَیْرُ مُنْکَتِمِ

لکِنْ اِلی اللَّهِ أشْکُوما اُکابِدُهُ

مِنْ طُولِ وَجْدٍ وَ دَمْعٍ غَیْرُ مُنْصَرِمِ

اگر تلاش کنم که عشقم را مخفی بدارم اشکهایم از دردهای پوشیده ام سخن می گوید .

هرگاه آن را إفشا کنم بدون اینکه سودی برده باشم رسوا می شوم

، و چون کتمان نمایم اشکهایم پنهان نمی ماند .

ولی به درگاه خدا شِکوِه می برم آنچه می کشم از طولانی بودن اندوه و سرشک بی پایان

و همانطور که درخت هر چه بیشتر رشد کند و پرورش یابد گلها و شکوفه هایش فزونتر می شود ، همچنین هر چه محبّت و دوستی نیرومندتر گردد ، آثار و نشانه های آن بیشتر می شود .

و از آثار محبّت در چشم ، بی خوابی و اشکباری است . یکی از اهل اشتیاق در آثار حال فراق گفته :

لَوْ اَنَّ عَیْناً فِی الْفِراقِ بَکَتْ دَماً

لَرَأَیْتَ فی عَینی دَماً لا یَجْمَدُ

اگر چشمی در فراق خون می گریست ، در دیدگانم خون خشک ناشدنی می دیدی .

و ابوالعباس مبرّد در آغاز قصیده ای چنین می گوید :

بَکَیْتُ حَتّی بَکی مِنْ رَحْمَتی الْطَلَلُ

وَ مِنْ بُکائی بَکَتْ اَعْدایَ اِذْرَحَلُوا

آنقدر گریستم که ویرانه ها هم به حالم گریستند ، و از گریه ام دشمنانم هم گریه کردند وقتی یارانم رفتند .

و از نشانه های محبّت در زبان ، یاد کردن محبوب است همیشه و همه جا ، و شاهد بر این مدعی فرموده خدای تعالی در حدیث قدسی به موسی بن عمران علیه السلام است که : یاد من به هر حال و وضعی خوب است .

می گویم : حال اهل توجّه همین گونه است . خداوند متعال در قرآن مجید فرموده : « إنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ اختلافِ اللّیلِ وَ النَّهارِ لآیاتٍ لِاُولِی الْأَلْبابِ الّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ » ( ۸۸۸ ) ؛ همانا در خلقت آسمانها و زمین و آمد و رفت پیاپی شب و روز نشانه هایی برای خردمندان است ، آنان که

خدای را هنگام ایستادن و نشستن و خفتنشان یاد می کنند .

می گویم : این از آثار نهایت شوق آنان نسبت به محبوبشان می باشد .

و نیز از نشانه های زبانی محبّت ، یادآوری خوبیها و زیباییهای محبوب است – به هرگونه که خوشایند باشد – از همین روی روایات متعددی در فضیلت شعر گفتن در مدح ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده که ما در اینجا به یک حدیث اکتفا می کنیم .

در بحار و وسائل از امام هشتم حضرت رضا علیه السلام رسیده که فرمود : هیچ مؤمنی در مدح ما شعری نگوید مگر اینکه خداوند متعال برای او در بهشت شهری بنا کند که هفت بار از دنیا وسیعتر باشد ، در آن شهر هر فرشته مقرّب و هر پیغمبر مرسلی به دیدار او روند ( ۸۸۹ ) .

و دیگر از نشانه های محبّت در زبان ، دعا کردن و خواستن تمام خوبیها برای محبوب می باشد ، و این معنی کاملاً برای خردمندان روشن است و جز افراد نادان کسی آن را انکار نمی کند .

دلیل بر خوبی اظهار محبّت به زبان ، بلکه قرار دادن آن از ارکان شکر اینکه : دومین پایه ایمان می باشد ، در صورتی که حقیقت ایمان همان اعتقاد و باور است که در دل و باطن انسان قرار دارد ، چنانکه در قرآن مجید آمده : « إلّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمئِنٌ بالایمانِ » ( ۸۹۰ ) ؛ مگر کسی که مورد إکراه واقع شود و حال آنکه دلش به ایمان مطمئن باشد .

و نیز آمده : « قالَتِ الأَعْرابُ آمنّا قُلْ لَمْ تؤمنُوا وَ لکِنْ

قُولُوا أسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الأیمانُ فی قُلُوبِکُمْ » ( ۸۹۱ ) ؛ اعراب ( بادیه نشینان ) گفتند : ایمان آورده ایم ، بگو : ایمان نیاورده اید ولی بگویید اسلام آورده ایم که هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است .

بنابراین ایمان در حقیقت جز محبّت خدا و رسول و ولیّ او نیست . با وجود این لازم است آنچه در دل معتقدیم به زبان آوریم و گرنه آثار ایمان بر آن مترتّب نخواهد شد .

نتیجه اینکه : دعا کردن برای فَرَجِ مولی صاحب الزمان صلوات اللَّه علیه نشانگر حقیقت ایمان است ، همانطور که شعر گفتن در مدح ائمه اطهار علیهم السلام اظهار محبّت و علامت ایمان است – چنانکه متذکر شدیم – .

و نیز روایاتی که درباره فضیلت اظهار محبّت امیرمؤمنان علی علیه السلام به زبان وارد شده ، بر این معنی هم دلالت دارد ، چون که منظور ابراز محبّت قلبی است ، و بدون تردید دعا کردن برای تعجیل فرج از مصادیق حتمی این عنوان می باشد ، چنانکه توضیح آن خواهد آمد .

این بیت که یکی از اهل عرفان سروده مناسب اینجا است :

عِباراتُنا شَتّی وَ حُسْنُکَ وَاحدٌ

وَ کُلٌ الی ذاکَ الجَمالِ یُشیرُ

عبارتهای ما گوناگون و حُسن تو یکی است ، و هر کدام از ما به آن جمال اشاره می کند .

البته منظور آن است که او در جهات حسن یکتا است ، نه اینکه حسن او در یک جهت منحصر است . این نکته را بدان و این فایده را مغتنم شمار .

و نیز از دلایل فضیلت اظهار محبّت به زبان ، روایاتی است

که در آداب معاشرت با برادران دینی وارد شده ، در حدیث صحیحی در کتاب کافی از امام صادق علیه السلام آمده که : به هشام بن سالم فرمود : اگر کسی را دوست داشتی او را از این امر مطّلع ساز که دوستی بین شما را محکمتر می گرداند ( ۸۹۲ ) .

و نیز در حدیث صحیحی – به اصطلاح قدما – از نصر بن قابوس الجلیل رضی الله عنه آمده که گفت : امام صادق علیه السلام به من فرمود : اگر کسی از برادرانت را دوست داشتی او را از این امر با خبر کن ، که حضرت ابراهیم علیه السلام گفت : پروردگارا به من بنمایان چگونه مردگان را زنده می کنی . [خداوند] فرمود : مگر ایمان نیاورده ای ، گفت : چرا ولی برای اینکه دلم اطمینان یابد [ این درخواست را می کنم ( ۸۹۳ ) ] .

مجلسی در کتاب مرآه العقول در شرح این حدیث گفته : و این حدیث با روایتی که در کتاب عیون اخبار الرضا در تفسیر آیه وارد شده کاملاً منطبق است ، و مراد آن است که دلم بر دوستی و خلیل قرار دادن من اطمینان یابد ( ۸۹۴ ) .

می گویم : منظور از آگاه ساختن و مطلع نمودن برادر دینی از محبّت ، هر کاری که دلالت بر آن دارد می باشد ، نه با زبان تنها . شاهد بر این معنی آن است که : ابراهیم علیه السلام اجابت دعای خویش را علامت خلیل گرفتنش از سوی خداوند قرار داد ، بنابراین اهتمام ورزیدن به دعا برای تعجیل فرج امام علیه السلام

اظهار محبّت نسبت به آن جناب است ، و سبب می شود که آن حضرت نیز نسبت به دعاکننده دوستی بیشتری پیدا کند ، بلکه موجب محبّت پدران بزرگوارش هم می شود . چون دعا کردن برای امام عصر عجل اللَّه فرجه ابراز دوستی نسبت به تمام این خاندان است . لذا مایه جلب عنایت و محبّت آنان می گردد . اگر جز این اثر نیک بر دعا کردن نبود ، همین مکرمت بزرگ بس بود .

۴ – نشانه انتظار

دعا کردن برای تعجیل فرج نشانه انتظار است که در بسیاری از روایات به آن دستور داده شده ، و در بخش هشتم کتاب آثار و خصوصیّات آن خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالی .

۵ – زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام

این دعا زنده کردن امر امامان معصوم علیهم السلام است ، و این مکرمت برای اهل یقین کافی است که به این دعا اهتمام ورزند . از جمله روایاتی که بر این معنی دلالت می کند :

۱ – در اصول کافی به سند صحیحی از خُثَیمه آمده که گفت : برای خداحافظی به خدمت امام ابوجعفر باقر علیه السلام شرفیاب شدم ، آن حضرت فرمود : ای خُثَیمه از دوستانمان هر که را دیدی سلام برسان؛ و آنان را به تقوی و خدا ترسی سفارش کن و اینکه : اغنیا از فقرا؛ و قدرتمندان از ضعفا تفقُّد کنند ، و زنده ها در تشییع جنازه مردگان شرکت نمایند ، و در خانه هایشان یکدیگر را ملاقات و دیدار کنند ، که همین دیدار یکدیگر زنده کردن امر ما است ، خداوند رحمت کند بنده ای را که امر ما را احیا نماید . ای خثیمه ، به دوستان ما ابلاغ کن که ما از [عذاب] خداوند چیزی از آنها دور نمی کنیم جز با عمل ، و آنها به ولایت ما نمی رسند مگر با پرهیز از گناه ، و حسرتدارترین مردمان روز قیامت کسی است که : عدل و داد را بستاید امّا مخالف آن عمل کند ( ۸۹۵ ) .

۲ – در بحار از امالی شیخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا علیه السلام منقول است که فرمود : هر کس

در مجلسی که امر ما در آن احیا می شود بنشیند ، روزی که دلها می میرد دل او نخواهد مرد ( ۸۹۶ ) .

۳ – در لئالی از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : یکدیگر را ملاقات کنید و علم را برای یکدیگر بازگو نمایید که با حدیث دلهای زنگار گرفته جلا می یابد ، و با حدیث گفتن امر ما احیا می شود ، و هر که امر ما را احیا کند خدایش بیامرزد ( ۸۹۷ ) .

۶ – رنجش و وحشت شیطان

دعا کردن برای تعجیل فرج ، مایه فزع و ناراحتی شیطان لعین و دوری او از دعا کننده می شود . دلیل بر این مدّعا بر دو وجه است :

اول : دلیل عقل : توضیح اینکه بدون تردید این عمل شریف عبادت ارزنده ای است که – چنانکه ان شاء اللَّه خواهد آمد – موجب کمال ایمان و تقرب به درگاه پروردگار سبحان است ، و پرواضح است که هر چه مؤمن به درگاه خداوند نزدیکتر شود شیطان از او دورتر و بیزارتر می گردد ، زیرا که هر چیزی که در این عالم هست به سنخ و جنس خودش تمایل دارد .

باری؛ انسان هر اندازه در مراتب عبادت و اطاعت کاملتر شود و در کسب اخلاق و صفات پسندیده بیشتر کوشد ، به عالم ملکوت نزدیکتر گردد ، و برای او حقایق بسیاری کشف شود . لذا در حدیث آمده : اگر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم نمی گشتند ، آنها ملکوت آسمان را می نگریستند ( ۸۹۸ ) .

و همین طور از وسوسه های شیطانی و هوسهای نفسانی و شهوتهای حیوانی دور گشته ، و از

موارد هلاکت فاصله گرفته تا به درجه ای برسد که در حدیث قدسی از امام صادق علیه السلام روایت شده که خداوند متعال فرمود : هیچ بنده ای به من تقرُّب نمی جوید به چیزی که خوشایندتر از واجباتی باشد که بر او فرض کرده ام ، و او به وسیله بجای آوردن نافله به من تقرّب می جوید تا آنجا که او را دوست بدارم ، وقتی او را دوست داشتم گوش او خواهم شد که به آن می شنود ، و چشم او که به آن می بیند ، و زبان او که به آن نطق می کند ، و دست او که به آن تلاش می نماید ، اگر از من مسئلت کند به او می دهم و هرگاه مرا بخواند اجابتش نمایم ( ۸۹۹ ) . . . .

می گویم : در توضیح این حدیث شریف دو وجه به نظر می رسد :

۱ – اینکه وقتی بنده به آن درجه والا و مرتبه اعلی نایل گشت ، دیگر هیچ هدفی جز خدای متعال نخواهد داشت ، و غیر از او همه چیز را فراموش خواهد کرد ، گوش و چشم و زبان به طور مثال است ، یعنی : چیزی جز خدا نخواهد ، پس خدا گوش او و خدا چشم او و . . . خواهد بود .

و امام چهارم سیّد السّاجدین و امام العارفین علی بن الحسین علیهما السلام به همین معنی اشاره نموده که در مناجات با خداوند می گوید : همّتم به درگاه تو متوقف ماند ، و تمام خواسته هایم به سوی تو مصروف گشت . تنها تو ، نه کسی جز تو ، مراد من هستی

، و تنها برای تو نه برای غیر تو بی خوابی و بیداری من است . . . .

۲ – و یا اینکه منظور آن است که هرگاه بنده به آن منزلت والا رسید ، آنچه بخواهد می شود ، و هیچ دری به او بسته نمی ماند . پس معنی اینکه خداوند متعال گوش و چشم و دست او می شود آن است که او می شنود آنچه ممکن است شنیده شود ، و می بیند آنچه را ممکن است دیده شود ، و آنچه بخواهد انجام دهد ، پس او می شنود و می بیند و انجام می دهد آنچه را که دیگران نمی شنوند و نمی بینند و انجام نمی دهند ، و این از صفات ربّانی است که خداوند متعال به جهت دوست داشتن او به وی عطا می فرماید . لذا گفته اند : اگر بنده خدا را اطاعت کند همه چیز از او اطاعت می نماید . مؤیّد این وجه آن است که خداوند عز و جل در حدیث قدسی فرمود : اگر از من مسئلت کند به او می دهم و هرگاه مرا بخواند اجابتش می نمایم .

و در کتاب لئالی حکایت است که ابراهیم بن ادهم گفت : از کنار چوپانی می گذشتم ، به او گفتم : آیا آب یا شیری نداری به من بدهی ؟ گفت : کدام را بیشتر خوش داری ؟ گفتم : آب . پس با عصای خود به سنگ سختی که هیچ شکافی نداشت زد ، آب از آن جوشید ، از آن نوشیدم از برف خنکتر و از عسل شیرین تر بود به حیرت ماندم . چوپان گفت : تعجب مکن که بنده اگر مولایش را اطاعت

کند همه چیز به فرمانش درآید .

و پس از آنکه به فضل و فیض الهی به این دو وجه الهام شدم به شرح الاربعین محقق عارف شیخ بهایی و شرح اصول کافی عالم ربّانی ملاصالح مازندرانی و مرآه العقول علّامه مجلسی مراجعه کردم ، در سخنان آن دو بزرگوار اول ، مطالبی یافتم که به وجه اول برمی گردد ، و در سخنان مجلسی مطالبی بود که به وجه دوم بازمی گشت ، و نیز وجوه دیگری در گفته های مجلسی هست که باز به آن دو وجه برمی گردد – هر چند که روشها مختلف است – .

مخفی نماند که این مبحث از اموری است که گامها در آن می لغزد و خداوند نگهدار و حافظ است .

و از مطالب گذشته معنی آیه شریفه : « إنَّ الصَّلوهَ تَنهی عَنِ الفَحْشآءِ وَ المُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ اَکْبَر » ( ۹۰۰ ) ؛ راستی که نماز از زشتیها و گناهان بازمی دارد ، و البته یاد خداوند بزرگتر است .

نیز معلوم گشت که ظاهراً – البته خدا دانا است – این سخن بیان دو امر است که دومی از اولی بالاتر است :

امر اول : با توجه به اینکه نماز معراج مؤمن و سبب نزدیک شدن بنده به درگاه خداوند است ، اگر بنده آن را به همانگونه که خداوند آن را امر فرموده ادا نماید ، این نماز سبب دوری شیطان از بجای آورنده آن می شود ، و لازمه اش این است که از فحشا و منکرات اجتناب می کند . روایات متعددی نیز بر این معنی دلالت دارد از جمله :

در تفسیر مجمع البیان از

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مروی است که فرمود : کسی که نمازش او را از زشتیها و منکرات باز ندارد ، جز دوری از خدا حاصلی نخواهد داشت ( ۹۰۱ ) .

می گویم : یعنی حقّ نماز را کاملاً ادا نکرده لذا اثر نماز بر او آشکار نشده است ، و اللَّه العالم .

در وسائل از حضرت رضا از پدرانش علیهم السلام آمده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : شیطان پیوسته از مؤمن هراسان می ماند ، مادامی که بر اوقات نمازهای پنجگانه مواظبت کند ، پس اگر آنها را ضایع نماید ، شیطان بر او جرئت می کند ، و او را در گناهان بزرگ وارد می سازد ( ۹۰۲ ) .

می گویم : هر عبادتی همین طور است که اگر مؤمن آن را به همانگونه که خداوند متعال امر فرموده بجای آورد – نظر به اقتضای عبادت – او را به خداوند نزدیک می نماید ، و لازمه آن دوری شیطان می باشد . و هر عبادتی که به نظر شارع مهمتر و عظیم تر باشد ، آن اقتضا در آن بیشتر است و آن خاصیّت در آن کاملتر ، مثل : نماز و زکات و ولایت و قرائت قرآن و دعا برای تعجیل فرج مولی صاحب الزمان و غیر اینها . و هر عبادتی که شرایط قبولی در آن زیادتر جمع باشد ، زودتر و کاملتر این نتیجه را می دهد . با این بیان سبب بودن دعا برای تعجیل فرج حضرت صاحب الزمان علیه السلام برای دوری شیطان ، با دلیل و برهان معلوم شد .

امر دوم : که در آیه

شریفه بیان شده و از اوّلی بالاتر است اینکه : نماز محض ذکر اللَّه و ذکر اللَّهِ محض است ، و غافل ماندن از آنچه در آسمانها و زمین است . و این امر حاصل می شود به اینکه بنده تمام لحظات عمرش را در عبادت خداوند صرف کند ، و از آنچه جز او است چشم بپوشد ، و هیچ التفاتی به غیر ننماید . و همین معنی باز از فرمایش گذشته امام چهارم علیه السلام و از سایر کلمات آن حضرت استفاده می شود . بنابراین اگر بنده نمازش را به طور تمام و کمال و آنطور که باید و شاید بجای آورد شیطان از او دور می گردد به طوری که نزدیکش نمی آید .

روزی یکی از علما درباره معنی حدیثی که وارد شده : « نماز چهار هزار حد دارد » ، با من مذاکره کرد . به او گفتم : شماره گناهان – بطوری که بعضی از علما گفته اند – چهار هزار است . ممکن است منظور این باشد که اینها حدود است که نماز گزار حقیقی از آنها تجاوز نمی کند . یعنی دلیل و نشانگر اینکه نماز را درست انجام داده ، پرهیز از تمام بدیها است ، پس هر که از گناهان اجتناب ننماید ، حقیقت نماز را بجای نیاورده ، و از حدود الهی تجاوز کرده است . آن عالم این توجیه را پسندید .

شاهد بر این وجه حدیثی است که در مجمع البیان از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسیده که قبلاً آوردیم ( ۹۰۳ ) .

و نیز از ابن مسعود از پیغمبر اکرم صلی

الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود : نماز نیست برای کسی که نماز را اطاعت نکند ، و اطاعتِ نماز آن است که از فحشا و منکر اجتناب نمایی .

شیخ طبرسی گفته : یعنی چون نماز نهی کننده از گناهان است ، پس اگر کسی آن را بجای آورد ولی از گناهان دست برندارد ، نمازش به آن صفتی که خداوند توصیف کرده نخواهد بود ، و اگر پس از مدتی توبه کند و از گناهان دست بردارد ، معلوم می گردد که نمازش برای او سودمند بوده است .

و نیز گفته : انس روایت کرده که یکی از جوانهای انصار با رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم نماز می خواند ولی زشتیها را هم مرتکب می شد ، این رفتار به عرض پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رسید . فرمود : روزی نمازش او را از زشتیها باز خواهد داشت .

و از جابر مروی است که گفت : به رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم عرض شد : فلانی روزها نماز می خواند و شبها دزدی می کند . فرمود : نمازش او را باز خواهد داشت .

و اصحاب ما روایت کرده اند از امام صادق علیه السلام که فرمود : آنکه مایل است بداند که آیا نمازش قبول شده یا نه ، نگاه کند آیا نمازش او را از زشتیها بازداشته ؟ که به هر قدر بازداشته باشد به همانقدر نمازش قبول شده است ( ۹۰۴ ) .

می گویم : اینکه همه این سخنان را نقل کردم برای آن است که کسی نگوید : اگر دعا کردن برای تعجیل فرج سبب

دوری شیطان می شود ، پس از بسیاری از افراد نباید گناهی صادر گردد ؟ چون در جواب می گوییم : این عمل شریف نظیر نماز است ، و هر چه در آن باره گفتیم اینجا نیز وارد است ، و اشاره برای اهل ادراک کافی است .

دوم : دلیل نقل : در امالی شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام از پدرانش از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده که به اصحاب خود فرمود : آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور می شود ، [همچون] دوری مشرق از مغرب ؟ گفتند : آری . فرمود : روزه رویش را سیاه می کند و صدقه کمرش را می شکند ، و دوستی کردن در راه خدا ، و همکاری در کار نیک دنباله اش را قطع می نماید ، و استغفار رگ حیاتش را می بُرَد و هر چیزی زکاتی دارد ، و زکات بدنها هم روزه است ( ۹۰۵ ) .

می گویم : وجه دلالت این حدیث شریف بر این معنی متوقف بر بیان مقدمه ای است که :

محبّت دارای درجات و مراتبی است و هر مرتبه آن اثر و فایده خاصّی دارد . نخستین درجه محبّت ، محبّت قلبی است که به فارسی به دوست داشتن از آن تعبیر می کنند .

ایمان بر این مرتبه از محبّت متوقف است و برای رستگاری به رحمت پروردگار و دخول به بهشت این درجه لازم است . پس اگر بنده ای نتواند محبّت و دوستی قلبی خودش را که نسبت به خدا و اولیای او دارد آشکار نماید ، همین مقدار

کافی است به نص قرآن که می گوید : « إلّا مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمئِنٌ بِالْایمانِ » ( ۹۰۶ ) ؛ مگر کسی که تحت فشار واقع شود ، در حالی که دلش به ایمان محکم باشد .

و آثار مختلفی از این مرتبه برمی آید که افراد مرتبه دوم می باشند .

مرتبه دوم به فارسی ، دوستی کردن و به عربی تحابُب و مُوادّه نام دارد ، و گاهی به آن حبِّ فی اللَّه گفته می شود .

و در فضیلت دوستی کردن ، احادیث متعددی آمده که آوردن آنها موجب طولانی شدن سخن است . از جمله آثار آن چنانکه در این حدیث ذکر شده ، دوری شیطان از انسان می باشد و این از بهترین عنایات الهی است .

اکنون که این مقدمه را دانستی باید گفت : منظور از حبِّ فی اللَّه ( دوستی کردن در راه خدا ) به قرینه اول حدیث که فرمود : اگر آن را انجام دهید ، – که ظهور در افعال بدنی انسان دارد – همان تحابُب ، یعنی اظهار محبّت به وسیله افعال بدنی نسبت به بزرگان و برادران دینی است .

بدون تردید عظیم ترین اهل ایمان یعنی مولای ما حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه از تمام افراد انسان به اظهار محبّت شایسته تر است ، و ثمره دوستی کردن به آن حضرت – که دوری شیطان است – با دعا برای تعجیل فرج آن جناب زودتر از دوستی کردن به دیگران حاصل می شود . و همچنین دوستی کردن با کارهای دیگر غیر از دعا همین ویژگی را دارد ، و نیز دوستی کردن نسبت به پیغمبر

و خاندان گرامی آن حضرت علیهم الصلاه و السلام و مؤمنین به درجات مختلف آثار ارزنده ای به بار می آورد .

۷ – نجات از فتنه های آخر الزمان و ایمنی از دامهای شیطان

دلیل بر این معنی – اضافه بر آنچه خواهد آمد که این دعا مایه کمال ایمان است ، و آنچه گذشت که سبب دوری شیطان می باشد – روایتی است که رئیس المحدثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از علی بن عبداللَّه ورّاق آورده که سعد بن عبداللَّه از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری نقل کرد که گفت : بر حضرت ابومحمد حسن بن علی امام عسکری علیه السلام وارد شدم ، می خواستم از جانشین بعد از وفات آن حضرت سؤال کنم ، آن جناب خود آغاز سخن کرد و فرمود : ای احمد بن اسحاق خداوند تبارک و تعالی از هنگامی که آدم علیه السلام را آفریده ، زمین را از حجّت الهی بر خلق خالی نگذاشته و تا قیام قیامت هم آن را خالی نخواهد گذاشت ، به سبب او خداوند بلا را از اهل زمین برطرف می کند ، و به او باران می بارد و به او برکتهای زمین را بیرون می آورد .

احمد بن اسحاق می گوید : عرض کردم : ای فرزند پیغمبر پس امام و خلیفه بعد از تو کیست ؟ به سرعت برخاست و به اندرون خانه رفت ، سپس بیرون آمد در حالی که کودکی که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید و سه ساله بود بر شانه داشت ، فرمود : ای احمد بن اسحاق اگر نزد خداوند عز و جل و حجّتهای او گرامی نبودی این فرزندم را به تو نشان نمی دادم ، این هم نام

و هم کُنیه رسولخدا است که زمین را پر از قسط و عدل نماید چنانکه از ستم و ظلم پر شده باشد .

ای احمد بن اسحاق ، او در این امت بسان خضر و بسان ذوالقرنین است ، به خدا قسم غایب می شود غایب شدنی که در آن زمان از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند عز و جل او را بر اعتقاد به امامتش ثابت بدارد و در دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد ( ۹۰۷ ) . . . .

تمام این حدیث در بحث غیبت آن حضرت در حرف غین گذشت .

۸ – ادا کردن بعضی از حقوق آن حضرت عجّل اللَّه فرجه بر ما

سخن در این زمینه در چند قسمت بیان می شود :

اوّل : به حکم عقل ادای حقوق کسانی که حق بر گردن انسان دارند از مهمترین امور است ، و این واضح است .

دوّم : به حکم شرع نیز ادای حقوق از مهمترین امور می باشد . چند روایت بر این معنی دلالت دارد از جمله :

ثقه الاسلام کلینی رحمه الله در اصول کافی به سند صحیحی از حضرت ابی عبداللَّه جعفر بن محمد صادق علیهما السلام آورده که فرمود : خداوند به چیزی بهتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است ( ۹۰۸ ) .

و در بحار از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود : ادای حقوق برادران دینی بهترین اعمال متّقین است .

سوّم : اینکه آن حضرت حقوق بسیار بزرگی بر عهده ما دارد که در بخش سوّم کتاب قسمت اندکی از آنها گذشت . در اینجا سخن را به درازا نمی کشیم چون شمارش حقوق آن بزرگوار از ما برنمی آید ، خدا

می داند که حقوق آن حضرت چقدر است .

دلیل بر این روایتی است در بحار از امام جعفر صادق علیه السلام که فرمود : هیچ کس نمی تواند خداوند را توصیف کند و به کُنه قدرت و عظمتش پی ببرد و همین طور که کسی نمی تواند به کُنه وصف خداوند برسد و نهایت قدرت و عظمتش را درک کند ، همچنان احدی نتواند به وصف رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم و فضیلت ما دست یابد ، کسی نمی تواند دریابد که خداوند چه به ما داده و چه حقوقی از ما را واجب کرده ، و همانگونه که هیچ کس نمی تواند فضیلت ما و آنچه خداوند از حقوق ما واجب نموده را دریابد ، همچنین کسی نمی تواند حق مؤمن را توصیف کند و آن را انجام دهد ( ۹۰۹ ) . . . .

می گویم : پوشیده نماند که تمام حقوق مؤمن از شاخه های حقوق و فضیلت ائمه علیهم السلام است .

چهارم : اهتمام و کوشش برای ادای حقوق مایه رفعت و بزرگی در درگاه الهی است ، و هر کس در این راه کوشش و اهتمامش بیشتر و تمام تر باشد در پیشگاه خداوند عزیزتر و گرامی تر خواهد بود .

دلیل بر این معنی روایتی است که در احتجاج از امام یازدهم حضرت ابومحمد حسن عسکری علیه السلام آمده که فرمود : آنکه بیشتر حقوق برادرانش را می شناسد و بیشتر در ادای آنها کوشش می کند در پیشگاه خداوند منزلتش بالاتر است ( ۹۱۰ ) . . . .

پنجم : از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن دیگر دعا کردن برای او است . دلیل بر

آن – اضافه بر آنچه در اول بخش چهارم آوردیم و در بحث قبولی اعمال خواهد آمد که از راههای حاصل شدن و ادای حق واسطه نعمت؛ دعا کردن برای او است – روایتی است که علامه مجلسی در بحار از فقه الرضا علیه السلام آورده که فرمود : بدان که خداوند تو را رحمت کند ، حق برادران واجب و فرض است – تا اینکه فرمود – : و توجه به سوی خدا به وسیله دعا کردن برای آنها ( ۹۱۱ ) . . . .

و روایتی است که ثقه الاسلام کلینی از مُعَلّی بن خُنَیس از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آورده که گفت : به آن حضرت عرض کردم : حق مسلمان بر مسلمان چیست ؟ فرمود : هفت حقّ واجب دارد هیچ کدام غیر واجب نیست ، اگر از این حقوق چیزی را ضایع کند از ولایت و طاعت خداوند خارج شده است ، و خدای را در او قسمتی نخواهد بود . گوید : عرض کردم : فدایت شوم ، این حقوق چیست ؟ فرمود : ای مُعَلّی من به تو مهربان هستم ، می ترسم آنها را تضییع نموده و رعایت نکنی ، و بدانی و عمل ننمایی . عرض کردم : لا قوه الّا باللَّه؛ به خواست و قوه الهی عمل خواهم کرد .

فرمود : آسانترین حق آن است که آنچه برای خودت دوست می داری برای برادرت هم دوست بداری و آنچه برای خودت بد می دانی برای او هم نپسندی .

حقّ دوّم : اینکه از خشمگین ساختن او اجتناب ورزی و موجبات خرسندیش را فراهم آوریو امرش را اطاعت نمایی .

حقّ سوّم : اینکه او را با جان و مال و زبان و دست و پایت کمک نمایی .

حقّ چهارم : اینکه چشم او و راهنما و آینه او باشی .

حقّ پنجم : اینکه سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند و سیراب نگردی در حالی که او تشنه باشد و نپوشی در حالی که او برهنه و نپوشیده باشد .

حقّ ششم : اینکه اگر خدمتگزاری داشتی و برادرت نداشت ، واجب است خادمت را بفرستی که لباسهایش را بشوید ، و غذا برایش فراهم سازد ، و جایش را آماده کند .

حقّ هفتم : اینکه سوگندش را باور کنی ، و دعوتش را اجابت نمایی ، و در بیماریش به عیادتش روی ، و در تشییع جنازه اش حاضر شوی ، و اگر بدانی که حاجتی دارد به انجام آن مبادرت ورزی و نگذاری ناچار شود که از تو درخواست کند ، بلکه پیش از آنکه به تو اظهار نماید به انجامش سرعت کنی . اگر این کارها را انجام دهی ولایتت به ولایت او ، و نیز ولای او به ولایت تو متّصل گردیده است ( ۹۱۲ ) .

می گویم : ظاهراً منظور از واجب در این حدیث معنای لغوی آن است که شامل واجب و مستحبّ شرعی – هر دو – می شود . شاهد بر این معنی چند روایت است که آوردن آنها مایه طولانی شدن مطلب است .

علّامه مجلسی رحمه الله در بحار فرموده است : ممکن است کلمه وجوب را اعم از معنی اصطلاحی شرعی و مستحبّ مؤکّد دانست

، چون گمان نمی کنم که احدی [ از علما ]بیشتر این امور را واجب دانسته باشد ، اضافه بر اینکه بسیار دشوار هم هست ( ۹۱۳ ) .

و در مرآه العقول گفته است : ظاهراً این حقوق نسبت به مؤمنین کامل است یا برادری که در راه خدا با او قرار برادری گذاشته ، و گرنه رعایت تمام این امور نسبت به همه شیعه بسیار مشکل بلکه ممتنع است ، مگر اینکه گفته شود : مقیّد به توانایی یا آسان بودن انجام آنها است به طوری که صدمه ای به حالش نرساند .

حال که این مطالب را دانستی می گوییم : بدون تردید این حقوق برای مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام بر تمام اهل ایمان ثابت است . به هر تقدیر این حقوق برای امام علیه السلام مسلّم می باشد ، زیرا که ایمانِ امام از هر مسلمانی کاملتر است ، و در حدیث عبدالعزیز بن مسلم از حضرت رضا علیه السلام از امام به برادر مهربان تعبیر شده ، و دعای در حق او اطاعت امر؛ و کمک کردن او به زبان است ، چنانکه توضیح خواهیم داد .

۹ – تعظیم خدا و دین خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

اصل اینکه دعا کردن برای آن حضرت تعظیم است در مکرمت دوم بیان گردید ، و امّا اینکه این عمل تعظیم خدا است نیازی به توضیح ندارد ، زیرا که تعظیم هر مؤمن تنها برای ایمان ، جز تعظیم خدا چیز دیگری نیست .

و امّا حسن و خوبی تعظیم دین خدا : از امور بدیهی است که عقل آن را درک می کند ، و نیازی به خبر منقولی در این باره نیست

. اضافه بر اینکه بسیاری از واجبات و سنّتها برای این جهت تشریع و وضع شده است ، مانند : غسلهای مستحبّی؛ نماز تحیّت مسجد؛ و استحباب طهارت برای دخول به مساجد؛ و قرائت قرآن؛ و غیر اینها . . . .

مناسب است در اینجا حکایتی را بیاورم که مایه عبرت و توجه است . در کتاب إعلام الناس بماجری للبرامکه مع بنی العباس آمده : محمد بن یزید مبرَّد حکایت کند که : یک یهودی نزد ابوعثمان مازنی آمد و از او درخواست کرد که کتاب سیبویه را به او بیاموزد ، و صد دینار به او پرداخت . ولی ابوعثمان از گرفتن پول و آموختن کتاب به آن یهودی خودداری نمود . مبرّد گوید : به او گفتم : سبحان اللَّه! صد دینار را رد می کنی و حال آنکه به یک درهم آن نیاز داری ؟ گفت : آری؛ ای ابوالعباس ، بدان که کتاب سیبویه مشتمل بر سیصد آیه از کتاب خداست و نخواستم که آنها را در اختیار کافری بگذارم . مبرد سکوت کرد و دیگر هیچ نگفت . مبرد گوید : دیری نگذشت که روزی واثق به منظور شرابخواری مجلس آراست ، ندیمانش در کنار ، و کنیزکی به آواز خوانی پرداخت و این بیت را خواند :

اَظَلُومُ اِنَّ مُصابَکُمْ رَجُلاً

أهْدی السَّلامَ تَحِیَّهً ظُلْمُ

ای ظلوم به تحقیق که صدمه زدن شما به مردی که به عنوان تحیت سلام فرستاده ظلم است .

کنیز ، کلمه ( رجلاً ) را به نصب خواند ، یکی از ندیمان آن را نادرست دانست و گفت : صحیح آن است که به

رفع ( رجُلٌ ) خوانده شود چون خبر اِنَّ است . کنیزک گفت : من از معلم خود جز به این وجه نیاموخته ام . آنگاه بین حاضرین نزاع افتاد بعضی گفتند : ندیم درست می گوید : و بعضی دیگر حق را به کنیزک می دادند .

واثق پرسید : در عراق چه کسی هست که در عربیّت به او رجوع می شود ؟ گفتند : ابوعثمان مازنی در بصره است که در این علم یگانه دوران است .

واثق گفت : به والی ما در بصره بنویسید که با احترام و تجلیل او را به سوی ما بفرستد . چند روزی نگذشته بود که نامه به بصره رسید . والی امر کرد ابوعثمان حرکت کند ، و او را با قاطرهای پُستی روانه ساخت . وقتی به مقصد رسید بر واثق داخل شد ، واثق از او بسیار احترام کرد و آن بیت را بر او عرضه نمود . مازنی گفت : حق با کنیز است ، و جز به نصب ( رجلاً ) خواندن جایز نیست ، چونکه مصاب مصدر به معنی إصابه است و رجلاً را نصب داده ، و معنی آن چنین است : آزار رساندن شما به مردی که سلام به عنوان تحیت هدیه کرده ظلم است ، که ظلم خبر إنَّ است ، واثق سخن ابوعثمان را فهمید و دانست که کنیز درست گفته و از ابوعثمان خوشش آمد ، و آن کسی که به کنیزک اعتراض کرده بود محکوم شد .

سپس واثق دستور داد که به ابوعثمان مازنی هزار دینار بدهند و تحفه ها و هدیه هایی نیز به وی داد ،

کنیز هم به او هدیه هایی عطا کرد ، باز با کمال احترام او را به شهرش روانه ساخت . وقتی به بصره رسید مبرّد به دیدنش آمد ، مازَنی به او گفت : ای ابوالعباس چطور است! صد دینار برای خدا رد کردم ، به جای آن هزار دینار به من داد .

می گویم : صد دینار را برای تعظیم قرآن رها کرد ، و تعظیم قرآن تعظیم خداوند است . پس توجه کن و کوشش نما که آن را تعظیم کنی و نیز حضرت صاحب الزمان را تعظیم بنمای که او همتا و شریک قرآن است به هر عنوانی که تصور شود .

قرآن ریسمان محکم الهی است ، حضرت قائم عجّل اللَّه فرجه نیز ریسمان محکم خدا است .

قرآن را خداوند به پیغمبر عطا کرد در مقابل تمام چیزهایی که به اهل دنیا عطا فرموده است . حضرت قائم علیه السلام نیز همین طور است .

قرآن را خداوند درباره اش فرموده : « اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ » ( ۹۱۴ ) ؛ ما به تحقیق ذکر ( قرآن ) را نازل نمودیم و ما حافظ و نگهدار آنیم .

قائم علیه السلام نیز در حفظ و مراقبت الهی است .

در قرآن بیان همه چیز هست ، قائم علیه السلام نیز بیان کننده همه چیز است .

خداوند قرآن را نازل کرد تا مردم را از تاریکیها به سوی نور بیرون برد ، قائم علیه السلام را هم خداوند ظاهر خواهد ساخت تا مردم را از ظلمات برهاند و به نور ظاهری و باطنی برساند .

تمام قرآن

[ از جهت معانی و حقایق] از جهانیان غایب و در پرده است .

[عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

که دار الملک ایمان را مجرّد بیند از غوغا ]

صاحب الزمان عجل اللَّه تعالی فرجه نیز از نظر اهل عالم غایب و در پشت پرده است .

با قرآن اصلی اسرار نهانی آشکار می گردد ، به ظهور قائم علیه السلام نیز اسرار نهانی ظاهر می شود .

قرآن؛ شفای مؤمنین است ، قائم علیه السلام هم شفای مؤمنین است .

قرآن؛ برای کافران جز زیان و کفر و طغیان چیزی نیفزاید . قائم علیه السلام نیز همین طور است .

قرآن؛ برای عدّه ای هدایت و رحمت و برای عدّه ای دیگر نقمت و هلاکت است قائم علیه السلام نیز همین طور است .

قرآن؛ حجّت باقی و پایدار الهی است ، قائم علیه السلام نیز بقیّهاللَّه و حجّت پایدار حقّ است .

خداوند رسیدن دستهای نجس را به قرآن منع کرده ، قائم علیه السلام نیز همین طور رسیدن دستهای نجس را به او بازداشته است .

قرآن؛ هر آنکه به آن معتقد باشد به تمام کتابهای آسمانی اقرار کرده ، و هر که به آن اقرار ننماید اعتقادش به سایر کتابهای آسمانی سودی ندارد . قائم علیه السلام نیز هر که به او ایمان داشته باشد همه امامان را قبول کرده ، و هر آنکه به امامت آن حضرت اعتقاد نداشته باشد ، تصدیق امامان دیگر برایش سودمند نیست .

قرآن؛ برای خوانندگان روز قیامت شفاعت می کند ، قائم علیه السلام هم برای پیروان خود شفاعت می کند .

در خاتمه کتاب با بیان واضحی این مطلب راخواهیم آورد . از خداوند یاری می جوییم و بر او تکیه و توکّل داریم .

۱۰ – حضرت صاحب الزمان عجّل اللَّه فرجه در حق او دعا می کند

چون مقتضای شکر احسان همین است . و دلیل بر آن فرمایش مولی صاحب الزمان علیه السلام در دعایی است که در مهج الدعوات می باشد : و کسانی که برای یاری دین تو از من پیروی می کنند نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده ، و بر بدخواهان من و ایشان ، پیروزشان گردان ( ۹۱۵ ) . . . .

بدون شک دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فَرَجِ آن جناب ، تبعیّت و نصرت اوست ، چون یکی از اقسام نصرت و یاری ایمان و حضرت صاحب الزمان علیه السلام یاری کردن به زبان است ، و دعا برای آن حضرت یکی از انواع یاری کردن به زبان می باشد .

و نیز دلیل بر این معنی است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ذیل آیه شریفه : « وَ اِذا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدُّوها » ( ۹۱۶ ) ؛ و هرگاه مورد تحیّت [بدرود و ستایش] واقع شدید ، به بهتر یا نظیر آن پاسخ دهید .

گفته : سلام و کارهای نیک دیگر ( ۹۱۷ ) .

واضح است که دعا از بهترین انواع نیکی است ، پس اگر مؤمن برای مولای خود خالصانه دعا کند مولایش هم برای او خالصانه دعا می نماید ، و دعای آن حضرت کلید هر خیر و داس هر شر است . شاهد و مؤیّد این مدّعا روایتی است که قطب راوندی در خرایج آورده که گفت : جمعی از اهل

اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علویه نقل کردند که : شخصی به نام عبدالرحمن مقیم اصفهان شیعه بود ، از او پرسیدند : چرا به امامت حضرت علی النقی علیه السلام معتقد شدی ؟ گفت : چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم؛ من مردی فقیر ولی زباندار و پرجرأت بودم ، در یکی از سالها اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل بردند ، در حالی که بر آن دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا علیهم السلام احضار شود . به یکی از حاضران گفتم : این مرد کیست که دستور احضارش داده شده ؟ گفت : او مردی علوی است که رافضیان معتقد به امامتش هستند .

سپس گفت : چنین می دانم که متوکل او را برای کشتن احضار می کند . گفتم : از اینجا نمی روم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است ؟ گوید : آنگاه او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه ، در دو صف ایستاده به او نگاه می کردند . هنگامی که او را دیدم ، محبتش در دلم افتاد ، بنا کردم در دل برای او دعا کردن که خداوند شرّ متوکل را از او دفع نماید ، او در بین مردم پیش می آمد و به کاکل اسبش نگاه می کرد ، و به چپ و راست نظر نمی افکند ، من در دل پیوسته برایش دعا می کردم . هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید ، آنگاه فرمود :

خداوند دعایت را مستجاب کند ، و عمرت را طولانی نماید ، و مال و فرزندت را زیاد سازد .

از هیبت او به خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم ، پرسیدند : چه شد ؟ گفتم : خیر است و به هیچ مخلوقی نگفتم . پس از این ماجرا به اصفهان برگشتیم ، خداوند به برکت دعای او راههایی از مال بر من گشود به طوری که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غیر از مالی که خارج از خانه؛ ملک من است ، و ده فرزند دارا شدم ، و هفتاد و چند سال از عمرم می گذرد ، من به امامت این شخص قائلم که آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعایش را درباره ام مستجاب کرد ( ۹۱۸ ) .

می گویم : ای خردمند نگاه کن چگونه امام هادی علیه السلام دعای این مرد را پاداش داد به اینکه در حق او دعا کرد به آنچه دانستی ، با اینکه در آن هنگام او از اهل ایمان نبود ، پس آیا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان علیه السلام فکر می کنی ؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی او دعای خیر در حقّت نمی کند ، با اینکه تو از اهل ایمان هستی ؟ نه سوگند به آنکه انس و جن را آفرید ، بلکه آن جناب برای اهل ایمان دعا می کند ، هر چند که خودشان از این جهت غافل باشند ، زیرا که او ولیّ احسان است ، و آنچه در بخش چهارم کتاب آوردیم – در حرف دال – برای استدلال کافی است .

در تأییدآنچه در اینجا ذکر شد یکی از برادران صالح برایم نقل کرد که آن حضرت علیه السلام را در خواب دیده ، آن حضرت به او فرموده اند : من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سید الشهدا در مجالس عزاداری دعا نماید ، دعا می کنم .

از خداوند توفیق انجام این کار را خواهانیم که البته او مستجاب کننده دعاها است .

۱۱ – رستگاری به شفاعت آن حضرت عجّل اللَّه فرجه در قیامت
تحقیق و بررسی این مطلب نیاز به بیان چند نکته دارد

اول : معنی شفاعت .

دوم : اثبات شفاعت .

سوم : اشاره به شفعای روز قیامت .

چهارم : چه کسانی مستحقّ شفاعتند ؟

پنجم : اینکه دعا کردن برای تعجیل فرج مولی صاحب الزمان علیه السلام مایه رستگاری به شفاعت آن حضرت است . اکنون به توفیق خدا به بیان این امور می پردازیم :

اول : معنی شفاعت

شفاعت آن است که شخص از کسی که مافوق اوست خیر و نیکی را برای پایین تر از خودش درخواست کند ، یا إسقاط عقوبت یا زیاد نمودن ثواب و یا هر دو را طلب نماید . اگر شفاعت برای اهل طاعت باشد معنایش درخواست فزونی پاداش و ثواب و بالا رفتن درجات آنها است ، و اگر برای اهل گناه و زشتی باشد منظور از شفاعت طلب عفو و مغفرت از لغزشها و گناهان آنها ، و اسقاط عقوبت یا عذاب؛ و رستگاری به منافع می باشد . و این بیانی که در معنی شفاعت آوردیم نظرّیه و مذهب حق است .

و در این موضوع؛ دو فرقه مخالفت کرده اند : تفضیلیّه ، و وعیدیه – به طوری که از آنها حکایت شده – .

فرقه اوّل گفته اند : شفاعت به دفع ضرر و زیان اختصاص دارد ، و اینکه عقوبت از مؤمنین گنهکار ساقط می گردد . جمعی از علمای ما نیز همین رأی را دارند .

و فرقه دوّم معتقدند : شفاعت ، در جهت زیاد کردن منافع و پاداشها برای اطاعت کنندگان و توبه کنندگان است نه معصیت کاران .

محقق طوسی – که خدا درجاتش را عالی قرار دهد – گفته : حق آن است که شفاعت

در هر دو – فزونی منفعت و اسقاط زیان و ضرر – صدق می کند ، و قسم دوم آن برای پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم ثابت است که فرمود : شفاعت من برای اهل کبائر ( گناهان بزرگ ) از امّتم ذخیره است ( ۹۱۹ ) .

می گویم : حق آن است که هر دو قسم شفاعت برای آن حضرت علیه السلام ثابت است و تحقیق آن در نکته چهارم خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالی .

دوم : اثبات شفاعت

در اینکه شفاعت امری ممکن است ، از نظر عقل تردیدی نیست .

و امّا دلیل بر وقوع و تحقق یافتن آن – اضافه بر اینکه از ضروریّات مذهب بلکه دین است چنانکه مجلسی در کتاب حق الیقین تصریح کرده – قرآن و سنّت و اجماع است که هر یک به تنهایی برای کسانی که گوش شنوا داشته باشند کافی است .

از آیات قرآن : « مَنْ ذَاالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِإذنِهِ » ( ۹۲۰ ) ؛ چه کسی جز به اجازه او در پیشگاهش شفاعت کند .

« لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ اِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ( ۹۲۱ ) ؛ مالک شفاعت نیستند مگر برای کسی که نزد خداوند عهدی داشته باشد .

« یَوْمَئذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَهُ اِلّا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً » ( ۹۲۲ ) ؛ در آن روز شفاعت سودی ندارد جز آن را که خداوند اذن داده و قول [و عقیده اش] را پسندیده باشد .

« لا یَشْفَعُونَ اِلّا لِمَنِ ارْتَضی » ( ۹۲۳ ) ؛ شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که خدایش پسندیدهباشد .

« وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَهُ عِنْدَهُ اِلّا لِمَن اَذِنَ لَهُ » ( ۹۲۴ ) ؛ و شفاعت نزد او سود نمی بخشد مگر برای آن کس که اذن داده باشد .

و از اخبار : به حدّ تواتر است و ما به آوردن قسمتی از آنها که در مجلّد سوم بحار نقل شده اکتفا می کنیم ( ۹۲۵ ) .

۱ – از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است که فرمود : برای هر پیغمبری دعایی هست که از درگاه الهی خواسته است ، من دعایم را برای شفاعت امتم روز قیامت نگهداشته ام .

۲ – و از آن حضرت است که فرمود : سه طایفه روز قیامت به شفاعت برمی خیزند پس به آنها شفاعت داده می شود : پیغمبران ، سپس علما ، و سپس شهدا ( ۹۲۶ ) .

۳ – و از آن حضرت آمده که فرمود : هر کس به حوض من ایمان نیاورد خداوند او را بر حوضم وارد نسازد و هر آن که به شفاعت من ایمان نیاورد ، خداوند او را به شفاعت من نایل ننماید . سپس فرمود : البته شفاعتم برای اهل گناهان کبیره از امتم می باشد ، امّا نیکوکاران بر آنها باکی نیست ( ۹۲۷ ) .

می گویم : منظور از شفاعت در این حدیث : درخواست عفو و بخشش نسبت به بدکاران است نه اینکه شفاعت منحصر در آن باشد .

۴ – و از آن حضرت مروی است که : من شفاعت کننده برای امتم نزد پروردگارم در قیامت هستم ( ۹۲۸ ) .

۵ – و نیز از رسولخدا صلی الله

علیه وآله وسلم است که : هرگاه در مقام محمود بپاخیزم برای صاحبان کبیره از امتم شفاعت می کنم ، پس خداوند در حق آنها به من شفاعت می دهد ، به خدا قسم درباره کسی که ذریه ام را اذیت کرده باشد شفاعت نکنم ( ۹۲۹ ) .

۶ – در حدیثی آمده : غلامی مربوط به همسر علی بن الحسین علیهما السلام به نام ابوایمن بر حضرت امام محمد باقر علیه السلام وارد شد و عرض کرد : ای ابوجعفر مردم را فریب می دهید و می گویید شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم! پس حضرت ابوجعفر علیه السلام غضبناک شد به طوری که صورتش متغیّر گشت . سپس فرمود : خدایت بیامرزد ای ابوایمن ، آیا پاکی شکم و عفّت فرجت ، تو را مغرور ساخته! به خدا سوگند اگر صحنه های ترسناک قیامت را ببینی محتاج شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم خواهی بود . وای بر تو ، آیا جز برای کسی که آتش بر او واجب شده شفاعت می کند ؟

آنگاه فرمود : هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر اینکه روز قیامت به شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم محتاج باشد . پس از آن فرمود : رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم را شفاعت درباره امتش می باشد ، و برای ما شفاعت درباره شیعیانمان است ، و برای شیعیانمان شفاعت در خاندانشان هست . آنگاه فرمود : و هر آینه مؤمن در حق همچون ربیعه و مُضر ( دو قبیله پرجمعیت عرب ) شفاعت خواهد کرد ، و مؤمن حتی برای خادمش هم شفاعت می کند و می گوید : پروردگارا

حقّ خدمتم ، او از گرما و سرما مرا حفظ می نمود ( ۹۳۰ ) .

سوم : اشاره به شفعای روز قیامت

بدان که مقام شفاعت بزرگ از ویژگیهای رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم می باشد . در خصال و غیر آن از آن حضرت آمده که فرمود : پنج چیز به من داده شده که به احدی پیش از من داده نشده است : زمین برایم سجدگاه و پاکیزه شده؛ و به وسیله رعب یاری شدم؛ و غنیمت برایم حلال گردید؛ و جوامع کَلم [سخنان کوتاه پر معنی]؛ و شفاعت ، به من داده شده است ( ۹۳۱ ) .

و شفاعت دیگران از شاخه های شفاعت بزرگ آن جناب است ، زیرا که به آن منتهی می شود . و از جمله شفیعان ، امامان معصوم علیهم السلام می باشند – چنانکه دانستی – و نیز روایاتی بر این معنی دلالت دارد :

از حضرت ابوعبداللَّه صادق علیه السلام درباره آیه شریفه : « فَمالَنا مِنْ شافِعینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ » ( ۹۳۲ ) ؛ [کافران گویند ]پس برای ما نه شفیعانی هست و نه دوستان صمیمی . فرمود : شفیعان ، ائمه هستند و دوستان از مؤمنین .

و درباره آیه شریفه : « مَنْ ذَاالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِاِذْنِهِ » ( ۹۳۳ ) ؛ چه کسی نزد او شفاعت کند جز به اذن او . امام صادق علیه السلام فرمود : ما آن شفاعت کنندگان هستیم .

و از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آمده : تعداد شفیعان پنج است : قرآن ، و رَحِم و امانت و پیغمبر شما و خاندان پیغمبر شما ( ۹۳۴ )

.

و از معاویه بن وهب روایت است که گفته : از حضرت صادق علیه السلام درباره آیه : « لا یَتَکَلَّمُونَ اِلّا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً » ( ۹۳۵ ) ؛ سخن نمی گویند مگر آنها که پروردگار رحمان اجازه شان دهد و سخن صواب گویند . سؤال کردم . فرمود : به خدا قسم ما هستیم کسانی که به آنها اجازه داده شده و سخن صواب گویند .

عرض کردم : فدایت شوم چه می گویید ؟ فرمود : پروردگارمان را ثنا گوییم و بر پیامبرمان صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستیم و برای شیعیانمان شفاعت کنیم و خداوند ما را رد نمی کند ( ۹۳۶ ) .

و از جمله شفیعان ، ذریه پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می باشند .

در امالی شیخ صدوق و بحار از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : چون روز قیامت شود خداوند اولین و آخرین را بر پهنه دشتی جمع گرداند ، پس تاریکی شدیدی آنان را فرا می گیرد ، ایشان به درگاه خداوند ضجّه و ناله می زنند و می گویند : پروردگارا این تاریکی را از ما دور گردان . پس عدّه ای می آیند که نور پیشاپیش آنان در حرکت است و زمین قیامت را روشن نموده است اهل قیامت می گویند : اینان پیغمبران هستند .

پس ندا از سوی خداوند می رسد که : اینان پیغمبر نیستند .

اهل جمع می گویند : پس اینها فرشتگان هستند .

ندا از سوی خداوند می آید که : اینها فرشته نیستند .

گویند : پس ایشان شهدا هستند .

از سوی خداوند ندا می رسد که : ایشان شهدانیستند .

می گویند : اینها کیستند ؟ ندا می آید که از خودشان بپرسید کیستند .

اهل جمع از آنان می پرسند : شما کیستید ؟

می گویند : ما علویان هستیم ، ما ذریه رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم می باشیم ، ما فرزندان علی ولیّ اللَّه هستیم ، ماییم که به گرامی داشتن پروردگار اختصاص یافته ایم ، ایمن و با اطمینان هستیم ، پس به آنان از سوی پروردگار عز و جل ندا می رسد که : دوستان و محبان و پیروانتان را شفاعت کنید . آنگاه شفاعت می نمایند ( ۹۳۷ ) .

و از جمله شفیعان ، مؤمنین هستند که بعضی دلایل آن پیشتر گذشت بعد از این نیز بعضی دلایل خواهد آمد . همچنین در بحار از رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت آمده که فرمود : فقرای از شیعیان علی و خاندان علی علیه السلام را پس از او سبک مشمارید که هر یک از آنان عدّه ای همچون قبایل ربیعه و مُضَر را شفاعت می کنند ( ۹۳۸ ) .

و از جمله شفیعان ، علمای عامل می باشند . حضرت امام صادق علیه السلام فرموده اند : چون روز قیامت شود خداوند عالِم و عابد را برانگیزد ، پس هنگامی که در پیشگاه خداوند عز و جل می ایستند ، به عابد گفته می شود : به سوی [رحمت ]خدا روان شود . و به عالِم می گویند : بایست و برای مردم شفاعت کن به پاداش اینکه آنان را نیکو تربیت کردی ( ۹۳۹ ) .

و از جمله شفیعان ، زائران قبر امام حسین علیه السلام هستند .

در خصائص الحسین و غیر آن از سیفتمّار از حضرت صادق علیه السلام آمده که فرمود : زیارت کننده قبر حسین علیه السلام روز قیامت برای صد هزار مرد شفاعت داده می شود که بر همه آنان آتش [دوزخ] واجب بوده است .

و در بحار از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : روز قیامت آواز دهنده ای ندا می کند : شیعیان آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم کجایند ؟ پس عدّه ای که جز خدا کسی شمارششان نتواند کرد بپاخیزند و در یک سمت قرار می گیرند . آنگاه منادی ندا می کند : زوّار قبر حسین علیه السلام کجایند ؟ عده بسیاری بپاخیزند . به آنان گفته می شود : دست هر که را که دوست دارید بگیرید و آنها را به بهشت ببرید . پس هر کدام دست هر که را که دوست دارد می گیرد به طوری که شخصی به یکی از ایشان می گوید : فلانی آیا مرا نمی شناسی من همانم که فلان روز و فلان جا به احترام تو از جای برخاستم . پس او را داخل بهشت می نماید و از این کار جلوگیری نمی شود ( ۹۴۰ ) .

چهارم : چه کسانی مستحق شفاعتند ؟

بدان که – خداوند شفاعت شافعان را به من و تو روزی گرداند – جز اهل ایمان کسی شایستگی و استحقاق شفاعت ندارد ، چنانکه خداوند متعال می فرماید : « لا یَشْفَعُونَ اِلّا لِمَنِ ارْتَضی » ( ۹۴۱ ) ؛ شفاعت نمی کنند مگر برای آنکه خدا پسندد .

که در تفسیر البرهان و غیر آن از امام کاظم و امام رضا علیهما السلام آمده : یعنی شفاعت نکنند مگر برای آنکه خداوند دینش را پسندیده است ( ۹۴۲ ) .

اضافه بر اینکه خلاف این مطلب را در بین علمای امامیه ندیده ام ، روایاتی نیز بر آن دلالت دارد :

در بحار از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود : مؤمن برای رفیق خودش شفاعت می کند مگر اینکه ناصبی باشد ، که اگر هر پیامبر مرسل و فرشته مقرّب برای یک نفر ناصبی شفاعت کنند شفاعت داده نمی شوند ( ۹۴۳ ) .

و در حدیث دیگری از آن حضرت است : همسایه برای همسایه اش و دوست برای دوستش شفاعت می کند ، و چنانچه فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل در حقّ یک ناصبی شفاعت کنند شفاعتشان پذیرفته نیست ( ۹۴۴ ) .

و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه : « لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ اِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ( ۹۴۵ ) ؛ شفاعت ندارند مگر آنکه نزد پروردگار رحمان پیمانی بسته باشد . فرمود : شفاعتشان پذیرفته نیست و شفاعت نمی شود برای آنها و شفاعت نمی کنند ، مگر برای کسی که نزد خداوند پیمانی بسته باشد ، مگر برای کسی که به جهت ولایت امیرمؤمنان علی و امامان بعد از او علیه السلام اجازه داده شود ، که پیمان نزد خداوند همین است ( ۹۴۶ ) . . . .

و پر واضح است که مؤمنین دو دسته هستند : یکی صالحان و اطاعت کنندگان ، و دیگر معصیتکاران . حال این سؤال پیش می آید که آیا شفاعت شامل حال نیکوکاران و معصیتکاران هر دو می شود یا اختصاص به نیکوکاران یا معصیتکاران دارد ؟ چند قول است . و حق همان قول اول

است یعنی شمول و فراگیری شفاعت نسبت به هر دو طایفه نیکوکاران و معصیتکاران . نسبت به نیکوکاران شفاعت موجب زیاد شدن ثواب و بالا رفتن درجات است و نسبت به معصیتکاران مایه رهایی از عقوبت و دفع ضررها یا به اضافه رستگاری به منافع . دلیل بر این – گذشته از آنکه شفاعت بر هر دو نوع صادق است – چند روایت است از جمله :

۱ – ثقه الاسلام کلینی در اصول کافی ضمن حدیثی طولانی از امام محمد باقر علیه السلام آورده که فرمود : قرآن صاحب خود را به پیشگاه پروردگار متعال می برد و می گوید : پروردگارا بنده تو است ، و تو بهتر از همه علم به او داری ، او پیوسته مرا مواظبت می کرد ، به خاطر من دشمنی می نمود و در راه من دوست می داشت ، و در راه من دشمنی می ورزید . پس خداوند عز و جل می فرماید : بنده مرا به بهشت وارد کنید و از جامه های بهشت بر او بپوشانید ، و تاجی بر سرش قرار دهید . هنگامی که این امور را برایش فراهم سازند بر قرآن عرضه شود ، به قرآن می گویند : آیا راضی شدی به آنچه نسبت به دوستت انجام شد ؟ می گوید : پروردگارا من این را برای او اندک می بینم ، پس به تمام خیر او را فزونی بخش .

آنگاه خداوند عز و جل می فرماید : به عزت و جلالم سوگند که امروز پنج چیز – با فزونی – برای او و کسانی که در مرتبه او هستند هدیه می کنم : اینان جوانانی باشند که پیر نشوند ،

و سالم بمانند که بیمار نگردند ، و بی نیازانی که فقیر نشوند ، و خوشحالانی که محزون نگردند ، و زندگانی که هیچ نمیرند .

سپس امام باقر علیه السلام این آیه را تلاوت کرد : « لا یَذُوقُونَ فیهَا الْمَوْتَ اِلَّا الْمَوتَهَ الْأُولی » ( ۹۴۷ ) ؛ و جز آن مرگ نخستین دیگر هیچ طعم مرگ را نچشند .

این حدیث در وقوع شفاعت با درخواست برداشتن عقاب و فزونی ثواب نصّ است . [که تأویل و توجیه در آن راه ندارد] .

۲ – از روایت ابوایمن که در نکته دوم گذشت که هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر اینکه روز قیامت نیازمند شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم است ، نیز این استفاده می شود که همه مؤمنین – حتی اطاعت کنندگان – بلکه پیغمبران گذشته و صالحان از امتهای پیشین نیز محتاج به شفاعت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می باشند ، چون عبارت حدیث عامّ است و همه را شامل می شود . البته معلوم است که نیاز صلحا به شفاعت آن حضرت نه برای برداشته شدن عذاب است چون زمینه و جایی برای عذاب آنان نیست ، بلکه این شفاعت برای بالا رفتن درجات و فزونی عنایات است .

در تقویت این روایت ، خبری است که در بحار از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود : هیچ احدی از اوّلین و آخرین نیست مگر اینکه روز قیامت ، محتاج شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم است ( ۹۴۸ ) .

۳ – در بحار و البرهان از عیّاشی از عیص بن القاسم ازحضرت امام صادق علیه السلام مروی است که فرمود : روز قیامت جن و انس در یک دشت بازداشت می شوند ، و چون توقفشان به طول می انجامد درخواست شفاعت می کنند ، پس به هم می گویند : به سوی چه کسی برویم ؟ آنگاه به نزد نوح علیه السلام می آیند و از او تقاضای شفاعت می نمایند . می گوید : هَیْهاتَ قَدْ رَفَعتُ حاجَتی؛ دور است ، [من] حاجتم را به دیگری واگذاشتم . پس اهل محشر به هم گویند : نزد چه کسی برویم ؟ گفته می شود که : نزد ابراهیم علیه السلام . پس به سوی او می روند و درخواست شفاعت می کنند . می گوید : دور است ، حاجتم بالا رفته . باز به هم می گویند : نزد چه کسی رویم ؟ گفته می شود : نزد موسی علیه السلام بروید . به موسی مراجعه می کنند و از او شفاعت می خواهند . می گوید : هیهات ، حاجتم بالا رفته . بار دیگر به هم گویند : به سوی چه کسی برویم ؟ گفته شود : نزد عیسی علیه السلام بروید . نزد وی می روند و تقاضای شفاعت می کنند . می گوید : هیهات ، حاجتم بالا رفته . پس [ از هم] می پرسند : به سوی چه کسی برویم ؟ گفته شود : نزد محمد صلی الله علیه وآله وسلم . آنگاه نزد آن حضرت روند و خواستار شفاعت شوند . پس آن جناب با اطمینان بپاخیزد تا در بهشت رود ، حلقه در را می گیرد و آن را می کوبد . گفته می شود : این کیست ؟ جواب آید که : این احمد است . پس خوشآمد گویند و درب را باز کنند .

چون به بهشت نظر افکند به سجده افتد و پروردگار خود را به عظمت تمجید کند . فرشته ای می آید و می گوید : سرت را بردار و حاجت بخواه که عطا می شوی و شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته است . پس برمی خیزد و ساعتی در بهشت راه می رود ، سپس به سجده می افتد و پروردگار را به مجد و عظمت می خواند ، که فرشته ای به نزدش می آید و می گوید : سر بردار و حاجت بخواه که به تو عطا می شود ، و شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته است . پس برمی خیزد و هیچ چیزی درخواست نکند مگر اینکه خداوند به او عطا نماید ( ۹۴۹ ) .

مجلسی رحمه الله گفته : قَدْ رُفِعَتْ حاجَتی ، حاجتم بالا رفته ، یعنی : به سوی دیگری ، خلاصه اینکه من نیز از غیر خودم شفاعت می خواهم پس نمی توانم شما را شفاعت کنم .

می گویم : بدون تردید نیاز آنها به غیر خودشان به خاطر نجاتشان از عذاب نیست زیرا که آنها معصومند ، و عملی که مقتضی عذاب باشد از آنها سر نزده ، بلکه نیازشان به جهت رسیدن به درجات برجسته ای است که به آنها نمی رسند مگر به واسطه کسی که مقامش از آنها بالاتر است یعنی محمد و خاندان معصوم او صلی اللَّه علیه و علیهم .

اگر بگویید : این حدیث و نظایر آن با آنچه گذشت که پیغمبران از جمله شفعای روز قیامت هستند ، منافات دارد .

می گویم : منافاتی بین این دو نیست ، چون مانعی ندارد که آنها به برکت مافوق خودشان

به درجات و منافعی برسند ، و مادون آنها به برکت ایشان به درجات و منافعی نایل گردند و به شفاعتشان عقاب از آنان ساقط گردد – چنانکه شفاعت امامان برای مؤمنین و شفاعت مؤمنین برای خانواده هایشان اشاره گردید – .

و در بیان چگونگی شفاعت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام برای شیعیان و دوستان خود و شفاعت آنان برای دوستانشان مطالبی خواهد آمد که این استبعاد را برطرف می سازد .

۴ – در لئالی از امام باقر علیه السلام آمده که فرمود : دو مؤمنی که در راه خدا با هم بوده اند در بهشت یکی از آنها درجه اش بالاتر از دیگری می شود . پس عرضه می دارد : خدایا این برادر و هم صحبت من است که مرا به اطاعت تو امر می کرد و به ترک گناهم سوق می داد و به آنچه نزد تو هست ترغیب می نمود ، پس بین من و او در این درجه جمع کن ، آنگاه خداوند آن دو را در آن درجه قرار می دهد . . . .

۵ – در دارالسلام به نقل از کافی از امیرالمؤمنین علیه السلام روایتی منقول است که در آن آمده : . . . دو رفیق مؤمنی که در زندگیشان در راه اطاعت خداوند تبارک و تعالی با هم دوستی کرده و به خاطر آن از خود گذشتگیهایی داشته اند یکی از آنها پیش از دیگری می میرد . پس خداوند متعال منزلگاه او را در بهشت به وی می نمایاند ، او برای دوستش شفاعت می کند و می گوید : دوست من فلانی ، مرا به طاعت تو امر می کرد و در انجام آن یاریم

می نمود و از معصیت تو مرا نهی می کرد ، خدایا او را بر آنچه از هدایت می پسندی پایدار گردان تا آنچه به من نمایاندی به او نیز بنمایانی . پس خداوند درخواستش را اجابت می کند تا اینکه در پیشگاه خداوند عز و جل یکدیگر را ملاقات کنند ، هر یک به دوستش بگوید : خداوند تو را از دوستیت خیری عطا فرماید که مرا به طاعت خدا امر می کردی و از معصیت او نهی می نمودی . . . .

این روایات دلالت می کند که شفاعت شافعان برای افراد صالح از مؤمنین به منظور افزایش ثواب واقع می شود ، همچنانکه شفاعت برای معصیتکاران واقع می گردد ، به علاوه قائلین به اختصاص شفاعت به درخواست إسقاط عذاب ، لازم است که قائل شوند به اینکه در حق عاصیان نیز طلب ثواب باید باشد ، به توضیح اینکه هر کس قائل است که نجات معصیتکاران از آتش جهنم به شفاعت شافعان حاصل می شود همچنین قائل است که به سبب آن شفاعت داخل بهشت می گردند ، که اگر شفاعت فقط طلب برداشتن عقوبت بود می بایست گفته شود : هر کس برایش شفاعت گردد نه داخل بهشت می شود و نه جهنم ، چون زمینه بهشت رفتن برایش نیست و شفاعت مانع از افتادنش به جهنم است .

ممکن است مناقشه بشود به اینکه : سبب داخل شدن به بهشت ایمان است و وقتی عقاب بر اثر شفاعت برداشته شد دیگر مقتضی تحقق می یابد ، پس شفاعت برای طلب ثواب نیست .

به این مناقشه به دو وجه می توان پاسخ داد :

وجه اوّل : اینکه بعضی از روایات صراحت دارد

که داخل شدن به بهشت نیز با شفاعت است ، چنانکه در امالی و بحار از رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم آمده که فرمود : هر آن زن که شبانه روز پنج نماز بخواند؛ و ماه رمضان روزه بگیرد؛ و حجّ بیت اللَّه الحرام را بجای آورد؛ و زکات مالش را بپردازد؛ و شوهرش را اطاعت کند؛ و بعد از من از علی پیروی نماید ، به شفاعت دخترم فاطمه داخل بهشت می شود ( ۹۵۰ ) . . . .

و در بحار در حدیث شفاعت فاطمه علیها السلام و دوستانش آمده : پس خداوند می گوید : ای دوستان من ، بازگردید و بنگرید هر که به محبّت فاطمه شما را دوست داشته ، و هر آنکه شما را به خاطر محبّت فاطمه علیها السلام غذا داده؛ و هر که به محبّت فاطمه شما را پوشانیده؛ و هر که در راه محبّت فاطمه جرعه ای نوشانیده؛ هر کس به راه محبّت فاطمه غیبتی از شما رد کرده ، دستش را بگیرید و او را داخل بهشت نمایید ( ۹۵۱ ) . . . .

و در حدیث دیگری از حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام است که فرمود : مؤمن برای همسایه اش شفاعت می کند در حالی که هیچ حسنه ندارد عرضه می دارد : پروردگارا همسایه من آزارها را از من دفع می کرد . پس در حق او شفاعت داده می شود ، خدای تبارک و تعالی فرماید : من پروردگار توأم و در پاداش دادن به او شایسته تر من هستم ، پس او را داخل بهشت گرداند و حال آنکه برای او حسنه ای نیست ، و کمترین

مؤمنین از حیث شفاعت ، برای سی تن شفاعت می کند ، در این هنگام اهل آتش می گویند : پس برای ما شفاعت کنندگان و یا دوستان صمیمی نیست ( ۹۵۲ ) .

و در بحار و البرهان از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است که فرمود : چون مردم روز قیامت محشور شوند ، آواز دهنده ای مرا ندا کند : ای رسولخدا ، خداوند – جلّ اسمه – برای تو جزا دادن به دوستانت و دوستان اهل بیتت که در راه تو به آنها دوستی ورزیده و به خاطر تو به طرفداری از آنها با دشمنانشان دشمنی کرده اند ، پاداش دادن به اینها را به دست تو قرار داده ، پس تو به آنچه می خواهی به ایشان پاداش ده . آنگاه می گویم : پروردگارا بهشت ، سپس هر کجای بهشت که بخواهم آنها را جای دهم ، و آن مقام محمودی است که به آن وعده شده ام ( ۹۵۳ ) .

وجه دوّم : درست است که اخبار دلالت دارد که ایمان سبب داخل شدن به بهشت می شود ، و ثواب بر ایمان مترتّب است ، ولی نه اینکه بی واسطه و سبب باشد ، پس شاید مقصود از این اخبار آن است که هر کس مؤمن نباشد داخل بهشت نمی شود ، امّا اینکه احتیاج به شفاعت ندارد ، دلیلی بر اثباتش نیست .

نتیجه اینکه : هر دو قسم شفاعت محقّق و ثابت است ، و اشکال رفع گردید .

گفتنی است که : خداوند تعالی برای تحقیق این مطلب به برکت خاندان پیغمبر اهل ذکر علیهم السلام مرا توفیق داد ،

با اینکه کلام بزرگانی که گفته هایشان را دیده ام از تشریح آن خالی است .

اما کسانی که شفاعت را در طلب فزونی ثواب برای اهل طاعت منحصر دانسته اند به ظواهر بعضی از آیات استدلال کرده اند از جمله : « ما لِلظّالمینَ مِنْ حَمیمٍ وَ لا شَفیعٍ یُطاع » ( ۹۵۴ ) ؛ برای ستمگران هیچ دوستی نیست و شفاعت کننده ای که اطاعت شود هم ندارند .

و معصیتکار ستمگر است . « وَ ما لِلظالِمینَ مِنْ أنْصار » ( ۹۵۵ ) ؛ برای ستمگران یارانی نیست .

« فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعهُ الشَّافِعینَ » ( ۹۵۶ ) ؛ پس شفاعت شافعان سودی به حال آنان ندارد .

و جواب از همه اینها اینکه : منظور از ظالمین و ستمگران در این آیات و امثال اینها کفار و ناصبیان و کسانی که امامان بر حق را از مقاماتی که خداوند متعال برای آنان قرار داده پایین تر دانسته و دیگران را بر ایشان مقدم داشته اند ، و کسانی که در حال جهل به امام زمانشان می میرند و نظایر اینها؛ می باشد ، که سرانجام امرشان به عدم ایمان منتهی می شود . و دلیل بر این معنی – علاوه بر آنچه گذشت و خواهد آمد – اخبار بسیار بلکه متواتری است که اینجا جای ذکر آنها نیست ، و مقتضای جمع بین ادّله نیز همین است .

و امّا آنان که شفاعت را در خصوص درخواست إسقاط عقوبت از مستحقین آن می دانند به دو امر استدلال و استناد کرده اند :

اوّل : گفته اند : اگر شفاعت فقط در فزونی منافع باشد ، پس ما هم برای پیغمبر شفاعت می کنیم و

از خداوند برای آن حضرت عُلُوِّ درجات را می طلبیم ، و چون این نتیجه و به اصطلاحِ منطقی : تالی ، باطل است پس اساس آن – مقدّم – نیز باطل می باشد .

البته این سخن قول سابق را – که شفاعت فقط در فزونی ثواب باشد – إبطال می کند ، و می توان از این استدلال جواب داد به اینکه : ما قبول نداریم که تلازمی در مقدَّم و تالی یاد شده باشد ، چون شفاعت را چنین معنی کردیم که شخص از کسی که مافوق او است خیر و نیکی را برای پایین تر از خودش درخواست کند . حال آنکه در اینجا شفاعت ، مطلق طلب فزونی معنی شده ، و این مغالطه واضحی است .

حاصل اینکه : مطلب ما نظیر عنوان طلب است که افراد و اقسام مختلفی دارد ، یکی امر و فرمان ، و یکی سؤال ، و یکی استدعا ، که اگر طلب از مافوق به پایین تر باشد آن را امر می نامند ، و اگر پایین تر از مافوق چیزی طلب کند آن را سؤال خوانند ، و اگر از مساوی چیزی طلب گردد آن را استدعا گویند . مطلب ما هم همین طور است ، اگر طلب منفعت و ثواب از شخصی برای پایین تر از خودش باشد شفاعت است – مانند شفاعت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که فزونی ثوابها و بالا رفتن درجات را برای امت خود بخواهد – و هرگاه این طلب از پایین تر برای شخص بالاتر شد دعا می شود مثل صلوات و درود فرستادن امت بر پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و دعاهایآنان برای آن حضرت .

دوم : استدلال دوم اینها احادیثی است که بر اختصاص شفاعت به گنهکاران دلالت دارد از جمله : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : شفاعت من برای اهل کبائر از امتم ذخیره است .

و نیز آن حضرت فرمود : شفاعت من برای کسانی از امتم می باشد که گناهان کبیره مرتکب شده اند و امّا نیکوکاران پس بر آنها باکی نیست .

و همچنین از آن حضرت آمده : و امّا شفاعت من در صاحبان کبائر ( گناهان بزرگ ) – به استثنای شرک و ظلم – می باشد .

جواب از این استدلال اینکه : منظور از این روایات بیان مصداق بارزتر و قسمت کاملتر شفاعت است نه منحصر کردن شفاعت در یکی از دو قسم ، و شاهد بر آن دلایلی است که قبلاً آوردیم .

چند فایده

فایده اول : شفاعتی که شامل کفار نمی شود در رهایی آنها از آتش است ، امّا در جهت تخفیف عذاب ظاهراً از بعضی روایات برمی آید که شامل حالشان می شود . در بحار از حَنّان است که امام باقر علیه السلام فرمود : از آنها ( کافران ) چیزی نخواهید که بر ما تکلیف می آورید که روز قیامت حوائجشان را بر آوریم ( ۹۵۷ ) .

و نیز به سند دیگری از آن حضرت است که فرمود : از آنها حوائجی نخواهید [به آنها در کاری مراجعه نکنید] که روز قیامت وسیله آنها به رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم می شوید ( ۹۵۸ ) .

می گویم : این مطلب شواهد متعددی هم در اخبار دارد مانند آنچه در این باره وارد

شده که محبّت ائمه اطهار برای هر کسی حتّی کفار سودمند است .

اگر بگویید : این سخن منافات دارد با آنچه بعضی از آیات می گوید مانند : « لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ العَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُون » ( ۹۵۹ ) ؛ نه عذاب از آنها تخفیف می شود و نه مهلت به آنها داده می شود .

می گویم : به یکی از دو وجه می توان بین این دو معنی را جمع کرد :

یک : اینکه منظور از تخفیفی که بر آنها ممنوع است تخفیف زمانی است که قسمتی از اوقات عذاب از آنها برداشته شود ، به دلیل فرموده خداوند در سوره مؤمن : « وَ قالَ الَّذینَ فِی النّارِ لِخَزَنَهِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ » ( ۹۶۰ ) ؛ و کافران به خازنان جهنم گویند از خداوند بخواهید که روزی عذاب را بر ما تخفیف دهد .

و این منافات ندارد که عذاب بعضی از آنها از لحاظ چگونگی سبک گردد .

دو : اینکه عدم تخفیف عذاب را درباره کسی بدانیم که شفاعت کننده ای در این جهت نداشته باشد . وَ اللَّهُ العالِمُ .

فایده دوّم : فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که : پنج چیز به من داده شد که به احدی از پیغمبران پیش از من داده نشده . . . ، به ظاهر دلالت می کند که شفاعت از ویژگیهای آن حضرت است ، و این منافات دارد با آن روایاتی که دلالت می کند شافعان بسیاری روز قیامت هستند . و می توان بین این دو قسم روایات را به چند وجه جمع کرد :

اوّل : اینکه منظور از اعطاء شفاعت به آن حضرت – به طور خصوص – وعده و اجازه شفاعت در دنیا باشد ، که به پیغمبران و شافعان دیگر این وعده و اجازه داده نشده . شاهد بر این وجه در تفسیر قمی درباره آیه شریفه : « وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَهُ عِنْدَهُ اِلّا لِمَن أَذِنَ لَهُ » ( ۹۶۱ ) ؛ و شفاعت سود نمی بخشد مگر برای کسی که خداوند به او اجازه داده باشد . فرموده : هیچ یک از انبیا و رسولان الهی روز قیامت شفاعت نمی کنند تا اینکه خداوند اجازه دهد ، مگر رسولخدا صلی الله علیه وآله وسلم که خداوند پیش از روز قیامت به او اجازه شفاعت داده ، و شفاعت برای او است و برای امامان از اولاد او ، سپس بعد از آن برای پیامبران علیهم السلام .

دوّم : اینکه منظور شفاعت عام و فراگیر باشد که هیچ یک از اولین و آخرین نیست مگر اینکه به شفاعت محمد صلی الله علیه وآله وسلم احتیاج دارد – چنانکه در حدیث گذشت – و دیگران برای قوم و عشیره یا طایفه مخصوصی شفاعت می کنند ، پس شفاعت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم أعم و اَتم شفاعتها است چون همه خلایق به آن نیاز دارند ، و آن حضرت به کسی جز خالق متعال نیاز ندارد .

سوّم : اینکه شفاعت جایز نیست مگر پس از آنکه خداوند اذن و اجازه دهد . خداوند فرموده : « مَنْ ذَاالَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِاِذْنِهِ » ( ۹۶۲ ) ؛ چه کسی نزد او شفاعت می کند مگر بهاجازه او .

و نیز فرموده : « ما مِنْ شَفیعٍ إلّا مِنْ بَعْدِ إذْنِهِ » ( ۹۶۳ ) ؛ هیچ شفاعت کننده ای نیست مگر پس از اجازه او .

و فرموده : « إلّا مَنْ أذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ » ( ۹۶۴ ) ؛ مگر آن را که پروردگار رحمان اجازه داده باشد .

و فرموده : « إلّا مِنْ بَعْدِ أنْ یأذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی » ( ۹۶۵ ) ؛ مگر پس از آنکه به هر کس که بخواهد ، خداوند اذن فرماید و رضا دهد .

و فرموده : « لا یَسْبِقُونَهُ بالقَوْلِ » ( ۹۶۶ ) ؛ در گفتن؛ از او ( خداوند ) پیشی نمی گیرند .

بنابراین ممکن است اجازه خداوند متعال برای پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم باشد – چنانکه در خبر عیص که پیشتر گذشت و اخبار دیگری این معنی وارد است – و شفاعت سایر شافعان به اجازه آن حضرت انجام گردد . پس تمام شفاعتها به شفاعت آن حضرت بر می گردد و از شاخه های این شفاعت کلّی و بزرگترین شفاعت می باشد ، و غرض از سوق دادن خلایق در وهله اول به پیغمبران دیگر – به طوری که در خبر عیص و اخبار دیگری آمده – اظهار شأن و عظمت خاتم الانبیا صلی الله علیه وآله وسلم برای تمام اهل محشر در روز قیامت است .

فایده سوم : در بخش چهارم کتاب – حرف شین – حدیثی از طریق عامّه از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم گذشت که در بیان مناصب امامان آمده : . . . و مهدی شفاعت

کننده آنها است روز قیامت آنگاه که خداوند اجازه نمی دهد مگر به کسی که بخواهد و رضا دهد .

در همانجا گفتیم که سرّ اختصاص دادن شفاعت به مولای ما حضرت حجّت عجل اللَّه فرجه آن است که کسی از شافعان در حق منکر صاحب الامر علیه السلام شفاعت نمی کند هر چند به کسانی که پیش از آن حضرت بوده اند [پیغمبر و امامان علیهم السلام ]اعتقاد و إقرار داشته باشد ، پس در حقیقت شفاعت مربوط به اعتقاد به امام عصر عجل اللَّه فرجه می شود .

پنجم : دعا کردن برای تعجیل فرج

مولی صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه مایه رستگاری به شفاعت آن حضرت است .

بیان این مطلب : برای رستگاری به شفاعت شافعان روز قیامت لازم است رابطه ای میان شفاعت کننده و مشفوع له در دنیا بوده باشد ، مثل اینکه خدمت یا کمک یا برآوردن حاجت یا دعا کردن یا اظهار محبّت خالصانه یا دفع اذیّت نسبت به وی انجام گردد ، چنانکه در حدیث شفاعت مؤمنین در ابتدای بخش چهارم این مطلب دانسته شد ، و نیز در حدیث شفاعت مؤمن – که در نکته دوّم گذشت – و در حدیث شفاعت زائر امام حسین علیه السلام – در نکته سوم – دلالت بر این معنی هست . به اضافه روایات بسیاری که بر این امر دلالت می کند ، از جمله :

در بحار از تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده که فرمود : خداوند نسبت به بندگانش مهربان است ، و از جمله مهربانیهایی که در حق آنها دارد اینکه صد رحمت خلق کرده و یک رحمت را در میان

تمامی خلایق قرار داده که به سبب آن مردم بر یکدیگر رحم آرند ، و به آن مادر فرزندش را رحم کند و مادرهای حیوانات بر فرزندانشان مهر ورزند . پس چون روز قیامت شود این رحمت را به نود و نه رحمت دیگر بیفزاید و به آن امت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را رحم کند و به آنها در حق هر کس که بخواهند – از اهل آیین اسلام – شفاعت دهد ، تا جایی که یک نفر نزد مؤمن شیعه می آید و می گوید : برای من شفاعت کن . می گوید : چه حقّی بر من داری ؟ جواب می دهد : یک روز به تو آب نوشاندم . پس یادش می آید و درباره اش شفاعت می کند . و یکی دیگر می آید می گوید : در یک روز گرم ساعتی از سایه دیوار من استفاده کردی . پس برایش شفاعت می نماید . و پیوسته شفاعت می کند تا اینکه درباره همسایگان و دوستان و آشنایانش شفاعت می نماید . مؤمن از آنچه شما گمان می کنید نزد خدا گرامی تر است ( ۹۶۷ ) .

و نیز از حضرت ابی عبداللَّه صادق علیه السلام آمده که فرمود : به درستی که مؤمن از شما روز قیامت ، مردی را که در دنیا با او آشنا بوده از کنارش می گذرانند؛ در حالی که امر شده که به آتشش ببرند ، فرشته او را می برد ، او به این مؤمن می گوید : به فریادم برس که در دنیا به تو نیکی می کردم و در حوائجی که به من رجوع می کردی یاریت می نمودم ، آیا امروز پاداشی برای من داری ؟ پس مؤمن

به فرشته گماشته او می گوید : او را رها کن . امام صادق علیه السلام فرمود : پس خداوند سخن مؤمن را می شنود به آن فرشته امر می کند که فرمان مؤمن را بپذیرد ، و آن شخص را آزاد می سازد ( ۹۶۸ ) .

می گویم : وقتی وضع مؤمن با کسی که رابطه جزئی با او دارد چنین باشد ، بدون تردید مولای ما حضرت صاحب الزمان عجل اللَّه فرجه شفاعت می کند در حق کسی که پیوسته برای آن حضرت دعا نماید ، و او را روز قیامت در عذاب رها نمی سازد ، زیرا که دعا از روابط مهم و ریسمانهای محکم است که نشانه محبّت و مایه مسرّت و از اقسام یاری و انواع خدمت آن حضرت است ( ۹۶۹ ) .

خداوند توفیق دعا برای تعجیل فرج آن حضرت و رستگاری به شفاعتش را به ما عنایت فرماید .

به دلیل طولانی بودن مبحث دعا برای حضرت , این بخش را به چند بخش تقسیم کردیم , میتونید بخشهای مختلف رو در زیر ببینید.

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش دوم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش سوم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش چهارم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش پنجم

دعا برای فرج حضرت حجه ابن الحسن, بخش ششم

 

منابع این قسمت

 

۸۵۹ ) بحار الانوار ، ۵۲ / ۱۳۱ .

۸۶۰ ) کافی ، ۲ / ۴۶۹ .

۸۶۱ ) کافی ، ۲ / ۴۷۰ .

۸۶۲ ) کمال الدین ، ۲ / ۴۸۵ و احتجاج ، ۲ / ۲۸۴ و بحار الانوار ، ۵۳ / ۱۸۱ .

۸۶۳ ) کمال الدین ، ۲ / ۵۱۲ .

۸۶۴ ) کمال الدین ، ۲ / ۴۸۵ و احتجاج ، ۲ / ۲۸۴ .

۸۶۵ ) سوره مائده ، آیه ۱۰۱ .

۸۶۶ ) کمال الدین ، ۲ / ۴۸۵ و بحار الانوار ، ۵۲ / ۹۲ .

۸۶۷ ) سوره ابراهیم ، آیه ۲۸ .

۸۶۸ ) کافی ، ۱ / ۲۱۷ .

۸۶۹ ) سوره تکاثر ، آیه ۸ .

۸۷۰ ) غایه المرام ، ۲۵۹ .

۸۷۱ ) تأویل الآیات الظّاهره ، ۲ / ۸۵۱ .

۸۷۲ ) مجمع البیان ، ۱۰ / ۵۳۵ .

۸۷۳ ) سوره لقمان ، آیه ۲۰.

۸۷۴ ) ] . سوره بقره ، آیه ۱۵۲ .

۸۷۵ ) سوره ابراهیم ، آیه ۷ .

۸۷۶ ) سوره بقره ، آیه ۱۷۲ .

۸۷۷ ) سوره نحل ، آیه ۱۱۴ .

۸۷۸ ) سوره عنکبوت ، آیه ۱۷ .

۸۷۹ ) کافی ، ۲ / ۹۴ .

۸۸۰ ) کافی ، ۲ / ۹۴ .

۸۸۱ ) کافی ، ۲ / ۹۵ .

۸۸۲ ) کافی ، ۲ / ۹۶ .

۸۸۳ ) مرآه العقول ، ۸ / ۱۵۷ .

۸۸۴ ) گویا عایشه تصور کرده که خود را به مشقّت انداختن در طاعات برای محو سیئات است ، که آن حضرت پاسخ فرمودند که در این جهت منحصر نیست بلکه برای رفع درجات و شکر نعمتهای مادی و معنوی و . . . می باشد ، بلکه عبادت نزد اهل طاعت از لذّت بخش ترین امور است . گفتنی است که : در توجیه این حدیث مطالب بسیاری گفته اند ، طالبین به مرآه العقول و غیره مراجعه نمایند . ( مترجم ) .

۸۸۵ ) سوره سبأ ، آیات ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ .

۸۸۶ ) وسائل الشیعه ، ۱۱ / ۵۳۷ .

۸۸۷ ) امالی صدوق ، ۳۰۴ المجلس التاسع و الخمسون – چاپ بیروت – .

۸۸۸ ) سوره آل عمران ، آیه ۱۹۰ .

۸۸۹ ) وسائل الشیعه ، ۱۰ / ۴۶۷ .

۸۹۰ ) سوره نحل ، آیه ۱۰۶ .

۸۹۱ ) سوره حجرات ، آیه ۱۴ .

۸۹۲ ) کافی ، ۲ / ۶۴۴ .

۸۹۳ ) کافی ، ۲ / ۶۴۴ . و این قسمت آیه ای استاز قرآن مجید ، سوره بقره ، آیه ۲۶۰ : « قالَ رَبِّ اَرِنِی کَیْفَ تُحْییِ المَوْتی قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطمَئِنَّ قَلْبی ».

۸۹۴ ) مرآه العقول ، ۱۲ / ۵۳۹ .

۸۹۵ ) کافی ، ۲ / ۱۷۵ .

۸۹۶ ) بحار الانوار ، ۴۴ / ۲۷۸ .

۸۹۷ ) لئالی الاخبار ، ۲ / ۲۵۱ .

۸۹۸ ) بحار الانوار ، ۷۰ / ۵۹ .

۸۹۹ ) کافی ، ۲ / ۳۵۲ .

۹۰۰ ) سوره عنکبوت ، آیه ۴۵ .

۹۰۱ ) مجمع البیان ، ۸ / ۲۸۵ .

۹۰۲ ) وسائل الشیعه ، ۳ / ۸۱ .

۹۰۳ ) مجمع البیان ، ۸ / ۲۸۵ .

۹۰۴ ) بحار الانوار ، ۸۲ / ۱۹۲ .

۹۰۵ ) امالی صدوق ، ۵۹ ، مجلس ۱۵ ، ح ۱ – چاپ بیروت – .

۹۰۶ ) سوره نحل ، آیه ۱۰۶ .

۹۰۷ ) کمال الدین ، ۲ / ۳۸۴ .

۹۰۸ ) کافی ، ۲ / ۱۷۰ .

۹۰۹ ) بحار الانوار ، ۶۷ / ۶۵ .

۹۱۰ ) احتجاج ، ۲ / ۲۶۷ .

۹۱۱ ) بحار الانوار ، ۷۴ / ۲۲۶ .

۹۱۲ ) کافی ، ۲ / ۱۶۹ .

۹۱۳ ) بحار الانوار ، ۷۴ / ۲۳۸ .

۹۱۴ ) سوره حجر ، آیه ۹ .

۹۱۵ ) مهج الدعوات ، ۳۰۲ .

۹۱۶ ) سوره نساء ، آیه ۸۶ .

۹۱۷ ) تفسیر القمی ، ۱ / ۱۴۵ .

۹۱۸ ) خرائج ، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمدالهادی علیه السلام .

۹۱۹ ) شرح تجرید الاعتقاد ، ۳۳۱ .

۹۲۰ ) سوره بقره ، آیه ۲۵۵ .

۹۲۱ ) سوره مریم ، آیه ۸۷ .

۹۲۲ ) سوره طه ، آیه ۱۰۹ .

۹۲۳ ) سوره انبیاء ، آیه ۲۸ .

۹۲۴ ) سوره سبأ ، آیه ۲۳ .

۹۲۵ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۴ .

۹۲۶ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۴ .

۹۲۷ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۴ .

۹۲۸ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۴ .

۹۲۹ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۷ .

۹۳۰ ) محاسن ، ۱۸۳ .

۹۳۱ ) خصال ، ۱ / ۱۸۳ .

۹۳۲ ) سوره شعرا ، آیه ۱۰۰ . و بحار الانوار ، ۸ / ۴۲ .

۹۳۳ ) سوره بقره ، آیه ۲۵۵ .

۹۳۴ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۳ .

۹۳۵ ) سوره نبأ ، آیه ۳۸ .

۹۳۶ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۱ .

۹۳۷ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۶ .

۹۳۸ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۹ .

۹۳۹ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۹ .

۹۴۰ ) بحار الانوار ، ۱۰۱ / ۲۷ .

۹۴۱ ) سوره انبیاء ، آیه ۲۸ .

۹۴۲ ) البرهان ، ۳ / ۵۷ .

۹۴۳ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۱ .

۹۴۴ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۲ .

۹۴۵ ) سوره مریم ، آیه ۸۷ .

۹۴۶ ) تفسیر نور الثقلین ، ۳ / ۳۶۱ .

۹۴۷ ) سوره دخان ، آیه۵۶ .

۹۴۸ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۲ .

۹۴۹ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۷ .

۹۵۰ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۹ .

۹۵۱ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۲ .

۹۵۲ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۶ . سوره شعراء ، آیه ۱۰۰ : « فَما لَنا مِنْ شافِعینَ وَ لا صَدیقٍ حَمیمٍ » .

۹۵۳ ) بحار الانوار ، ۸ / ۳۹ .

۹۵۴ ) سوره غافر ، آیه ۱۸ .

۹۵۵ ) سوره بقره ، آیه ۲۷۰ .

۹۵۶ ) سوره مدثر ، آیه ۴۸ .

۹۵۷ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۵ .

۹۵۸ ) بحار الانوار ، ۸ / ۵۵ .

۹۵۹ ) سوره بقره ، آیه ۱۶۲ .

۹۶۰ ) سوره مؤمن ، آیه ۴۹ .

۹۶۱ ) سوره سبأ ، آیه ۲۳ .

۹۶۲ ) سوره بقره ، آیه ۲۵۵ .

۹۶۳ ) سوره یونس ، آیه ۳ .

۹۶۴ ) سوره نبأ ، آیه ۳۸ .

۹۶۵ ) سوره نجم ، آیه ۲۶ .

۹۶۶ ) سوره انبیاء ، آیه ۲۷ .

۹۶۷ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۴ .

۹۶۸ ) بحار الانوار ، ۸ / ۴۱ .

۹۶۹ ) در مکرمت سی و دوم وجه رستگاری دعا کننده به شفاعت آن حضرت و شفاعت پدرانش به وجه و استدلال دیگری خواهد آمد . حاصل اینکه در تفسیر آیه شریفه : « وَ عَلَی الْاَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسیماهُمْ » ، آمده که مراد از رجال؛ امامان علیهم السلام می باشند . و آنان یاران خود رامی شناسند و برایشان شفاعت می کنند . به ضمیمه بحث و اثبات اینکه دعا از اقسام یاری کردن امام است ، از این دو مقدمه به این نتیجه می رسیم که دعا کننده ، ناصر امام است و امام برای ناصر خود شفاعت می کند . پس برای دعا کننده نیز شفاعت خواهد نمود . إن شاء اللَّه تعالی . ( مؤلف ) .